دانشگاه آزاد اسلامي
واحد کرمانشاه
دانشکده تحصيلات تکميلي
پايان نامه جهت اخذ درجه کارشناسي ارشد رشته روانشناسيM.A
گرايش باليني
عنوان:
رابطه باور هاي غير منطقي و تيپ هاي شخصيتي با انتظار از ازدواج در دانشجويان
استاد راهنما:
دکتر کيوان کاکابرايي
نگارش:
زهرا شيخ الاسلامي
بهار 1393
“تشکر و قدرداني”
بدينوسيله از راهنماييهاي ارزنده جناب آقاي دکتر کيوان کاکابرايي و اظهارنظرهاي مفيد ايشان در رابطه با موضوع پايان نامه بي نهايت سپاس گزارم
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل يکم: مقدمه
1-1 بيان مسئله3
1-2 اهميت و ضرورت پژوهش4
1-3 هدف هاي پژوهش6
1-3-1 هدف اصلي6
1-3-2 هدف هاي فرعي6
1-4 فرضيه هاي پژوهش6
1-5 تعاريف6
1-5-1 تعاريف مفهومي6
1-5-2 تعاريف عملياتي7
فصل دوم: پيشينه پژوهش
2-1 مقدمه9
2-2 مباني نظري9
2-2-1 باورهاي غيرمنطقي:مروري كلي بر نظريه درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري9
2-3 روشهاي شناختي:11
2-4 روشهاي فراخوان عاطفي:11
2-5 ماهيت سلامتي و آشفتگي روان شناختي12
2-6 اصول ششگانه نظريه اليس:15
2-7 باورهاي غيرمنطقي:16
2-7-1 انواع باورهاي غيرمنطقي17
2-8 تيپ هاي شخصيتي21
2-9 تعريف ويژگي‌هاي شخصيتي و شخصيت23
2-10 مراحل تحول شخصيت24
2-11 ظريه‌ها يا طبقه بندي‌هاي شخصيت25
2-11-1 رويکرد تيپ شناختي (سنخ شناختي)25
2-11-2 طبقه بندي کرچمر26
2-11-3 طبقه بندي سهوجهي شلدون27
2-11-4 رويکرد صفات28
2-11-5 نظريه آلپورت28
2-11-6 رويکرد حيطه محدود28
2-11-7 رويکرد روانکاوي29
2-11-8 رويکرد رفتارگرايي31
2-11-9 رويکرد انسانگرايي31
2-11-10 رويکرد يادگيري اجتماعي 32
2-11-11 رويکرد شناختي32
2-11-12 رويکرد تحليل عاملي32
2-11-13 نظريه آيزنک34
2-11-14 نظريه 16 عاملي کتل36
2-11-15 نظريه مدل پنج عاملي رابرت مک کري و کوستا37
2-12 ويژگي‌هاي مهم الگوي پنج عاملي شخصيت39
2-13 کابرد الگوي پنج عاملي40
2-14 فوايد نظريه‌هاي شخصيت40
2-15 انتظار از ازدواج40
2-15-1 ازدواج40
2-15-2 تعريف ازدواج40
2-15-3 هدف ازدواج41
2-15-4 مزاياي ازدواج و اهميت آن41
2-15-5 آمادگي براي ازدواج42
2-15-6 ملاکها و معيارهاي ازدواج موفق43
2-15-7 انتظارت از ازدواج46
2-16 پيشينه ي تحقيقاتي53
فصل سوم: روش پژوهش
3-1 روش پژوهش61
3-2 جامعه و نمونه مورد مطالعه61
3-3 ابزار هاي پژوهش61
3-4 روش گردآوري داده ها64
3-5 روش تحليل داده ها65
فصل چهارم: نتايج پژوهش
4-1 توصيف داده ها67
4-1-1 جنسيت67
4-1-2 تحصيلات68
4-1-3 ارتباط با جنس مخالف69
4-1-4 سن……..70
4-2 متغيرهاي تحقيق71
4-3 تحليل داده ها72
4-4 نتايج تکميلي79
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1 نتيجه گيري81
5-2 پيشنهادات و محدوديت هاي پژوهش84
منابعفارسي86
پيوست92
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول ‏2-1 پنج عامل شخصيت و ويژگيهاي هر عامل39
جدول ‏4-1 توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب جنسيت67
جدول ‏4-2 توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب تحصيلات68
جدول ‏4-3 توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب ارتباط با جنس مخالف69
جدول ‏4-4 شاخص هاي توصيفي متغير هاي پژوهش71
جدول ‏4-5 آزمون همبستگي پيرسون به منظور بررسي رابطه بين بارو هاي غيرمنطقي و انتظار از ازدواج ررردر دانشجويان72
جدول ‏4-6 آزمون همبستگي پيرسون به منظور بررسي رابطه بين تيپ هاي شخصيتي و انتظار از ازدواج ررردر دانشجويان74
جدول ‏4-7 آزمون همبستگي پيرسون به منظور بررسي رابطه بين بارو هاي غيرمنطقي و انتظار از ازدواج ررردر دانشجويان75
جدول ‏4- 8آزمون تي مستقل به منظوربررسي تفاوت نمرات دختران و پسران در ابعاد انتظار از ازدواج درر78
جدول ‏4-9 آزمون تي مستقل به منظور بررسي تفاوت نمرات دانشجويان داراي ارتباط و بدون ارتباط با رررجنس مخالف در ابعاد انتظار از ازدواج79
فهرست نمودار
عنوان صفحه
نمودار ‏2-1 طبقه بندي شخصيت از ديدگاه آيزنک36
نمودار ‏4-1 نمودار فراواني پاسخگويان برحسب جنسيت68
نمودار ‏4-2 نمودار فراواني پاسخگويان برحسب تحصيلات69
نمودار ‏4-3 نمودار فراواني پاسخگويان برحسب ارتباط با جنس مخالف70
چکيده
پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه باور هاي غير منطقي و تيپ هاي شخصيتي با انتظار از ازدواج در دانشجويان صورت گرفت. جامعه آماري کليه دانشجويان مجرد دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات کرج يودند که تعداد 250 نفر به عنوان نمونه آماري با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي مرحله اي انتخاب گريدند. از پرسشنامه باور هاي غير منطقي جونز، پرسشنامه شخصيتي نئو (فرم کوتاه) (NEO-FFI)، مقياس انتظار از ازدواج (MES) به منظور جمع آوري داده ها استفاده گرديد. از آزمون همبستگي پيرسون و تي مستقل براي تحليل نتايج استفاده شد. نتايج حاکي از ارتباط منفي و معني دار بين انتظار واقع گرايانه و بديبينانه با نياز به تأييد ديگران، انتظار بالا از خود، تمايل به سرزنش، واکنش نسبت به ناکامي، بي مسئوليتي هيجاني، وابستگي و درماندگي نسبت به تغيير و کمالگرايي داشت. همچنين بين انتظار بدبينانه با نگراني زياد توأم با اضطراب و اجتناب از مشکلات همبستگي منفي و معني دار يافت شد (P<0.05). همچنين نتايج نشان داد که بين انتظار ايده آل گرايانه با بي مسئوليتي هيجاني ارتباط منفي و معني دار وجود دارد (P<0.05). نتايج فرضيه دوم نشان داد که بين انتظارات واقع گرايانه، ايده آل گرايانه و بدبينانه با ويژگي شخصيتي روانرنجورخويي ارتباط منفي و معنادار وجود دارد. همچنين نتايج حاکي از آن بود که بين انتظار واقع گرايانه با ابعاد برونگرايي، انعطاف پذيري و مسئوليت پذيري همبستگي مثبت و معني دار وجود دارد. همچنين بين انتظار ايده آل گرايانه با ابعاد برونگرايي و مسئوليت پذيري همبستگي مثبت و معني دار وجود داشت نهايتاً بين انتظار بدبينانه با ابعاد برونگرايي، انعطاف پذيري، دلپذير بودن و مسئوليت پذيري همبستگي مثبت و معني دار وجود دارد (P<0.05). نتايج فرضيه سوم پژوهش حاکي از ارتباط مثبت و معني دار روارنجور خويي با باور هاي غير منطقي واکنش نسبت به ناکامي و بي مسئوليتي هيجاني و همچنين ارتباط منفي و معني دار ساير ويژگي هاي شخصيتي با برخي باور هاي غير منطقي بود (P<0.05). نهايتاً تفاوت معني داري بين دوجنس در ميزان انتظار از ازدواج يافت نشد. به طور کلي نتايج پژوهش حاضر نشان مي دهد که انتظارات واقع گرايانه و ايده آل گرايانه با باور هاي غير منطقي کمتر و يژگي هاي شخصيتي مثبت و انتظار بدبينانه با باور هاي غير منطقي بيشتر و ويژگي شخصيتي روارنجورخويي همراه مي باشد.
کلمات کليدي: انتظار از ازدواج، باور هاي غير منطقي، ويژگي هاي شخصيتي، ازدواج
1 فصل يکم
مقدمه
1-1
بيان مسئله
اريكسون توانايي ايجاد روابط صميمي را يكي از تكاليف رشدي در مرحله جواني يعني از 18تا 35 سالگي مي داند و معتقد است افرادي كه نتوانند چنين رابطه صميمي را ايجاد نمايند در حالت انزوا به سر خواهند برد (شولتز، 1999). شكل دهي روابط صميمانه از آن جهت حائز اهميت است كه با سلامت جسماني و هيجاني ارتباط دارد (سيمون، 1999). به هين دليل تحقيقات متعدد ،‌عوامل مختلفي كه در ظرفيت ايجاد رابطه صميمانه نقش دارند را بررسي كرده اند يكي از اين متغير ها ، انتظار فرد از ازدواج است . منظور از انتظار از ازدواج ميزان خشنودي / ناخشنودي ، رضايت / نارضايتي و احتمال طلاق است كه افراد براي ازدواج خود پيش بيني مي كنند (استينبرگ، داويلا و فينچام، 2006).
به لحاظ نظري ، تجارب اوليه فرد در روابط چه به عنوان مشاهده كننده و چه به عنوان شركت كننده نقش عمده اي در شكل گيري انتظارات فرد از ازدواج دارد . بر اساس نظريه دلبستگي كه توسط بالبي ارائه شد تجارب اوليه اي كه فرد در رابطه با والدين خود كسب مي كند منجر به ايجاد الگوهاي فعال دروني ( internal working models ) مي شود كه خود بر نگرش ها و انتظارات از روابط بعدي تاثير دارد (ميکولينسر و شاور، 2007). از طرف ديگر بر اساس نظريه يادگيري اجتماعي بند و را مشاهده يا تجربه رفتارها منجر به يادگيري مي شود (شولتز، 1999). پيامدهايي كه فرد مشاهده يا تجربه مي كند از طرق اطلاعات درباره تجارت ، پاداش هاي حاصل از رفتار خاص ، يا از طريق تقويت واكنش ها به رفتار خاص بر انتظارات فرد تاثير مي گذارد . طبق اين نظريه تجارت اجتماعي در فرايند شكل گيري انتظارات بدبينانه ، واقع گرايانه و ايده آل گرايانه از ازدواج آتي تاثير دارد . رفتارهايي كه فرد خود تجربه كرده ،‌يا از شخص ديگري در خانواده مشاهده مي كند از تجارب يا مشاهدات ،‌ مثبت يا منفي باشد ، به همان نسبت انتظاراتي اتخاذ مي شود كه رفتار را هدايت خواهد كرد (ديلون، 2005). فرد با مشاهده روابط و تعارضات بين والدين راجع به روابط صميمانه ياد گرفته وا نتظارات او از ازدواج شكل مي گيرد . پس به طرح كلي الگوهاي دلبستگي نا ايمن و ادراكات فرد از تعارضات والدين با انتظارات ناسازگار از ازدواج رابطه دارد (استينبرگ، داويلا و فينچام، 2006).
مطالعات ديدگاه شناختي و ارتباطي در مسايل زناشويي و مطالعه عوامل موثر بر سازگاري زناشويي نشان داده است که شناخت، تفکرات و باورها نقش به سزايي در روابط زوجين ايفا مي کنند. از ديدگاه نظريه عقلاني- عاطفي- رفتاري، ناسازگاري زناشويي علت وفاداري زوجين به يک يا چند اسطوره ارتباطي است که اين اسطوره ها عموما مربوط به روابط زناشويي و عشق مي باشند. اسطوره ها باور همگاني بوده که باعث مي شوند زوجين انتظارات خود را از يکديگر بالا برده و با دنبال کردن اين اسطوره ها در روابط خود احساس نارضايتي کنند. اگر اين اسطوره ها تبديل به الزام و اجبار گردد (باور غيرمنطقي) آنگاه ناسازگاري زناشويي بروز مي کند (درايدن1، 2003). تحقيقات متعددي تاثير مخرب اين باورها را بر روي ارتباطات زناشويي نشان دادند. اين باورهاي غيرمنطقي به صورت اگاهانه در زوجين وجود دارند و همسران از تاثيرات منفي ان ها در افزايش ناسازگاري زناشويي خود آگاهي ندارد (باکوم، 1998).
به طور کلي پژوهش ها حاکي از آنند که ويژگي هاي شخصيتي و باور هاي غيرمنطقي و ناسازگارانه پيش بيني کننده رضايت زناشويي بعد از ازدواج هستند (علي پور، شايسته و صاحبي، 1385؛ گاتيس و همکاران، 2004؛ شيوتا و همکاران، 2007). با اين حال پژوهش هاي اندکي به بررسي باور هاي غير منطقي و ويژگي هاي شخصيتي موثر بر نگرش بر ازدواج پرداخته اند. لذا با توجه به موارد مذکور سوالي که در پژوهش حاضر به آن پرداخته مي شود اين است که آيا باور هاي غير منطقي و تيپ هاي شخصيتي با انتظار از ازدواج در دانشجويان ارتباط دارد يا خير؟
1-2 اهميت و ضرورت پژوهش
ازدواج وحدتي اجتماعي يا قراردادي قانوني بين مردم است که باعث بوجود آمدن خويشاوندي مي‌شود. مردم دلايل زيادي براي وصلت‌کردن دارند که شامل يک يا تعداد بيشتري از موارد زير مي‌شود: قانون، جامعه، خواسته جنسي، احساس، اقتصاد، روان و مذهب. ميزان رشد ازدواج يکي از شاخص هايي مي باشد که مورد توجه سياست گذاران بوده است. آمار ها نشان مي دهد که نسبت ازدواج به طلاق در شش ماهه نخست سال 1392 و در سال 1391 به طور متوسط 5.5 بوده است. همچنين ميزان رشد ازدواج در سال 1391 نسبت به سال 1390 کاهش يافته است (مرکز آمار ايران، 1392). از مهمترين عوامل ايجاد کننده طلاق در کشور دخالت خانواده ها، محقق نشدن يکي از شروط ضمن عقد، ترک زندگي توسط يکي از زوجين، اعتياد يکي از زوجين و فقر مالي ذکر شده است. بي ترديد عدم همساني شخصيتي زوجين و باور هاي غير منطقي و انتظار نامناسب از ازدواج يکي از دلايل عدم ازدواج افراد مي باشد. يافته‌هاي يک نظرسنجي نشان مي دهد که اکثريت جوانان (66/7 درصد) اظهار داشته‌اند که ازدواج کردن در زندگي يک ضرورت است و موافق و يا کاملا موافق امر ازدواج هستند. همچنين 18.8درصد نيز موضع بينابيني داشته‌اند، يعني در واقع آن را نه کاملاً تاييد و نه کاملاً نفي کرده‌اند. در مقابل تنها 14.1 درصد افراد معتقدند لازم نيست آدم حتماًً ازدواج کند و ازدواج کردن را امري لازم و ضروري ندانسته‌اند به طوري که مخالف يا کاملا مخالف ضرورت امر ازدواج هستند. همچنين يافته هاي اين نظر سنجي حاکي از آن است که “نيافتن همسر دلخواه” با کسب 18.7 امتياز از 100 امتياز، اولويت اول را از بين دلايل مطرح شده عدم ازدواج جوانان به خود اختصاص داده است. “نداشتن شغل” با 15.6 امتياز و “بالا بودن هزينه زندگي مشترک” با 11 امتياز اولويت‌هاي دوم و سوم را به خود اختصاص داده‌اند. پاسخگويان مرد، “نداشتن شغل” را مانع اصلي عدم ازدواجشان مطرح کرده‌اند، در حالي‌که پاسخگويان زن، مانع اصلي ازدواج را “نيافتن همسر دلخواهشان” عنوان کرده‌اند. به نظر مي‌رسد دغدغه اصلي آقايان براي ازدواج شغل و درآمد مناسب است و در مورد خانمها يافتن يک همسر مناسب و دلخواه دغدغه مهمتري است (ايسنا2، 1392).
ازدواج يا پيوند زناشويي پيوندي آييني‌است که طي احکام يا رسومي خاص بين زن و مرد در مذاهب و کشورهاي مختلف برقرار مي‌شود تا به تشکيل خانواده منجر گردد و مي‌تواند منجر به زايش فرزند شود.انتظار ازدواج از آن جهت واجد اهميت است كه پيامدها و رضايت از رابطه زناشويي در آينده را شكل مي دهد. به عنوان يك اصل، افراد بر اساس انتظاراتشان از يكديگر عمل مي كنند (شالمن و همکاران، ، 1999). به عبارت ديگر انتظارات افراد بر آنچه كه به طور واقعي در روابط آن ها پيش مي آيد، تاثير گذار است به عنوان مثال شواهد گوياي آن است كه زناني كه انتظار دارند از طرف همسرشان طرد شوند به گونه اي در روابط عاشقانه عمل مي كنند كه منجر به فراخواني پاسخ هاي طرد كننده از سوي همسر مي شود زيرا انتظار آنان بر نحوه تفكر ، احساس و رفتار آن ها در اين گونه روابط تاثير مي گذارد (داوني و همکاران، 1998). در واقع انتظارات ، نقش هاي همسران را مشخص مي كند (شالمن و همکاران، ، 1999). همچنين الگوهاي اصلي تعاملات زناشويي مانند ميزان صميميت ، فاصله ، تقسيم كار و نيز ماهيت رابطه با خانواده اصلي را معين مي نمايد. تحقيقات مختلف نيز نشان داده اند كه انتظار ازدواج در مرحله پيش از ازدواج ، با ثبات و رضايت زناشويي رابطه دار (کاري، 2005).
شناسايي باور هاي غير منطقي موثر بر انتظار از ازدواج از آن جهت اهميت دارد که مي توان با شناسايي اين باور هاي غيرمنطقي نسبت به اصلاح آنها اقدام کرد. همچنين با شناسايي ويژگي هاي شخصيتي مي توان به انتخاب هاي بهتر افرد در زمينه انتخاب همسر کمک نمود. بنابراين هدف پژوهش حاضر رابطه باور هاي غير منطقي و تيپ هاي شخصيتي با انتظار از ازدواج در دانشجويان مي باشد.
1-3 هدف هاي پژوهش
1-3-1 هدف اصلي
هدف اصلي پژوهش حاضر تعيين رابطه باور هاي غير منطقي و تيپ هاي شخصيتي با انتظار از ازدواج در دانشجويان است.
1-3-2 هدف هاي فرعي
1- تعيين رابطه بين باور هاي غير منطقي و انتظار از ازدواج در دانشجويان
2- تعيين رابطه بين تيپ هاي شخصيتي و انتظار از ازدواج در دانشجويان
3- تعيين رابطه بين بارو هاي غيرمنطقي و و تيپ هاي شخصيتي در دانشجويان
4- تعيين تفاوت دختران و پسران در ابعاد انتظار از ازدواج
1-4 فرضيه هاي پژوهش
فرضيه هاي پژوهش حاضر عبارتند از:
1- بين بارو هاي غيرمنطقي و انتظار از ازدواج در دانشجويان ارتباط معني داري وجود دارد.
2- بين تيپ هاي شخصيتي و انتظار از ازدواج در دانشجويان ارتباط معني داري وجود دارد.
3- بين بارو هاي غيرمنطقي و و تيپ هاي شخصيتي در دانشجويان ارتباط معني داري وجود دارد.
4- بين دختران و پسران در ابعاد انتظار از ازدواج تفاوت معني دار وجود دارد.
1-5 تعاريف
1-5-1 تعاريف مفهومي
باور هاي غير منطقي: تمايل به واكنش خود آگاهانه در يك شيوه طريقة ثابت در يك وضع خاص(شعاري نژاد 1364). از نظر اليس (1971) فرد ضمن قبول نكردن واقعيت و جذب شدن در فرايند افكار غير منطقي در برتري جويي مفرط خود مبتلا به عوارضي نسبتاً شديدي مي شود كه اغلب آن را اختلال عاطفي مي ناميم. به عقيده اليس ( 1971) توسل به اين عقايد يازده گانه، به اضطراب و ناراحتي رواني منجر مي شود. وقتي كه فرد به چنين عقايدي توسل مي جويد در نگرش و برداشتهاي خود شديداً بر اجبار الزام و وظيفه تاكيد دارد و اگر خود را از اين قيدها براند به احتمال قوي در جهت سلامت و رشد شخصيت حركت خواهد كرد (نقي پور، 1378).
ويژگي هاي شخصيتي: مفهوم اصلي و اوليه شخصيت ، تصويري صوري و اجتماعي است و بر اساس نقشي که فرد در جامعه بازي مي کند ، ترسيم مي شود. يعني در واقع ، فرد به اجتماع خود شخصيتي ارائه مي دهد که جامعه بر اساس آن، او را ارزيابي مي نمايد (پروين، لارنس؛ جوادي، کديور، 1374).
انتظار از ازدواج: به کليه انتظارات و باور هايي که فرد نسبت به ازدواج و زندگي زناشويي دارد گفته مي شود. اين انتظارات را مي توان در سه دسته انتظارات واقع بينانه، بدبينانه و ايده آل گرايانه جاي داد (نيلفروشان و همکاران، 1390).
1-5-2 تعاريف عملياتي
باور هاي غير منطقي: منظور نمره اي است که فرد در پرسشنامه باور هاي غيرمنطقي3 جونز4 (1968) بدست مي آورد.
تيپ هاي شخصيتي : منظور نمره اي است که فرد با استفاده از پرسشنامه شخصيت نئو5 بدست مي آورد.
انتظار از ازدواج: منظور نمره اي است که فرد با استفاده از مقياس انتظار از ازدواج6 (MES) بدست مي آورد.
2 فصل دوم
پيشينه پژوهش
2-1
مقدمه
در اين فصل ابتدا به بررسي باورهاي غيرمنطقي7 و تيپ هاي شخصيتي8 و تعاريف گوناگون و رويکردهاي مربوط به آنها پرداخته شده است و سپس مطالبي در مورد متغير انتظار از ازدواج9 عنوان شده است. همچنين در ادامه پيشينه تحقيقاتي متغيرهاي مورد پژوهش آورده شده است.
2-2 مباني نظري
2-2-1 باورهاي غيرمنطقي:مروري كلي بر نظريه درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري
درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري R.E.B.T 10 به مثابه يكي از نخستين رويكردهاي رفتاري ـ شناختي، توجه بسياري را به خود جلب نموده است. اساس اين نظريه و كاربرد آن در 40 سال پيش توسط آلبرت اليس11 پايه گذاري شده است. اليس بعد از يكسري آموزش ها و تجارب فشرده در روان كاوي، كارآمدي روش تحليل كلاسيك را زير سؤال برد. او مشاهده نمود كه بيماران براي مدت قابل ملاحظه اي تمايل دارند در جلسات درماني باقي بمانند و از خود مقاومت نشان دهند (به نقل از خانجاني، 1383).
علاوه بر اين، اليس اين سؤال را مطرح نمود كه، آيا بينش فردي كه از فرضيات اساس روان كا
وي مي باشد، منجر به تغيير درماني مي شود! در حقيقت، تغييرات مداومي كه فرد در رفتار خود آن را نشان خواهد داد. متأسفانه با توجه به محدوديت هاي روش روان كاوي، اليس تجربه فنون درماني مستقيم و فعال را آغاز نمود. وي در طول يك فرايند كوشش و خطاي باليني، بتدريج نظريه آشفتگي هيجاني و مجموعه اي از روشهاي درماني را كه به مثابه يك رويكرد كاربردي به منظور مواجهه با مشكلات زندگي ارائه شده بود؛ پايه ريزي نمود. با وجود حمايتهاي قابل ملاحظه از نظريه روان كاوي، اليس فنون ويژه اي را بنيان نهاد. ظهور رفتار درماني دهه 1960 و گسترش دامنه پذيرش نقش شناخت در درك رفتار انسان از طرف ديگر، موجبات هر چه بيشتر پذيرش R.E.B.T را به مثابه يك رويكرد درماني معتبر نسبت به الگوهاي سنتي ساير رويكردها فراهم نمود (دوبسون12، 1988، به نقل از استادي، 1384).
درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري معتقد است زماني كه انسانها هيجانات نامناسب و خود ويرانگري را نظير: احساس گناه، افسردگي، احساس بي ارزشمندي و خشم را تجربه نمايند. در چنين حالتي، آنها فرضيات جادويي و غير علمي را (آن بايدها، الزاماتي كه مي بايست مجزا باشند) را به نگرش مبتني بر تجربه شان (يعني چيزهاي مسلم و اعمالي كه ناقص و قابل سرزنش هستند و چيزهايي كه بهتر است، نسبت به تغيير آنها اقدام شود) اضافه مي نمايد. هسته مركزي نظريه درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري بر اين فرض استوار است كه تفكرات و هيجانات انسان به طور معني داري به هم مرتبط مي باشد. بر طبق الگوي ABC13 اليس نشانه يا عواقب عصبي (C) توسط نظام باورهاي يك شخص كه به تجارب يا رويدادهاي فعال كننده ويژه اي مرتبط مي باشند، بوجود مي آيد (دوبسون، 1988، به نقل از استادي، 1384).
اليس، از ابتدا اين پديده را كه به نظر مي رسد انسان، داراي يك تمايل يا سائق دروني است كه بدين طريق سعي مي نمايد، تا دنيايي را كه در آن زندگي مي كند، معني دار نمايد را بازشناسايي نمود. اليس در اين معنا با ديدگاه ” انسان به مثابه يك دانشمند” جرج كلي موافق است. “ما انسانها به طور پايداري فرضياتي درباره خود، ديگران و محيط اطرافمان مطرح مي نمائيم و بدين وسيله سعي مي كنيم دركمان را از جهان ارتقاء داده و بنابراين تا آنجا كه ممكن است، زندگي شاد و راحتي را براي خود فراهم سازيم.” (يانكورا14، 1994، به نقل از استادي، 1384).
غالباً دانشمندان پس از ارائه فرضياتي، نسبت به آزمون آن فرضيات اقدام مي نمايند تا بدين طريق براي آنها مشخص گردد كه آيا از اعتبار لازم برخوردار است يا نه؟
متأسفانه، انسانها مكرراً از آزمون باورهايي كه در برگيرنده فلسفه شخصي زندگي آنهاست غفلت مي ورزند. در نتيجه ممكن است، آنها استفاده از يك باور ويژه را به مثابه يك اصل راهنما سرلوحه خود قرار دهند، حتي اگر آنها را به سوي مشكلات رفتاري و عاطفي هدايت نمايد (يانكورا، 1994، نقل از استادي، 1384).
اليس در سال (1970) 12 باور غيرمنطقي اساسي كه مشتمل بر شكل عمومي غير واقعي يا انتظارات مطلق بودند، را شناسايي نمود. درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري معتقد است با جانشيني خواسته هاي واقعي، تغييرات عمده اي در هيجانات و رفتار انسان رخ مي دهد. با وجود اين، افراد تمايل دارند، الگوهاي تفكرات غير منطقي را به شدت در خود حفظ نمايند. كه در اين صورت براي ايجاد تغييرات قابل ملاحظه و مداوم، به روشهاي قوي مداخله نياز مي باشد (دوبسون 1988، به نقل از استادي، 1384).
با توجه به اين كه، درمانگر عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري، به يك نظريه كاربردي و ساختارمند مجهز مي باشد، لذا غالباً درمانگر مي تواند اثر فلسفه هاي غيرمنطقي مركزي مراجع را كه شديداً به خود تلقين نموده و بدين صورت به طور احمقانه اي، خود را مضطرب نموده است را مشاهده نمايد. درمانگر مي تواند، مشاهده نمايد كه چگونه فلسفه هاي غيرمنطقي مركزي باعث بروز مشكلات و نشانه ها در مراجع مي شوند؛ او مي تواند، به طور دقيق توضيح دهد كه چگونه مراجع مي تواند، ايده هاي غيرمنطقي اش را زير سوال برده و با آنها چالش نمايد. و اغلب مي تواند، مراجع را ترغيب نمايد، تا ايده هاي غيرمنطقي اش را عملاً از بين برده و به جاي آنها از فرضيات علمي قابل آزموني درباره خودش و دنيايي كه احتمالاً در آينده، براي او ديگر، مشكلات هيجاني را به همراه نخواهد داشت، جانشين سازد (به نقل از خانجاني، 1383).
علاوه بر اين، درمانگر عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري از تكنيكهاي ويژه اي براي درمان و رفع مشكلات هيجاني ـ رفتاري مراجعين استفاده مي نمايد كه به طور كلي مي توان به روشهاي شناختي “فراخوان عاطفي و رفتاري” اشاره نمود:
2-3 روشهاي شناختي:
مشاوران عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري در فرايند هدايت مراجعان به سمت اينكه، اختلالات خود را ببينند، (ABC) و با عقايد نامعقول خود نزاع كنند؛ از تكنيكهاي درمان شناختي استفاده زياد مي كنند. ازجمله تحليل منطقي و فلسفي تعليم، جدال درباره افكار جادويي، پيشنهادات حواسپرتي عمومي و حتي تمرين توقف فكر را مي توان نام برد (به نقل از خانجاني، 1383).
2-4 روشهاي فراخوان عاطفي:
درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري، مراجعان خود را بي قيد و شرط و بدون توجه به رفتارشان مي پذيرد. همانطور كه اليس توضيح داده است (1979) اين روش بسيار شبيه به “توجه مثبت بي قيد و شرط” راجرز است. اما به هر حال به نظر مي رسد كه شيوه پذيرش ارتباطي اليس، با روش توجه ارتباطي راجرز، اختلاف كمي دارد. مشاور، همچنين از ايفاي نقش، مدل سازي، نصيحت گويي، شوخ طبعي، تمرينهاي حمله به خجالت و انواع ديگري از تمرينهاي مواجهه نظير: ريسك كردن و تمرين باز و بي پرده بودن استفاده مي كند (به نقل از خانجاني، 1383).
درمان عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري تكاليف رفتاري عيني به مراجع مي دهد. اين تكاليف رفتاري است، زيرا كه مراجع بايد كاري را انجام دهد. نه اينكه چيزي را بخواند. و تكاليف، عيني است زيرا، كاري در جهان واقعي و نه در عالم تخيل انجام مي شود. روشهاي شرطي شدن عامل، روشهاي آرميدن و بالاخره تصوير سازي ذهني، از جمله روشهايي هستند كه توسط مشاورين استفاده مي شوند (به نقل از خانجاني، 1383).
2-5 ماهيت سلامتي و آشفتگي روان شناختي
نظريه عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري، بر اين اعتقاد است كه مركز و محور تمامي آشفتگي هاي روان شناختي، در تمايل انسانها در ارزيابي هاي مطلق گرايانه از حوادث ادراك شده، در زندگي شان مي باشد. اين گونه ارزيابي ها در شكل جزم گرايانه خود به صورت “بايدها‍” “الزامها‍” “وظيفه ‍” “اجبار‍” اظهار مي شود.
اليس (1983) بر اين باور است كه بايدهاي مطلق گرايانه، هميشه منجر به آشفتگي هاي روان شناختي نخواهد شد.زيرا ممكن است براي شخصي كه عميقاً معتقد است، او بايد نسبت به انجام طرحهاي مهم اش مبادرت ورزد، اطميناني را نيز به همراه داشته باشد كه او بدين وسيله ، به موفقيت نيز نائل خواهد گشت و واقعاً، نسبت به انجام آن طرحها نيز، مبادرت ورزد. در نتيجه آشفتگي روان شناختي را نيز تجربه نمايد (دوبسون، 1988، به نقل از استادي، 1384).
اليس، متذكر مي شود كه انسانها، زماني آشفته مي شوند كه انواع بيشماري از فرضهاي غيرمنطقي را براي خود بوجود آورند. در اين رابطه R.E.B.T با شناخت درمانگران، در اين ايده كه تحريفات شناختي، ويژگي و مشخصه آشفتگي روان شناختي است موافق مي باشد. به هرحال نظريه R.E.B.T بر اين اعتقاداست كه، چنين تحريفاتي غالباً از بايدها نشات مي گيرد. پاره اي از شايع ترين آنها عبارت است از:
1) تفكر همه يا هيچ “اگر من در انجام امر مهمي شكست بخورم، در اين صورت من، كاملاً شكست خورده هستم و فردي هستم كه به هيچ وجه قابل دوست داشتن نيست”
2) جهش به نتايج و قضاياي منفي: “از آنجايي كه آنها مرا به ديده يك فرد بدبخت و شكست خورده مي نگرند، (در قالب من نبايد انجام مي دادم) آنها به من به عنوان يك فرد ذليل و نالايق خواهند نگريست”.
3)فال گيري: “آنها به خاطر شكستم به من خنديدند، آنها مي دانند كه مي بايست موفق مي شدم وآنها براي هميشه مرا تحقير خواهند نمود”.
4) تمركز بر منفي ها: “از آنجايي كه من قادر نيستم، چيزي كه اشتباه است را تحمل نمايم، (قالب آنها نبايست) من نمي توانم، هيچ حادثه خوب و مطبوعي كه در زندگي ام اتفاق مي افتد را ببينم”.
5) حذف نمودن مثبتها: “زماني كه آنها به خاطر كار مثبتي كه من انجام داده بودم به من تبريك گفتند، حركت احمقانه مرا فراموش نمودند”.
6) همه وقت و هيچ وقت: “شرايط زندگي مي بايست مناسب ومساعد باشد و اگر واقعاً به اين شكل نباشد، غيرقابل تحمل خواهد بود، شرايط هميشه بايد مطلوب باشد وگرنه هيچ شادي را به دنبال نخواهد داشت”.
7) اندك شماري: “اموري كه به وسيله من به انجام مي رسد، غالباً در نتيجه شانس و اقبال است و از اهميت چنداني برخوردار نيست، اما در مورد اشتباهاتم (كه نمي بايست هيچ وقت اتفاق مي افتاد) غيرقابل برگشت وتاسف انگيز است”.
8) استدلال هيجاني: “از آنجا كه من به نحو ضعيفي عمل نموده ام؛ (به گونه اي كه من نمي بايست انجام مي دادم) احساس مي كنم، فردي كاملاً ساده لوح هستم و من در نتيجه به احساس غريبي در خود پي بردم، اينكه من مستحق خوبي ها نيستم”.
9) برچسب زدن و تعميم دهي افراطي: “از آنجا كه من، نبايد در امور مهم شكست بخورم و مي بايست آنها را به نحومطلوبي انجام دهم، پس من يك شكست خورده كامل مي باشم”.
10) شخصي سازي: “با توجه به اينكه كاري كه من انجام مي دهم نسبت به آن چيزي كه مي بايست توسط من انجام شود، به بدترين شكل ممكن انجام شده، آنها به من پوزخند مي زنند، من متاسفم كه آنها تنها مرا مسخره مي نمايند و اين امر وحشتناك است”.
11) وانمود سازي: “با وجود اينكه كاري كه من بايد انجام مي دادم، به خوبي انجام ندادم، اما آنها مرا مورد ستايش و تحسين قرار دادند، من واقعاً متقلبم و به زودي شرمندگي من ابراز خواهد شد. و من به آنها نشان خواهم داد كه چقدر منفور هستم”.
12)کمال گرايي: “دريافتم که فرد بسيار خوبي هستم،اما مي بايست از اين نظر به نقطه اوج وکمال برسم واگر غير از اين ثابت شود؛ فرد نالايقي خواهم بود” (به نقل از خانجاني، 1383).
اليس (1979، به نقل از يانکورا، 1994، به نقل از خانجاني، 1383) اصول سيزده گانه را به مثابه معيارهايي براي سلامت روان شناختي در نظر گرفته است كه عبارتند از:
رغبت فردي: افرادي كه از نظر هيجاني سالم مي باشند، بر اساس آنچه كه اليس به عنوان “رغبت خودآگاه يافته” مي نامد، عمل مي نمايند. بدين معني كه اينگونه افراد تمايل دارند، رغبتها و اهداف خودشان را در اكثر اوقات، بر اهداف و رغبتهاي سايرين، به ويژه افراد نزديك و مهم مقدم دارند و آنها در مرتبه بعدي قرار دارند. البته، گاهي اوقات نيز ممكن است، افراد اهداف و رغبتهاي ديگران را بر خود مقدم بدارند، بويژه زماني كه رفاه وشادي ديگران بر ايشان مهم باشد.
رغبت اجتماعي: معرف اين است كه، انسان موجودي است، اجتماعي كه به طور كلي مستعد زندگي در گروه مي باشد و در جستجوي همكاري با ديگران است. اليس مدعي است كه افرادي كه از نظر روان شناختي سالم مي باشند؛ به يك فلسفه رغبت اجتماعي معتقد مي باشند، اين بدان معني است كه اينگونه افراد به طور معمول، شيوه عمل براساس اخلاقيات را انتخاب مي نمايند، از حقوق ديگران حمايت مي كنند و به بقاء جامعه كمك مي نمايند و در ايجاد دنيايي كه در آن افراد بتوانند زندگي سالم، شاد و راحتي داشته باشند، كمك مي نمايند.
خود ـ تدبيري: افرادي كه از نظر روان شناختي سالم مي باشند، تمايل را در جهت همکاري با سايرانسانها از خود نشان مي دهند. و اين امر به توجه به رغبت اجتماعي نيز کمک خواهد نمود.به هر حال، اين دسته از افراد،تمايل دارند،مسووليتي را براي ايجاد اهداف شخصي معني دار براي خود فرض نمايند. ودر جهت دستيابي به اين اهداف كوشش مي نمايند.
تحمل: بر اساس نظر اليس، افرادي كه از درجه بالاتري از سلامت رواني برخوردارند در مواقعي كه با شرايط يا رويدادهايي كه با ارزشهاي اساسي، اهداف و توجيحاتشان در تعارض مي باشد، مواجه مي شوند. فلسفه تحمل را به كار مي گيرند. اين بدان معني است كه اين دسته از افراد زماني كه در شرايط دشوار و توام با ناكامي قرار مي گيرند، تحمل را به عنوان وسيله در جهت دستيابي به اهداف مطلوبشان در پيش مي گيرند.
انعطاف پذيري: اين ملاك، به تمايلات افرادي كه از نظر روان شناختي سالمند و تفكراتشان انعطاف پذير، قابل تغيير، بي تعصب و نگرششان نسبت به سايرين، براساس همزيستي است اشاره دارد. اين دسته از افراد، معتقدند، خود ويرانگري به طور بالقوه براي خود و ديگران قواعد خشك و غيرقابل تغييري را به همراه خواهد داشت. و در نتيجه، قواعد خشك، احتمالاً آنها را به سوي رفتار توام با اختلال و آشفتگي هدايت خواهد نمود.
پذيرش عدم اطمينان: برپايه نظريه اليس، افرادي كه از نظر روان شناختي سالمند، واقعيت زندگي شان را در يك دنياي تصادف و احتمال باز شناخته ومي پذيرند. آنها مي دانند كه مسلمات تغيير ناپذير ومطلق وجود ندارد و احتمالاً وجود نخواهد داشت. آنها قادرند، به جهان بنگرند كه (وجود) ممكن است، هيجان انگيز و جالب باشد و هرگز مجبور نيستند كه آن را وحشتناك تلقي نمايند (آليس، 1979، به نقل از يانکورا، 1994، به نقل از خانجاني، 1383).
تعهد نسبت به حرفه خلاق: از نظر اليس افراد بهتر سازگار يافته، ارزش را در جذب شدن در پاره اي از علايق و فعاليتهاي خارج از خودشان مي بينند. همانگونه كه بيان گرديد، آنها اغلب (حرف) خلاق و پاره اي از اشكال اشتغالات انساني را براي خود فراهم مي آورند. و از نظر آنها اين فعاليتها بسيار مهم است. به طوري كه ساختار بخش مناسبي از وجود روزمره اطرافشان را تشكيل مي دهد.
تفكر عملي: اليس معتقد است كه افرادي كه به طور نسبي از آشفتگي هاي هيجاني فارغ اند، تمايل خواهند داشت، تفكراتشان عملي، منطقي و كاملاً عيني باشد. به همان گونه که مي توان با افراد کاملا آشفته مقايسه نمود. اينگونه افراد قادرند، احساس عميق داشته باشند و به طور عيني عمل نمايند. آنها قادرند كنترل هيجانات و اعمالشان را بوسيله انعكاس مناسب آن انتخاب نمايند. بدين طريق اين گونه افراد قادرند، پيامدهاي هيجانات و اعمالشان را بر حسب درجه اي كه در آن براي رسيدن به اهداف ارزش يافته شان سهيم مي باشند، ارزيابي نمايند.
پذيرش خود: افرادي كه از نظر روان شناختي سالمند، قادر به درك حقيقت پيچيده انسان مي باشند. آنها مي دانند كه انسان داراي ويژگي هاي خوب وبد مي باشند.بر خلاف افراد آشفته،آنها از هر کوششي در جهت درجه بندي کلي ارزش ذاتي شان(چه مثبت وچه منفي) بر اساس ويژگي هاي شان خودداري مي نمايند. در عوض، آنها انتخاب مي نمايند كه خودشان را به طور غير مشروط بپذيرند و سعي مي نمايند تا لذت ببرند، تا اينكه خودشان را به اثبات برسانند.
خطر نمودن: از نظر اليس، افرادي كه از سلامت جسماني برخوردارند، احساس مسئووليت بيشتري را نسبت به خطر نمودن منطقي، به منظور حصول اهدافي كه خودشان آنها را انتخاب نموده اند، از خود نشان مي دهند، در اين معني آنها تمايل دارند به كارهاي ماجراجويانه و احمقانه مبادرت ورزند (آليس، 1979، به نقل از يانکورا، 1994، به نقل از خانجاني، 1383).
لذت گرايي بلند ـ دامنه : اليس، بررسي نمود افرادي كه از سلامت رواني برخوردارند، لذت گرا مي باشند. در اين معني، آنها به شيوه اي اقدام مي نمايند تا بتوانند، حداكثر لذت و رضايت از زندگي كسب نمايند، البته با توجه به زمان حال و آينده، آنها تمايل را در جهت تحمل رنج در زمان حال، براي كسب منافع بيشتري از خود نشان مي دهند. معمولاً اين گونه افراد به زندگي بلند مدتي فكر مي نمايند.
غير ـ آرمانگرايي (توجه به واقعيات): افرادي كه از نظر هيجاني سالم اند مي پذيرند كه جهان، ساير انسانها و حتي خودشان كامل نمي باشند و اينكه شرايط احتمالاً هرگز به صورتي نخواهد شد كه هرچيزي را كه اراده نمايند بدست آورند. و از هر چيز ناخوشايندي اجتناب نمايند، آنها از كوششهاي بي مورد و غيرواقعي براي كسب لذتهاي كامل، شادي، كمال و يا براي محو نمودن احساسات آشفته نظير اضطراب، افسردگي، خشم امتناع ورزند.
خود ـ مسئوليتي براي آشفتگي خويش: اليس، معتقد است كه افراد سالم تمايل زيادي در جهت پذيرش درجات بيشتري از مسووليت، نسبت به آشفتگي هاي رفتاري و هيجاني خودشان دارند. آنها به طور دفاعي، سرزنش، شرايط اجتماعي يا ديگران را براي مشكل خودشان انتخاب نمي كنند. و به احتمال زياد، سعي ايشان بر اين است كه عملكرد روان شناختي شان را بهبود بخشند (آليس، 1979، به نقل از يانکورا، 1994، به نقل از خانجاني، 1383).
2-6 اصول ششگانه نظريه اليس:
1- اصل بنيادي نظريه عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري، اين است كه شناخت، مهمترين عامل تعيين كننده هيجانات انسان است. به بيان ساده بايد گفت:
“ما آنچه را كه تفكر مي كنيم احساس مي نمائيم” رويدادها و ساير افراد، منشا و عامل احساس خوب يا بد در ما نيستند. بلكه خود ما مولد اين احساسات به طور روان شناختي هستيم.
2- دومين اصل، بر اين عقيده است كه تفكر بدكنشي عامل مهم و اساسي درماندگي هيجاني است. حالات هيجاني بدكنشي و جنبه هاي گوناگون آسيب شناختي رواني، همگي از فرايندهاي تفكر بدكنش نشات مي گيرند كه معمولاً با اين اصطلاحات قابل توصيف مي باشند: ساده نمايي بيش از حد، تعميم دهي افراطي، بي منطقي، فرضهاي نامعتبر و مطلق گرايي.
3- با توجه به مفهوم بنيادي نظريه عقلاني ـ هيجاني كه معتقد است، ما آنچه را كه تفكر مي نماييم احساس مي كنيم لذا براي حل مشكلات هيجاني و رفع آنها ما از تجربه و تحليل افكارمان آغاز مي نمائيم. اگر درماندگي در نتيجه محصول تفكر غيرعقلاني است، به طور باليني اين رويكرد، اغلب تنها (يا حداقل كاربردي ترين) جنبه تجربي هيجاني است كه ما قادريم مراجع را به تغيير ترغيب و وادار نمائيم.
4- عوامل چند گانه، در برگيرنده تاثيرات محيطي و وراثتي است. در آسيب شناسي رواني و تفكر غيرمنطقي به عنوان پيشامدهاي سبب شناسي مطرح است. اليس بارها خاطرنشان ساخته است كه به نظر مي رسد، ما انسانها از زمينه فكري و طبيعي در تفكر به شكل غيرمنطقي برخورداريم.
5- نظير بسياري از نظريه هاي روان شناسي معاصر، نظريه عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري به جاي تاكيد برگذشته و تاثيرات تاريخچه اي بر روي رفتار، به حال توجه دارد. بنابراين ايده ي ديگر نظريه عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري اين است كه، اگرچه شرايط محيطي و وراثتي در كسب و ابتلا نشانه هاي آسيب شناختي حائز اهميت است. اما اين شرايط در درك تداوم آنها محور اوليه محسوب نمي شود، افراد، زماني در حالت پريشاني و آشفتگي ابقا مي شوند كه حالت فرد، تلقين گري را تداوم بخشد. بنابراين اگر افراد، يك ارزيابي مجدد از ريشه و منشا افكار خود در حال داشته باشند، مطمئناً عملكرد جاري آنها كاملاً فرق خواهد كرد.
6- با وجود ساير اصول نظريه عقلاني ـ هيجاني ـ رفتاري كه منعكس كننده اين واقعيت است كه باورها قابل تغيير مي باشند، بايد متذكر شد قطعاً چنين تغييري الزاماً بسادگي رخ نخواهد داد. تغيير در باورهاي غير منطقي با برخورد فعال وكوششهاي مداوم در جهت بازشناسي، چالش و تجديدنظر در افكار حاصل خواهد شد كه نتيجه اين فرايند، كاهش درماندگي هيجاني خواهد بود (به نقل از خانجاني، 1383).
2-7 باورهاي غيرمنطقي:
يك باور، هرگونه فرض اساسي چه آگاهانه ويا ناآگاهانه مي باشد؛ كه به اشخاص اين آمادگي را مي دهد كه وقايع را به نحو خاصي درك نمايند و نوع خاصي از اعمال را انجام دهند. باورها به 3 دسته تقسيم مي شوند:
الف) توصيفي ب) سنجشي ج) تجويزي
باورهاي توصيفي، واقعيتهاي مورد قبول راجع به يك فرد، ديگران و اوضاع مختلف مي باشد.
باورهاي سنجشي، انعكاس دهنده قضاوتهايي نظير خوبي و بدي، درست و اشتباه در ارتباط با خود، ديگران و محيط مي باشد.
باورهاي تجويزي، آنچه را كه يك فرد به طور اجباري اخلاقاً انجام دهد، ديكته مي كند و اين در صورتي است كه بايد كارهاي اومبتني بر باورهاي قابل ارزيابي باشد (آليس و هارپر15 ترجمه مهرداد فيروز بخت، 1381).
علاوه بر اين باورها داراي ابعاد شناختي، نفساني و رفتاري مي باشند. بعد شناختي، عبارت است از اطلاعاتي كه آن باور مبتني بر آن مي باشد و اساسي براي قضاوت در مورد آنچه خوب يا بد يا درست و اشتباه مي باشد. بعد نفساني:يك باور عبارت است از هيجان، احساس يا شدت تغير حالت چه در جهت مثبت يا منفي كه ناشي از مركزيت يافتن باور مي باشد. و به واسطه و در چارچوب باورشناختي آموخته مي شود. بعدرفتاري: يك باور، عملي است كه يك فرد انجام مي دهد و با باورشناختي سازگار مي باشد، چنين اعمالي، با محتواي باور تطابق دارند. ولي لزوماً با محيط بدين گونه نمي باشند. اينگونه اعمال ممكن است در چارچوب متن يادگيري باورشناختي يا تنها ناشي از بعد تجويزي باور باشد.
از لحاظ سلسله مراتب، باورها طبق اهميت و تاثيرشان در زندگي فرد طبقه بندي مي شوند. بعضي از آنها نقش بسيار مهمي دارند در حالي كه باورهاي ديگر از اهميت كمتري برخوردارند و حتي مماس مي باشند. باورهاي يك فرد درباره خودش و مفهوم خودش به طور كلي تمام باورها را تحت تاثير مي گذارد. در حالي كه باورهايي كه بيانگر سليقه شخصي مي باشد، باورهاي ديگر را تحت تاثير قرار نمي دهد. در نتيجه باورهاي يك فرد راجع به خودش چه شايستگي و چه عدم شايستگي، ارزشمند يا بي ارزش بودن، تاثير زيادي بر باورهاي ديگر و نحوه رفتار فرد يا ديگران دارد (آليس و هارپر، ترجمه مهرداد فيروز بخت، 1381).
2-7-1 انواع باورهاي غيرمنطقي
در نظريه اليس، باورهاي غيرمنطقي كه يك فرد مي تواند داشته



قیمت: تومان


پاسخ دهید