علوم زيستي ورزشي _ تابستان 1390 شمارة 9- ص ص : 62- 49
تاريخ دريافت : 30 / 01 / 90 تاريخ تصويب : 14 / 06 / 90

اثر فعاليت ورزشي تركيبي بر تراكم استخواني زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه

مهديه آكوچكيان_ رضا نوري _ فرهاد رحماني نيا _ ارسلان دميرچي
دانشجوي دكتري طب ورزشي پرديس دانشگاه تهران، استاديار پرديس كيش دانشگاه تهران، استاد دانشگاه گيلان، دانشيار دانشگاه گيلان

چكيده
درمانهاي سرطان سينه مانند شيمي درماني و هورمون درماني ممكن است خطر افزايش پوكي استخوان را افزايش دهند. از طرفي به نظر ميرسد فعاليت ورزشي آثار مثبتي بر تراكم استخوان داشته باشد. بنابراين هدف از پژوهش حاضر، بررسي اثر فعاليت ورزشي تركيبي بر تراكم استخواني (BMD) زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه است.29 زن مبتلا به سرطان سينه (31/6 ± 27/58 سال) كه جراحي، شيمي درماني و پرتودرماني دريافت كرده و تحت هورمون درماني بودند، به دو گروه تجربي و كنترل تقسيم شدند. آزمودنيهاي گروه تجربي 15 هفته فعاليت ورزشي شامل پيادهروي (2 جلسه در هفته) و تمرينات مقاومتي (2 جلسه در هفته و متفاوت از روزهاي پيادهروي) داشتند. آزمودنيهاي گروه كنترل در هيچ برنامة فعاليت ورزشي شركت نميكردند. وزن بدن، شاخص تودة بدن VO2peak ،(BMI) و تراكم استخوان ران و مهرههاي كمري در دو گروه، پيش و پس از 15 هفته اندازهگيري شد. دادهها با استفاده از آزمون تحليل كوواريانس تجزيه و تحليل شد. پس از 15 هفته، بين وزن، BMI و VO2peak در گروه هاي كنترل و تجربي تفاوت معني داري مشاهده شد (05/0P<). در گروه تجربي، پس از 15 هفته، وزن بدن و BMI كاهش و VO2peak افزايش يافت، ولي تفاوت معنيداري ميان دو گروه در BMD مجموع مهرههاي كمري (096/0=F=2/98 ،P) و استخوان ران (147/0=F=0/95 ،P) مشاهده نشد. مي توان نتيجه گرفت كه 15 هفته فعاليت ورزشي تركيبي اثر مثبتي بر BMD زنان يائسه مبتلا به سرطان سينه ندارد.

واژه هاي كليدي
سرطان سينه، زنان يائسه، فعاليت ورزشي تركيبي، تراكم استخواني.

مقدمه
بيماران سرطاني در اثر درمان، پوكي استخوان ناشي از دست دادن تراكم استخوان (BMD) را تجربه مي-كنند(6). تحقيقات نشان داده اند تشخيص و درمانهاي سرطان سينه ممكن است سلامتي نجات يافتگان سرطان سينه را به مخاطره بيندازد و احتمال ابتلاي آنها به بيماريهاي مزمن را افزايش دهد (1) . خطر ابتلا به پوكي استخوان در بيماران مبتلا به سرطان سينه ممكن است از ديگران بيشتر باشد (14،37). افزون بر اين، بين پوكي استخوان و سرطان سينه ارتباط وجود دارد(37). در واقع، به نظر ميرسد ابتلا به سرطان سينه سبب كاهش تراكم استخوان در افراد مبتلا شود.
درمان هاي سرطان سينه مانند شيمي درماني و هورمون درماني به طور منفي بر تراكم استخواني اثر مي گذارد و سرطان سينه نيز فعاليت استئوكلاست (تحليل بافت استخواني) را افزايش ميدهد (22،29). شيمي درماني ممكن است اثر معكوس بر BMD داشته باشد و فعاليت استئوكلاستي را افزايش دهد(14). ممكن است در زنان مبتلا به سرطان سينه كه با مهار كنندههاي آروماتاز (AIs) يا ديگر روشهاي اندوكراين درمان مي شوند، تحليل استخواني معنيداري روي دهد (6). تحليل استخواني همراه با درمانهاي مختلف سرطان به طور معنيدار بر سلامت استخوان اثر ميگذارد(1). در مجموع، آثار سمي مستقيم عوامل شيمي درماني بر سلولهاي سازندهي استخوان (33 و12) همانند خود سرطان سينه ممكن است عامل كاهش BMD در افراد مبتلا باشد. كولمان (2004) گزارش كرد، شيمي درماني و هورمون درماني اثر مثبت و مهمي بر نجات يافتگان سرطان دارد، اما با آثار معكوس روي استخوان همراه است(2).
حفظ تودة استخواني مناسب به كاهش خطر شكستگي استخوانها در پيري كمك ميكند (31). پوكي استخوان يكي از عوارض شايع بلندمدت و پرهزينه سرطان سينه است. گزارشها حاكي از آن است كه نجات يافتگان سرطان سينه يك سال پس از درمان، تقريباً پنج برابر بيش از همسالان سالم مستعد شكستگي مهره هستند (28). تحليل عضلاني، كاهشBMD و چاقي، اغلب در بيماران مبتلا به سرطان سينه ديده شده است(9).
بنابراين، به نظر ميرسد سرطان سينه و درمان آن اثر معكوسي بر BMD زنان يائسه داشته باشد.
برخي از تحقيقات حاكي از آن است كه فعاليت ورزشي براي افزايش BMD در زنان سالمند سالم مفيد است. براي مثال كملر و همكاران (2004) نشان دادند، بين تراكم استخوان و سطوح فعاليت روزانه يا فعاليت غيرورزشي منظم در زناني كه در دوران ابتدايي يائسگي هستند، ارتباط وجود دارد(11). ناگاتا و همكاران (2002) گزارش كردند، فعاليت بدني ارتباط نزديكي با BMD دارد و آثار فعاليت، از نظر پيشگيري از بروز پوكي استخوان، بسيار حائز اهميت است. اين پژوهشگران اظهار كردند، احتمال دارد فعاليت ورزشي مانع كاهش BMD در دوران يائسگي شود و از پيشرفت پوكي استخوان جلوگيري كند (16). شيباتا و همكاران (2003) نشان دادند، پيادهروي به مدت يك سال براي بهبود ساختار استخواني مفيد است و تمرينات جهشي محرك خوبي براي حفظ BMD زنان يائسه سالم محسوب مي شود (25).
كملر و همكاران (2002) اذعان داشتند، فعاليت ورزشي شديد در بهبود BMD زنان در سالهاي حياتي اولية يائسگي مؤثر است(11). فعاليت ورزشي، خطر سقوط در كهنسالي را به واسطة بهبود قدرت، تعادل و هماهنگي كاهش مي دهد (18). انجلز و همكاران (2002) گزارش كردند، تمرين هوازي و مقاومتي سلامت استخوان را در زنان پيش از سنين يائسگي و زنان يائسه بهبود مي بخشد(5). وو و همكاران (2007) نشان دادند، فعاليت ورزشي نقش مهمي در حفظ سلامت استخوان، قدرت و تعادل عضلات دارد(36). تحمل وزن (به طور مثال راه رفتن در يك مايل) و فعاليت هاي ورزشي مقاومتي براي زنان يائسه پيشنهاد مي شود زيرا اين تمرينات به حفظ BMD كمك مي كند (19). بنابراين، به نظر مي رسد، فعاليت ورزشي بتواند BMD را حفظ كند و خطر شكستگي استخوان را در زنان سالمند سالم كاهش دهد.
فعاليت ورزشي ممكن است خطر پوكي استخوان را هنگام درمان سرطان كاهش دهد(5). از طرفي، فعاليت ورزشي آثار مثبت بسياري براي بيماراني كه شيمي درماني دريافت كردهاند، به همراه دارد (3،4). شوارتز و همكاران (2007) گزارش كردند، فعاليت ورزشي ميتواند از كاهش BMD كه در طول شيمي درماني اتفاق مي افتد، پيشگيري كند يا دستكم آن را به حداقل برساند. اين امر احتمالاً از آثار بلندمدت پوكي استخوان جلوگيري مي كند و يا آن را به تأخير مياندازد (24). با توجه به اينكه اثر فعاليت ورزشي تركيبي بر BMD زنانيائسهي مبتلا به سرطان سينه مشخص نيست، بنابراين، هدف از اين پژوهش بررسي اثر فعاليت ورزشي تركيبيبر تراكم استخوان زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه است.
مواد و روش ها
روش آماري : روش پژوهش حاضر نيمه تجربي است و در آن از دو گروه تجربي و شاهد استفاده شده است.
جامعة آماري اين پژوهش، تمام زنان يائس ة اصفهاني مبتلا به سرطان سينه، بودند.
نمونة آماري. نمونههاي پژوهش حاضر از مركز انكولوژي و پرتودرماني بيمارستان حضرت سيدالشهداء (ع) اصفهان انتخاب شدند. براي اين منظور با هماهنگي مسئولان اين مركز پرونده و مدارك پزشكي1341 زن مبتلا به سرطان سينه كه در سالهاي 1384 تا 1386 براي درمان مراجعه كرده بودند، بررسي شد. پس از بررسي اوليه، 342 فرد 50 تا 65 ساله كه هر سه درمان جراحي، شيمي درماني و پرتو درماني را دريافت كرده و درحال حاضر نيز تحت مراقبتهاي دارودرماني (روزانه 20 ميليگرم تاموكسيفن) بودند، انتخاب شدند. همچنين، ديگر شرايط عبارت از عدم ابتلا به بيماري خاص، عدم داشتن دورة قاعدگي و عدم تغيير وزن به مقدار 10 درصد در شش ماه گذشته، و نداشتن در برنامة فعاليت ورزشي يا بدني منظم بود. پس از ثبت شمارة تماس تلفني و آدرس اين بيماران، با تمام آنها تماس گرفته شد و از ايشان براي شركت در پژوهش دعوت به عمل آمد. در نهايت، 58 نفر اعلام آمادگي كردند و با آنها در محل سالن همايشهاي بيمارستان سيدالشهداء (ع) قرار ملاقات گذاشته شد.
در جلسة ملاقات، پس از ارائة توضيحات لازم و تشريح هدفها و مراحل انجام پژوهش توسط پژوهشگر، پرسشنامة آمادگي شركت در فعاليت بدني (PAR-Q) و فرم رضايت از شركت در پژوهش، توسط تمام بيماران حاضر در محل تكميل و تحويل پژوهشگر شد. با بررسي پرسشنامه، مشخص شد كه 32 نفر شرايط لازم براي شركت در پژوهش را دارند. اين افراد به طور تصادفي به دو گروه تجربي(16 نفر با سن21/6±14/57 سال) و شاهد (16 نفر با سن 43/6 ± 33/57) تقسيم شدند. در پايان برنامة فعاليت ورزشي 29 نفر (گروه تجربي: 14 نفر و گروه شاهد: 15 نفر) اندازه گيريهاي مربوط به پسآزمون را تكميل كردند. مجوز ملاحظات اخلاقي پژوهش حاضر نيز از كميتة اخلاقي گروه انكولوژي و پرتودرماني دانشگاه علوم پزشكي اصفهان دريافت شد.
اندازه گيريها:BMD با روش (DXA;QDR2000, Horogic) DXA در استخوان ران پاي راستو پنج مهرة كمر در پيش آزمونو پس آزمون اندازه گيري شد. وزن بدن، قد و شاخص تودة بدن (BMI) نيز درپيش آزمون و پس آزمون اندازهگيري شد. براي اندازهگيري قد از قدسنج مدل سكا ساخت كشور آلمان با حساسيت يك دهممتر استفاده شد. وزن آزمودنيها با ترازوي ديجيتال مدل پند الكترونيك ساخت كشور ايران با حساسيت 01/0 كيلوگرم، بدون كفش ثبت شد. BMI آزمودنيها با تقسيم كردن وزن برحسب كيلوگرم به مجذور قد برحسب متر، به دست آمد. VO2peak نيز در پيش آزمون و پس آزمون با استفاده از پروتكل بروس تعديل شده محاسبه گرديد. همهي اندازهگيريها در پيش آزمون و پس آزمون توسط يك نفر انجام گرفت. همچنين همة اندازهگيريهاي مربوط به پيش آزمون در روز اندازهگيري BMD انجام و VO2peak روز بعد از آن ارزيابي شد. در پس آزمون، 48 ساعت پس از آخرين جلسة تمرين، BMD ارزيابي و روز بعد VO2peak اندازه گيري شد.
برنامة فعاليت ورزشي تركيبي: اين برنامه تنها براي گروه تجربي در نظر گرفته شد. آزمودنيهاي اين گروه به مدت 15 هفته و هر هفته دو روز (روزهاي يكشنبه و سه شنبه) به مدت 25 تا 45 دقيقه به پيادهروي پرداختند. شدت فعاليت، در طول 15 هفته ثابت و برابر با 55 تا 60 درصد ضربان قلب نشان در نظر گرفته شده بود(25). هر 3 هفته، 5 دقيقه به مدت فعاليت اضافه ميشد، به طوري كه آزمودنيها در سه هفتة اول 25 دقيقه، سه هفتة دوم 30 دقيقه، سه هفتة سوم 35 دقيقه، سه هفتة چهارم 40 دقيقه و در سه هفتة پاياني 45 دقيقه پيادهروي كردند. شدت فعاليت نيز با نمايشگر ضربان قلب پولار كنترل شد. همچنين، آزمودنيها دو روز در هفته (شنبه و چهارشنبه) حركات اسكات، پرس پا، پشت پا با دستگاه، جلو پا با دستگاه، پرس سينه، پرس نظامي، كشش دستگاه قرقرهاي(لت)، جلو بازو و پشت بازو با دستگاه را، كه به حركات استاندارد معروفند، 10 تا 14 تكرار در 3 دور اجرا مي كردند (20،5). بين دورها 3 دقي قه استراحت در نظر گرفته شده بود. در تمرين مقاومتي نيز هر پنج هفته بر تعداد تكرارها افزوده ميشد، به گونهاي كه آزمودنيها هفتة اول تا پنجم 10 تكرار، هفتة ششم تا دهم 12 تكرار و هفتة يازدهم تا پانزدهم 14 تكرار اجرا كردند. شدت تمرينات با وزنه، 60 درصد 1 تكرار بيشينه برآوردي (تخميني) در نظر گرفته شد. پيش از شروع تمرينات 1 تكرار بيشينة آزمودنيها به دست آمد
(20). براي رعايت اصل اضافه بار شدت ثابت و تكرارها افزايش مييافت. پيش از شروع تمرين هوازي و مقاومتي 10 دقيقه حركات نرمشي و گرم كردن و پس از پايان برنامه نيز 10 دقيقه سرد كردن انجام ميگرفت. در طولاين 15 هفته از گروه شاهد درخواست شد، در برنامههاي فعاليت ورزشي يا بدني منظم شركت نكنند. تمامآزمودنيهاي گروه تجربي به طور گروهي و در صبح بين ساعت 10 تا 11 به اجراي پروتكل پرداختند.
تجزيه و تحليل آماري: تجزيه و تحليل دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS (ورژن 13) انجام گرفت. براي توصيف دادهها از شاخصهاي توصيف مركزي و پراكندگي و براي مقايس ة دادهها و مشخص كردن معنيدار بودن اثر فعاليت ورزشي، از آزمون تحليل كوواريانس (ANCOVA) استفاده شد (05/0 ≤P).

يافتهها
در جدول 1 ويژگيهاي فردي آزمودنيها ارايه شده است.

جدول 1_ ويژگيهاي فردي آزمودنيها
گروه شاهد گروه تجربي متغير
57/33 ± 6/43 57/14 ± 6/21 سن (سال)
21/60 ± 4/59 22/66 ± 4/59 مدت زمان ابتلا به بيماري (ماه)
7/30 ± 1/40 6/50 ± 1/22 مدت زمان دريافت هورمون درماني (ماه)

جدول 2 وزن بدن، BMI و VOpeak را در دو گروه پيش و پس از اجراي برنامة فعاليت ورزشي ، همچنين معني داري تفاوتهاي پيش آزمون و پس آزمون را بين گروههاي تجربي و شاهد نشان ميدهد. همانگونه كه جدول نشان مي دهد، در گروه تجربي، ميانگين وزن بدن (از 39/70 تا 40/69 Kg) و BMI (از 04/28 تا 74/27
جدول 2_ متغير هاي مربوط به وزن بدن، BMI و VO2peak به تفكيك گروهها در پيش و پس آزمون (ميانگين و انحراف معيار)
سطح
معني داري F گروه تجربي گروه شاهد متغير
پس آزمون پيش آزمون پس آزمون پيش آزمون 0/028* 9/25 69/40±13/51 70/39 ±12/75 71/60 ±9/28 70/170 ± 9/00 وزن بدن (kg)
0/019* 8/64 27/74± 4/77 28/04 ± 4/69 27/98 ± 3/55 27/42 ± 3/43 BMI(kg/m2)
0/002* 11/24 20/65 ± 5/73 17/15± 6/02 13/85 ± 5/18 14/45 ± 5/05 VO2peak
( p< 0/05) *
BMD مهرههاي كمري (L1-L5) و ران برحسب 2g/cm در دو گروه، پيش و پس از برنامة فعاليت ورزشي، به ترتيب در جدول هاي 3 و 4 نمايش داده شده است. تجزيه و تحليل آماري حاكي از آن است كه 15 هفته فعاليت ورزشي تركيبي، اثر معنيداري بر BMD مجموع مهرههاي كمر زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه ندارد (096/0=F=2/98 ،P). همچنين فعاليت ورزشي تركيبي بر BMD مجموع استخوان ران زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه به طور معنيدار اثر ندارد (147/0=F=1/95 ،P).

جدول 3 _ BMD مهرههاي كمري (2(g/cm در دو گروه، پيش و پس از برنامة فعاليت ورزشي
گروه شاهد گروه تجربي متغير
پس آزمون پيش آزمون پس آزمون پيش آزمون 0/78 ± 0/12 0/78 ± 0/11 0/79 ±0/09 0/79 ± 0/12 L1 (g/cm2)
0/88 ± 0/15 0/90 ± 0/13 0/90 ±0/14 0/88 ± 0/14 L2 (g/cm2)
0/94 ± 0/15 0/95 ± 0/13 0/96 ±0/16 0/95 ± 0/14 L3 (g/cm2)
0/90 ± 0/14 0/91 ± 0/12 0/94 ±0/31 0/98 ± 0/19 L4 (g/cm2)
0/92 ± 0/19 0/92 ± 0/17 0/91 ±0/17 0/90 ± 0/12 L5 (g/cm2)
0/90 ± 0/14 0/91 ± 0/12 0/92 ±0/14 0/91 ± 0/14 مجموع (2g/cm)

جدول 4_BMD مهرههاي كمري (2(g/cm و ران در دو گروه، پيش و پس از برنامة فعاليت ورزشي

گروه شاهد گروه تجربي متغير
پس آزمون پيش آزمون پس آزمون پيش آزمون 0/73 ± 0/07 0/73 ± 0/07 0/77 ±0/11 0/78 ± 0/12 گردن ران (2g/cm)
0/60 ± 0/06 0/59 ± 0/06 0/66 ±0/12 0/65 ± 0/12 برجستگي بزرگ(2g/cm)
0/98 ± 0/12 0/97 ± 0/12 1/02 ±0/16 1/02 ± 0/14 بين دو برجستگي (2g/cm)
0/83 ± 0/09 0/84 ± 0/11 0/90 ±0/16 0/90 ± 0/16 مجموع (2g/cm)

بحث و نتيجه گيري
هدف از اين پژوهش، بررسي اثر فعاليت ورزشي تركيبي بر BMD زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه بود. يافتههاي پژوهش حاضر نشان داد، 15 هفته فعاليت ورزشي تركيبي، اثر معنيداري برBMD مهرههاي كمر
(096/0=F=2/98 ،P) و استخوان ران (174/0=F=1/95 ،P) زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه ندارد.
افراد مبتلا به سرطان سينه در معرض خطر تحليل استخواني و شكستگي ناشي از آن قرار دارند. تحليل استخواني همراه با درمانهاي سرطان سينه آثار چشمگيري بر سلامت استخوان دارد. ممكن است تغيير سبك زندگي BMD زنان مبتلا به سرطان سينه را افزايش دهد (6). فعاليت ورزشي منظم ميتواند به افزايش قدرت و تحرك پذيري استخوان افراد مبتلا به سرطان كه در معرض خطر تحليل استخواني قرار دارند، كمك كند (6). در اين پژوهش، فعاليت ورزشي تركيبي (هوازي و مقاومتي) براي 15 هفته مورد استفاده قرار گرفت. يافتهها نشان داد، فعاليت ورزشي تركيبي اثر معنيداري بر BMD زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه ندارد. اين يافته با يافتة شوارتز و همكاران (2007) همخواني ندارد. آنها گزارش كردند فعاليت ورزشي در طول شيمي درماني، در زنان مبتلا به سرطان سينه ميتواند از پوكي استخواني پيشگيري كند يا دست كم پوكي استخوان را به حداقل برساند (24). يك دليل احتمالي براي اين عدم همخواني اين است كه در پژوهش حاضر نمونهها زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه بودند كه جراحي، شيمي درماني و پرتودرماني را كامل كرده و تحت هورمون درماني با تاموكسيفن بودند. تاموكسفين دارويي است كه بازرخداد سرطان سينه را تا حد زيادي مهار ميكند، اما اثر سويي بر BMD دارد و ممكن است خطر پوكي استخوان را تشديد كند (6،2). در تحقيق شوارتز، نمونهها زنان يائسه اي بودند كه تنها شيميدرماني دريافت كرده بودند. به هر حال، از آنجا كه هورمون درماني بر BMD زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه اثر سوء دارد، به نظر ميرسد فعاليت ورزشي، نتواند اين اثر را مهار كند. از سوي ديگر، پيادهروي و تمرين مقاومتي با هم مداخله اين پژوهش بودند. كملر و همكاران (2002) گزارش كرداند، تمرين مقاومتي شديد در بهبود BMD زنان در سالهاي حياتي اوليه يائسگي موثر است (11). اگر تمرين مقاومتي براي زنان يائسه به كار گرفته شود، آثار معنيداري بر BMD دارد. با اين حال، استنگل و همكاران (2005) بيان داشتند تمرينهاي تواني بيش از تمرين قدرتي در كاهش تحليل استخواني زنان يائسه مؤثر است (27). وني و همكاران (2010) گزارش كردند 28 هفته تمرين مقاومتي اثر معنيداري بر BMD زنان در دورة پيش از يائسگي ندارد
(30)، با اين حال، وينترز و اسنو (2003) گزارش كردند، تمرين مقاومتي به مدت يكسال ميتواند سبب افزايش BMD در زنان يائسه شود (35). همچنين، والتمن و همكاران (2010) نيز تاييد كردند كه تمرينات مقاومتي به مدت يك سال ميتواند تحليل استخواني را در زنان مبتلا به سرطان سينه كاهش دهد (32). كاتو و همكاران (2010)، رابطة مثبتي بين مدت زمان تمرين و BMD مهرههاي كمري در زنان قبل از يائسگي و زنان يائسه گزارش كردند (10). بنابراين دليل محتمل ديگر براي عدم اثر معنيدار فعاليت ورزشي بر BMD، به مدت زمان فعاليت ورزشي (15 هفته در پژوهش حاضر، در برابر 1 سال) مربوط است. بنابراين، به نظر مي رسد، براي اثربخشي فعاليت ورزشي به ويژه فعاليت ورزشي تركيبي بر BMD زنان يائسه، بايد اين تمرينات به مدت بيش از يك سال طراحي شوند.
با اين حال، احتمالاً تمرينهاي مقاومتي و تواني بيش از تمرينهاي مقاومتي و هوازي براي بهبود BMD بيماران مبتلا به سرطان سينه مفيد است، اگرچه تاييد اين موضوع به پژوهش هاي بيشتري نياز دارد.
در برخي پژوهشها اثر ويژگيهاي آنتروپومتريك مانند وزن بدن و BMI را بر BMD بررسي شدهاست (8). BMI پايين، عامل خطرساز مهمي در گسترش پوكي استخوان قلمداد شده است. ديگر دليل محتمل براي عدم اثر معنيدار فعاليت ورزشي هوازي و مقاومتي بر BMD در پژوهش حاضر اين است كه فعاليت ورزشي وزن بدن و BMI را در نمونهها بهطور معنيدار كاهش داده، و وزن بدن و BMI پايين ميتواند آثار معكوسي بر BMD داشته باشد (31). سازوكارهايي براي پوكي استخوان ناشي از كاهش وزن مطرح شده كه يكي از آنها به كاهش هورمونهاي فعالكنندة استخوان كه از طريق بافت چربي توليد ميشود، مربوط است(23). كاهش وزن و BMI با كاهش بافت چربي همراه است، ازاين رو كاهش اين هورمونها محتمل است و پيامد آن ميتواند تحليل استخوان باشد. ازاينرو، وزن بدن و BMI ارتباط مستقيمي با BMD دارند، به همين دليل هرچه وزن بدن و
BMI كمتر باشد، BMD نيز پايينتر است.
در پايان ميتوان نتيجه گرفت، 15 هفته فعاليت ورزشي تركيبي بر BMD زنان يائسة مبتلا به سرطان سينه اثر ندارد. با اين حال، پيشنهاد ميشود، پژوهشي با مدت و حجم نمونة بيشتر به منظور تاييد اين يافته انجام پذيرد.
منابع و مĤخذ
Chen Z, Maricic M, Pettinger M, Ritenbaugh C, Lopez AM, Barad DH, Gass M, Leboff MS, Bassford TL (2005). “Osteoporosis and rate of bone loss among postmenopausal survivors of breast cancer”. Cancer. 104: PP:1520 – 1530.
Coleman RE (2004). “Hormone – and chemotherapy-induced bone loss in breast cancer”. Oncology (Williston Park). 18: PP:16 – 20.
Courneya KS, Mackey JR, Bell GJ, Jones LW, Field CJ, Fairey AS (2003). “Randomized controlled trial of exercise training in postmenopausal breast cancer survivors: Cardiopulmonary and Quality of life Outcomes”. Journal of Clinical Oncology. 21: PP:1660 – 1668.
Courneya KS, Vallance JK, McNeely ML, Karvinen KH, Peddle CH, Mackey JR (2004). “Exercise issues in older cancer survivors”. Critical Reviews in Oncology/Hematology 51:PP: 249 – 261.
Engels HJ, Currie JS, Lueck CC, Wirth JC (2002). “Bench/step training with and without extremity loading. Effects on muscular fitness, body composition profile, and psychological affect”. Journal of Sports Medicine and Physical Fitness. 42:PP: 71 – 78.
Guise TA (2006). “Bone loss and fracture risk associated with cancer therapy”. The Oncologist. 11: PP:1121 – 1131
Herrero F, San Juan AF, Fleck SJ, Balmer J, Pérez M, Cañete S, Earnest CP, Foster C, Lucía A (2006). “Combined aerobic and resistance training in breast cancer survivors: A randomized, controlled pilot trial”. International Journal of Sports Medicine. 27: PP:573 – 580.
Jürimäe T, Sööt T, Jürimäe J (2005). “Relationships of Anthropometrical Parameters and Body Composition with Bone Mineral Content or Density in Young Women with Different Levels of Physical Activity”. Journal of Physiological Anthropology and Applied Human Science. 24: PP:579 – 587.
Kaste S.C, Rai S.N, Fleming K, McCammon E.A, Tylavsky F.A, Danish R.K (2006). “Changes in bone mineral density in survivors of childhood acute lymphoblastic leukemia”. Pediatric Blood and Cancer. 46:PP: 77 – 87.
Kato T, Terashima T, Yamashita T, Hatanaka Y, Honda A, Umemura Y (2006). “Effect of low-repetition jump training on bone mineral density in young women”. Journal of Applied Physiology. 100: PP:839 – 843.
Kemmler W, Engelke K, Lauber D, Weineck J, Hensen J, Kalender WA (2002).”Exercise effects on fitness and bone mineral density in early postmenopausal women: 1-year EFOPS results”. Medicine and Science in Sports and Exercise. 34: PP:2125 – 2123.
May KP, West SG, McDermott MT, Huffer WE (1994). “The effect of lowdose methotrexate on bone metabolism and histomorphometry in rats”. Arthritis Rheumatoid. 37: PP:201 – 206.
McNeely ML, Campbell KL, Rowe BH, Klassen TP, Mackey JR, Courneya KS. (2006). “Effects of exercise on breast cancer patients and survivors: a systematic review and meta-analysis”. Canadian Medical Association Journal.
175: PP:34 – 41.
Mincey BA, Moraghan TJ, Perez EA (2000). “Prevention and treatment of osteoporosis in women with breast cancer”. Mayo Clinic Proceeding. 75:PP:821- 829.
Mustian KM, Morrow GR, Yates J, Gillies L, Boles C (2006). “A randomized controlled pilot of home-based exercise (HBEX) versus standard care (SC) among breast (BC) and prostate cancer (PC) patients receiving radiation therapy”. Journal of Clinical Oncology. 24:P: 8504.
Nagata M, Kitagawa J, Miyake T, Nakahara Y (2002).”Effects of exercise practice on the maintenance of radius bone mineral density in postmenopausal women”. Journal of Physiological Anthropology and Applied Human Science. 21: PP:229 – 234.
Nikander R, Sievänen H, Ojala K, Oivanen T, Kellokumpu-Lehtinen PL, Saarto T (2007). “Effect of a vigorous aerobic regimen on physical performance in breast cancer patients – a randomized controlled pilot trial”. Acta Oncology. 46: PP:181 – 186.
18-North American Menopause Society (2002).”Management of postmenopausal osteoporosis: position statement of the North American Menopause Society”. Menopause. 9: PP:84 – 101.
O’Connell MB, Seaton TL (2005). “Osteoporosis and osteomalacia”. In: DiPiro JT, Talbert RL, Yee GC, Matzke GR, Wells BG, Posey LM, eds. Pharmacotherapy: A Pathophysiologic Approach. 6th edition. New York, NY: McGraw-Hill.PP:1645 – 1669.
Ohira T, Schmitz KH , Ahmed RL , Yee D (2006). “Effects of weight training on quality of life in recent breast cancer survivors”. American Cancer Society. 106:PP: 2076 – 2083.
Ozawa H (1994). “Sports events and bone mineral density”. Journal of Clinical Sports Medicine. 11:PP:1245 – 1251.
Ramaswamy B, Shapiro CL (2003). “Osteopenia and osteoporosis in women with breast cancer”. Seminars in Oncology. 30:PP:763 – 775.
Reid IR, Cornish J, Baldock PA (2006). “Nutrition-related peptides and bone homeostasis”. Journal of Bone Mineral Research. 21:PP:495 – 500.
Schwartz AL, Winters-Stone K, Gallucci B (2007). “Exercise effects on bone mineral density in women with breast cancer receiving adjuvant chemotherapy”. Oncology Nursing Forum. 4:PP:627-33.
Shibata Y, Ohsawa I, Watanabe T, Miura T, Sato Y (2003). “Effects of physical training on bone mineral density and bone metabolism”. Journal of Physiological Anthropology and Applied Human Science. 22: PP:203 – 208.
Silverstein K.D, Schneider D.L, Sandwell J (2006). “Breast cancer and bone mass in older women: is bone density prescreening for mammography useful?” Osteoporosis International. 17: PP:1196 – 1201.
Stengel SV, Kemmler W, Pintag R, Beeskow C, Weineck J, Lauber D, Kalender WA, Engelke K (2005). “Power training is more effective than strength training for maintaining bone mineral density in postmenopausal women”. Journal of Applied Physiology. 99:PP:181 – 188.
Swenson K.K, Henly S.J, Shapiro A.C, Schroeder L.M (2005). “Interventions to prevent loss of bone mineral density in women receiving chemotherapy for breast cancer”. Clinical Journal of Oncology Nursing. 9:PP:177 – 184.
Theriault RL (2005). “Strategies to prevent chemotherapy-induced bone loss in women with breast cancer”. Clinical Breast Cancer. 5: PP:63 – 70.
Vanni AC, Meyer F, da Veiga ADR, Zanardo VPS (2010). “Comparison of the effects of two resistance training regimens on muscular and bone responses in premenopausal women”. Osteoporos Int 21:PP:1537–1544.
Villareal DT, Fontana L, Weiss EP, Racette SB, Steger-May K, Schechtman KB, Klein S, Holloszy JO (2006). “Bone mineral density response to caloric restriction–induced weight loss or exercise-induced weight loss; a randomized controlled trial”. Archives of Internal Medicine. 166: PP:2502 – 2510.
Waltman NL, Twiss JJ, Ott CD, Gross GJ, Lindsey AM, Moore TE, Berg K,. Kupzyk K (2010). “The effect of weight training on bone mineral density and bone turnover in postmenopausal breast cancer survivors with bone loss: a 24month randomized controlled trial”. Osteoporos Int 21:PP:1361–1369.
Wijnands M, Burgers A (2001). “Stress fracture in long term methotrexate treatment for psoriatic arthritis”. Anna Rheumatoid Disorder. 60:PP:736 – 739.
Wilson D B, Porter J S, Parker G, Kilpatrick J (2005). “Anthropometric changes using a walking intervention in African American breast cancer survivors: A pilot study”. Prevention of Chronic Disease; 2: A16.
Winters-Stone K, Snow CM (2003). “Musculoskeletal response to exercise is greatest in with low initial values”. Med Sci Sports Exerc 35(10):PP:1691–1696
Woo J, Hong A, Lau E, Lynn H (2007). “A randomised controlled trial of Tai Chi and resistance exercise on bone health, muscle strength and balance in community-living elderly people”. Age and Aging. 36: PP:262 – 268.
Zmuda JM, Cauley JA, Ljung BM, Bauer DC, Cummings SR, Kuller LH (2001). “Bone mass and breast cancer risk in older women: Differences by stage at diagnosis”. Journal of the National Cancer Institute. 93: PP:930 – 936.



قیمت: تومان


پاسخ دهید