دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات کرمانشاه
پاياننامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد”M.A”
رشته: مشاوره و راهنمايي
عنوان:
رابطه بين خودکارآمدي با سلامت روان در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي 12-7 ساله شهرستان الشتر
استاد راهنما:
دکتر حسن اميري
نگارش:
بتول يوسفوند
تابستان 1393
سپاسگزاري:
سپاس و ستايش خداي را که من چون اويي دارم و او چون خودي ندارد.
حال که با لطف خداوند موفق به تنظيم و تدوين اين پاياننامه شدهام، وظيفهي خود ميدانم که به همه عزيزاني را که اينجانب را طي انجام اين پژوهش مساعدت و ياري نمودهاند و مورد لطف و عنايت خويش قراردادهاند، صميمانه تقدير و تشکر نمايم.
از استادراهنما جناب آقاي دکتر حسن اميري که با راهنماييهاي ارزشمند و صبورانه خويش، راهگشاي اين پژوهش بودهاند، صميمانه تشکر و سپاسگزاري مي نمايم.
از همفکري و مساعدت گروه مشاوره و راهنمايي تشکر و قدرداني مينمايم.
از همکاري و مساعدت کليه کساني که مرا در امر تهيه منابع مورد نياز اين تحقيق ياري نمودهاند، تشکر و قدرداني مي نمايم.
تقديم به:
پدر جانبازم،
به مادرم که به من درس زندگي را آموخت،
و به تمامي اساتيدم که در زير چتر علم و دانش آنان سربلند شدم.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکيده1
فصل اول:کليات پژوهش
1-1 مقدمه3
1-2 بيان مسأله5
1-3 اهميت و ضرورت تحقيق5
1-4 اهداف تحقيق6
1-4-1 اهداف اصلي:6
1-4-2- اهداف فرعي6
1-5- متغيرهاي پژوهش حاضر عبارتند از:6
1-6 فرضيه هاي پژوهش7
1-7 بيان مفاهيم و اصطلاحات7
فصل دوم:ادبيات و پيشينه پژوهش
2-1 مباني نظري و يافته‌هاي پژوهشي:10
2-1-1 خود کارآمدي10
2-1-1-1 تعريف خود کارآمدي12
2-1-1-2 انواع خودکار آمدي14
2-1-1-3 تفاوت خود کار آمدي با ساير انواع باورهاي خود15
2-1-1-4 ابعادخودکارآمدي ادراک شده17
2-1-1-5 منابع باورهاي خود کارآمدي18
2-1-1-6 خودکارآمدي بالاوپايين21
2-1-1-7 خودکارآمدي ،انگيزش واسناد22
2-1-1-8 جنسيت وخود کارآمدي24
2-1-1-9 خودکارآمدي وپيشرفت تحصيلي25
2-1-1-10 تأثيرزمينه هاي فرهنگي واجتماعي روي باورها ي خودکارآمدي26
2-1-1-11 نقش باورهاي خود کارآمدي در انگيزش رفتار و انتخاب اهداف آگاهانه27
2-1-1-12 تحليل تحولي باورهاي خودکارآمدي در گستره زندگي28
2-1-1-13 رشدخودکارآمدي به واسطه تجارب مرحله گذر نوجواني31
2-1-1-14 خودکارآمدي مرتبط با بزرگسالي31
2-1-1-15 ارزيابي مجدد خودکارآمدي با افزايش سن31
2-1-1-16 راهبردهاي بهبود خودکارآمدي32
2-2- سلامت روان34
2-2-1 سلامت رواني35
2-2-2 تعريف سلامت رواني35
2-2-3 تعريف بهداشت روان در فرهنگهاي مختلف 37
2-2-4 اصول بهداشت رواني39
2-2-5 خصوصيات افراد داراي سلامت رواني40
2-2-6 عوامل موثر در تامين سلامت روان42
2-2-7 نقش خانواده در تامين سلامت روان42
2-2-8 نظريات مرتبط با سلامت رواني43
2-2-9 نظريات نوين مبتني بر شناخت درماني46
2-3 عقب ماندگي ذهني47
2-4 عقب مانده ذهني آموزش پذير ( EMR):48
2-5 ويژگيهاي کودک استثنايي48
2-6 نيازهاي والدين کودکان استثنايي48
2-7 احساسات والدين کودکان استثنايي49
2-8 پيشينه تحقيق50
2-8-1 تحقيقات انجام شده در داخل کشور50
2-8-2 تحقيقات انجام شده در خارج کشور59
فصل سوم:روش شناسي پژوهش
3-1 مقدمه66
3-2 روش پژوهش66
3-3 جامعه آماري66
3-4 نمونه و روش نمونه گيري66
3-5 ابزار پژوهش66
3-6 روش اجراء68
3-7 روش تجزيه و تحليل دادهها69
3-8 پايايي پرسشنامه ………………………………………………………………………………………………………………….69
فصل چهارم:يافته هاي پژوهش
4-1 مقدمه72
4-2 آمار توصيفي72
4-3 بررسي وضعيت پاسخ دهندگان از لحاظ تحصيلات73
4-4 بررسي آمار توصيفي متغيرهاي مربوط به والدين کودکان عادي73
4-5 آزمون نرمال بودن داده‌ها74
4-6 تحليل استنباطي داده ها75
4-7 بررسي وضعيت متغيرهاي تحقيق75
4-7-1 بررسي وضعيت مؤلفه سلامت رواني76
4-7-2 بررسي وضعيت مؤلفه خودکارآمدي والدين کودکان عادي77
4-7-3- بررسي وضعيت مؤلفه خودکارآمدي والدين کودکان مرزي78
4-8 بررسي فرضيه هاي تحقيق79
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
5-1 مقدمه83
5-2 بحث و نتيجه گيري در مورد فرضيه هاي پژوهش 83
5-3 نتيجه گيري88
5- 4 محدوديت ها88
5-5 پيشنهادات88
منابع و مأخذ89
منابع فارسي89
منابع انگليسي93
پيوست
چکيده انگليسي
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 3-1: نتايج مقدار آلفاي کرونباخ جهت بررسي پايايي پرسشنامه ……………………………………………..70
جدول 4-1: توزيع فراواني، %، سن اعضاي گروه نمونه72
جدول 4-2: توزيع فراواني، %، تحصيلات اعضاي گروه نمونه73
جدول 4-3: نتايج آزمون کلموگروف – اسميرنوف براي متغيرهاي تحقيق74
جدول 4-4: نتايج آزمون T جهت تعيين وضعيت ميانگين مؤلفه سلامت رواني76
جدول 4-5 : نتايج آزمون T جهت تعيين وضعيت ميانگين مؤلفه خودکارآمدي والدين کودکان عادي77
جدول 4-6: نتايج آزمون T جهت تعيين وضعيت ميانگين مؤلفه خودکارآمدي والدين کودکان مرزي78
جدول 4-7: تأثير سلامت رواني بر خودکارآمدي والدين کودکان عادي و مرزي79
جدول 4-8 : آزمون تي مستقل80
جدول 4-9: آزمون تي مستقل81
فهرست شکلها
عنوان صفحه
شکل 2-1: بازنمايي نموداري تفاوت انتظارات اثر بخشي و انتظارات پيامد12
شکل 2-2 :ارتباط بين برانگيزاننده هاي شناختي وعملکرد27
شکل2-3: الگوي وحدت يافته براي مطالعه باورهاي مهار (خودكارآمدي) در بافت خانواده30
چکيده
در اين پژوهش، تعيين رابطه بين خودکارآمدي با سلامت روان در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي 12-7 ساله شهرستان الشتر در سال 92 مورد بررسي قرار گرفت. با توجه به اهداف پژوهش، طرح کاربردي و از نوع همبستگي بوده که جامعه آماري اين تحقيق را والدين کودکان عادي و والدين کودکان مرزي(آموزش پذير) 12-7 ساله شهرستان الشتر تشکيل ميدهند. همچنين به منظور دستيابي به گروههايي از آزمودنيها که امکان تحليل آماري مناسب را فراهم سازد، با توجه به جدول مورگان140 نفر براي اين طرح انتخاب شدند. پرسشنامه هاي مورد استفاده در اين پژوهش پرسشنامه خودکارآمدي بندورا و پرسشنامه سلامت روان (GHQ-28) بوده که ضريب آلفاي كرنباخ پرسشنامه خودكارآمد پنداري بندورا 92/0
ميباشد. در اين پژوهش از روشهاي آماري توصيفي و استنباطي استفاده شده است. در آمار توصيفي از جداول فراواني، نمودارها، اندازهاي گرايش مراکزي(نما- ميانه- ميانگين) و انحراف معيار و در آمار استنباطي از ضريب همبستگي، تحليل واريانس و آزمون t گروههاي مستقل استفاده شده است. بر اساس يافته هاي پژوهش نتايج نشان مي دهد که بين خودکارآمدي با سلامت روان والدين کودکان عادي با مرزي رابطه وجود دارد و همچنين نتايج آزمون t نشان داد که خودکارآمدي والدين کودکان عادي از وضعيت مطلوبتري برخوردار است.

کليد واژه: خودکارآمدي، سلامت روان، والدين، کودکان عادي و مرزي

فصل اول:
کليات پژوهش
1-1 مقدمه
تولد و حضور كودكي با كم تواني ذهني در هر خانواده اي مي تواند رويدادي نامطلوب و چالش زا تلقي شود كه احتمالا تنيدگي، سرخوردگي، احساس غم و نوميدي را به دنبال خواهد داشت. شواهد متعدد حاکي از آن است که والدين كودكان داراي مشكلات هوشي، به احتمال بيشتري با مشكلات اجتماعي، اقتصادي و هيجاني كه غالبا ماهيت محدود كننده، مخرب و فراگير دارند، مواجه مي شوند. در چنين موقعيتي گر چه همه اعضاي خانواده و كاركرد آن، آسيب مي بيند فرض بر اين است كه مشكلات مربوط به مراقبت از فرزند مشكل دار، والدين، به ويژه مادر را در معرض خطر ابتلا به مشكلات مربوط به سلامت رواني قرار مي دهد.
در سالهاي اخير در کشور ايران مانند ساير کشور هاي جهان علاقه بخصوص مهم از طرف مقامات دولتي و هم از جانب مردم به امر بهداشت رواني نشان داده شده است و اثرات آن در بهبود و اوضاع بيمارستانهاي رواني و به کاربردن روشهاي صحيح در پيشگيري مشاهده مي گردد. عدم سازش وجود اختلالات رفتار در جوامع انساني بسيار مشهور و فراوان است و در هرطبقه و صنفي و در هر گروه و جمعي اشخاص نامتعادل وجود دارند. هر شخص ممکن است گرفتار ناراحتي رواني شود خود به خود کافي نيست زيرا که بهداشت فقط منحصر به تشريح علل اختلالات رفتار نبوده بلکه هدف اصلي آن پيشگيري ا ز وقوع ناراحتي ها مي باشد. پيشگيري عبارت است از به وجود آمده عاملي که مکمل زندگي سالم و نرمال باشد و نيز درمان اختلالات جزيي رفتار به منظور جلوگيري از وقوع بيماريهاي شديد رواني است. يکي از شرايط اصولي بهداشت اصولي بهداشت رواني اين است که شخص به خود احترام بگذارد و خود را دوست بدارد(شاملو، 1376).
کودکان کم توان ذهني آموزش پذير به گروهي از کم توانان-ذهني اطلاق مي شود که داراي بهره هوشي 50 تا75 هستند و از نظر سني در محدوده 6-12 در قرار دارند. در پژوهش حاضر منظور از کم توان ذهني آموزش پذير کسي است که براساس تشخيص کارشناسان سنجش آموزش و پرورش در آموزشگاههاي استثنايي مشغول به تحصيل هستند. همچنين والدين داراي کودکان کم توان ذهني از جمله گروههاي مورد بررسي در مطالعه حاضر هستند. در پژوهش حاضر کودک عادي به کودکي گفته مي شود که مشکل کم توان ذهني يا نابينايي و ناشنوايي ندارد و دچاراختلالات يادگيري نيست و از نظر رواني مشکل خاصي ندارد. کودک استثنايي و والدين نه تنها بر يکديگر تاثير متقابل دارند بلکه ساير اعضاي نظام خانواده يعني ديگر فرزندان را تحت تاثير قرار مي دهند. وجود کودک استثنايي اغلب ضايعات جبران ناپذيري را بر پيکر خانواده وارد مي کند. ميزان آسيب پذيري خانواده در مقابل ضايعه گاه به حدي است که وضعيت سلامت رواني خانواده دچار آسيب شديدي مي شود. در تعريف سلامت رواني بايد اين نکته را در نظر داشت که هر انساني که بتواند با مسائل عميق خود کنار بيايد، بايد با خود و ديگران سازش يابد و در برابر تعارض هاي اجتناب ناپذير دروني خود دچار استيصال نشود و خود را به وسيله جامعه طرد نسازد فردي است داراي سلامت رواني(نريماني و همکاران،1386).
بيان حقايق و ارائه اطلاعات صحيح و صادقانه به پدر و مادر کودک استثنايي بر اساس آخرين دانش و دستاوردهاي علمي و تجربي در مورد شرايط خاص ذهني يا جسمي کودکشان در نهايت، موجب رضايت و آسايش خاطر آنان خواهد بود گهگاه مادر و پدري با کودک خود که به روشني دارايي عقب ماندگي ذهني است مراجعه مي نمايند وقتي به آنها گفته مي شود که چرا تاکنون بي جهت کودک را بحال انتظار در خانه نگه داشته ايد واکنون کودک شما 12 سال سن دارد ولي بايست سالها قبل به شرايط خاص ذهني1 او پي برده باشيد معمولاً در پاسخ مي گويند ما خود نيز قبلاً حدس مي زديم زيرا که او مثل بچه هاي هم سن سال خود ” به راه نيفتاد” حرف زدن را زماني که انتظار مي رفت شروع نکرد او را به دکتر برديم دکتر گفت نگران مباشيد چيزي نيست صبرکنيد چند سال ديگر مثل بچه ها ي ديگر مي شود و …( افروز،1384).
از ويژگيهاي عمده انسان آگاهي او از رفتار خود و برخوداري وي از نيروي تفکر است، انسان مي تواند از رفتار خود آگاه باشد و در برخورد با مسائل و امور مختلف از نيروي تفکر خود استفاده کند، اما انسان هميشه از آنچه که انجام مي دهد آگاه نيست، به سخن ديگر گاهي انسان عملي را انجام مي دهد که اما از انگيزه رفتار خود يا هدف آن رفتار آگاه نمي باشد. وقتي والدين براي اولين بار با اين حقيقت روبرو مي شوند که کودکشان استثنايي است واکنش آنها پيامد هايي خواهد داشت، وجود کودک معلول ذهني اثرات عميقي بر روي نحوه ارتباط يک يک افراد خانواده با هم و هريک از آنها با کودک معلول وارد مي سازد و همين اثرات ناخوشايند چنانچه به گونه اي منطقي و چاره جويانه قابليت حل نيابند ضايعات جبران ناپذيري بر روان والدين، ساير نوباوگان خانواده خصوصاً کودک معمول باقي مي گذارد. واکنشهاي شايع والدين ممکن است به صورت احساس گناه1 ناکامي و محروميت2 انکار واقعيت يا کتمان حقيقت3 اضطراب و نگراني باشد ميلاني فر(1347). نتايج پژوهش اميني و همکاران (1370) نشان داده است که بين هوش هيجاني، خودکارآمدي و سلامت رواني دانش آموزان ممتاز و عادي تفاوت معناداري وجود دارد. به اين معني که ميانگين هوش هيجاني، خودکارآمدي و سلامت رواني دانش آموزان ممتاز بالاتر از دانش آموزان عادي است.
اين قبيل واکنشها تا زماني که به کنترل در نيايند و تعديل نشوند نه فقط سلامت رواني اعضاي خانواده را به مخاطره مي اندازند بلکه نوع تعامل و ارتباط اعضاي خانواده و کودک معلول ذهني يا جسمي را پيچيده مي سازد و در نهايت موجب اضمحلال انرژي رواني و ديگر توانمنديهاي آنان مي شوند.
1-2 بيان مسأله
حضور كودك عقب مانده در هر خانواده ساختار آن خانواده را تحت تاثير قرار مي‌دهد و سلامت رواني خانواده بخصوص والدين را تحت الشعاع قرار مي‌دهد، كودك بر اثر تعارض‌هاي شديد ميان اعضاي خانواده، كل خانواده را درگير بحران مي‌كند.
تحقيقات نشان ميدهد كه والدين كودكان عقب مانده ذهني عموما در خطر مشكلات زندگي خانوادگي و دشواري‌هاي عاطفي قرار دارند(بكمن، 1991).
بطور كلي خانواده كودك معلول به لحاظ داشتن كودكي متفاوت با ساير كودكان با مشكلات فراواني در زمينه نگهداري، آموزش و تربيت آنها روبروست. اين مسايل همگي بر والدين فشارهايي وارد مي‌كنند كه سبب بر هم خوردن آرامش و يكپارچگي خانواده مي‌شوند و در نتيجه انطباق و سازگاري آنان را تحت تاثير قرار مي دهد. عزت نفس يكي از مهمترين عوامل تحول و شكل‌گيري شخصيت است و نقش بنيادين در سلامت رواني دارد به گونه‌اي كه عزت نفس پايين و شكل‌گيري احساس خود كم بيني در والدين زمينه‌هاي آسيب رواني را فراهم مي‌نمايد( ولي زاده و همكاران و 1387).
سلامت روان يكي از مباحث مهمي است كه در رشد و بالندگي خانواده و جامعه موثر مي‌باشد. سازمان بهداشت جهاني (2004) سلامت رواني را به عنوان حالتي از بهزيستي كه درآن فرد توانمندي خود را شناخته از آنها به نحو موثر و مولد استفاده كرده و براي اجتماع خويش مفيد است تعريف مي‌كند.
با توجه به تحقيقات انجام شده، اين پژوهش بدنبال اين است که رابطه خودکارآمدي و سلامت عمومي در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي را مورد بررسي و پژوهش قرار دهد.
1-3 اهميت و ضرورت تحقيق
خانواده يک نظام اجتماعي است و حضور يک کودک استثنايي در خانواده فشار رواني زيادي بر والدين و اعضاي خانواده وارد مي کند و مي تواند سلامت روان آنان را به مخاطره اندازد.
بديهي است که بيماري رواني مخصوص يک قشر يا يک منطقه خاص نبوده و تمامي طبقات جامعه را در بر ميگيرد و هيچ انساني از فشار رواني و اجتماعي مصون نيست و به طور کلي بايد گفت وجود يک بيماري رواني به کار . اقتصاد خانواده لطمه وارد ميکند، درآمد سرانه را کاهش ميدهد و رفاه و نشاط فردي را از اعضاي خانواده سلب ميکند و با تخريب و ضايع کردن نيروي انساني، در اقتصاد و اجتماع تأثير عميق و سوء بر جا ميگذارد. به همين دليل بهداشت روان در اغلب کشورها در رأس برنامه ملي و بهداشت همگاني قرار دارد(ميلاني فر، 1385).
اسکينر اظهار مي دارد که سلامت رواني و انسان سالم به معادل با رفتار منطبق با قوانين و ضوابط جامعه است و چنين انساني وقتي بامشکل روبرو شود ازطريق شيوه اصلاح رفتار براي بهبود و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافيانش به طور متناوب استفاده مي جويد تا وقتي که به هنجار مورد پذيرش اجتماع برسد، به علاوه انسان سالم بايستي آزاد بودن خودش را نوعي توهم پندارد و بداند که رفتار او تابعي ازمحيط مي باشد و هر رفتار توسط حدودي از عوامل محيطي مشخص گردد.
تامين بهداشت همه افراد جامعه از مهم ترين مسائل اساسي هر کشور است، اين امر در سه جنبه جسماني، رواني و اجتماعي مورد ملاحظه قرار مي گيرد، در صورتي که بعد رواني بهداشت به اندازه کافي مورد توجه قرار نگيرد، فراواني مشکلات رواني و رفتاري رو به فزوني خواهد گذاشت( نوابي نژاد،1376).
اين پژوهش مي تواند براي والدين، مربيان که مسئول تعليم و تربيت کودکان هستند الهام بخش باشد يا به احساسات و نيازهاي کودکان توجه نموده و در زمينه ي کمک به عزت نفس و سلامت رواني و همچنين بهزيستي روانشناختي و همچنين خود شکوفايي والدين گام بردارد.
1-4 اهداف تحقيق
1-4-1 اهداف اصلي:
هدف اصلي پژوهش حاضر، تعيين رابطه بين خودکارآمدي با سلامت روان در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي 12-7 ساله شهرستان الشتر در سال 92 است.
1-4-2- اهداف فرعي
1- تعيين رابطه بين خودکارآمدي با سلامت روان در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي.
2- مقايسه سلامت روان در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي.
3- مقايسه خودکارآمدي در بين والدين داراي کودکان عادي و مرزي.

1-5- متغيرهاي پژوهش حاضر عبارتند از:
1- متغيير مستقل? خودکارآمدي
2- متغيير وابسته ? سلامت روان
3- متغيير تعديل کننده ? گروه والدين کودکان عادي و مرزي
1-6 فرضيه هاي پژوهش
1- بين خودکارآمدي با سلامت روان والدين کودکان عادي و مرزي رابطه وجود دارد.
2- بين سلامت رواني والدين داراي کودکان مرزي با والدين داراي کودکان عادي تفاوت وجود دارد.
3- بين خودکارآمدي والدين داراي کودکان مرزي با والدين داراي کودکان عادي تفاوت وجود دارد.
1-7 بيان مفاهيم و اصطلاحات
تعريف مفهومي
خودکارآمدي:
باورهاي شخصي درباره قابليت هايي براي سازماندهي و اجرا دوره هاي عمل مورد نياز براي مديريت موقعيتهاي که در آينده پيش خواهد آمد، است. (بندورا، 1995)
خودكارآمدي(Self-efficacy) از نظريه شناخت اجتماعي(Social cognition Theory) آلبرت باندورا (1997) روان‌شناس مشهور، مشتق شده است كه به باورها يا قضاوتهاي فرد به توانائيهاي خود در انجام وظايف و مسئوليتها اشاره دارد.
سلامت روان:
سازمان بهداشت جهاني (2004) سلامت رواني را به عنوان حالتي از بهزيستي كه درآن فرد توانمندي خود را شناخته از آنها به نحو موثر و مولد استفاده كرده و براي اجتماع خويش مفيد است تعريف مي‌كند. به طور كلي بهداشت رواني ايجاد سلامت روان به وسيله پيشگيري از ابتلا به بيماري‌هاي رواني، كنترل عوامل موثر بروز آن، تشخيص زودرس، پيشگيري از عوامل ناشي از برگشت بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم در برقراري روابط صحيح انساني است(ميلاني فرد، 1386).
حالتي از بهباشي (آرامش و آسايش) که در آن فرد توانايي هاي شخصي خود را شناخته، مي تواند با فشارهاي طبيعي (معمولي) زندگي مقابله کند، مي تواند بهره وري و ثمردهي شغلي داشته باشد و قادر است در جامعه نقش مهمي داشته باشد( در جامعه مشارکت معني داري داشته باشد). (وهو، 2004)

تعريف عملياتي
خودکارآمدي:
منظور از خودکارآمدي در اين پژوهش نمره اي است که آزمودني ها در پرسشنامه خودکارآمدي بندورا بدست آورده اند.
سلامت روان:
ميزان نمره اي است که آزمودنيها از پرسشنامه 28 ماده اي سلامت روان(GHQ) بدست آوردهاند.
والدين کودکان کم توان ذهني:
منظور از والدين در اينجا مادر و پدر کودکان مي باشد که حداقل داراي يک کودک کم توان ذهني آمورش پذيربوده که درمدارس استثنايي روزانه تحصيل مي کند وخدمات توانبخشي دريافت مي دارند و پاسخگوي پرسشنامه والدين است که مسئوليت دانش آموز را برعهده دارد.
در فرهنگ کودکان استثنايي تعريف شده است:
آموزش و پرورش ويژه به آموزش و پرورشي گفته مي شود که براي کودکان با نيازهاي ويژه در نظر گرفته شده يعني کودکاني که به دلايل مختلف نمي توانند به طور کامل از برنامه درسي عادي بهره ببرند.

فصل دوم:
ادبيات و پيشينه پژوهش

2-1 مباني نظري و يافته‌هاي پژوهشي:
2-1-1 خود کارآمدي
خودکار آمدي در فرهنگ روانشناسي وروانپزشکي بصورت باورهاي شخص در مورد توانايي کنار آمدن با موقعيت هاي متفاوت معرفي شده است(پوارفکاري،1373).
مفهوم خود کارآمدي از نظريه شناختي_اجتماعي2،بندوار مشتق شده است که به باورها يا قضاوت هاي فرد نسبت به توانايي هاي خود در انجام وظايف ومسوليت ها اشاره دارد، نظريه شناختي_اجتماعي مبتني بر الگوي علي سه جانبه رفتار، محيط و فرد است .اين الگو به ارتباط متقابل بين رفتار ،اثرات محيطي وعوامل فردي (شناختي، عاطفي وبيولوژيک) که به ادراک فرد براي توصيف کارکردهاي شناختي اشاره دارد،تاکيد ميکند.
براساس اين نظريه،فرد در يک نظام عليت سه جانبه بر انگيزش ورفتار خوداثر مي گذارد.
بندورا(1977) اثرات يک بعدي محيط بر رفتار فرد را که يکي از مفروضه هاي مهم روانشناسان رفتار گرا بوده، رد مي کند ، انسانها داراي نوعي نظام خود کنترلي ونيروي خود تنظيمي هستند وتوسط آن نظام بر افکار، احساسات ورفتارهاي خود کنترل دارند ونقش تعيين کننده اي در سرنوشت خود ايفا مي کنند (عبداللهي ،1385).
يکي از جنبه هاي مهم کنترل فردي خود کار آمدي است که توسط بندورا (1977) مطرح شده است. افراد داراي اين ويژگي معتقد ند که انجام کارهاي مورد نظر شان همراه با موفقيت است (سارافينو2002)3. افرادي که خود کارآمدي کمي دارند احساس مي کنند که در اعمال کنترل بر رويدادهاي زندگي درمانده وناتوان اند، آنها معتقدند هرتلاشي که مي کنند بيهوده است . هنگامي که آنان با مانعي رو برو مي شوند اگر تلاش اوليه شان در با مشکلات بي نتيجه بوده باشد سريعا قطع اميد مي کنند . افرادي که خود کار آمدي پاييني دارند حتي تلاش نمي کنند که بر مشکلات غلبه کنند زيرا متقاعد شده اند هر کاري انجام دهند بيهوده است و تغيير در اوضاع ايجاد نمي کنند.خود کارآمدي پايين مي تواند انگيزش را نابود کند، آرزوهارا کمرنگ نمايدودر توانايي شخصي تداخل کرده ونهايتا تاثير نامطلوبي در سلامت بگذارد. اما کساني که خود کارآمدي بالايي دارند براين باورند که مي توانند بطور موثر بارويدادها وشرايط بر خورد کنند . از آنجائيکه چنين افرادي در مواجهه با مشکلات انتظار موفقيت دارند برروي تکليف استقامت نموده واغلب در سطح بالايي عمل مي کنند. اين افراد در مقايسه با افراد داراي خود کارآمدي پايين ازترديد کمتري نسبت به توانايي خود برخوردارند واطمينان بيشتري به خود دارند . چنين افرادي مشکلات را چالش مي بينند نه تهديد. وفعالانه موقعيت هاي جديد را جستجو مي کنند زيرا خودکارآمدي بالا ترس از شکست را کاهش مي دهد، سطح آرزو را بالا مي برد وتوانايي مسئله گشايي وتفکرتخيلي را بهبود مي بخشد(شولتز،شولتز4 ؛ترجمه يحيي سيدمحمدي)
اصول خودکارآمدي دررشته ها وموقعيتهاي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است .
بندورا معتقداست که رفتار آدمي عمدتاً يک رفتار خود نظم دهي5 است. از جمله چيز هايي که انسان از تجربه مستقيم وغيرمستقيم مي آموزد معيارهاي عملکرد6 است وپس از آنکه آن معيارها آموخته شدند پايه اي براي ارزش يابي شخصي فرد به شمار مي آيند.
اگر عملکرد شخص در يک موقعيت معين با معيارهاي او هماهنگ يا از اوبالا تر باشد آن را مثبت ارزيابي مي کند. اگر پايين تراز معيارها باشد آن را منفي ارزيابي مي کند(بندورا1977).
بندورا(1977) براي هرعمل تعيين کنند ه اي پيشايندي را مشخص مي کند که يکي از تعيين کننده هاي پيشايندي رفتار را انتظار خودکارآمدي مي داند بندورا خود کارآمدي را يکي از فرآيندهاي شناختي مي داندکه ما ازطريق آن بسياري از رفتارهاي اجتماعي خود وبسياري از خصوصيات شخصي را گسترش مي دهيم. تئوري خودکارآمدي بدين گونه است که رفتارهاي اشخاص به اين بستگي دارد که فرد باور داشته باشدکه مي تواندعمل خاصي را با موفقيت به انجام برساند. اين باورها دانش فرداست ازنوع نيازهايش وچگونگي پاسخ بدان ها که همان شايستگي ادراکي اوست . با وجودچنين عاملي دردرون فرد ،علائق در او به ظهوروبروزمي رسد وباعث رضايت خاطر اومي شود. ياکسب مهارت افراد ازاستانداردهاي شغلي وخودکارآمدي بالاتري برخوردار خواهند شد . شدت اطمينان مردم به خودکارآمديشان معين مي کند که آنها به آزمايش حتي کنارآمدن با موقعيت هاي مشکل خواهندپرداخت يا نه(بندورا،1977).

شکل 2-1: بازنمايي نموداري تفاوت انتظارات اثر بخشي و انتظارات پيامد

به نظر بندورا تاثيربرداشت انسان ازخودکارآمدي گسترده بوده وشامل موارد زيراست:
1 ) افراد به چه فعاليت هايي مي پردازند
2)چه مقداراز تلاش هاي خود را صرف يک موقعيت مشخص مي کنند .
3)براي چه مدت در مقابل موانع ايستادگي مي کنند.
4)واکنش هاي هيجاني فرد به هنگام پيش بيني يک موقعيت يا هنگام انجام آن چگونه است.
بديهي است که تفکر ، احساسات ورفتارانسان درموقعيت هايي که به توانايي خود احساس اطمينان مي کند متفاوت از رفتار وي درموقعيت هايي است که در آن احساس عدم امنيت يافقدان صلاحيت مي کند . به طور خلاصه درک انسان از خودکارآمدي برالگوهاي تفکر ، انگيزش، عملکردو برانگيختگي هيجاني فرد تاثير مي گذارد (کديور،1381).
2-1-1-1 تعريف خود کارآمدي7
يکي از بهترين شيوه ها براي بدست آوردن يک تعريف دقيق ومنسجم از خود کارآمدي آن است که بگوييم اين مفهوم چه فرقي با مفاهيم تاحدي شبيه ونزديک به آن دارد (مادوکس ،2000به نقل از علي نيا کروئي 1382)
باورهاي خودکار آمدي ، پيش بيني ساده درباره رفتار نيست وبا ” مي خواهم انجام ” دهم کار ندارد.
بلکه با اينکه” مي توانم انجام دهم” سرو کار دارد (علي نيا کروئي، 1382).
عمده ترين واصلي ترين مکانيسم در کارکرد شناختي انسان، باورهاي خود کارآمدي است .
باورهاي افراد در مورد لياقت هايشان جهت اعمال کنترل روي حوادث موثر بر زندگي اصطلاحاً باورهاي خود کارآمدي ناميده مي شوند(بندورا،1991).
– خودکا رآمدي ، اسنادهاي علي8 نيست . اسنادهاي علي ، تبييني براي رويدادهاي از جمله رفتار و پيامدهايش مي باشد . باورهاي خودکا رآمدي ، داوري فرد در باره قابليت وتوانايي هايش در انجام کاري مي باشد.
-خودکارآمدي ،قصدمندي9 براي رفتار براي دستيابي به يک هدف ويژه نمي باشد.
-خودکارآمدي ،عزت نفس10 نيست. عزت نفس ، شامل عقيده فرد ونگرش فرد درباره ارزش خود
مي باشد.
-خود کارآمدي به معناي انگيزه ، کشاننده يا نياز به مهار نيست . فرد مي تواند نياز قوي به کنترل در يک موقعيت ويژه داشته باشد . در حاليکه باورهاي ناکار آمدي در باره همان موقعيت ، در وي مسلط باشد(علي نيا کروئي،1382).
-باورهاي خودکارآمدياا نتظارات پيامد11 نيست . انتظارپيامد رفتار عبارت است از باور فرد درباره اين که رفتار خاص ممکن است منجر به يک پيامد خاص در يک موقعيت خاص گردد . اما باورهاي خود کارآمدي عبارت است از باور فرد به اينکه مي تواند با يک رفتار خاص پيامدي خاص را منجر شود (علي نيا کروئي،1382)
-خودکارآمدي خود-پنداره12 نيست. خودکا رآمدي داوري فرد در مورد صلاحيت خودش است .
-خود کارآمدي رگه شخصيتي نيست. بسيار از مفاهيم مهار گري وصلاحيت مانند عزت نفس ، موضع مهارگري،خوش بيني ، اميدواري وسخت رويي به عنوان رگه يا شبه رگه در نظر گرفته مي شوند. خودکارآمدي به عنوان رگه شخصيتي تعريف وارزيابي نشده است ، بلکه عبارت است از باورهاي فرد در مورد توانايي انجام مهارت ها وتوانايي ها براي دستيابي به اهداف وپيشرفت طرح ريزي شده در شرايط وموقعيت خاص مي باشد (مادوکس،2000).
خودکارآمدي يعني باورهاي شخص درباره قابليت هايش جهت سازماندهي واجراي دوره هاي عمل مورد نياز براي مديريت موقعيت هايي که در آينده پيش خواهند آمد.
-خودکارآمدي عبارت است از داوري فرد درباره قابليت هايش براي سازماندهي واجراي دوره هاي عمل مورد نياز در جهت دستيابي و به ثمر رساندن سطح عملکرد و پيشرفت طراحي شده (پاجارز،2002)
-خودکارآمدي به باورهاي افراددرباره قابليت هايشان براي انجام تاثيرات دلخواه به واسطه اعمالشان گفته مي شود (بندورا1997،به نقل از مادوکس، 2000)
-خودکارآمدي به تصوري کلي ، مفهوم گسترده وپايدار از باورهاي فرد نسبت به توانايي هايش گفته مي شود که شامل عملکرد موثر فرد در دامنه اي از موقعيت هاي استرس زا مي شود (شوارزر،1992).
2-1-1-2 انواع خودکار آمدي
به طور کلي خودکارآمدي دونوع است : خودکارآمدي عمومي وخودکارآمدي مربوط به يک تکليف خاص خودکارآمدي عمومي به ارزيابي افراداز توانايي هاي پايه اي خود براي انجام موفقيت آميز اشاره دارد در صورتي که خودکارآمدي مربوط به يک تکليف خاص به ارزيابي افراداز توانايي خاصي براي انجام موفقيت آميز آن تکليف اشاره دارد (استويکويچ ولات هنس13 ،1998)به نقل از تاي ، 2006،ص 53).)
يوگي،لاک ودورهيم14 (1997)مفهوم خود کار آمدي عمومي را به عنوان اعتماد افرادبه توانايي هاي خودشان در فراخواندن انگيزش ،منابع شناختي واعمال لازم براي حفظ کنترل روي وقايع زندگي معرفي نمودند(به نقل از ليندلي وبورگن15 ،2002).
شوارزرو همکاران (2005)خود کار آمدي عمومي به معني باور به صلاحيت مشخصي براي اينکه از پس کارهاي تازه برآيد و از عهده طيف گسترده اي از موقعت هاي چالش بر انگيز يا پرفشاري برآيد را از خود کار آمدي خاص16 (مقيدبودن به انجام کار خاص) متفاوت مي دانند. آنها ثابت کردند که چگونه خود کار آمدي عمومي به عزت نفس و عملکرد تحصيلي ونيز ساختار هاي ديگر مربوط است و اينکه چگونه اين ارتباط تمام فرهنگ ها ونمونه ها محکم حفظ مي شوند (کارسياودکاسو17،2006،به نقل از ميرزايي،1386).

2-1-1-3 تفاوت خود کار آمدي با ساير انواع باورهاي خود
سازه هاي خود پنداره ، عزت نفس ، انتظار عملکرد ومکان کنترل اغلب با سازه خود کارآمدي اشتباه مي شوند واگر چه اين واژه ها غالباًتوسط مردم عامي به جاي يکديگر به کار مي روند اما سازه هاي متمايزي را ارائه مي نمايند.
– خود پنداره
اگرچه تمايز مفهومي بين باور هاي خودکارآمدي وخود پنداره در نگاه اول ممکن است حداقل به نظر آيد ، اما اين دو پديده هاي مختلفي را ارائه مي نمايند(بندورا،1986). خود پنداره اشاره به يکپارچگي خود ارزيابي عمومي نسبت به واکنش ها وباورهاي خودگوناگون نظير احساسات خود ارزشي وباورهاي عمومي از کفايت دارد. بر عکس باورهاي خودکارآمدي که قضاوت هاي بافت ويژه از قابليت هاي فردي است که روند را براي رسيدن به هدف تعيين شده سازماندهي واجرا مي کند .
خودکارآمدي به طور اختصاصي تر روي تکاليف وفعاليتها يي که فرد احساس قابليت در انجام آن دارد تمرکز مي کند تا ارزيابي کلي تر از اينکه در برخي کارها چقدر خوب هستيد ، آنطورکه در ارزيابي از خود پنداره ديده مي شود. بايد توجه شود مقايسهاي خود پنداره ممکن است شامل گزينه هاي خود کار آمدي نيز باشد ونيز گزينه هاي مربوط به عزت نفس و ادراک هاي کلي کفايت را در بر گيرد (زيمرمن،2005).
– عزت نفس
عزت نفس به عنوان نوعي از باور شامل قضاوت در مورد ارزش خود تعريف شده است ، واکنشي عاطفي که نشان مي دهد که يک شخص چه احساسي در مورد خودش دارد. اين کاملا متمايز از خود کارآمدي تصوري است که شامل قضاوت شناختي از قابليت هاي فردي است (پنتريچ و شانك18، 2002)
ادراک از عزت نفس ممکن است از ادراک خود کلي فرد (مثلا خودپنداره) ويا منابع گوناگون ديگر مانند داشتن ويژگي هايي که ممکن است جامع براي آن ارزش قائل شود ، ايجاد شود (بندورا،1997).
بنابراين فردممکن است احساس ارزش کند . اگرفکر کند” من فرد خوبي هستم” در صورتي که خود را در برخي حوزه ها با کفايت تصور کند داراي خصيصه هايي مهم اجتماعي مانند نوع دوستي و همدلي شود
اگر چه عزت نفس مثبت براي کارکرد انطباقي ، مطلوب وحتي لازم است . مسئله اصلي اين است که آيا عزت نفس با ادراک خودکارآمدي مرتبط است وآيا يک پيش بيني ممتاز از خودکارآمدي براي عملکرد تحصيلي است .
اثرات تطبيقي خود کارآمدي وعزت نفس بررسي شده است که اعتبار خودکارآمدي وعزت نفس را براي پيش بيني اهداف شخصي وعملکرد دانشجويان کالج مطالعه کردند. خود کارآمدي يک پيش بين شاخص در مقايسه با عزت نفس براي پيشرفت تحصيلي است( زيمرمن، 2005).
– انتظارات عملکرد
گرچه گفته شده است که انتظارات عملکرد براي فهميدن رفتار، شاخص ومهم است( بندورا،1997).
تحقيقات نشان داده که باورهاي خودکارآمدي براي رفتار معمولاً پيش بيني بهتري نسبت به انتظار عملکرد است (شانک وميلر19 ،2002).
خودکارآمدي به عنوان قابليت تصوري دانش آموزان در انجام تکاليف خواندن ونوشتن ارزيابي شد . در حاليکه انتظار عملکرد درجه بندي دانش آموزان از اهميت مهارتهاي خواندن ونوشتن در رسيدن به پيامدهاي مختلف در شغل ، تلاش اجتماعي ، زندگي خانوادگي وآموزش بود . گرچه خودکارآمدي وانتظار عملکرد براي متغير پيشرفت خواندن 32% محاسبه شدولي خودکارآمدي براي بيشتر اين متغير ها 28%بود( زيمرمن20 1995).
– کنترل تصوري
سازه کنترل تصوري21 که از تحقيقات اوليه بر روي مکان کنترل راتر به وجود آمد . به انتظارات کلي مربوط مي شود که در آن نتايج عملکرد با رفتار خود فرد يا با حوادث بيروني کنترل مي شود .
اين ديدگاه دوگانه کنترل پيشنهاد مي دهد که مکان کنترل دروني رفتار هاي خود جهت يافته را ارتقا مي دهد . در حاليکه مکان کنترل بيروني از توانايي هاي عاملي فرد جلوگيري مي کند.
ادراک از کنترل وخودکارآمدي تصوري هر دو در اينکه فرد چطور به شيوه اي عاملي در محيط خود عمل مي کند مشابه هستند .
افراد خودکارآمد وافرادبا مکان کنترل دروني نسبت به افراد با خودکارآمدي پايين يا کساني که مکان کنترلشان بيروني است رفتار خودجهت يافته بيشتر را نشان مي دهند .
اگرچه مانند تمايز بين انتظارات عملکرد وخودکارآمدي ، کنترل تصوري در مورد اينکه فردي احساس اطمينان درباره انجام تکاليف خاصي دريافت ويژهاي دارد به حساب نمي آيد.
به علاوه بندورا(1997و1986)ارزش ادراک هاي زمينه زدايي شده از کنترل را زير سوال برد . در حمايت از اين نتيجه گيري ، اسميت22 (1989) دريافت که مکان کنترل پيشرفت در عملکرد تحصيلي را پيش بيني نمي کند واضطراب ، دانش آموزان مضطرب را که تحت آموزش مهارت هاي مقابله اي نبوده اند ، کاهش نمي دهد .
در صورتي که خودکارآمدي چنين پيشرفت هايي را پيش بيني مي کند . در واقع قضاوت هاي خود کارآمدي از سازه هاي انتظاري متفاوت هستند . زيرا آنها تکليف وبافت ويژه هستند وبه طور اختصاصي بر ادراک قابليت فرد متمرکز است(زيمرمن، 2005).
2-1-1-4 ابعادخودکارآمدي ادراک شده
مطابق گفته هاي بندورا (1977) باورهاي خودکارآمدي داراي سه بعد23 مي باشد . واز نظر سطح ، عموميت ونيرومندي باهم تفاوت دارند وثابت شده است که اين ابعاد نقش مهمي در اندازه گيري خود کارآمدي دارند.
1- سطح
اولين بعد باورهاي خودکارآمدي، سطح24 مي باشد. کارآمدي يک فرد در يک قلمرو ممکن است در حد کارهاي ساده ، متوسط وياشامل سطوح سخت گردد . اگرهيچ مانعي وجود نداشته باشد انجام آن کار ساده بوده و هر کس ممکن است احساس خودکارآمدي بالا در مورد انجام آن داشته باشد (بندورا،1977).
در واقع سطح به دشواري مشکلاتي که شخص آمادگي مقابله با آنها رادارد اشاره مي کند. به طور مثال برخي از افراد اين نکته را قبول دارندکه بايد چيزهاي جديد را امتحان کرد اما هرگزاين کاررا انجام نمي دهند . برخي ديگر ممکن است در ارتباط با کودکان خودپرجرأت باشند، اما در ارتباط با افراد بزرگتر اين طور نيستند يا ممکن است مرد و زني هنگام صحبت کردن در يک گروه کوچک به خود اطمينان داشته باشند اما موقع سخنراني در يک مجمع چنين اطميناني نداشته باشند(محمدخاني، 1381).
2- عموميت
دومين تفاوت هاي باورهاي خودکارامدي در بعد تعميم پذيري25 ، عموميت است . افراد ممکن است در يک قلمرو و يا بخش کوچکي از آن خودرا خودکارآمد بدانند. عموميت خودکارآمدي از چندعامل تاثير مي پذيرد. شباهت فعاليت ها ،حيط بروز آن ،کيفيت شرايط وخصوصيات اشخاصي که آن رفتار يا فعاليت مربوط به آن است (بندورا،1997).
به بياني ديگر به ميزان احساس اطمينان شخص به خود براي انجام رفتارهاي خاص در شرايط وموقعيت هاي مختلف اشاره دارد. بدين معني که عموميت خود کارآمدي به توانايي فرد براي دادن مناسب ترين پاسخ در تمام موقعيت ها اشاره دارد(محمدخاني،1381).
برخي تجربه ها باورهاي خود کارآمدي محدودي ايجاد مي کنند . برخي ديگر حس کارآمدي تعميم يافته راالقاء مي کنند. که به فراسوي موقعيت هاي خاص گسترش مي يابند(بندورا، 1977، به نقل از کندري، 1381).
3- نيرومندي26
باورهاي خود کارآمدي ضعيف دراثرتجارب ناموفق به آساني بي اعتبار مي شوند . اما کساني که اعتقاد محکمي به قابليت هاي خوددارند در برابر موانع آن را حفظ مي نمايند . باورهاي خودکارامدي هر چقدر نيرومندتر باشد، دوام بيشتري مي يابد. ورابطه بيشتري با رفتار پيدا مي کند (حميدي پور،1377).
در واقع نيرومند ترين خود کارآمدي به اعتقاد فرد مبني براينکه مي تواند از عهده يک رفتار دشوار برآيد اشاره دارد. قدرت خود کارآمدي به تفاوت بين اين فکر که” شايد بتوانم اين کار را انجام دهم “



قیمت: تومان


پاسخ دهید