علوم زيستي ورزشي _ زمستان 1395 دورة8، شمارة 4، ص : 463 – 447 تاريخ دريافت : 28 /10 /92 تاريخ پذيرش : 24 / 06 / 93

اثر حاد تمرين مقاومتي كاتسو بر هورمون رشد، عامل شبه انسوليني – 1 و لاكتات مردان جوان سالم

فائزه حيدري 1– سيدرضا عطارزاده حسيني2 – صادق عباسيان3
1. كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزش، دانشكدة علوم ورزشي، دانشگاه فردوسي مشهد، مشهد، ايران2. استاد تمام
گروه فيزيولوژي ورزش، دانشكدة علوم ورزشي، دانشگاه فردوسي مشهد، مشهد، ايران 3. دكتري تخصصي فيزيولوژي ورزش، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه تهران، تهران، ايران

چكيده
تمرينات كاتسو تمريني مفيد و مؤثر براي بهبود فاكتورهاي جسماني مختلف بوده و با آسيب و التهاب عضلاني كمتري همراه است. ازاينرو هدف از تحقيق حاضر مقايسة اثر دو روش تمريني كاتسو و عدم محدوديت جريان خون بر تغييرات هورمون رشد، IGF-1 و سطح لاكتات مردان جوان سالم بود. اين تحقيق از نوع تحقيقات نيمه تجربي با طرح اندازه هاي تكراري و همچنين استفاده از روش موازنه بود. در اين مطالعه 10 مرد جوان 25 – 20 ساله با نمايه تودة بدني 36/21 كيلوگرم بر متر مربع به صورت فراخوان عمومي انتخاب شدند. 72 ساعت پس از تعيين يك تكرار بيشينه (1RM) افراد و همچنين ارزيابي فشار خون عضلات ناحية ران، اولين جلسة تمرين مقاومتي كاتسو آغاز شد. سپس با گذشت يك هفته از اولين جلسة تمرين كاتسو، همان افراد تمرين مقاومتي بدون محدوديت جريان خون را انجام دادند. به منظور بررسي متغيرهاي مورد نظر از افراد در سه وهلة متفاوت نمونهگيري خوني به عمل آمد. نتايج نشان داد كه سطوح لاكتات و هورمون رشد در هر دو گروه و طي وهله هاي دوم بهطور معناداري افزايش مي يابد (05/0 P <). با وجود اين، نتايج بيانگر آن بود كه بلافاصله پس از فعاليت ورزشي، IGF-1 طي تمرين كاتسو نسبت به تمرين بدون محدوديت بهطور معناداري افزايش مييابد (05/0< P). از اين نتايج چنين برمي آيد كه الگوي تغييرات غلظت لاكتات خون و هورمون رشد در هر دو گروه شبيه به هم بود. ضريب همبستگي پيرسون بين سه فاكتور نيز نشان داد كه تنها ارتباط بين hGH و لاكتات گروه تمرين كاتسو معنادار است. همچنين تمرين كاتسو به افزايش معنادار IGF-1 نسبت به گروه ديگر منجر شده بود.

واژه هاي كليدي
تمرين كاتسو، فاكتور رشد شبهانسوليني- 1 (IGF-1)، لاكتات، هورمون رشد انساني (hGH).

Email :sadeghabasian@ut.ac.ir 09156568177 : نويسندة مسئول : تلفن 

مقدمه
در سال هاي اخير تمرينات مقاومتي در بين افراد به ويژه جوانان رونق يافته است، به طوري كه از اين تمرينات براي ارتقاي آمادگي جسماني، بازتواني ورزشكاران آسيب ديده و سلامت استفاده مي شود (1). تمرينات مقاومتي محرك قوي براي افزايش سنتز پروتئين عضله و متعاقباً افزايش اندازة عضله محسوب مي شود كه افزايش قدرت بيشينه و هايپرتروفي عضلاني را در پي دارد (3،2). دانشكدة پزشكي ورزشي آمريكا توصيه مي كند براي دستيابي به هايپرتروفي عضلاني طي تمرينات مقاومتي بايد شدت تمرين حداقل 65 درصد حداكثر يك تكرار بيشينه باشد و هر شدتي كمتر از اين به ندرت سبب هايپرتروفي و كسب قدرت مي شود (4). اما اخيراً نشان داده شده است كه هايپرتروفي عضلاني طي تمرين كم شدت (20 درصد يك تكرار بيشينه) همراه با انسداد عروقي متوسط اتفاق مي افتد (5). تمرين انسداد خوني شامل كاهش جريان خون عضله با به كار بردن وسيله اي مانند كاف فشار خون است. براساس شواهد اين روش تمريني با وجود انجام فعاليت هاي بدني با شدت كم (10 تا 30 درصد حداكثر ظرفيت كاري) سازگاري مثبت تمريني ايجاد مي كند و مي تواند روش منحصربه فرد و سودمندي در زمينة پزشكي باشد (6). حتي نشان داده شده است كه اندازه و قدرت عضله در پي تمرين پياده روي همراه با محدوديت جريان خون عضلات پا افزايش مي يابد (7).
براساس نتايج تحقيقات تغيير در ميزان ترشح هورمون ها بر اثر تمرين اصلي ترين عامل در سنتز پروتئين پس از تمرينات قدرتي و ايجاد سازگاري هاي مثبت در ساختار عضلات اسكلتي است (8،9).
تغيير در غلظت هورمون ها پس از تمرين، هم به صورت حاد (افزايش ناگهاني پس از تمرين- تأثير پاسخي) و هم به طريق سازگاري (افزايش غلظت در طولاني مدت- تأثير سازشي)، تأثيرات خود را بر تودة عضلاني بر جاي مي گذارد (10)، و به نظر مي رسد كه پاسخ حاد هورموني به يك جلسه تمرين مقاومتي به نوع برنامة تمرين مقاومتي وابسته است و ملاك مهمي در هايپرتروفي عضلاني در تمرينات قدرتي طولاني مدت محسوب مي شود (1،11). نتايج پژوهش هاي گذشته نشان دادند كه هورمون هاي آنابوليكي از جمله هورمون رشد و فاكتور رشد شبه انسولين يك (IGF-1) در رشد و هايپرتروفي بافت هاي بدن اهميت بسزايي دارند (12،13). هورمون رشد يكي از مهم ترين هورمون هاي آنابوليك است كه هم به صورت مستقيم با تسهيل در انتقال اسيدهاي آمينه به درون سلول ها و هم به صورت غيرمستقيم يعني از طريق توليد پروتئين واسطه اي در كبد و ديگر سلول ها، به نام فاكتور رشد شبه انسولين يك(IGF-1) يا سوماتومدينC، رشد و هايپرتروفي عضله را افزايش مي دهد (10،14). ساختمانIGF-1 شبيه به پروانسولين است و به اين دليل شبه انسولين ناميده مي شود (1). گفتهمي شود كه IGF-1 يكي از مهم ترين فاكتورهاي رشد است كه در فعال سازي سلول هاي ماهواره اي، افزايش سنتز پروتئين، كاهش تجزية پروتئين، هايپرتروفي تار عضلاني و رشد عضلات نقش مهمي دارد (15). از آنجا كه نشان داده شده است كه تمرينات ورزشي كم شدت همراه با محدوديت جريان خون روش تمريني مفيد و مؤثري براي افزايش سريع قدرت و هايپرتروفي است و آسيب و التهاب عضلاني در اين تمرينات افزايش نمي يابد (19 -7،9،16)، دانشمندان اين نوع تمرينات را كه تمرينات كاتسو خوانده مي شود، مورد توجه و ارزيابي قرار داده اند (6). در مطالعات انجام گرفته در اين زمينه بيشتر از دو پروتكل تمريني شامل تمرين مقاومتي همراه با بلند كردن وزنه (با يا بدون دستگاه) و تمرين پياده روي استفاده مي شود كه در طول هر دو تمرين جريان خون به مقدار شايان توجهي كاهش مييابد. در پروتكل تمرين مقاومتي، پس از ايجاد محدوديت جريان خون، آزمودني با 10 تا 30 درصد حداكثر قدرت بيشينه ( 1RM) حركتي را 30 بار تكرار مي كند. سپس30 ثانيه استراحت مي كند و دوباره 3 ست با 15 تكرار انجام مي دهد. همچنين، بين هر ست 30 ثانيه استراحت داده مي شود (2،17،18،20،21).
در بيشتر مطالعات نشان داده شده است كه در پي تمرينات همراه با محدوديت جريان خون عضله، لاكتات و هورمون رشد افزايش چشمگيري دارد، ازاين رو بيان شده است كه تجمع لاكتات و محيط اسيدي باعث تحريك اين هورمون مي شود (14،22)؛ به طوري كه آتيانين و همكاران (2003) گزارش دادند مقدار غلظت هورمون رشد پس از تمرينات مقاومتي متفاوت به سطح لاكتات خون وابسته است (23). اما برخي مطالعات نشان دادند با اينكه پس از تمرين، در هر دو گروه انسدادي و غيرانسدادي غلظت لاكتات خون افزايش معنادار يافته، ولي هورمون رشد تنها در گروه انسدادي افزايش معنادار داشته و در گروه ديگر تغيير نيافته است (2،24). مطالعات اخير در زمينة فعاليت ورزشي و تمرين نشان مي دهد كه وابستگي تنظيم حاد IGF-1 در پي فعاليت ورزشي به GH وابسته نيست (25).
كرامر و همكاران (2000) نشان دادند كه عوامل مختلف در حالت اسيد و باز خون مي توانند به طور متفاوتي پاسخ هاي GH و IGF-1 را، به فعاليت ورزشي تنظيم كنند (26). بدان معنا كه واكنش IGF-1 به فعاليت ورزشي مي تواند مستقل از GH تنظيم شود.
همچنين لوانك و همكاران (2010) در مقالة مروري خود اذعان كردند هنوز فعاليت IGF-1 طي تمرينات انسدادي آشكار نشده است و برخي مطالعات افزايش و برخي ديگر عدم تغيير مشاهده كردند كه در اين زمينه به تحقيقات بيشتر نياز است (6). ازاين رو هدف از تحقيق حاضر مقايسة اثر دو روشتمريني كاتسو و عدم محدوديت جريان خون بر تغييرات هورمون رشد، IGF-1 و سطح لاكتات مردانجوان سالم بود.

روش تحقيق
جامعه، نمونة آماري و ملاكهاي ورود به تحقيق
اين تحقيق از نوع تحقيقات نيمه تجربي با طرح اندازه هاي تكراري بود. جامعة آماري تحقيق دانشجويان پسر 20 تا 25 سال دانشگاه شهيد منتظري شهر مشهد بودند كه واحد تربيت بدني عمومي را انتخاب كرده بودند. با توجه به تكميل فرم پرسشنامة اطلاعات فردي و سوابق پزشكي، دانشجويان شركت كننده از سلامت جسمي كامل برخوردار بودند. همچنين آزمودنيها سابقة فعاليت ورزشي منظم و سابقة تمرينات بدنسازي نداشتند. از ميان آنها 20 دانشجو براساس نمونه گيري در دسترس انتخاب شد و در نهايت 10 آزمودني براساس معيارهاي ورود به عنوان آزمودني هاي نهايي انتخاب شدند. آنها طي دورة تحقيق در هيچ گونه فعاليت ورزشي سنگين و خسته كننده شركت نكرده بودند. به آنها گفته شده بود تا از مصرف قهوه و چاي پررنگ 24 قبل از تمرين خودداري كنند. همچنين از رژيم هاي غذايي كم كالري و غذاهاي پرچرب استفاده نكردند (24،27). همة افراد شب قبل از تمرين خواب كافي داشتند.
شركت كنندگان 2 ساعت قبل از شروع هر جلسة آزمون هيچ گونه غذا يا مايعاتي غير از آب مصرف نكردند. خصوصيات تن سنجي آزمودني ها در جدول 1 آمده است.
روش اجراي تحقيق
روش اجراي تحقيق بدين شرح بود كه در ابتدا اطلاعية عمومي همراه با ذكر شرايط ورود به تحقيق درج شد. سپس ثبت نام اوليه از افراد علاقه مند به همكاري، اندازه گيري شاخص تودة بدن و تكميل پرسشنامه ها به عمل آمد. پس از غربالگري اوليه، از بيست آزمودني واجد شرايط دعوت به عمل آمد كه در نهايت از ده تن براي ارزيابي تأثيرات تمرين كاتسو استفاده شد. به علاوه، اندازه گيري هاي تن سنجي، فشارخون، معاينة پزشكي، آشنايي و توضيح در مورد نحوة انجام پژوهش و تكميل فرم رضايت نامة اخلاقي در محل دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي دانشگاه فردوسي مشهد انجام پذيرفت. سپس براي تعيين يك تكرار بيشينة (1RM) كلية آزمودني ها در حركت باز كردن زانو (اكستنشن زانو) از فرمول واتن (1994) استفاده شد. به علاوه از آنجا كه از روش موازنه استفاده شده بود (بدين ترتيب كه در ابتدا تمرين مقاومتي با محدوديت جريان خون آزمايش شد و سپس همان گروه پس از يك هفته بدون انجامهر گونه فعاليت ورزشي، تمرين مقاومتي بدون محدوديت را اجرا كردند)، بين دو تمرين گروه مقاومتيبا و بدون محدوديت جريان خون، يك هفته فاصله بود تا آثار متابوليكي و هورموني ناشي از وهلة اول تمرين از بين برود. همچنين بين مرحلة تعيين يك تكرار بيشينه و اولين جلسة تمرين كاتسو 72 ساعت زمان در نظر گرفته شده بود تا آثار متابوليكي و هورموني يا كوفتگي عضلاني تأخيري احتمالي از بين برود و بازيافت قدرت عضلاني انجام پذيرد (28).
تمام جلسات تمريني بين ساعت 17 تا 19 و حداقل 4 ساعت بعد از صرف ناهار انجام گرفت
(17،20،27). در هر جلسه، آزمودني ها گرم كردن را به مدت 10 دقيقه روي دوچرخة ارگومتر با 50 درصد حداكثر ضربان قلب همراه با كشش گروه عضلات بزرگ انجام دادند (22،29). اولين نمونه گيري خوني پيش از شروع برنامة تمرين، نمونة دوم بلافاصله پس از اتمام تمرين و نمونة سوم، 15دقيقه پس از اتمام برنامة تمريني در حالت نشسته و به كمك متخصص آزمايشگاه از وريد بازويي جمع آوري شد (22،17). آزمودني ها در طول اجراي پژوهش هيچ گونه فعاليت ورزشي غير از موارد ذكرشده در تحقيق حاضر را، انجام ندادند. از آنجا كه آزمودني ها دانشجو و ساكن خوابگاه بودند، برنامة غذايي يكساني داشتند. در ضمن پس از صرف ناهار از خوردن هر گونه مادة غذايي و خوراكي خودداري كردند. آنها تنها مجاز به نوشيدن آب بودند (20). در تمرين كاتسو براي محدود كردن جريان خون پاها از كاف فشار خون استفاده شد (30) و در تمام مدت تمرين جريان خون محدود بود، حتي در زمان استراحت بين ست ها. اما بلافاصله پس از اتمام تمرين جريان خون آزاد مي شد (20،21،2،7،17،18). براي جلسات تمريني همراه با محدوديت جريان خون، ابتدا فشار سيستولي بازوي آزمودني ها با استفاده از فشارسنج جيوه اي اندازه گيري مي شد. سپس فشار سيستول پاها تخمين زده مي شد (گفته مي شود فشار پاها 120 درصد فشار بازوست) (20). از آنجا كه فشار واردشده روي موضع بايد از فشار سيستولي همان موضع بيشتر باشد، فشار 3/1 برابر فشار سيستولي براي پاها در نظر گرفته شد كه حدود 160 تا 180 ميلي متر جيوه بود، البته به فشار سيستولي هر فرد بستگي داشت (22،27). براي جلسات تمريني همراه با محدوديت جريان خون، پيش از شروع تمرين ابتدا با فشار 120 ميلي متر جيوه جريان خون به مدت 30 ثانيه محدود شده و سپس 10 ثانيه آزاد مي شد. پس از آن 20 ميلي متر جيوه به فشار قبلي اضافه مي شد و دوباره با همان زمان جريان خون محدود شده و سپس آزاد مي شد. اين كار تا زماني تكرار مي شد كه به فشار در نظر گرفته شده براي هر فرد، ميرسيد (2،7). اعتقاد بر اين است كه جريان خون مركزي و محيطي شريان ها و وريدها ممكن است طي اين نوع فرايند گرم كردن تحريك شود. بنابراينفشار به صورت تدريجي افزايش مي يابد، به جاي آنكه فشار نهايي در ابتدا تنظيم شود (7).
ابزار مورد استفاده در تحقيق
پروتكل تمرين مقاومتي شامل حركت باز كردن زانو بود كه به صورت، يك ست 30 تكرار با 30 ثانيه استراحت و در پي آن 3 ست با 15 تكرار و 30 ثانيه استراحت بين ست ها و در مجموع 75 تكرار انجام گرفت (2،17،18،20،21). تمرين مقاومتي با شدت 30 درصد حداكثر قدرت بيشينه انجام گرفت (24). درحالي كه زانو در حالت 90 درجة فلكشن قرار داشت، آزمودني ها به صورت دوطرفه تمرين اكستنشن انجام دادند (27) و حركت در دامنة كامل حركتي پا انجام گرفت (22). براي اينكه مدت تمرين مقاومتي براي آزمودني ها يكسان باشد، مدت هر انقباض با زمان سنج كنترل مي شد، هر انقباض 4 ثانيه، شامل 2 ثانيه رفت و 2 ثانيه برگشت، بود (17). پس از اعمال روش موازنه طي تمرين مقاومتي بدون محدوديت جريان خون نيز همين پروتكل تمريني انجام گرفت، با اين تفاوت كه افراد طي تمرين، محدوديت جريان خون نداشتند.
براي سنجش قد از قدسنج با مارك سكا (seca) ساخت آلمان با دقت 5/0 سانتي متر استفاده شد. براي تعيين درصد چربي بدن از دستگاه آناليز تركيب بدن In body مدل 720 ساخت كرة جنوبي استفاده شد. فشار خون افراد به وسيلة فشارسنج جيوه اي به روش سمعي در شروع هر جلسة تمريني اندازه گيري شد. به منظور تعيين حداكثر قدرت با يك تكرار بيشينه از فرمول واتن (1994) استفاده شد:

ميزان تكرار بيشينه = (100× W(kg))/(48.8+[53.8×e^(-0/075 × rep)])

با توجه به اهداف پژوهش، خون گيري در سه مرحله اجرا شد. در هر بار حدود 5 ميلي ليتر خون از وريد بازويي آزمودني ها در وضعيت نشسته و در حال استراحت گرفته شد. نمونه هاي خوني پس از جداسازي سرم در دماي 18- درجة سانتي گراد فريز شد و پس از گذشت پانزده روز در آزمايشگاه تخصصي براي تعيين غلظت لاكتات، هورمون رشد و IGF-1 تجزيه وتحليل شد. اندازه گيري GH و IGF-1 با استفاده از روش الايزا و توسط كيت شركت Diagnostics Biochem ساخت كانادا با درجة حساسيت 02/0 نانوگرم در ميلي ليتر اندازه گيري شد. لاكتات با استفاده از كيت Greiner ساخت آلمان، با درجة حساسيت 1/0 ميلي گرم بر دسيليتر و با دستگاه اتوآنالايزر اندازه گيري شد.
روش هاي آماري
براي توصيف داده هاي تحقيق از اندازة شاخص هاي گرايش مركزي (ميانگين) و پراكندگي (انحراف استاندارد)، به منظور بررسي پيش فرض طبيعي يا غيرطبيعي بودن توزيع داده ها از آزمون كولموگروف- اسميرنوف (Ks) و از آزمون لون براي ارزيابي همگني واريانسها استفاده شد. همچنين به دليل آنكه طرح تحقيقي شامل تكرار سه سطح يا اندازه گيري مختلف بود (در مجموع شش سطح)، از اندازههاي مكرر تحليل واريانس (Repeated measures) درون گروهي، بين گروهي و اثر تعاملي عامل × گروه استفاده شد. به علاوه از آنجا كه در اندازههاي مكرر تحليل واريانس بايد قالبهاي واريانس – كوواريانسي در هر اندازه مساوي باشد، فرض كرويت توسط آزمون Mauchly’s Test of Sphericity به عمل آمد.
همچنين، در صورت معناداري در اثر تعاملي عامل × گروه، از آزمون تحليل واريانس يكراهه براي تعيين مرحلهاي كه تغييرات معنادار رخ داده بود، استفاده شد. در نهايت هر كجا كه نياز به ارائة اندازة اثر متغير بود، مقادير آن ارائه شد. سطح معناداري آزمون ها با استفاده از نرمافزار تحليل آماري SPSS نسخة 16 در سطح 05/0 ≤ α در نظر گرفته شده بود.
يافته ها
در جدول 1 مقادير مربوط به شاخصهاي تن سنجي به همراه سن آزمودني ها آورده شده است. نتايج حاصل از مقايسة تغييرات درونگروهي و بين گروهي لاكتات نشان از عدم تفاوت بينگروهي (05/0>P) و همچنين وجود تفاوت معنادار بين وهله هاي سه گانة تمريني داشت (05/0<P) (جدول 2). نتايج بيانگر آن بود كه فعاليت ورزشي مقاومتي بدون محدوديت، بر لاكتات خون مردان جوان اثر دارد كه اين اثر به ويژه در وهلة دوم يعني بلافاصله پس از فعاليت ورزشي معنادار بود (05/0<P).
144670251739

جدول 1. آمارههاي گرايش مركزي و پراكندگي سن و شاخصهاي تن سنجي آزمودنيها (10 تن) شاخص آماره هاي گرايش مركزي و پراكندگي
0/9 2/87 20/4 سن (سال)
1/73 5/49 176 قد ( سانتيمتر)
1/73 8/61 65/93 وزن (كيلوگرم)
ميانگين انحراف معيار خطاي معيار ميانگين
0/94 2/98 31/2 تودة عضلاني اسكلتي (كيلوگرم)
0/94 2/98 21/36 نمايه تودة بدن (كيلوگرم بر متر مربع)
1/46 4/63 10/37 چربي بدن (درصد)
-30404-6230

فعاليت ورزشي مقاومتي با محدوديت بر لاكتات خون مردان جوان اثر داشت كه اين اثر بـه ويـژه در وهلة دوم يعني بلافاصله پس از فعاليت ورزشي معنادار بود (05/0<P)؛ بـدين معنـا كـه هـر دو تمـرينافزايش معناداري در لاكتات بلافاصله پس از فعاليت ورزشي نسبت به دو وهلة ديگر ايجاد كرده بودند.
هرچند افزايش لاكتات در گروه با محدوديت (تمرين كاتسو) بيشتر از گروه ديگر بود، اين افزايش بين دو گروه معنادار نبود (05/0>P) (جدول 2 و نمودار 1). در خصوص اثر تعاملي متغير لاكتات به طور كلي هرچند نتايج معنادار نبود (073/0 = P)، يافته هاي دقيق تر (تحليل واريانس يكراهه) بين گروه هاي تجربي نتايج بيانگر آن بود كه بين لاكتات مرحلة اول گروه بدون محدوديت و لاكتات مرحلة دوم (بلافاصله پس از فعاليت ورزشي) گروه تمرين كاتسو تفاوت معناداري وجود داشت (47/8 – تا 37/15 – = CI؛ 24/1 ± 92/11 – )؛ بدين معنا كه تمرين كاتسو توانسته بود به نسبت مرحلة اول گروه بدون محدوديت، افزايش معناداري در لاكتات خون ايجاد كند. با اين حال، اين تفاوت بين مرحلة اول گروه بدون محدوديت و لاكتات مرحلة سوم (15 دقيقه پس از فعاليت ورزشي) گروه تمرين كاتسو معنادار نبود (05/0> P). در خصوص لاكتات مرحلة اول گروه با محدوديت (كاتسو) و لاكتات مرحلة دوم گروه بدون محدوديت، نتايج بيانگر وجود تفاوت معناداري بود (9/9 – تا 0/14 – = CI؛ 75/0 ± 95/11 – ) بدين معنا كه تمرين مقاومتي بدون محدوديت توانسته بود به نسبت مرحلة اول گروه تمرين كاتسو، افزايش معناداري در لاكتات خون ايجاد كند. در خصوص لاكتات مرحلة اول گروه با محدوديت (كاتسو) و لاكتات مرحلة سوم گروه بدون محدوديت، نتايج بيانگر وجود تفاوت معناداري بود (76/0- تا
1/5 – = CI؛ 77/0 ± 92/2 – ) بدين معنا كه تمرين مقاومتي بدون محدوديت توانسته بود به نسبت مرحلة دوم گروه تمرين كاتسو، 15 دقيقه پس از فعاليت ورزشي افزايش معناداري در لاكتات خون ايجاد كند. در خصوص لاكتات مرحلة دوم گروه بدون محدوديت و لاكتات مرحلة سوم گروه با محدوديت، نتايج بيانگر وجود تفاوت معناداري بود (14/11 تا 76/5 = CI؛ 96/0 ± 45/8 )، بدين معنا كه تمرين مقاومتي بدون محدوديت توانسته بود به نسبت مرحلة سوم گروه تمرين كاتسو (15 دقيقه پس از فعاليت ورزشي)، افزايش معناداري در لاكتات خون (مرحلة دوم) ايجاد كند. همچنين، در مورد لاكتات مرحلة دوم گروه با محدوديت و لاكتات مرحلة سوم گروه بدون محدوديت، نتايج بيانگر وجود تفاوت معناداري بود (16/14 تا 7/6 = CI؛ 34/1 ± 43/10 )، بدين معنا كه تمرين مقاومتي با محدوديت (كاتسو) توانسته بود به نسبت مرحلة سوم گروه بدون محدوديت (15 دقيقه پس از فعاليت ورزشي)، افزايش معناداري در لاكتات خون (مرحلة دوم) ايجاد كند.
جدول 2. مقايسة تغييرات درونگروهي ميانگينهاي سطوح لاكتات، hGH و IGF-1 در تمرين كاتسو (10 آزمودني) و فعاليت ورزشي مقاومتي بدون محدوديت در جريان (10 آزمودني) خون طي وهله هاي سه گانه

* داده هاي جدول بر مبناي تفاوت ميانگين هاي گروه هاست. †: تفاوت درون گروهي در 05/0< P و ††: تفاوت بينگروهي در
05/0< P و # اثر تعاملي (عامل × گروه) در 05/0< P.
0
5
10
15
20
25
آزمون

پيش
آزمون

از

پس

بلافاصله
15

آزمون

از

پس

دقيقه
محدوديت

بدون

فعاليت
كاتسو

مقاومتي

تمرين
سطح

خون

لاكتات
)
ميليگرم
/

دسي
ليتر
(

††

††

0

5

10



قیمت: تومان


پاسخ دهید