علوم زيستي ورزشي _ پاييز 1389 شمارة 6- ص ص : 20- 5
تاريخ دريافت : 29 / 05 / 1385 تاريخ تصويب : 08/ 11 / 1385

تاثير چهار هفته بي تمريني پس از دوازده هفته تمرينات تداومي و تناوبي هوازي بر پروتئين واكنش دهنده با حساسيت C زياد در موش هاي صحرايي

ولي ا… دبيدي روشن _ عباسعلي گائيني _ علي اصغر رواسي
دانشيار دانشگاه مازندران _ استاد دانشگاه تهران _ استاد دانشگاه تهران

چكيده
هدف اين پژوهش، بررسي تاثير چهار هفته بي تمريني پس از دوازده هفته تمرينات تداومي و تناوبي هوازي بر پروتئين واكنش دهنده C با حساسيت زياد (HS-CRP) در موش هاي صحرايي (با وزن 93/4 ±625/325 گرم و سن 21 ماه كه دست كم سه ماه از اتمام دوران باروري آنها گذشته بود) بود. به همين منظور 80 سر موش صحرايي مادة مسن نژاد ويستار با ژنوم 14848 با شرايط وزني و سني مشابه انتخاب و به طور تصادفي به سه گروه اصلي تداومي، تناوبي هوازي و كنترل و ده زير گروه – هر گروه شامل 8 سر موش – تقسيم شدند. پروتكل تمريني ابتدا به مدت 12 هفته و هفته اي 5 جلسه و هر جلسه با سرعت و مدت تعيين شده اجرا شد. آنگاه پروتكل بي تمريني به مدت 4 هفته اجرا شد. خون گيري در سطوح پايه به دنبال 12 تا 14 ساعت ناشتايي در چهار مرحله با شرايط مشابه انجام و مقادير HS-CRP با روش ايمنوتوربيديمتريك و شاخص هاي كنترلي LDL-C ، HDL-C نيز به روش آنزيماتيك اندازه گيري شد. داده ها با استفاده از آزمون هاي آناليز واريانس و اندازه گيري هاي مكرر و آزمون تعقيبي (Post Hoc) شفه تجزيه و تحليل شد. نتايج اولية پژوهش نشان داد مقادير HS-CRP هر دو گروه تمريني در شش هفتة نخست كاهش غيرمعناداري داشته، اما با تداوم تمرينات تا هفتة دوازدهم، كاهش معناداري رخ داده است. نتايج اصلي اين پژوهش حاكي از افزايش غيرمعنادار HS-CRP در هر دو گروه تمريني و افزايش معنادار در گروه كنترل طي چهارهفته بي تمريني است. آزمون آناليز واريانس و به دنبال آن آزمون تعقيبي شفه نشان داد كه اين تفاوت مقادير HS-CRP پس از 6 و 12 هفته تمرين و 4 هفته بي تمريني تنها بين دو گروه تمريني معنادار نيست. با توجه به اين نتايج مي توان گفت تمرينات تداومي و تناوبي هوازي موجب مهار پاسخ التهابي شده و مقادير اين شاخص طي دورة بي تمريني تحت تاثير نوع تمرين قرار نگرفته است.

واژه هاي كليدي
تمرين تداومي، تمرين تناوبي هوازي، HS-CRPT ، موش هاي صحرايي و شاخص هاي التهابي .

مقدمه
امروزه، الگوي بيماري در كشورهاي در حال توسعه تغيير يافته و از بيماري هاي واگير به غيرواگير مثل بيماري قلبي عروقي، ديابت، فشار خون، ام اس (MS) و سرطان تغيير كرده است كه بخش اعظم مشكلات وابسته به آنها با فقر حركتي و عادات نامناسب زندگي و عوامل ديگر ارتباط دارد. يكي از آنها، بيماري قلبي عروقي است كه احتمال مي رود بيماري غالب سال 2020 باشد (23). در دهة گذشته، انديشة زمينه هاي التهابي آتروژنز و نقش التهاب موضعي و سيستميك در فرايند آترواسكلروز و مشكلات وابسته به آن در حد گسترده اي پذيرفته شده است (18، 30). نشان داده شد افزايش مقادير پلاسمايي چند شاخص التهابي، خطر بعدي پارگي پلاك را پيشگويي مي كند (5). با وجوداين، بيشتر پژوهشگران پروتئين واكنش دهندة C با حساسيت زياد (HS-CRP) را حساس ترين و قوي ترين شاخص التهابي پيشگويي كنندة خطر بعدي قلبي عروقي معرفي كرده اند
(4، 5، 8). به طوري كه افزايش آن با افزايش دو تا پنج برابري خطر حوادث قلبي عروقي همراه بوده است (21، 30،
3، 5). عوامل متعددي بر اين شاخص اثر مي گذارند. بيشتر مطالعات، ارتباط مستقيم بين شاخص هاي التهابي به ويژه با چاقي (2، 7، 9، 12، 15)، جنس زن (15 ، 17) و سن بالا (15، 28) را گزارش كرده اند. همچنين پژوهشگران ديگري نيز ارتباط معكوس بين شاخص هاي التهابي و مقادير آمادگي قلبي تنفسي را در مردان و زنان گزارش كرده اند (7، 21). در مقابل، برخي پژوهشگران عدم ارتباط بين فعاليت بدني و HS-CRP را گزارش كرده اند (28). همچنين نتايج برخي پژوهش نيز حاكي از افزايش مقادير اين شاخص ها پس از تمرينات شديد بي هوازي (28، 27) است.
با توجه به درصد زياد جمعيت جوان در ايران، به جرات مي توان گفت كه يكي از چالش هاي مهم آينده، مشكلات وابسته به فرايند سالمندي است. فرايند سالمندي با تغييرات گوناگون از جمله پوكي استخوان و تغييرات قلبي عروقي و تنفسي همراه است و ترس از افتادن روي زمين در افراد سالمند موجب كاهش تحرك در اين افراد مي شود (1). از سوي ديگر، نتايج پژوهش نشان مي دهد كه انسان و ديگر موجودات تمايل دارند در دوران سالمندي فعاليت بدني خويش را كاهش دهند. براي مثال، موش هايي كه اجازة دويدن داشته اند، در ماه اول زندگي خود به طور متوسط تقريباً 46 كيلومتر در هفته، ولي در آخرين ماه زندگي تنها 3 تا 6 كيلومتر در هفته دويده اند. در اين مورد انسان و حيوان بسيار به هم شبيه اند (1). نتاطج پژوهش هولوزي و همكارانش نيز كاهش مسافت دويدن در روز همراه با فرايند سالمندي در دو گروه موش با محدوديت غذايي و بدون محدوديت غذايي را نشان مي دهد (16) . از سوي ديگر، گزارش هاي پژوهشي حاكي از آن است كه كاهش مرگ و مير ناشي از بيماري هاي قلبي و عروقي با فعاليت بدني فعلي افراد ارتباط دارد تا فعاليت قبلي آنها (31). ون ناميتي و همكارانش (33) در پژوهشي فعاليت بدني و متغيرهاي التهابي را در 7735 مرد 40 تا 59 ساله ارزيابي كردند و سپس به مدت 20 سال تحت نظارت قرار دادند. نتايج پژوهش نشان داد مقادير اين شاخصها در افرادي كه در ابتدا فعال بوده و سپس غيرفعال شده اند، همانند افراد غيرفعال بوده است. در مقابل، مقادير اين شاخص ها در افرادي كه دست كم فعاليت بدني منظم و سبك را انجام داده اند، در سطح افرادي بوده كه به طور دائم فعال بوده اند. در تحقيقات ديگر نتايج مشابهي گزارش شده است. در مقابل، فايهل و همكارانش (27) در پژوهشي روي ورزشكاران پيشكسوت كه دست كم 15 سال (به طور متوسط 3/6 ±1/23 سال) در سطح ملي و بين المللي سابقة رقابت ورزشي داشتند، به اين نتيجه دست يافتند كه مقادير HS-CRP و نيمرخ چربي افراد ورزشكار پيشكسوت بدتر از گروه كنترل غيرورزشكار بوده است.
از مجموع گزارش هاي پژوهش مذكور چند نكته را مي توان استنباط كرد؛ اول اينكه بيشتر پژوهش هاي انجام شده در خصوص تاثير تمرينات ورزشي بر HS-CRP روي آزمودني هاي انساني انجام شده كه احتمالاً به دليل عدم كنترل عوامل مختلف اثرگذار بر اين شاخص، نتايج كاملاً همسو و روشن نيست. در نتيجه، بررسي كنترل شدة تاثير تمرينات منتخب براي تعيين اثر خالص ورزش ضروري به نظر مي رسد. از سوي ديگر، اينكه آيا اجراي يك برنامة تمريني تناوبي مي تواند آثاري مثل تمرينات تداومي بر اين شاخص ها در آزمودني هاي مسن داشته باشد، سؤال مقدماتي است كه مستلزم بررسي است؛ دوم، به دليل مسائل اخلاقي، همواره اعمال شرايط بي تمريني روي آزمودني هاي انساني با محدوديت هايي همراه بوده است. با توجه به اينكه از ديرباز آثار احتمالي ناشي از بي تمريني كنترل شده بر اين شاخص ها موضوع مورد علاقة پژوهشگران بوده و تا كنون پاسخي به آن داده نشده است، ازاين رو، اين پژوهش اساساً به دنبال يافتن پاسخ اين پرسش است كه چهار هفته بي تمريني كنترل شده به دنبال دوازده هفته تمرينات تداومي و تناوبي هوازي چه تاثيري بر حساسترين شاخص التهابي پيشگويي كنندة بيماري قلبي عروقي دارد و اينكه آيا مقادير اين شاخص در دورة بي تمريني تحت تاثير نوع تمرين قرار مي گيرد؟ اميد است نتايج اين پژوهش بتواند به عنوان پايه اي براي تحقيقات آتي در ارائة الگوي تمريني به افراد جامعه و همچنين آگاهي از پيامدهاي احتمالي ناشي از بي تمريني مورد استفاده قرار گيرد.

روش تحقيق
الف : آزمودني ها
در پژوهش حاضر، 80 سر موش صحرايي مادة 21 ماهه از سوية ويستار با ژنوم 14848 از مركز پرورش و تكثير حيوانات آزمايشگاهي انستيتو پاستور ايران تهيه شد. اين حيوانات پس از انتقال به محيط پژوهش و آشنايي با محيط جديد و نحوة فعاليت روي نوارگردان، به طور تصادفي به دو گروه كنترل و تمريني و زير گروه هاي مربوطه تقسيم شدند (جدول 1).
جدول 1. حجم نمونه و مشخصات گروه هاي مختلف موش صحرايي
مشخصات وزن (گرم) سن هنگام تعداد جمع گروه M ± SD خون گيري (ماه)
پيش آزمون* 93/4 ± 625 /325 5/21 8
-201905-576781



قیمت: تومان


پاسخ دهید