علوم زيستي ورزشي _ زمستان 1389 شمارة 7- ص ص : 113- 91 تاريخ دريافت : 10 / 09 / 89 تاريخ تصويب : 02 / 03 / 90

سازگاريهاي عصبي-عضلاني و عملكردي به تمرين منتخب پليومتريك در مقابل تركيب تمرين مقاومتي و پليومتريك

1.وحيد ولي پور ده نو – 2. رضا قراخانلو – 3. فاطمه رهبري زاده – 4. سيدجواد مولي
1. دانشجوي دكتري دانشگاه تربيت مدرس، 2و4. دانشيار دانشگاه تربيت مدرس، 3. استاديار دانشگاه تربيت مدرس

چكيده
آمادگي جسماني به عنوان بخشي كليدي براي اجراي بهينه در بيشتر رشتههاي ورزشي مدنظر قرار گرفته است. هدف از پژوهش حاضر، بررسي سازگاريهاي عصبي- عضلاني و عملكردي به دو شيوة تمريني مختلف بود. در اين پژوهش 14 آزمودني مرد به صورت داوطلبانه انتخاب و به طور تصادفي به دو گروه تقسيم شدند. گروه اول (پليومتريك، 7آزمودني) تمرين پليومتريك و گروه دوم (تركيبي، 7 آزمودني)، تركيبي از تمرين مقاومتي و پليومتريك را 3 روز در هفته به مدت 8 هفته (4 هفته تمرين مقاومتي و 4 هفته تمرين پليومتريك) انجام دادند. به منظور ارزيابي فعاليت عصبي عضله، قبل و بعد از تمرين الكتروميوگرافي سطحي (SEMG) از عضله پهن جانبي انجام گرفت. براي تعيين قدرت عضلاني، توان عضلاني، چابكي و سرعت دويدن، به ترتيب از آزمونهاي يك تكرار بيشينه، بوسكو (5 و 60 ثانيهاي)، سارجنت و پرش جفت، مانع شش ضلعي و دو سرعت 35 متر استفاده شد. براي تجزيه و تحليل دادهها از آزمون t زوجي و t مستقل استفاده شد و سطح معناداري 05/0 در نظر گرفته شد. نتايج نشان داد SEMG در هر دو گروه افزايش يافت، اما تنها در گروه تركيبي معنادار بود (گروه پليومتريك 11/0≤P و گروه تركيبي 05/0≤P). در آزمونهاي بوسكو، سارجنت، پرش جفت، مانع شش ضلعي و دو سرعت 35 متر، گروه پليومتريك عملكرد بهتري داشت، اما در آزمون يك تكرار بيشينه گروه تركيبي بهتر عمل كردند. نتيجه اينكه احتمالاً در دورههاي كوتاه مدت (8 هفته) تمرين پليومتريك به تنهايي نسبت به تمرين تركيبي (مقاومتي و پليومتريك) اثر بيشتري بر اجراي ورزشي هدفمند خواهد داشت.

واژههاي كليدي
عضلة اسكلتي، پليومتريك، تمرين تركيبي، الكتروميوگرافي سطحي.

مقدمه
بافت عضله به وضوح بيشترين بافت سلولي در بدن (17) و بافت خيلي ناهمگني است كه مي تواند با چالشهاي گوناگون سازگار شود (33). عضلة اسكلتي براي حركت انسان حياتي بوده و يك بافت هدف عمده براي فعل و انفعالات هورموني است (35). اساس انعطافپذيري عملكردي عضله اسكلتي به كنترل عصبي نيرومند و موجود بودن انواع تارها درون هر عضله باز ميگردد (23). به هر حال، شكلپذيري عضلة اسكلتي در پاسخ به ورزش از طريق چند سطح تنظيمي شامل رويدادهاي رونويسي، پس از رونويسي و ترجمهاي كنترل ميشود (6).
تلاش براي بهبود اجرا، به سرمايهگذاري زماني زيادي براي بيشتر ورزشكاران، تمرين كنندگان و مربيان نياز دارد. روشهاي تمريني به كاربرده شده براي رسيدن به اجراي بهتر، به سطح مهارت ورزشكار و تجربة تمريني وابسته است. در ورزشكاران تازه كار، بهبود كنترل حركت و قدرت عضله، بهبود اجرا را ممكن ميسازد. براي ورزشكاران نخبه كه تكنيك و كنترل آنها در سطح بالايي است، ممكن است بهبود قدرت عضله، هدف تمريني باشد (15).
تمرين مقاومتي متداول (CRT) و تمرين پليومتريك (PT)، دو راهبرد مختلف براي بهبود قدرت عضلاني و توان انقباضي بيشينه هستند (19). حركات مقاومتي سنگين توسعة نيروي درونگرا و حركات مقاومتي سبك تر و پليومتريك، توسعة نيروي برونگرا را افزايش ميدهد (5). تمرين مقاومتي به عنوان انقباضهاي تكراري اختياري عضله در مقابل مقاومتي تعريف ميشود كه بزرگ تر از مقاومتهايي است كه به طور طبيعي در فعاليت-هاي زندگي روزمره با آن مواجه ميشود. معروف است كه اين نوع تمرين، قدرت را از طريق سازگاري در هر دو سيستمهاي عضلاني و عصبي افزايش ميدهد (20، 22). ورزش مقاومتي متداول افزايش سنتز پروتئينهاي عضله اسكلتي را تحريك مي كند و به هايپرتروفي عضله من جر ميشود. افزايش سنتز پروتئين ممكن است ناشي از افزايش رونويسي، مولكولهاي mRNA باثباتتر، ميزان ترجمة بالاتر يا تركيبي از اين فرايندها باشد. بنابراين به نظر ميرسد كه تمرين مقاومتي هر دو تغييرات رونويسي و ترجمهاي در عضله را تحريك ميكند (25). تمرينمقاومتي متداول برونداد عصبي به عضلة موافق را افزايش و گاهي فعال سازي عضله مخالف را كم ميكند (19).
قدرت و توان عضلاني به عنوان عناصر اصلي اجراي ورزشي موفق، براي انجام فعاليتهاي روزانه و تكاليف شغلي نيز مورد ملاحظه قرار گرفته است. پژوهشهاي زيادي بر توسعه اجراي بيشينة قدرتي تأكيد كردهاند، چون به نظر ميرسد اين كيفيت عصبي-عضلاني، بيشتر قلمروهاي ديگر ظرفيت جسماني انسان را پشتيباني ميكند (7). توانايي توليد توان انفجاري پايين تنه ميتواند عامل مهمي در اجراي بسياري از فعاليتهاي ورزشي باشد. ورزشهاي نيازمند پريدن، پرتاب كردن يا دو سرعت به طور چشمگيري بر قدرت-سرعت يا توان ورزشكار متكي اند (26). از روشهاي تمريني متفاوتي شامل تمرين مقاومتي سنگين، تمرين مقاومتي از نوع انفجاري، تمرين تحريك الكتريكي و تمرين لرزاندن به طور مؤثري براي افزايش اجراي پرش عمودي (10) و افزايش اجراي قدرتي (7) استفاده شده، اما بسياري از مربيان و پژوهشگران، بر اين اعتقاد دارند كه تمرين پليومتريك يك روش منتخب و كارآمد براي بهبود توانايي پرش عمودي، توان عضله پا (10)، بهبود قدرت بيشينه و قدرت باليستيك است (7). علاوه بر اين، حركات پليومتريك، روشهاي تمريني مورد استفادة ورزشكاران در انواع ورزشها براي افزايش قدرت و حالت انفجاري هستند (9).
تمرين پليومتريك شكلي از تمرين توان و شامل انقباض برونگرا و به دنبال آن انقباض درونگراست (چرخة كشش-كوتاه شدن شديد) (32) و به منظور افزايش اجراي عصبي-عضلاني طراحي شده است (7). اين تمرين شامل اعمال كشش-كوتاه شدن شديد در مجموع ة عضله-تاندون و نوعاً شامل توليد نيروهاي عضلاني برونگراي زياد است و بزرگي باردهي بيشينه عضله (گشتاور خالص مفصل) به طور چشمگيري مشابه بارهايي است كه در خلال حركات تمرين قدرتي با مقاومت زياد متداول ديده شده است. در نتيجه، تمرين پليومتريك ممكن است حداقل هنگام اجرا توسط آزمودنيهاي از قبل تمرين نكرده، به هايپرتروفي عضله منجر شود (30). حركات پليومتريك بخشي طبيعي از بيشتر حركات بوده و پريدن، لي لي كردن و جست و خيز كردن است (مانند پرش ارتفاع، پرتاب كردن يا با پا زدن1) (7، 26). همچنين، تمرين پليومتريك توانايي استفاده از مزايايكشساني٢ و عصبي چرخة كشش-كوتاهشدن را افزايش ميدهد (15). حركات پليومتريك به منظور بهبود برونداد توان و افزايش حالت انفجاري به وسيلة تمرين دادن عضلات براي انجام كار بيشتر در زمان كوتاهتر به كار ميروند (26).
اعتقاد بر اين است كه اثر تمرين پليومتريك ب ه وسيل ة سازگاريهاي عصبي در به كارگيري واحد حركتي يا تواتر رهايش عصبي، افزايش پتانسيلسازي بازتابي و يا تغييرات در ويژگيهاي الاستيكي عضله و بافت پيوندي به وجود ميآيد (19). از لحاظ نظري، مزيت تمرين پليومتريك به سازگاريهاي سيستم عصبي مركزي و عضلاني باز ميگردد (32).
تأثير تمرين پليومتريك بر افزايش اجرا سال ها مطالعه شده است. پيشينة پژوهش دامنة وسيعي از ارزيابيها شامل تأثير حركات پليومتريك بر ورزشكاران و غيرورزشكاران، بر اجراي هوازي و اندازة تار عضله، همچنين كارايي آن به عنوان برنامه تمريني خوداتكا يا بخشي از برنامة تركيبي به همراه تمرين هوازي، تمرين مقاومتي يا تحريك الكتريكي را در بر ميگيرد (26).
چند پژوهشگر پيشنهاد كردهاند كه تمرين پليومتريك نيازمند توانايي تكنيكي مناسب و سطوح كافي قدرت عضله و هماهنگي مفصلي است (7). با اين حال، ويلسون و همكاران (1997) گزارش كردهاند كه بهبود در اجرا ناشي از تمرين پليومتريك بوسيله سطح اوليه قدرت تعيين نميشود. در اين راستا، نتايج تحليلي، تأثير اندازة متفاوت كم اما غيرمعناداري را براي آزمودنيهاي باتجربهتر و با سطوح آمادگي خوب يا عالي در مقايسه با آزمودنيهاي كم تجربه و با آمادگي ضعيف نشان داد (7).
در مقابل، پيشنهادهايي وجود دارد مبني بر اينكه تمرين با وزنه پيشنيازي براي تمرين پليومتريك است. اين پيشنهادها عبارتند از: اجراي تمرين پليومتريك بعد از يك دور ة ويژة آمادگي مانند 6-4 هفته تمرين با وزنه، بعد از چند هفته يا چند ماه تمرين سرعتي و مقاومتي، بعد از توسع ة پايهاي از قدرت يا بعد از كسب تجربه در تمرين

-Kicking
– Elastic
پاية پريدن و تمرين با وزنه (36). به هر حال، نتايج دو بررسي مذكور (7، 36) در زمينة ضرورت تمرين مقاومتيقبل از اجراي تمرينات پليومتريك متفاوت است.
فرضيه پژوهش حاضر اين است كه دست كم در برخي رشتههاي ورزشي (مانند واليبال، بسكتبال، هندبال و …) براي دورههاي كوتاه مدت افزايش توان و چابكي از طريق تمرينات پليومتريك، احتمالاً تمرين قدرتي پيشنياز تمرين پليومتريك نيست، ازاين رو اين تحقيق براي مقايس ة سازگاريهاي كوتاه مدت (8 هفته) در فعاليت عصبي عضلة پهن جانبي، قدرت، توان، چابكي و سرعت دويدن به تمرين پليومتريك و تركيبي از تمرين مقاومتي (4 هفته) و پليومتريك (4 هفته) طراحي شد.

روش تحقيق آزمودنيها
چهارده آزمودني مرد سالم غيرورزشكار كه سابقة تمرين قدرتي در اندامهاي پاييني و تجربة تمرين پليومتريك و انجام ورزشهايي كه دربرگيرندة درجة زيادي از الگوهاي كشش-كوتاه شدن است را نداشتند، در اين پژوهش شركت داده شدند. جامعة آماري، افراد 19 تا 23 سالة شهر خرمآباد بودند كه به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. آزمودنيها به صورت تصادفي به دو گروه تقسيم و 8 هفته تمرين پليومتريك (گروه اول-پليومتريك) و تركيبي از تمرين مقاومتي و پليومتريك (گروه دوم-تركيبي) به صورت پيشرونده با كنترل دقيق را اجرا كردند. سازگاري عصبي ب ه وسيل ة الكترميوگرافي سطحي بررسي شد و تعدادي از آزمونهاي عملكردي براي ارزيابي توان، قدرت، چابكي و سرعت اجرا شدند.
هيچ يك از آزمودنيها تمرين مقاومتي و پليومتريك را شش ماه قبل از شركت در تحقيق انجام نداده بودند.
آزمودنيها از اهداف و خطرهاي احتمالي پژوهش مطلع شدند و رضايتنامة كتبي امضا كردند. كميتة اخلاق دانشگاه تربيت مدرس و دفتر حقوقي بيمارستان شهداي عشاير خرم آباد تحقيق را تأييد كردند. ويژگيهاي آزمودنيها در جدول 1 نشان داده شده است. گروهها از نظر سن، وزن و قد اختلاف معناداري نداشتند.

جدول 1- ويژگيهاي آزمودنيها
272971-125745

گروه ويژگي سن (سال) قد (سانتي متر) وزن (كيلوگرم)
گروه اول 86/1 ± 86/20 23/4 ± 29/179 24/6 ± 57/74 گروه دوم 72/1 ± 43/21 42/6 ± 71/181 47/8 ± 14/76

طرح تجربي و برنامه تمريني
قبل و بعد از 8 هفته تمرين، هم ة آزمودنيها الكتروميوگرافي سطحي از عضلة پهن جانبي، آزمونهاي قدرت، توان، چابكي و سرعت را در سه روز متوالي به منظور بازگشت به حالت اوليه انجام دادند. هر دو گروه تمريني سه بار در هفته در روزهاي غيرمتوالي (شنبه، دوشنبه و چهارشنبه) به مدت هشت هفته به طور دقيق و در شرايط كنترل شده تمرين كردند. قبل از هر جلسة تمريني، آزمودنيها در يك دورة گرم كردن 10 دقيقهاي شامل دويدن آرام، پرشهاي كوتاه با دوپا و كشش فعال شركت كردند و در خلال دوره بعد از تمرين 5 دقيقه دويدن آرام و حركات كششي غيرفعال را به منظور بازگشت به حالت اولي ة سريع تر انجام دادند.
تمرين مقاومتي: پروتكل تمرين مقاومتي سنتي با هدف افزايش قدرت و توان عضلاني، چابكي و سرعت دويدن بود. پروتكل تمرين مقاومتي به صورت 6 دور با 3 تكرار براي حركت اسكات پا با وزنههاي آزاد انجام گرفت. براي جلوگيري از كاهش حجم تمرين، آزمودنيها 5 دور اول را با 90 درصد 3 تكرار بيشينه و دور آخر را تا واماندگي انجام دادند (3). اصل اضافه بار پيشرونده به اين صورت بود كه آزمودنيها همزمان با افزايش قدرت عضلاني، مقدار وزنه را افزايش ميدادند. فاصلة استراحت بين دورها 5-4 دقيقه بود.
جدول 2 – برنامه تمريني گروه تركيبي
فاصله استراحت تكرار دور حركت زمان
5-4 دقيقه 3 6 اسكات با هالتر 4 هفته اول
7-5 دقيقه 10 6 پرش واكنشي با جعبه 4 هفته دوم

تمرين پليومتريك: در پروتكل تمرين پليومتريك حركت پرش واكنشي با جعبه1 (پرش سقوطي و بلافاصله پرش عمودي) بصورت 6 دور با 10 تكرار انجام گرفت. حركت به اين صورت بود كه آزمودنيها ابتدا از روي جعبه اي بر روي زمين فرود ميآمدند، سپس پرش انفجاري به سمت بالا و روي جعبة ديگر را انجام مي-دادند (34). در واقع، تمرين شامل فرود از يك جعبه و سپس پرش به طور عمودي با سرعت و تا ارتفاع ممكن بود (2، 23). حركات پليومتريك، حركات انفجاري و شامل حركات با افزودن وزنه٢ و بدون وزن ة اضافي٣ هستند
(1). در اين پژوهش از حركت بدون وزنة اضافي يعني تنها وزن بدن ورزشكار، استفاده شد.
ارتفاع دو جعبه يكسان بود. براي تعيين ارتفاع جعبه، در يك مطالعه آزمايشي، ابتدا آزمودنيها از سكوي 50 سانتيمتري شروع به تمرين كردند و ارتفاع جعبه تا جايي كه آزمودني ميتوانست پروتكل (10*6) را انجام دهد، افزايش مييافت. اصل اضافه بار در تمرينات از طريق افزايش ارتفاع جعبه صورت ميگرفت، به اين صورت كه با افزايش توان عضلات پا ارتفاع جعبه متناسب با آن افزاي ش مييافت. در تمرين پليومتريك فاصلة استراحت بين دورها 7-5 دقيقه و فاصلة استراحت بين تكرارها 5-4 ثانيه بود. در گروه پليومتريك به منظور كاهش فشار تمرين در جلسات نهم و هجدهم و در گروه تركيبي در جلسة نهم تمرين پليومتريك، ارتفاع جعبه به 75 درصد جلسة قبل تقليل يافت. فاصلة بين دو جعبه متناسب با قد افراد تنظيم ميشد.
جدول 3- برنامه تمريني گروه پليومتريك
فاصلة استراحت تكرار دور حركت زمان
7-5 دقيقه 10 6 پرش واكنشي با جعبه 8 هفته

– Reactive Box Jumps
– weighted
– unweighted
شيوههاي اندازهگيري قدرت و توان عضله
قدرت و توان عضله در دو روز متوالي اندازهگيري شد. در روز اول، آزمون اندازهگيري قدرت (يك تكرار بيشينة حركت اسكات پا) به وسيلة وزنههاي آزاد انجام گرفت (14). قبل از آزمون، آزمودنيها از طريق كشش فعال خود را گرم كردند. براي اندازهگيري توان از سه آزمون سارجنت (15)، پرش جفت و بوسكو (Ergo Jump Test, Satrap Company, Iran) در روز بعد از اندازهگيري قدرت استفاده شد. ابتدا آزمودنيها از طريق روشهاي كشش فعال خود را گرم كردند، سپس آزمون سارجنت و بعد از 5 دقيقه استراحت آزمون پرش جفت را اجرا كردند. آزمودنيها بعد از اين آزمون، 10 دقيقه استراحت كردند و سپس آزمون 5 ثانيهاي بوسكو (5CJ) و به فاصلة 10 دقيقه بعد آزمون 60 ثانيهاي بوسكو (60CJ) را انجام دادند. در آزمون بوسكو، به آزمودنيها گفته ميشد تا حد ممكن، تواليهاي مداوم پرش را بدون وقفه به مدت 5 يا 60 ثانيه اجرا كنند. هدف از اين آزمون ارزيابي ظرفيت دستگاه هاي متابوليكي و عصبي – عضلاني است كه فعاليت عضله در خلال تلاش با شدت زياد را حفظ ميكند (18).
چابكي و سرعت
براي اندازهگيري چابكي از آزمون مانع شش ضلعي استفاده شد. هدف از اين آزمون اندازهگيري چابكي در جابه جايي است. ابتدا آزمودني در مركز شش ضلعي قرار ميگرفت و با پرش جفتي به بيرون هر ضلع و برگشت به نقطة مركز در جهت عقربههاي ساعت، محيط شش ضلعي را سه بار طي ميكرد. اين عمل دو بار اجرا و زمان با دقت 01/0 ثانيه ثبت ميشد و در نهايت ميانگين دو زمان اجرا، محاسبه ميشد. براي اندازهگيري سرعت از آزمون دو سرعت 35 متر استفاده شد. دليل انتخاب اين آزمون اين بود كه در بين آزمونهاي سرعت اعتبار بيشتري دارد. از آزمودني خواسته ميشد سه بار آزمون را تكرار كند؛ سريع ترين سرعت (كمترين زمان) براي مقايسة پيش آزمون و پس آزمون استفاده شد (24).
فعاليت عصبي عضلة SEMG
بعد از آماده كردن دقيق پوست (تراشيدن مو، سايش و تميز كردن با الكل) (27)، دو الكترود سطحي به فاصلة 2 سانتي متر از همديگر بر روي عضلة پهن جانبي (VL) پاي برتر قرار داده شد. الكترود مرجع بر روي تاندون عضلة پهن جانبي، الكترود فعال بر روي نقطة ديستال عضلة پهن جانبي و الكترود گراند بر روي عضلة درشت ني قدامي قرار داده شد. از آزمودني خواسته شد در حالت درازكش عضلة چهار سر ران را در حالت ايزومتريك (27) به صورت بيشينه منقبض كند. فعاليت عصبي عضله هنگام انقباض ايزومتريك بيشينه بصورت ميكرو ولت ثبت ميشد. فعاليت EMG ب ه وسيل ة دستگاه (E B Neuro system, Italy) پردازش شد.
روشهاي آماري
نتايج آزمون كلموگروف- اسميرنوف نشان داد كه دادهها از توزيع طبيعي برخوردارند، بنابراين براي تجزيه و تحليل آنها از آزمونهاي پارامتريك استفاده شد. براي بررسي اختلاف پيشآزمون و پسآزمون در هر گروه از آزمون T زوجي و براي بررسي اختلافات احتمالي بين دو گروه در پيش آزمون و پس آزمون از آزمون T مستقل استفاده شد. براي بررسي اينكه كدام پروتكل تمريني (پليومتريك يا تركيبي) تغيير بيشتري ايجاد كرده، از درصد تغييرات نسبت به پيش آزمون استفاده شد. اختلاف معنادار آماري نيز در سطح 05/0≤P تعيين شد.

نتايج و يافتههاي تحقيق
نتايج پيش آزمون و پس آزمون و درصد تغييرات به تفكيك گروهها در جدول 2 نشان داده شده است. هر دو گروه در پيش آزمون اختلاف معناداري نداشتند (05/0p≥)، اما در آزمونهاي پرش جفت (023/0p≤) و چابكي
(015/0p≤) در پس آزمون اختلاف معناداري بين گروه پليومتريك و تركيبي مشاهده شد.
الكتروميوگرافي: ميزان فعاليت عصبي عضلة پهن جانبي در پيش آزمون و پس آزمون برحسب ميكروولتثبت شد. اين مقدار در هر دو گروه افزايش يافت، اما تنها در گروه تركيبي معنادار بود (گروه پليومتريك 11/0P≤ و گروه تركيبي 05/0P≤). مقدار تغييرات در گروه پليومتريك 27/30 درصد و در گروه تركيبي 78/43 درصد بود. دادهها اوج دامنة EMG در خلال كل دوره انقباض (62 ميلي ثانيه) را نشان ميدهند.
قدرت: قدرت عضلات چهار سر ران (يك تكرار بيشينة اسكات پا) به وسيلة وزنههاي آزاد اندازهگيري شد. در مقايسه نتايج پيش آزمون و پس آزمون قدرت در هر دو گروه افزايش نشان داد (001/0≤P). مقدار تغييرات در گروه پليومتريك 73/15 درصد و در گروه تركيبي 86/19 درصد بود.
توان: براي اندازهگيري توان از آزمونهاي سارجنت، پرش جفت و بوسكو (5 و 60 ثانيهاي) استفاده شد. هر دو گروه در آزمونهاي سارجنت (001/0 P1≤ و 001/0 P2≤)، پرش جفت (001/0 P1≤ و 20/0 P2≤)، 5 P1≤0/001) CJ و 001/0 P2≤) و 60 P1≤0/001) CJ و 006/0 P2≤)، پيشرفت داشتند، اما درصد تغييرات در گروه پليومتريك بيشتر از گروه تركيبي بود. در بين آزمونهاي توان بيشترين پيشرفت در آزمون پرش سارجنت (درصد تغييرات در گروه پليومتريك 51/24 درصد و در گروه تركيبي 24/11 درصد) مشاهده شد.
چابكي: براي ارزيابي چابكي آزمودنيها از آزمون شش ضلعي استفاده شد. هر دو گروه در اين آزمون كاهش معناداري را نشان دادند (001/0P≤). درصد تغييرات در گروه پليومتريك 62/21- درصد و در گروه تركيبي 98/16- درصد بود.
سرعت: براي ارزيابي سرعت از آزمون دو 35 متر استفاده شد. در آزمون سرعت هر دو گروه كاهش نشان دادند (01/0P≤). درصد تغييرات در گروه پليومتريك 63/2- درصد و در گروه تركيبي 18/1- درصد بود.
جدول 4- دادههاي توصيفي قبل و بعد از تمرين و سطح معناداري (ميانگين و انحراف معيار)
سطح
معناداري درصد تغييرات پس آزمون پيش آزمون گروه متغير
p≤0/11
p≤0/05 30/27
43/78 758/17±305/99 596/17±207/72 582±174/42 414/64±104/01 پليومتريك تركيبي EMG (ميكرو ولت)
p≤0/001 p≤0/001 15/73 19/86 115/57±11/73 120/21±25/9 99/86±14/7
100/29±23/54 پليومتريك تركيبي قدرت (1RM) (كيلوگرم)
p≤0/001 p≤0/001 24/51 11/24 63/14±8/99
55/14±8/93 50/71±4/68 49/57±10/9 پليومتريك تركيبي سارجنت (سانتي متر)
p≤0/001 p≤0/001 15/79 10/09 47/14±5/87 46/71±8/26 40/71±6/18 42/43±9/5 پليومتريك تركيبي 5CJ (ثانيه)
p≤0/001
p≤0/006 13/08 7/03 34/57±3/1
32/57±8/5 30/57±3/95 30/43±8/72 پليومتريك تركيبي 60CJ (ثانيه)
p≤0/001
p≤0/20 10/79 7/43 269/86±12/05
237/57±39/59 243/57±16/09 221/14±42/57 پليومتريك تركيبي پرش جفت (سانتي متر)
p≤0/001 p≤0/001 -21/62
-16/98 10/48±0/57
12/66±1/73 13/37±0/98
15/25±3/65 پليومتريك تركيبي چابكي (ثانيه)
p≤0/01 p≤0/01 -2/63 -1/18 4/82±0/13 5/01±0/45 4/95±0/2
5/07±0/46 پليومتريك تركيبي دو سرعت (ثانيه)

بحث و نتيجهگيري
در پژوهش حاضر اين فرضيه كه 8 هفته تمرين پليومتريك نسبت به تمرين تركيبي مقاومتي و پليومتريك، ممكن است به بهبودهاي بيشتري در آمادگي هدفمند منجر شود، آزمون شد. در نهايت مشاهده شد آزمودني-هايي كه تمرين پليومتريك شديد را انجام دادند، بهبودهاي بيشتري در اجراهاي تواني انفجاري و سرعتي داشتند و آزمودنيهايي كه تمرين تركيبي را انجام دادند، در اجراي قدرتي (يك تكرار بيشينة اسكات پا) و فعاليت عصبي عضلة پهن جانبي (SEMG) بهبود بيشتري را نشان دادند. پروتكل تمرين پليومتريك به كار برده شده در اين تحقيق در نوع خود منحصر به فرد است، به اين صورت كه به دليل ماهيتش همزمان به مقدار بيشتري اجراي انفجاري و به مقدار كمتري اجراي قدرتي را افزايش ميدهد. حركات پليومتريك با سرعت زياد كه شامل عمل برونگراي سريع عضله به دنبال عمل درونگراي پر قدرت عضله است، براي افزايش ميزان توسعة نيرو در خلال پريدن و اجراي سرعتي مهم هستند، درصورتي كه تمرين مقاومتي سنگين براي افزايش قدرتعضلاني و شتاب مورد نياز است (10).
حركات پليومتريك، شكل رايج تمريني براي بهبود اجراي پرش عمودي و توان بي هوازي است. به هر حال، كمتر دربارة به كارايي مدتهاي تمريني متفاوت بر اين پارامترها بحث شده است (26). در پژوهش حاضر آزمودنيهاي گروه پليومتريك به طور معناداري بهبودهاي بيشتري در پرش جفت نسبت به گروه تركيبي نشان دادند (به ترتيب 79/10 درصد در برابر 43/7 درصد). تمرين پليومتريك همچنين به بهبودهاي بيشتري در پرش عمودي، 5CJ و 60CJ منجر شد. اين يافتهها ممكن است به دليل ماهيت برنامة تمرين پليومتريك پژوهش حاضر باشد. مربيان و پژوهشگران در زمينة تمرين مقاومتي تلاش ميكنند تا مناسبترين محرك تمريني را شناسايي كنند افزايش اجراي تواني مانند پرش عمودي يا شتاب بيشينه شود. به علت درجة نسبتاً زياد ويژگي تكليف درگير در سازگاري حركتي و ويژگيهاي نيرو – سرعت، تمرين باليستيك، تمرين پليومتريك و تمرين بلند كردن وزنه به سبك المپيك، به افزايشهاي معناداري در پرش عمودي منجر شده است (12). گاران ماركوويچ و همكاران (2007) در بررسي تاثير 10 هفته تمرين سرعتي و پليومتريك به طور جداگانه دريافتند كه در مقايسه با گروه كنترل، پرش جفت به ترتيب 2/3 و 8/2 درصد افزايش يافته و اختلاف معناداري در اثرات تمريني براي پرش جفت بين گروهها مشاهده نشده است (11). جان شاجي و همكاران (2009) تأثير چهار هفته تمرين كشش پويا، تمرين پليومتريك و تركيبي از آنها را بر روي بازيكنان بسكتبال بررسي كردند و دريافتند كه پرش عمودي در هر سه گروه افزايش پيدا كرده و درصد افزايش در گروه تركيبي (1/16 درصد) بيشتر از گروههاي ديگر بوده است. در بين آزمونهاي ويژة توان، آزمون پرش سارجنت بيشترين افزايش را نشان داد (گروه پليومتريك 51/24 درصد و گروه تركيبي 24/11 درصد) ترتيب افزايش در آزمون هاي ويژه توان به صورت زير بود: آزمون پرش سارجنت، آزمون 5 ثانيه اي بوسكو، آزمون 60 ثانيه اي بوسكو و آزمون پرش جفت. چون آزمودني ها در هر دو گروه تكرارها را با فاصله چند ثانيه (تقريباً 4 ثانيه) انجام مي دادند، احتمالاً افزايش بيشتر در آزمون پرش سارجنت به دليل شباهت شكل تمرين پليومتريك و تركيبي هر دو، با اين آزمون است. پرش متوالي (CJ) ظرفيت هر دو سيستم عصبي- عضلاني و متابوليكي ورزشكار براي حفظ توان بيشينه براي يك دورة زماني مشخص را ارزيابي ميكند (18). به هر حال، تمرينهاي اجرا شده توسط هر دو گروه، سيستمهاي عصبي-عضلاني و متابوليكي را تقويت ميكند. تعداد پرشها در آزمون 5CJ و 60CJ به طور ميانگين به ترتيب 7 و 85 پرش ودر تمرين پليومتريك تعداد تكرارها در هر دور 10 تكرار بود. بنابراين افزايش بيشتر در آزمون 5CJ نسبت به 60CJ به علت شباهت بيشتر تكرارها آزمون 5GJ با روش تمريني است.
حركت پليومتريك در پايين تنه داراي دو جزء عمودي و افقي است (2، 8) و در حركت پليومتريك پروتكل حاضر بيشتر بر جزء عمودي تأكيد شده بود. در نتيجه درصد تغييرات در آزمونهاي پرش عمودي (51/24 و 24/11)، 5CJ (79/15 و 09/10) و 60CJ (08/13 و 03/7) (جزء عمودي) بيشتر از پرش جفت (79/10 و
46/4) (جزء افقي) بود. ورزشكاراني مانند دوندگان سرعت كه نيازمند توان براي حركت دادن بدن در صفحة افقي هستند، در حركات پليومتريك زميني (جست و خيز كردن) درگيرند، درصورتي كه ورزشكاراني مانند پرش-كنندگان ارتفاع و بازيكنان واليبال كه نيازمند اعمال توان در جهت عمودي هستند، تمرينات پرش عمودي را بكار ميگيرند (8). اين پيشنهاد با يافتههايي موافق است كه بهبودهاي معناداري را در اجراي پرش عمودي در جواناني كه به طور منظم پرشهاي پليومتريك عمقي را اجرا كردند كه (شامل فرود از جعبه و سپس پرش عمودي با سرعت و تا ارتفاع ممكن همخواني دارد (2). ماتاوالج و همكاران (2001) دريافتند كه تمرين پليومتريك اجراي پرش در نوجوانان بسكتباليست را افزايش ميدهد. بهبود در آزمونهاي توان و چابكي در نتيجة افزايش عملكرد عصبي- عضلاني و تحريكپذيري واحدهاي حركتي تندانقباض است (15). تحقيقات انجام گرفته در زمينة تأثير تمرين پليومتريك، نشان دادهاند كه اين شيوة تمريني توان عضلات بازكنندة پا و به مقدار كمتر، قدرت و اجراي حركت ديناميك با توان زياد به ويژه توانايي پرش عمودي را بهبود ميبخشد (10).
در پژوهش حاضر، آزمودنيهاي شركت كننده در برنامة تمريني پليومتريك به طور معناداري بهبودهاي بيشتري در آزمون چابكي نسبت به گروهي كه تمرين تركيبي انجام داده بودند، نشان دادند. تمرين پليومتريك زمان اجراي آزمون چابكي (اندازهگيري شده ب ه وسيلة آزمون شش ضلعي) را 62/21 درصد و تمرين تركيبي را 98/16 درصد كاهش داد. گاران ماركوويچ و همكاران (2007) در بررسي تأثير 10 هفته تمرين سرعتي و پليومتريك به طور جداگانه دريافتند كه بهبود معنادار (3/4 درصدر) در اجراي چابكي، (اندازهگيري شده به وسيلة دو رفت و برگشت 20 يارد تنها در گروه سرعتي مشاهده شد و همچنين اين بهبود به طور معناداري در مقايسه با گروهتمرين پليومتريك بيشتر بود (11). جان شاجي و همكاران (2009) تأثير4 هفته تمرين كشش پويا، تمرين پليومتريك و تركيبي از آنها را بر روي بازيكنان بسكتبال بررسي كردند و دريافتند كه چابكي (اندازهگيري شده ب ه وسيلة آزمون T) در هر سه گروه افزايش پيدا كرده و درصد افزايش در گروه تركيبي (67/10 درصد) بيشتر از گروههاي ديگر بوده است.
در تحقيق حاضر آزمودنيهاي گروه پليومتريك بهبودهاي بيشتر و معناداري در آزمون دو سرعت 35 متر در مقايسه با گروه تركيبي نشان دادند. تمرين پليومتريك زمان دو سرعت (اندازهگيري شده ب ه وسيلة دو سرعت 35 متر) را 63/2 درصد و تمرين تركيبي 18/1 درصد كاهش داد.
دو سرعت به درجات مختلفي در اجراي موفق در بسياري از ورزشها كمك ميكند. اغلب رژيمهاي تمريني
مختلفي براي بهبود اجراي سرعتي بكار ميرود كه عبارتند از تمرينهاي سرعتي، تمرين با سرعت خيلي زياد، دو سرعت همراه با مقاومت خارجي، تمرين با وزنه و تمرينات پليومتريك (8). گزارش شده كه تمرين پليومتريك اجراي پرش و سرعت دويدن در پسران نوجوان (4) و زنان ورزشكار (24) را افزايش داده است. گاران ماركوويچ و همكاران (2007) نشان دادند كه 10 هفته تمرين پليومتريك در دانشجويان اجراي سرعتي (اندازه-گيري شده ب ه وسيلة آزمون سرعت 20 متر) را به طور غيرمعناداري كاهش داده است (11). نتايج همچنين عدم بهبود در دو سرعت را در نتيجة برنامههاي پليومتريك گزارش كردهاند. به هر حال، نتايج تحقيقات اندك انجام گرفته در زمينة اثرات حركات پليومتريك بر اجراي دو سرعت متناقض است (8). دليل تناقض اين نتايج احتمالاً ماهيت حركات پليومتريك است كه اجزاي عمودي و افقي متفاوتي داشتهاند.
دو سرعت، مهارت حركتي چند بعدي شامل سه مرحلة مختلف است: 1- مرحلة استارت اوليه، 2- مرحلة شتاب و 3- مرحلة سرعت دويدن بيشينه. مطالعات پيشنهاد ميكنند كه دو سرعت، حركت باليستيك پيچيده اي را نشان ميدهد كه نيازمند توليد نيروي درونگرا و چرخة كشش-كوتاه شدن انفجاري بيشتر عضلات بازكنندة پا است. در مقايسه، پرش از نوع پليومتريك نيازمند توليد نيروي انفجاري است، اما تود ة عضلة فعال كمتري را كه اغلب در رژيم چرخة كشش-كوتاه شدن عمل ميكند، شامل ميشود (10). حركات پليومتريك با سرعت زياد كه شامل عمل برونگراي سريع عضله و به دنبال آن عمل توانمند درونگراي عضله است، براي توسعة نيرو در خلال پرش و دو سرعت اهميت دارد، درصورتي كه تمرين مقاومتي سنگين براي افزايش قدرت عضلاني و شتاب مورد نياز است (2).
در آزمون قدرت بيشينه (يك تكرار بيشينة اسكات پا) گروه تركيبي بهبود بيشتري نسبت به گروه پليومتريك نشان داد. آزمودنيهاي گروه تركيبي 86/19 درصد و آزمودنيهاي گروه پليومتريك 73/15 درصد بهبود در قدرت بيشينه (اندازهگيري شده ب ه وسيلة يك تكرار بيشينة حركت اسكات) نشان دادند. شواهد زيادي نشان دادهاند كه برنامة تمرين مقاومتي (19) يا برنامه تمرين پليومتريك قدرت و توان بزرگسالان را افزايش مي-دهد (2، 15). در تحقيقات زيادي بهبودهايي در قدرت بيشينه از 11 تا 60 كيلوگرم ب ه وسيلة تمرين پليومتريك (اجراي حركاتي مثل پرش سقوطي، پرش با حركت در جهت مخالف، نشست و برخاست پرشي، پرش-هاي تركيبي يا تركيب تمرين با وزنه و پليومتريك) مشاهده شدهاست ميتوان به افزايش هماهنگي نسبت داد و توانايي فرد براي افزايش سريع تنش عضله به ميزان توسعة نيروي بيشينه بيشتري منجر ميشود (7). در تأييد نتايج پژوهش هاي زيادي كه نشان دادهاند تمرين پليومتريك روش تمريني مؤثر براي بهبود اجراي قدرتي است (7، 30)، پروتكل تمريني پژوهش حاضر نيز اجراي قدرتي را 73/15 درصد افزايش داد. تمرين پليومتريك به دليل اينكه شامل اعمال كشش-كوتاه شدن شديد در مجموعة عضله-تاندون و نوعاً شامل توليد نيروهاي عضلاني برونگراي زياد است، ممكن است حداقل هنگام اجرا توسط آزمودنيهاي از قبل تمرين نكرده، به هايپرتروفي عضله منجر شود (30). نشان داده شده هنگام تركيب تمرين پليومتريك با انواع ديگر حركات (مثلاً پليومتريك + تمرين با وزنه و پليومتريك + تحريك الكتريكي)، بهبود در قدرت به طور معناداري بيشتر خواهد بود (7). با وجود اين، احتمالاً تمرين پليومتريك همچنين از طريق ارتقاي كاركرد عصبي قادر به بهبود قدرت است. ويلك و همكاران (1993) پيشنهاد كردهاند كه بهبود اجراي عضلاني بعد از تمرين پليومتريك به سازگاريهاي عصبي تا تغييرات ريختشناسي نسبت داده ميشود (24). اصولاً عنوان شده كه دليل عمدة به كارگيري تمرينهاي پليومتريك، نياز به فعال كردن سريع تر واحدهاي حركتي بيشتر براي سازگاري عصبي بهتراست (34).
در تحقيق حاضر آزمودنيهاي گروه پليومتريك بهبودهاي كمتري در فعاليت عصبي عضلة پهن جانبي در مقايسه با گروه تركيبي نشان دادند. تمرين پليومتريك دامنة سيگنال EMG را 27/30 درصد و تمرين تركيبي 78/43 درصد افزايش داد. به هر حال، تغييرات در دامنه سيگنال EMG تنها در گروه تركيبي معنادار بود.
معنادار نبودن افزايش دامنه سيگنال EMG در گروه پليومتريك احتمالاً ممكن است به اين دليل تفاوت ماهيت تمرين پليومتريك پژوهش حاضر (پويا يا انفجاري) با ماهيت روش اندازهگيري EMG (ايزومتريك) باشد. احتمالاً، اگر مطالعة EMG در پژوهش حاضر به صورت پويا انجام مي گرفت، شاهد بهبود بيشتر در گروه پليومتريك بوديم.
نتايج EMG تقريباً با نتايج قدرت بيشينه در دو گروه متناسب است، به اين صورت كه گروه تركيبي در هر دو آزمون نتيجة بهتري را به دست آورد. چون SEMG در حالت ايزومتريك انجام گرفته، احتمالاً بيشتر نشان دهنده افزايش قدرت تا توان عضلات بازكنندة پا است و به طور متناسب، پروتكل تمريني گروه پليومتريك در جهت افزايش توان و پروتكل تمريني گروه تركيبي بيشتر در جهت افزايش قدرت بوده است. پير اگارد (2002) در پژوهشي نشان داد كه 14 هفته تمرين قدرتي پيشرونده با مقاومت زياد 143-22 درصد ميانگين ولتاژ در مرحلة اولية انقباض (200-0 ميلي ثانيه) را افزايش داد. حركات اجراشده شامل هاك پا، پرس پا شيبدار، باز كردن پاها به طور جداگانه، پشت پا با دستگاه و بالا آوردن ساق پا در حالت نشسته بود، درحالي كه EMG در خلال انقباض ايزومتريك بيشينه ثبت شده بود. به طور مشابه، در پژوهش حاضر، حركت تمريني اسكات پا با دستگاه بود، اما دامنة EMG در خلال انقباض ايزومتريك بيشينه ثبت شد. به هر حال، در چند تحقيق افزايشي در فعاليت EMG با تمرين قدرتي مشاهده شد كه حداقل تا حدودي ممكن است به علت تغيير ويژگيهاي پوست و بافت عضله باشد ( تغييرات در لاية چربي زيرپوستي، زاوية پري شدن تار عضله) (28).
تغيير در عملكرد عصبي با تمرين قدرتي به وسيلة استفاده از الكتروميوگرافي عضله (EMG) ارزيابي شده است (28، 31). همچنين اخيراً اندازههاي پاسخهاي فراخوانده نورون حركتي نخاع اندازهگيري ميشود (28).
افزايشهاي همزمان در قدرت انقباضي بيشينة عضله و دامنة الكتروميوگرافي (EMG) در خلال انقباض ايزومتريك، درونگرا و برونگراي بيشنه در پاسخ به تمرين مقاومتي مشاهده شده كه نشان دهندة افزايش تحريكعصبي به تارهاي عضله است (28، 29).
ظرفيت به كارگيري واحدهاي حركتي بسيار مهم است. در واقع، تارهاي عضلاني كه در خلال تمرين به كار گرفته نميشوند، نميتوانند براي سازگاري تحريك شوند. به هر حال، به كارگيري واحدهاي حركتي نيز سازگاري به حركات با نيروي زياد يا سرعت زياد مانند تمرين سرعتي است (13). پروتكل تمرين پليومتريك تحقيق حاضر همانند تمرينهاي سرعتي شامل حركتي با نيروي بالا (ارتفاع زياد جعبه) و سرعت زياد (پرش با حداكثر سرعت) بود. در نتيجه از هر دو جزء سرعت و نيرو استفاده شده است و همين مسئله ميتواند دليلي بر بهبود نتايج EMG در پي تمرين پليومتريك حاضر باشد. در مقابل، در حركات تمرين مقاومتي سنتي فقط جزء نيروي بالا موجب سازگاري در واحدهاي حركتي ميشود.
به طور خلاصه، نتايج تحقيق همسو با تحقيقات ديگر ممكن است نشان دهد هنگامي كه آزمودنيها ميتوانند حركات پليومتريك را با تكنيك كافي اجرا كنند، بهبودهاي ناشي از تمرين مستقل از سطح آمادگي است و سطح قدرت اوليه تعيين كنندة بهبود در اجرا نيست (7). به هر حال، نتيجه گرفته ميشود كه اجراي پروتكلهاي مناسب (داراي تواتر، شدت، زمان و نوع حركات پليومتريك مناسب) و پيشروندة پليومتريك براي افراد داراي تكنيك كافي و اهداف خاص، مناسب خواهد بود و با توجه به شيوة اجراي تمرين پليومتريك آثار مثبت و معناداري بر اجراي تواني/انفجاري، چابكي و به مقدار كمتر اجراي قدرتي خواهد داشت و در اين زمينه نيازي به تركيب اين تمرين (پليومتريك) با تمرين قدرتي نيست.
بومپا (2000) و چو و همكاران (2006) نشان دادند كه تمرين پليومتريك به تنهايي يك برنامة ورزشي نيست (2). اما نتايج پژوهش حاضر كه با نتايج مقالة مروري ادواردو سيز سيز دي ويلاريل (2010) (7) و پير. اگارد (2010) (30) موافق و با نتايج مقالة مروري ويليام پي. ايبن (1998) (36) مغاير است، نشان ميدهد كه دست كم در برخي رشتههاي ورزشي كه داراي جزء سرعتي بيشتر (بخش توان تا سرعت، شكل 1) برونداد توان هستند، ميتوانند از برنامة تمرين پليومتريك به تنهايي سود ببرند.

شكل 1- منحني سرعت- نيرو

توان، تركيبي از نيرو و سرعت است (شكل 1) و با افزايش مقاومت خارجي در اجراي حركات سرعتي (بخش توان تا قدرت بيشينه، شكل 1)، نقش قدرت در ايجاد توان چشمگيرتر ميشود. بر همين اساس، در رشتههاي ورزشي كه مقاومت خارجي كم يا حتي وجود ندارد (بخش توان تا سرعت، شكل 1)، نقش سرعت در ايجاد توان چشمگيرتر است.

نتيجهگيري
نتايج پژوهش حاضر نشان داد كه احتمالاً در دورههاي كوتاه مدت، تمرين پليومتريك نسبت به تمرين تركيبي اجراي تواني/انفجاري هدفمند را بيشتر بهبود ميبخشد، همچنين احتمالاً تمرين با وزنه دست كم در برخي رشتههاي ورزشي پيشنيازي براي تمرين پليومتريك نيست.

منابع و مĤخد
1.Alan P. Jung. (2003). “The Impact of Resistance Training on Distance Running Performance”. Sports Med; 33 (7); PP:539-552.
2. Avery D. Faigenbaum, James E. Mcfarland. (2007). “Effects of a short-term plyometric and resistance training program on fitness performance in boys age 12 to 15 years”. Journal of sports Science and medicine: 6; PP: 519-525.
3.C. Benson, D. Docherty, J. Brandenburg. (2006). “Acute neuromuscular responses to resistance training performed at different loads”, Journal of Science and Medicine in Sport, 9, PP: 135-142.
4.Chrispos Kotzamanidis, Dimitris Chatzopoulos et



قیمت: تومان


پاسخ دهید