دانشگاه آزاد اسلامي
واحد بردسير
دانشکده ادبيات و علوم انساني
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد (M.A)

عنوان:
بررسي ادبي و موسيقايي هفت اثر از آثار موسيقي
استاد محمدرضا شجريان، مندرج در کتاب خسرو خوبان

استاد راهنما:
دکترداريوش کاظمي
استاد مشاور:
دکترمهدي اسدي

نگارش:
احمدعلي ميرزايي
تابستان 92
معاونت پژوهش و فناوري
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با ياري از خداوند سبحان و اعتقاد به اينکه عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهميت جايگاه دانشگاه در اعتلاي فرهنگ و تمدن بشري، ما دانشجويان و اعضاءهيات علمي واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي متعهد مي گرديم اصول زير را در انجام فعاليت هاي پژوهشي مد نظر قرار داده و از آن تخطي نکنيم :
1-اصل برائت : التزام به برائت جويي از هر گونه رفتار غير حرفه اي و اعلام موضع نسبت به کساني که حوزه علم و پژوهش را به شائبه هاي غير علمي مي آلايند.
2-اصل رعايت انصاف و امانت :تعهد به اجتناب از هر گونه جانب داري غير علمي و حفاظت از اموال ،تجهيزات و منابع در اختيار.
3-اصل ترويج :تعهد به رواج دانش و اشاعه نتايج تحقيقات و انتقال آن به همکاران علمي و دانشجويان به غير از مواردي که منع قانوني دارد.
4-اصل احترام :تعهد به رعايت حريم ها و حرمت ها در انجام تحقيقات و رعايت جانب نقد و خودداري از هر گونه حرمت شکني .
5-اصل رعايت حقوق :التزام به رعايت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهيدگان (انسان ،حيوان و نبات )و ساير صاحبان حق.
6-اصل رازداري :تعهد به صيانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد،سازمان ها و کشور و کليه افراد و نهادهاي مرتبط با تحقيق.
7-اصل حقيقت جويي :تلاش در راستاي پي جويي حقيقت و وفاداري به آن و دوري از هرگونه پنهان سازي حقيقت.
8-اصل مالکيت مادي و معنوي :تعهد به رعايت کامل حقوق مادي و معنوي دانشگاه و کليه همکاران پژوهش.
9-اصل منافع ملي :تعهد به رعايت مصالح ملي و در نظرداشتن پيشبرد و توسعه کشور در کليه مراحل پژوهش .
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد بردسير
تعهدنامه اصالت رساله يا پاياننامه
اينجانب احمدعلي ميرزايي دانشآموخته مقطع کارشناسي ارشد ناپيوسته در رشته ادبيات و علوم انساني که در تاريخ 22/7/92 از پاياننامه خود تحت عنوان: ” بررسي ادبي و موسيقايي هفت اثر از آثار موسيقي استاد محمدرضا شجريان، مندرج در کتاب خسرو خوبان ” با کسب نمره 18و درجه عالي.دفاع نموده ام، بدينوسيله متعهد مي شوم:
1- اين پاياننامه حاصل تحقيق وپژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي وپژوهشي ديگران (اعم ازپايان نامه، کتاب، مقاله و…) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده وساير مشخصات آن را درفهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2- اين پايان نامه قبلا براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي (هم سطح، پايين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاهها وموسسات آموزش عالي ارايه نشده است.
3- اگر بعد از فراغت ازتحصيل، قصد استفاده وهرگونه بهرهبرداري اعم ازچاپ کتاب، ثبت اختراع و… ازاين پايان نامه داشته باشم، ازحوزه معاونت پژوهشي واحد مجوز هاي مربوطه را اخذ نمايم.
4- اگر در هر مقطعي زماني برخلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط ومقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام ونام خانوادگي:
احمدعلي ميرزايي
تاريخ و امضاء:
سپاسگزاري
سپاسِ عالمان، شکران? علم است.
پس از حمد و ستايش حضرت حق، برخود فرض مي دانم، به حکم حقشناسي، نه تنها در اين صفحه از پايان نامه، که در تمامي اوراق دفتر زندگي ام، قدردان استادان و فرهيختگاني باشم که در عرصه فرهنگ و ادب، خوشه چين خوان گسترد? علم، اخلاق و معرفت شان بوده ام.
حُسن همراهي و افاضهگري استادانِ ارج دارم، حضرات آقايان:
– دکتر هوشمند اسفنديارپور
– دکتر محمدرضا براتي
– دکتر داريوش کاظمي
– دکتر مهدي اسدي
– استاد مجيد غلامحسين پور
– استاد محمد ميرزايي
را از بن جان، شکر مي نهم و گرامي مي شمارم.
تقديم به
آنان که در جهت اعتلاي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم،
قدمي، هرچند کوتاه برمي دارند.
چکيده
شعر فارسي با موسيقي نزديکي فراوان دارد تا آنجا که برخي هر دو را از يک منشأ دانسته اند. شعر در درون خود داراي موسيقي است و گاه موسيقي نيز علاوه بر اصوات مفاهيمي نيز به همراه داشته است، همراهي اين دو، اثري مي آفريند که در صدر آثار خلق شده انساني است. بررسي اين همراهيِ شعر و موسيقي ما را به درک بهتر و والاتر اين آثار رهنمون مي سازد و براي آيندگان آگاهي از روش و شيوه ي ساخت اين آثار را پديد مي آورد تا بتوانند از تجربه گذشتگان در خلق بهتر و زيباتر آثار هنري استفاده نمايند. در اين تحقيق مجموعه هاي ارائه شده توسط استاد موسيقي و آواز ايران، استاد محمدرضا شجريان مورد بررسي ادبي و موسيقيايي قرار گرفته است. در جنبه هاي موسيقيايي، بررسي مقام هاي موسيقي- گوشه ها و رديف هاي آوازي و در بعد ادبي، استفاده از موسيقي دروني، کناري و آوايي اشعار و همينطور بهره بردن از صنايع لفظي و ادبي مد نظر قرار گرفته است. روش تحقيق در اين پژوهش کتابخانه اي، ميداني و تحليلي و تطبيقي بوده است. نتايج بدست آمده نشان مي دهد پديد آورنده علاوه بر تسلط بر اطلاعات موسيقي و آوازي، بر جنبه هاي ادبي نيز شخصاً و يا توسط مشاور آگاهي داشته است. در اين تحقيق هماهنگي بين صنايع ادبي، مانند ايهام، ايجاز و اوزان عروضي و … در انتخاب اشعار و موسيقي ديده مي شود.
واژگان کليدي: موسيقي، شعر، شجريان، دستگاه هاي موسيقي، صنايع ادبي، ادبيات
فهرست مطالب
عنوان صفحه
پيشگفتار1
مقدمه3
فصل اول: کليات
1-1 درآمد5
1-2 بيان مسئله5
1-3 سوابق تحقيق5
1-4 فرضيه هاي تحقيق6
1-5 اهداف تحقيق6
1-6 جنبه نوآوري و جديد بودن تحقيق6
1-7 روش انجام تحقيق6
فصل دوم: درباره موسيقي
2-1 درآمد8
2-2 تاريخچه8
2-2-1 دوره ي هخامنشي9
2-2-2 دوره ساساني12
2-2-3 دوره ي اسلامي18
2-3 تعريف شعر و موسيقي از ديدگاه بزرگان25
2-3-1 تعريف موسيقي25
2-3-2 تعريف شعر26
2-4 آشنايي با چند اصطلاح موسيقي27
2-5 مختصري درباره وجه تسميه گوشه هاي موسيقي29
2-5-1 مثال30
فصل سوم: درباره استاد محمدرضا شجريان
3-1 درآمد33
3-2 بيوگرافي33
3-3 شيوه ي آوازي استاد شجريان36
فصل چهارم: ارتباط شعر و موسيقي و بررسي آن در هفت آلبوم استاد محمدرضا شجريان
4-1 درآمد41
4-2 پيوند شعر و موسيقي41
2-4-1 هماهنگي موسيقي آوازي با مفهوم شعراز زبان استاد حسين دهلوي43
4-3 بررسي ادبي و موسيقيايي هفت اثر از آثار استاد محمدرضا شجريان47
4-3-1 آلبوم شب سکوت کوير47
4-3-2 آلبوم سر عشق60
4-3-3 آلبوم بيداد71
4-3-4 آلبوم آسمان عشق84
4-3-5 آلبوم نوا94
4-3-6 آلبوم دستان109
4-3-7 آلبوم راست پنجگاه118
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1 نتيجه گيري129
منابع131
پيشگفتار
خشک سيمي، خشک چوبي، خشک پوست ما همه ابناي آدم بوده ايم . از کجا مي آيد اين آواي دوست در بهشت اين لحنها بشنوده ايم .
“مولانا”
از ديرباز سوداي آن داشتم، تا به شکران? يک عمر، استماع نغمه هاي آسماني و آوازهاي ملکوتي استاد محمدرضا شجريان، نقشي در جهت بزرگداشت اين چهره فاخر و بلند پاي? عرصه موسيقي و آواز ايران زمين ايفا نمايم. از حُسن اتفاق در سال 89 در رشته ادبيات مقطع کارشناسي ارشد پذيرفته شدم و پس از اتمام واحدهاي درسي به منظور انتخاب موضوع پايان نامه با جناب آقاي دکتر کاظمي رياست محترم دانشکده ادبيات و علوم انساني مشورت نمودم. ايشان بنا به قريحه سليم و ذوق سرشاري که در عرصه هنر دارند، بررسي ارتباط شعر و موسيقي در آثار و آلبوم هاي استاد شجريان را پيشنهاد نمودند. بنده نيز، نظر به تحقق آرماني که سال ها با آن گره خورده بودم، همچنين بنا به ارادت و علاقه وافري که به جناب آقاي دکترکاظمي داشتم با کمال شوق پذيرفتم.
پس از تحقيق و جستجوي لازم، دريافتم که موضوع اين پايان نامه از جمله موضوعاتي است که تاکنون بدان پرداخته نشده است. به جز مواردي اندک و معدود، که صرفاً به بررسي چند بيت از يک آلبوم اشاره نموده است.
در ابتدا، اين پژوهش قرار بود در طيف وسيع تري صورت گرفته و تمامي آلبوم هايي که در کتاب خسرو خوبان، تدوين شده است مورد نقد و بررسي قرار گيرد. اما به دليل محدوديت زماني و ضيق وقت، همچنين تکرار مطالب که قطعاً براي مخاطب، ملال آور خواهد بود به هفت آلبوم که هر کدام در يکي از هفت دستگاه موسيقي اصيل ايراني اجرا گرديده است کاهش يافت.
اهميت اين تحقيق بدان جهت است که علاقه مندان با در دست داشتن نسخه اي از اين تحقيق مي توانند به هنگام شنيدن هر يک از اين آلبوم ها، نوع دستگاه، گوشه ها ، رديف هاي آوازي و همچنين ارتباط شعر و ملودي، و به طور کلي فضاي حاکم بر اثرِ مربوطه را عميق تر درک نموده و با شناخت از زواياي ادبي و موسيقايي آن لذت بيشتري دريافت نمايند.
لازم به ذکر است، با همه ي سعي و تلاشي که در جهت ارائه دقيق و صحيح مطالب نموده ام، هيچگاه مدعي آن نيستم که پژوهشي بدون نقص و عاري از عيب به انجام رسانده ام.
شايد در مواردي راه به باديه ي خطا پيموده باشم، اما خرسندم که به باطل ننشسته و به حد بضاعت و توان در اين مسير کوشيده ام.
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم
اميدوارم صاحبان فن و ارباب خرد، ناگفته ها و عيوب اين پژوهش را به حقير گوشزد نموده تا در آينده، اين پژوهش صورتي نيکوتر پذيرد.
در پايان از جناب آقاي دکتر کاظمي که از ابتدا تا انتها ،همتي والا وبي شائبه ،بدرقه راه اين نوسفر عرصه فرهنگ و ادب ، نموده اند کمال تشکر و امتنان فراوان دارم. همچنين تشکر از جناب استاد مهدي اسدي، استاد مشاور که از نظرات وپيشنهادات گرانقدرشان بهره هاي فراوان برده ام. در نهايت، سپاس از برادر عزيزم، جناب استاد محمدميرزايي،خوشنويس و رديف دان برجسته کرمان، که اگر فروغ دانش و رهنمودهاي گوهربارشان بر اين پژوهش نمي تابيد، هرگز اين پژوهش به سر منزل مقصود نمي رسيد.
و در آخر به گفت? زنده ياد دکترمحمد معين:
“اين کاري است که توانسته ايم، ولي آن نيست که خواسته ايم”
احمدعلي ميرزايي
مقدمه
“آنجا که سخن باز مي ماند موسيقي آغاز مي گردد.”
“رومن رولان”
شعر و موسيقي پيوندي ناگسستني دارند، زيرا حقيقت دروني شعر که همان وزن مي باشد موجب پيوند آن با موسيقي است. برخي بر اين عقيده اند، شعري که از قالب و وزن عروضي عاري باشد، کمال يافته نيست و نمي تواند موجب غناي موسيقي شود. از جمله کساني که بر اهميت پيوند شعر و موسيقي، و ضرورت آن به منظور زيباتر شدن اثر، تأکيد فراوان داشته اند استاد محمدرضا شجريان است. از اين رو پژوهشگر بر آن است تا اين حساسيت را در هفت اثر از آثار موسيقي ايشان که هر کدام در يکي از دستگاه هاي هفت گانه موسيقي ايراني اجرا گرديده است مشاهده و مورد بررسي و تحليل قرار دهد.
اين پژوهش شامل پنج فصل مي باشد. فصل اول، کليات، فصل دوم اشاره اي کوتاه به تاريخچه موسيقي از ديدگاه استاد روح الله خالقي، همچنين جهت آشنايي مخاطبان عزيز اشاره اي اجمالي به تعدادي از اصطلاحات موسيقي و وجه تسميه گوشه ها. فصل سوم بنا به ضرورت، مختصري درباره استاد شجريان و ويژگي هاي آوازي ايشان . در فصل چهارم که عنصر اصلي تحقيق مي باشد؛ضمن مقدمه اي کوتاه درخصوص تلفيق شعر وموسيقي و نگاهي به هماهنگي آوازي با مفهوم شعر از ديدگاه استاد حسين دهلوي ، به بررسي جنبه هاي ادبي، از جمله اوزان عروضي، صناعات ادبي، جنبه هاي محتوايي شعر و مضامين آن؛ و در جنبه هاي موسيقايي به رديف هاي آوازي، گوشه ها، نوع دستگاه و هماهنگي آن ها با ملودي پرداخته مي شود. در فصل پنجم نتايج حاصل ازاين پژوهش ارائه شده است.
فصل اول:
کليات
1-1 درآمد
در اين فصل صورتي کلي شامل: بيان مسئله، سوابق تحقيق، فرضيه هاي تحقيق، اهداف تحقيق و غيره ارائه مي شود.
1-2 بيان مسئله
شعر، موسيقي و تلفيق اين دو، از جمله مباحثي است که در حوزه موسيقي ايراني حائز اهميت مي باشد.
بي شک هرگاه شعر و موسيقي با هم ادغام و ترکيب شده اند نه تنها منجر به خلق آثاري زيبا شده، بلکه بر مخاطب نيز تأثير بسزايي داشته است.
اگرچه شعر به طور مستقل در مواردي جلوه گري نموده و به موسيقي و آهنگ احتياج نداشته است ولي آنچه واضح است، موسيقي همواره، زيبايي و زينت شعر بوده و کمتر به خودي خود استقلال داشته است. خصوصاً در سرزمين ما، مردم هنگامي از موسيقي لذت مي برند که با کلام توأم باشد.
نظر به اهميت هماهنگي شعر و موسيقي پژوهشگر بر آن است اين هماهنگي را در هفت اثر از آثار استاد محمدرضا شجريان که هر کدام در يکي از دستگاه هاي هفت گانه موسيقي اصيل ايراني اجرا گرديده است مورد تحليل و بررسي قرار دهد.
1-3 سوابق تحقيق
تحقيقاتي پيرامون تلفيق شعر و موسيقي توسط استاداني نظير: استاد حسين دهلوي در کتاب “پيوند شعر و موسيقي”، استاد حسين علي ملاح در کتاب “پيوند شعر و موسيقي” و فرصت الدوله شيرازي در کتاب “بحور الالحان” شده است. عليرغم غناي علمي و ادبي که دارند در هيچکدام از اين تحقيقات يک غزل از ابتدا تا انتها بررسي نشده و بيشتر به خود موضوع تلفيق توجه شده است. حال آنکه در اين پژوهش به يکايک ابيات پرداخته شده است.
1-4 فرضيه هاي تحقيق
– وزن شعر با دستگاه موسيقي ارتباط دارد.
– مضمون شعر با دستگاه و ملودي مرتبط است.
– اشعار از جنبه هاي ادبي و بلاغي انتخاب شده اند.
– اشعار ساده مورد انتخاب بوده اند.
1-5 اهداف تحقيق
هدف از اين تحقيق دستيابي به ارتباط بين ابعاد ادبي و جنبههاي موسيقايي مي باشد.
1-6 جنبه نوآوري و جديد بودن تحقيق
تاکنون تحقيقي از اين دست در موسيقي معاصر، حداقل مدون و جامع صورت نگرفته است.
1-7 روش انجام تحقيق
روش کار به صورت کتابخانه اي، ميداني و تطبيقي بوده و از طريق بررسي آثار مکتوب درخصوص موسيقي، مصاحبه، يادداشت برداري، دسته بندي مطالب گردآوري شده و پس از تجزيه و تحليل، نگارش شده است.
فصل دوم:
درباره موسيقي
2-1 درآمد
براساس تقسيم بندي تاريخي، مي توان موسيقي ايران را به دو دوره اصلي قبل از اسلام و بعد از اسلام تقسيم کرد.
از آنجا که پژوهشگر تاکنون کار تاريخي نکرده و در اين پژوهش بيشتر بر تلفيق و پيوند شعر و موسيقي تأکيد نموده است لذا در اين فصل ابتدا به دو دوره تاريخي قبل از اسلام (هخامنشي و ساساني) و دوره اسلامي از زبان زنده ياد استاد روح الله خالقي که در کتاب موسيقي ايراني آورده شده است مي پردازد. سپس به تعاريف موسيقي از ديدگاه بزرگان و در نهايت بنا به ضرورت، جهت آشنايي عزيزان، با تعدادي از اصطلاحات موسيقي، گوشه ها و وجه تسميه آن ها، توضيحي کوتاه داده مي شود.
2-2 تاريخچه
هرچند کشور ايران داراي تاريخ قديم پرارزشي است که از 25 قرن آن آثار کتبي يا سنگ نبشته هاي تاريخي و حجاري و غيره باقيست ولي در مورد موسيقي مدارک نوشته شده بخصوص آنچه مربوط به دوره هاي کهن مي باشد و اصولاً به جهات مختلف که بعد اشاره خواهد شد به بندرت در کتاب هاي تاريخي ما از هنرها و خاصه موسيقي سخن به ميان آمده است به همين جهت اطلاعات ما هم در اين باره زياد نيست ولي هر چه هست آن ها را مي توان فهرست وار به شرح زير اشاره نمود:
2-2-1 دوره ي هخامنشي
از موسيقي اين دوره اطلاع کافي نداريم ولي کشوري که خود را رقيب يونان مي دانسته و با آن سرزمين که مردمش تمدن عالي داشته اند روابط تاريخي داشته و از حيث آثار صنعتي نمونه هاي پرارزشي مانند حجاري هاي تخت جمشيد به يادگار گذاشته، بي شک از موسيقي هم بي بهره نبوده. از اين گذشته چون دولت هخامنشي جانشين دولت هاي متمدن زمان خود مانند عيلام و آشور و کلده و بابل و حکومت هاي آسياي صغير (چون ليديه، فريکيه و غيره) گرديده قاعدتاً بايد از هنرهاي آن ها هم تا آنجا که مطابق ذوق ايراني ها بوده اقتباساتي کرده باشد. ملل مشرق زمين قبل از تأسيس دولت هخامنشي يا در همان زمان همه سازهاي مختلف داشته اند چنانکه نمونه هاي آلات موسيقيشان در حجاري هائي که از مصري ها، سومري ها، عيلامي ها، آسوري ها، هندي هاي قديم و غيره باقي مانده هم اکنون ديده مي شود و در کتاب هاي تاريخ موسيقي از اين آلات و نوازندگان و رقاصان بي آنکه نام و نشانشان باقي مانده باشد گفتگو در ميان است ولي تعجب است که از دوره ي هخامنشي چنين نمونه هائي به جاي نمانده است.
هرودت مورخ مشهور يوناني در تاريخ خود راجع به ايراني ها مي نويسد:
“ايرانيان براي تقديم نذر و قرباني به خدا و مقدسات خود مذبح ندارند، آتش مقدس روشن نمي کنند، بر قبور شراب نمي پاشند ولي يکي از موبدان حاضر مي شود و يکي از سرودهاي مقدس مذهبي را مي خواند” اما آنچه معلوم است اين سرودهاي مقدس مذهبي را مي خواند” اما آنچه معلوم است اين سرود با سازي همراه نيست.
از گفته ي هرودوت چنين بر مي آيد که ايرانيان قديم موسيقي مخصوصي براي تشريفات مذهبي داشته اند و شايد سرودي که هرودت با آن اشاره مي کند از سرودهاي اوستا بوده زيرا قسمتي از کتاب “يسنا” که موسوم به “گات ها” و قديم ترين قسمت اوستا مي باشد شامل سرودهاي مؤثريست که به احتمال قوي آهنگ دار و موزون بوده. اين سرودهاي هفده گانه در اواسط کتاب يسنا واقع شده و تصور مي رود که از خود زرتشت باشد. اين سرودها را مي توان شعر يا نثر مسجع دانست که به عقيده ي مورخان داراي وزن و آهنگ مخصوص بوده است.
از طرف ديگر قوم ايراني که در اصل با هندي ها يکي بوده و از يکي از شاخه هاي مهم نژاد آريائي جدا شده از آغاز با هم جهات مشترکي داشته است چنانکه کتاب مذهبي هندي ها موسوم به “ودا” که يادگار قديم زبان سانسکريت است نيز شامل سرودها و ترانه هاي مذهبي و ادبي نژاد آريائي است و از مقايسه ي مطالب کتاب ودا و اوستا بخوبي معلوم مي شود که قوم ايراني و هندي فرزندان يک مادرند و احساسات و طرز تفکر و کيفيات ذوقي آن ها جنبه هاي مشترکي داشته و حتي هنوز هم موسيقي ايران و هند داراي شباهت هائي به هم مي باشد.
تصور مي کنم بعکس مذهب هندي ها که از آغاز با رقص و موسيقي موافقت کامل داشته و اين هنر از ارکان تشريفات مذهبي آن ها به شمار آمده در مذهب قديم ايرانيان، موسيقي در مراسم مذهبي وظيفه اي نداشته و به همين جهت اگر سرودي در اين تشريفات خوانده مي شده با سازي همراه نبوده، چنانکه هنوز هم در تشريفات مذهبي زرتشتيان همينطور است.
اما از نوشته “زنوفن” تاريخ نويس قديم يوناني مي توان حدس زد که نوعي ديگر از موسيقي نيز در زمان هخامنشيان مورد است استفاده قرار مي گرفته است.
اين مورخ در کتابي که راجع به خصال کوروش به نام “کوروپدي” يا “سيروپدي” نوشته (به فارسي هم ترجمه شده) چنين مي نويسد:
“کوروش هنگام حمله به قشون آسوربنا بر عادت خود سرودي آغاز کرد که سپاهيان با صدائي بلند و با احترام و ادب زياد دنبال آن را بخواندند و چون سرود به پايان رسيد آزاد مردان با قدم هاي مساوي و با نظم تمام به راه افتادند.”
در جاي ديگر گويد:
“کوروش براي حرکت سپاه چنين دستور داد که صداي شيپور علامت حرکت و عزيمت خواهد بود و همين که صداي شيپور بلند شد بايد همه ي سربازان حاضر باشند و حرکت کنند.”
پس از چند سطر ديگر چنين مي نويسد:
” در نيمه شب که صداي شيپور عزيمت و رحيل بلند شد کوروش سردار سپاه را فرمان داد تا با همراهان خود در جلوي صفوف سپاهيان قرار گيرد. بعد کوروش مي گويد همين که من به محل مقصود رسيدم و حملات دو سپاه نزديک شد سرود جنگي را مي خوانم و شما بي درنگ جواب مرا بدهيد. در موقع حمله چنانکه گفته بود کوروش سرود جنگ را آغاز کرد و سپاه همگي با وي هم آواز شدند.”
از مطالب فوق چنين بر مي آيد که ايرانيان در آن زمان موسيقي مخصوصي براي رزم داشته اند، که بي شک در تحريک احساسات سپاهيان مؤثر بوده و آلات موسيقي جنگي آن ها مانند طبل و شيپور در اين هنگام به کار مي رفته و سرودهاي رزمي در برانگيختن حس شجاعت و دليري سربازان و کاميابي آنان در ميدان نبرد وسيله ي بسيار مؤثري بوده اما معلوم نيست که اين سرودها در چه پرده اي بوده و با چه شعري تلفيق شده است. مطلب ديگري که از گفته ي زنوفن مي توان درک کرد اين است که مردمي که موسيقي مخصوصي براي ميدان نبرد داشته اند بي شک آن قدر با نغمه و آهنگ آشنا بوده اند که براي هنگام فراغت و بزم و شادي نيز از موسيقي مناسب ديگري استفاده کنند چنانکه هرودت در تاريخ خود مکرر از کلمه “ني” که به وسيله ي ايرانيان نواخته مي شده گفتگو کرده است.
پس از دوره ي هخامنشي جون اسکندر و جانشينان او يوناني بودند و از آن پس اشکانيان هم خارجي به شمار مي رفتند و نسبت به آثار تمدن ايراني ابراز علاقه نمي کردند همانطور که در اني زمان تمدن يونان در ايران نفوذ کرد شايد از موسيقي يونان نيز اقتباس و استفاده شده باشد. مثلاً به طوري که مي گويند يکي از پادشاهان اشکاني موسوم به “ارد اول” دوستدار ادبيات يوناني بود و در مجالس او نمايش هاي يوناني مانند تصنيفات “اري پيد” شاعر يوناني را که نمايش هاي حزن انگيز او معروف است نمايش مي دادند و شايد همان کساني که از نمايش هاي يوناني اطلاع داشته و بازي مي کرده اند از موسيقي يونان هم بهره اي داشته و در موقع مناسب نغمه هاي يوناني نيز مي خوانده اند ولي حدسي است که مدرک کتبي همراه آن نمي باشد.
2-2-2 دوره ساساني
از آنجا که پادشاهان ساساني ايراني نژاد بودند و به بسط و توسعه تمدن ايراني علاقه مخصوص داشتند، در دوره ي آن ها علوم و هنرهاي ايراني ترقي کرد و در نتيجه موسيقي هم در اثر تشويق آن ها رونق گرفت.
اردشير ساساني مردم را به طبقات مختلف تقسيم کرده بود که از آن جمله موسيقي دان ها طبقه ي خاصي را تشکيل مي داند و در نزد او مقامي مخصوص داشتند. ذوق ادبي و موسيقي بهرام گور معروف است چنانکه نوشته اند وي چهارصد تن نوازنده و خواننده از هند به ايران آورد و در زمان او موسيقي دان ها بر ساير طبقات مردم مقدم بودند و او آن ها را نوازش بسيار مي کرد.
موسيقي دوره ساساني مخصوصاً در زمان خسرو پرويز بيشتر ترقي کرد. “باربد” موسيقي دان خاص او بوده که در کتاب هاي ادب و تاريخ مانند شاهنامه ي فردوسي و خسرو و شيرين نظامي حکاياتي از او نقل شده است. بطوري که نوشته اند باربد مخترع نغمه هائي است که آن ها را در مجلس خسرو پرويز مي نواخته و مشهور است که وي 360 نغمه ي موسيقي براي روزهاي سال ساخته و هر روز يکي از آن ها را که مناسب موقع بوده مي نواخته تا خسرو از تکرار نغمات موسيقي خسته خاطر نشود. مقام او نزد خسرو با آن پايه بوده که هر کس حاجتي داشت مطلب خود را به وسيله ي او به عرض شاه مي رسانيد. از جمله هنگامي که اسب محبوب سلطان موسوم به “شبديز” مرد و کسي را جرأت اظهار آن نبود، باربد نغمه اي در اين زمينه سرود و خسرو را از حادثه آگاه نمود. در صورتي که شاه گفته بود هر کس خبر مرگ شبديز را بدهد کشته خواهد شد ولي باربد به سبکي هنرمندانه پادشاه را از اين خبر آگاه کرد. خسرو با تغيير خاطر پرسيد: واي بر تو، شبديز مرد؟ باربد جواب داد: تو خود گفتي.
نظامي اسامي سي لحن باربد را که براي سي روز ماه سروده در مثنوي خسرو و شيرين آورده است.
به گفته ي وي پس از اين که سه روز خسروپرويز از مرگ بهرام ماتم زده و دلتنگ بود روز چهارم مجلس بزمي آراست:
سه روز اندوه خورد از بهر بهرام چهارم روز مجلس تازه کردند ملک چون شد زنوش ساقيان مست طلب فرمود کردن، باربد را در آمد باربد چون بلبل مست ز صد دستان که او را بود در ساز ببربط چون سر زخمه در آورد .نه با تخت آشنا مي شد نه با جام غناها را بلند آوازه کردند غم ديدار شيرين بردش از دست وزو درمان طلب شد درد خود را گرفته بربي چون آب در دست گزيده کرد سي لحن خوش آواز زر ود خشک بانگ تر بر آورد . نام هائي که نظامي در خسرو و شيرين آورده معلوم نيست همان نغمه هاي اختراعي باربد باشد ولي چون نام اغلب آن ها فارسي خالص است و ديگران هم همين نام ها را کم و بيش قبل از او ذکر کرده اند مي توان با حدس نزديک به يقين گفت که اين همان نغمات يادگار دوره ي ساسانيست از قبيل:
گنج باد آورد، آرايش خورشيد، مشکدانه، نيمروز، رامش، جان، نوشين باده، نوروز، شبديز، لبک دري، سبز در سبز، سروستان، کين ايرج، باغ شيرين …
ديگر از موسيقي دان هاي اين دوزه “نکيسا” مي باشد که وي را در نواختن چنگ ماهر دانسته اند. ديگر “بامشاد” و “رامتين” يا “رامين” و آزادوار چنگي که آن ها نيز از مطربان و مغنيان و رامشگران دوره ي خسرو و پرويز بوده اند.
بعضي از تاريخ نويسان نام الحان قديم موسيقي ما را گرد آورده و در اين که کدام يک از آن ها مربوط به دوره ساساني است سخن ها گفته اند. از جمله استاد فقيد عباس اقبال آشتياني در اثر تتبع و کاوش در فرهنگ ها و ديوان شاعران پيشين نام عده اي از نغمات موسيقي را جمع آورده و در کتاب شعر در موسيقي در ايران به چاپ رسانده است.
اينک براي نمونه نام چند نغمه ي ديگر را از ميان نام هائي که وي يافته و مربوط به دوره ي ساساني دانسته ذکر مي کنم:
پاليزان، سبزبهار، ياغ سياوشان، راه گل، شادباد، تخت، اردشير، گنج سوخته، دل انگيزان، چکاوک، خسرواني، نوروز (بزرک، کوچک خارا) جامه دران، نهفت، در غم، گلزار، روشن، چراغ، گل نوش، زير افکن.
از ميان نغمه هاي فوق آهنگ هائي به نام چکاوک و نوروز (در همايون)، خسرواني (در ماهور)، جامه دران (در اصفهان)، زيرافکن يا زيرافکند (در شور) و نهفت (در نوا) هنوز هم جزء دستگاه هاي موسيقي ما باقي مانده و معلوم نيست چه تغييراتي در آن ها راه يافته زيرا در اين مدت دراز تنها از استاد بشاگرد بطور شفاهي آموخته شده و سينه به سينه به ما رسيده و فقط در سال هاي اخير که خط موسيقي معمول شده نوشته شده است.
در اين که اين آهنگ ها چگونه بوده، آيا با کلام تؤام بوده يا موسيقي بي آواز بوده، اطلاعي نداريم تنها راجع به برخي از آن ها اشاراتي در کتاب هاي قديم ديده مي شود. مثلاً بنا به نوشته ي “گريستن سن” در کتاب “امپراطوري ساساني” يکي از سي لحن باربد “گنج بادآورد” بوده و مشهور است که اين آهنگ را باربد به افتخار سردار ايراني “شهر براز” فاتح مصر ساخته است و منظور از نام گذاري اين بوده که گنج هائي که امپراتور رم از “کنستاتينوپل” بار کشتي کرده بوده به وسيله ي باد به ساحل افتاده و نصيب سردار ايراني شده است.
ديگر داستاني است در مورد آهنگ “شبديز” که قبلاً به آن اشاره شد.
درباره ي نغمه ي “جامه دران” در فرهنگ سخن آرا چنين آمده است: “جامه دران نام راهيست از تصانيف نکيسا” وي از نوازندگان دوره ساساني است. برخي هم او را يوناني دانسته اند. “گويند نکيسا اين نوا را چنان خوب نواخت که حضار مجلس همه جامه ها به تن پاره کردند و مدهوش شدند”. وحشي بافقي چنين گفته است:
مطرب بنوائي ره ما بي خبران زن تا جامه درانيم ره1 جامه دران را
ديگر “نوروز” است که به نام جشن باستاني و ملي ايران ناميده شده و به نام هاي مختلف مانند نوروز بزرگ، نوروز کوچک، نوروز خارا و نوروز کيقبادي در کتب قديم ضبط گرديده ولي بعدها نوروز بزرگ و کوچک از ميان رفته و “نوروز صبا” جايش را گرفته و عجب تر اينکه در کتاب هاي دوران بعد “نوروز عجم” و “نوروز عرب” هم مذکور است و در رديفي که هم اکنون از موسيقي ايران در دست ماست سه نغمه به نام نوروز موجود مي باشد:
1- نوروز صبا که در پرده ي “چکاوک” است و از پرده ي “بيداد” شروع مي شود.
2- نوروز عرب که در پرده ي چکاوک توقف مي کند.
3- نوروز خارا که به پرده ي چکاوک فرود مي آيد.
در واقع اين سه نغمه فعلاً از فروع چکاوک و بيداد محسوب مي شود.
ديگر آهنگ “خسروانيم است که از الحان بسيار قديمي است و هم اکنون در دستگاه ماهور نواخته مي شود.
در برهان قاطع چنين آمده: “نام نوعي از لحن است، گويند باربد جهرمي که در بربط نوازي استاد بوده به نام لحون و اغاني خود را در مجلس خسرو پرويز بر نثر نهاده بود يعني نظم نمي نواخت و آن نثر مسجع بود، مبتني بر مدح و آفرين خسرو و اين قسم لحون و اغاني را خسرواني خوانند، چه خسرو را پسند خاطر شده به اين نام موسوم ساخت و نواي خسرواني هم گفته اند.”
در فرهنگ انجمن آرا چنين آمده:
“راه خسرواني يعني نغمه و آهنگ خاص که به خسرواني معروف است” اميرخسرو دهلوي گويد:
نوا چون گفته شد بگشاد جو جو زه راه خسرواني عشق “خسرو”
جاي ديگر در ذيل لغت خسرواني چنين نويسد:
خسرواني بر وزن مژدگاني نام نوعي از سرود مسجع است که باربد جهرمي در مجلس خسروپرويز گفتي و هر چه منسوب به خسرو باشد خاصه زري مسکوک و سيمي سپيد خالص. صاحب جهانگيري چون راه خسرواني در کلام اکابر ديده گمان برده که راه جزء کلمه است ولي چنين نيست.”
به هر حال چنين تصور مي رود که خسرواني يک نوع اشعار هجائي بوده که تعداد هجاها يا سيلاب هاي هر مصراع از آهنگ پيروي مي کرده و از جهت سجع و قافيه بي شباهت به ترانه هاي امروزي نبوده است زيرا که ترانه ها و سرودهاي کنوني هم اگر بدون آهنگ خوانده شود اغلب به شکل نثري مسجع جلوه مي کند در صورتي که شاعر در رعايت تمام نکات شعري مانند وزن و قافيه و مطلب نهايت اهتمام را مبذول مي دارد.
باري در دوره ي ساساني موسيقي رونق و اعتبار بسيار داشته بخصوص که بعضي از شاهان اين سلسله مانند بهرام گور و خسروپرويز مردمي عشرت دوست و عيش طلب و خوش گذران بوده اند. دليل ديگر بر اهميت موسيقي اين دوره اينکه عرب ها پس از فتح ايران موسيقي ايراني را عيناً اختيار کردند و در ميان آن ها که قبلاً از اين هنر عاري بودند نوازندگان و خوانندگاني پيدا شدند و موسيقي دان هاي ايراني خاصه در دوره ي خلفاي عباسي قدر و اعتباري بسزا يافتند و زيب مجلس آن ها شدند چنانکه در جاي خود اشاره خواهد شد.
اشاره به اين نکته نيز مهم است که به عقيده ي “مزدک” که در زمان قباد ساساني مذهبي آورد خداوند آسمان ها مانند پادشاهي بر تخت نشسته و چهار قوه يعني شعور و عقل و حافظه و شادي در پيش او ايستاده اند و اين چهار قوه به دستياري شش وزير امور عالم را اداره مي کنند و وزيرها در ميان دوازده روح در حرکتند که يکي از اين ارواح “خواننده” است. قوه شادي که نماينده ي موسيقي است که در نظر مزدک مانند سه قوه ي ديگر اهميت داشته و اين عقيده شايد از اوضاع زمان ساساني در روح مزدک نفوذ کرده است، زيرا همانطور که ساسانيان مخصوصاً بعضي از شاهان اين سلسه براي طبقه ي نوازندگان و سرآيندگان مرتبه ي خاصي تشکيل داده بودند و آن ها را احترام مي کردند، مزدک هم يکي از قوام را که در نزد خدا محترم بوده قوه ي شادي و موسيقي تصور کرده است.
راجع به سازهائي که در دوره ي ساساني معمول بوده به طوري که از مضمون حکايات و قصه ها و افسانه ها و اشعار و مطالبي که در اين باره نوشته شده بر مي آيد ناي، غزک، رباب، بربط و چنگ در آن زمان متدوال بوده است. از اين سازها نمونه ي چنگ در نقش برجسته طاق بستان کرمانشاه ديده مي شود و به اين ترتيب که چند نوازنده زن در قايقي نشسته مشغول نواختن آن هستند و اين نقش برجسته منظره اي از شکار پادشاه را نشان مي دهد که رامشگران نيز همراه او بوده اند. چنين بر مي آيد که شاه و همراهانش در مردابي مشغول شکارند و زن هاي چنگ زن در قايقي نشسته با نغمه هاي موسيقي، خوشي آن ها را فراهم مي آورند. در اين قايق خواننده اي ديده نمي شود و معلوم نيست که نوازندگان همراه ساز خود مي خوانده اند يا فقط به نوازندگي مي پرداخته اند. جاي بسي تعجب است که اين ساز که از قديمي ترين آلات موسيقي است و قبل از ايراني ها ملل ديگر مانند مصري ها و سومري ها و عيلامي ها و آسوري ها هم با آن آشنائي داشته اند و در يونان قديم لير (Lyre) ناميده شده و در دوره ي ساساني هم معمول بوده کم کم در ايران از ميان رفته و در هيچ نقطه از کشور ما يافت نمي شود با اينکه در اشعار قدما زياد ديده مي شود. اين همان سازي است که



قیمت: تومان


پاسخ دهید