علوم زيستي ورزشي _ زمستان 1395 دورة8، شمارة 4، ص : 606 – 591 تاريخ دريافت : 24 / 02 / 95 تاريخ پذيرش : 16 / 08 / 95

تأثير مصرف كافئين بر پاسخ كورتيزول و برخي عوامل ايمني به فعاليت ورزشي
وامانده ساز در زنان غيرفعال

علي يعقوبي 1– مريم داودي2 – حسين طاهري چادرنشين3
1.. دانشگاه آزاد اسلامي، واحد بجنورد، گروه تربيت بدني و علوم ورزشي، بجنورد، ايران 2. كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزش دانشگاه آزاد اسلامي واحد بجنورد، بجنورد، ايران 3. گروه علوم ورزشي دانشگاه بجنورد، بجنورد، ايران

چكيده
هدف از تحقيق حاضر بررسي تأثير مصرف دوزهاي متفاوت كافئين بر پاسخ كورتيزول و برخي عوامل ايمني به فعاليت ورزشي واماندهساز در زنان غيرفعال بود. بدين منظور 12 نفر از زنان داراي اضافه وزن غيرفعال انتخاب شدند. تحقيق حاضر در چهار نوبت و با رعايت اتمام قاعدگي آزمودني ها انجام گرفت. در مرحلة اول آزمودني ها كافئين را بهصورت دارونما مصرف كردند و پس از 30 دقيقه آزمون واماندهساز بروس را انجام دادند. در مرحلة دوم، سوم و چهارم آزمودني ها بهترتيب 3، 6 و 9 mg/kg كافئين را بهصورت كپسول ، مصرف كردند و پس از 30 دقيقه از مصرف آن، آزمون بروس را انجام دادند. بلافاصله پس از آزمون، از آزمودنيها خونگيري بهعمل آمد. تجزيه وتحليل دادهها با استفاده از آزمون اندازهگيري مكرر در سطح معناداري 05/0 P< انجام گرفت. نتايج نشان داد كه مقادير كورتيزول در مراحل سوم و چهارم (دوزهاي متوسط و بالا) نسبت به مرحلة اول، بهطور معناداري بيشتر بود (مقادير P بهترتيب 007/0 و 002/0). سطوح لكوسيت در مراحل دوم و سوم (مقادير پايين و متوسط) نسبت به مرحلة اول، بهطور معناداري كمتر بود (مقادير P بهترتيب 036/0 و 017/0). سطوح لنفوسيت در مرحلة سوم (دوز متوسط) نسبت به مرحلة اول بهطور معناداري بيشتر بود (025/0=P). سطوح مونوسيت در مرحلة چهارم (دوز بالا) نسبت به مرحلة اول بهطور معناداري بيشتر بود (023/0=P). بنابراين بهنظر ميرسد مصرف مقادير متوسط و بالاي كافئين (6 و 9 mg/kg) ميتواند تأثير مثبت و سودمندي بر سيستم ايمني بدن در اثر فعاليت ورزشي واماندهساز داشته باشد.

واژه هاي كليدي
فعاليت ورزشي وامانده ساز، كافئين، كورتيزول، عوامل ايمني.

Email : Yaghoubiali65@gmail.com 09155855080 : نويسندة مسئول : تلفن 

مقدمه
چاقي اختلالي است كه در بروز بيماري هاي ديابت، فشار خون، بيماري هاي قلبي- عروقي، استئوارتريت و برخي سرطانها نقش دارد. اين پديده وضعيتي پاتولوژيك است كه شيوع آن در گروه هاي سني مختلف رو به افزايش است، به گونه اي كه در آمريكا شيوع چاقي طي دهة گذشته نسبت به دهه هاي قبل در مردان 10 درصد و در 9 درصد افزايش داشته است (23). روشهايي چون فعاليت بدني، رژيم غذايي، داروها و جراحي از جمله روشهاي مبارزه با چاقياند. امروزه آثار مثبت و منفي فعاليت بدني بر دستگاه دفاعي بدن مورد توجه بسياري از پژوهشگران علوم پزشكي و ورزشي قرار گرفته است (15). فعاليت جسماني منظم بهعنوان يكي از جنبههاي مهم سبك زندگي سالم ميتواند خطر ابتلا به بيماري هاي مرتبط با چاقي و عوارض ناشي از آنها را كاهش دهد (9). پژوهشهاي اخير نشان داده اند فعاليت بدني ملايم و سبك موجب افزايش كاركرد دستگاه دفاعي بدن ميشود، اما تمرينهاي طاقت فرسا و فعاليت هاي ورزشي سنگين و طولاني مدتي مانند دوي ماراتون، فوقماراتون و ورزشهاي سهگانه ممكن است موجب ايجاد اختلال در كارايي اجراي دستگاه دفاعي چون آنتي بادي ها و لنفوسيت ها شود (30). علاوه بر اين رهايش پروتئينهاي استرسي ناشي از فعاليت ورزشي سنگين ممكن است موجب بروز اختلال دستگاه دفاعي بدن و التهاب حاد و مزمن ورزشكار (30، 15)، افزايش برخي هورمون هاي استرسي موجود در خون مانند كورتيزول شود كه خود تغيير در مقادير اين هورمون موجب تغيير در پاسخ سيستم دفاعي بدن ميشود (33). آزاد شدن هورمون هاي استرسي ناشي از فشار فعاليت ورزشي سنگين ممكن است در بروز اختلال سيستم دفاعي بدن و التهاب حاد و مزمن ورزشكار نقش اساسي داشته باشد (32). بر اين اساس استرس از طريق متغيرهايي چون ويژگيهاي استرس (طول، شدت)، دستگاه ايمني (ذاتي، اكتسابي) و ويژگيهاي آنتروپومتريكي (سن و وضعيت فعاليت بدني) بر عوامل ايمني تأثير ميگذارد. با تغيير اين متغيرها تأثير استرس بر دستگاه ايمني بيش از پيش آشكار مي شود (10).
علاوهبر فعاليتهاي بدني، كافئين به عنوان يك عامل نيروزا با تأثير بر آزادسازي كاتكولامينها در فعاليت هاي ورزشي بهمنظور بهبود اجراي ورزشكاران توصيه ميشود (36). اين ماده كه بهفراواني در سراسر جهان به منظور چربيسوزي و كاهش وزن مصرف مي شود، اغلب با غلظتهاي بالا (9-2 ميلي گرم در هر كيلوگرم وزن بدن) است كه در ميان افراد مختلف و با عادات مصرفي مختلف متفاوت بوده و تأثيرات متفاوتي دارد (31). مصرف اين ماده نيز همچون فعاليت بدني، ميتواند بر بافتهاي مختلفي چون سيستم عصبي، سيستم هورموني، عضلاني، قلبي- عروقي، ريوي، ايمني و عملكرد كليه در هنگاماستراحت و فعاليت تأثيرگذار باشد (12). علاوه بر اين، مصرف كافئين بر اجزاي سيستم ايمني بدن چون لكوسيت، لنفوسيت و مونوسيتها و ساير تركيبهاي سيستم ايمني بدن تأثيرگذار است. براي مثال لكوسيتها كه بخشى از دستگاه ذاتي بدن هستند و بدن را در برابر بيماريهاي عفونى محافظت مىكنند، با شدت بيمارى عروق كرونر ارتباط دارند و لكوسيت هاى گردش خون عامل خطرساز پيدايش بعدى بيمارىهاى ايسكمى قلبى است (16). علاوهبر اين افزايش برونده قلبي، افزايش تهويه و افزايش انقباض پذيري متعاقب مصرف تركيبات كافئيني ممكن است موجب اختلال در تعادل بين لكوسي تهاي خون محيطي و آندوتليوم عروقي و بروز لكوسيتوز شود (19،7). مصرف متداول كافئين اغلب با غلظتهاي بالا و بر پاية مؤثر و كارامد بودن اين مقادير مصرفي انجام مي گيرد، اما شواهد حمايتكننده از اين مطلب كم است و تفاوت هاي فردي و عادت هاي مصرفي اين ماده عامل نتايج ضدونقيض در اين زمينه قلمداد شده است (30).
نتايج پژوهش ها در زمينة تأثيرگذاري مكمل كافئين بر عوامل ايمني و كورتيزول متفاوت است. در تحقيقي توفيقي و همكاران در بررسي تأثير كافئين بر پاسخ التهابي و آسيب عضلاني بر برخي عوامل ايمني و كورتيزول 20 دانشجوي غيرفعال پسر در دو گروه شاهد (6 ميلي گرم به ازاي وزن بدن سلولز) و مكمل (6 ميليگرم به ازاي وزن بدن كافئين) نشان دادند كه فعاليت هاي هوازي وامانده ساز سبب افزايش عوامل ايمني و كورتيزول در گروه شاهد شده و ميانگين تغييرات اين عوامل در گروه شاهد به شكل معناداري از گروه مكمل بيشتر بوده است و مصرف مكمل كافئين پيش از فعاليت هوازي واماندهساز بر عوامل لكوسيت و ايمني ذاتي بدن تأثير مثبتي داشته است (2). پايهدار و همكاران نشان دادند كه تمرينات استقامتي موجب افزايش حجم پلاسما و سرم كورتيزول شده است (1). جمالي قراخانلو و همكاران (1391) و ديناروند و همكاران (1392) در تحقيقات خود نشان دادند كه مصرف 6 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن كافئين بر سطوح سرمي كورتيزول و استقامت بالاتنه و پايين تنة مردان ورزشكار دوهاي استقامتي تأثير معناداري داشته و موجب افزايش ميزان كورتيزول شده است (4،3). ويتهام1 و همكاران (2007) در تحقيق خود افزايش پروتئين شوك حرارتي شمارة 72 (HSP)2 پلاسما را در پي فعاليت روي چرخ كارسنج در دو گروه شاهد و مكمل گزارش كردند (35). در تحقيق

1. Whitham
.2 Heat shock protein
ناتاليا1 و همكاران (2008) افزايش تعداد لكوسيت ها پس از مصرف كافئين و در پي فعاليت هوازي ديدهشد (24).
پژوهشگران بر اين باورند كه مصرف كافئين موجب افزايش اسيدهاي چرب آزاد و كاهش گليكوليز و لاكتات خون شده و با به تأخير انداختن آستانة خستگي موجب ماندگاري ورزشكار در فعاليت هاي بدني سنگين و مفرط مي شود (28). همچنين گزارش شده است كه كافئين به دليل تأثيرات آنتي اكسيداني روي محافظت سلول از آسيب هاي سلولي مؤثر است (35). از طرفي احتمال اينكه كافئين بتواند عملكرد را در رويدادهاي ورزشي بدون آسيب اكسايشي سلول ارتقا بخشد، هميشه موضوع مورد علاقه براي مطالعه بوده است (28، 21). براساس نتايج گزارش ها ورزشكاران استقامتي براي افزايش عملكرد خود مدت زمان زيادي از كافئين با مقادير 3 تا 9 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن استفاده مي كنند. كافئين قابليت افزايش سرعت فرايند چربي سوزي را نيز دارد كه به كنترل وزن نيز كمك مي كند (25، 14،11).
با توجه به مباحث مطرح شده و گزارش هاي ضدونقيض در زمينة تأثير فعاليت هاي بدني بر اجزاي سيستم ايمني در كشورهاي مختلف كه برخي از اين گزارش ها به تقويت سيستم ايمني و بعضي ديگر به تضعيف سيستم ايمني در نتيجة فعاليت هاي بدني اشاره داشته اند (5، 6)، همچنين نبود اطلاعات كافي و موثق در زمينة تأثير تمرين استقامتي و كافئين بر عوامل سيستم ايمني و كورتيزول و در نهايت به دليل متفاوت بودن شدت و نوع تمرينات در تحقيقات انجام گرفتة پيشين، در اين پژوهش سعي شده تا تأثير مصرف مقادير متفاوت كافئين بر عوامل سيستم ايمني و كورتيزول زنان غيرفعال بررسي شود.
ازاين رو اين سؤال مطرح مي شود كه آيا مصرف كافئين بر پاسخ كورتيزول و برخي از عوامل ايمني به فعاليت ورزشي وامانده ساز در زنان غيرفعال تأثيري دارد يا خير؟

روش تحقيق
تحقيق حاضر از نوع نيم هتجربي به روش يك سوكور با اندازهگيري مكرر بود. جامعة آمار ي تحقيق، كلية زنان داراي اضافه وزن غيرفعال در شهر بجنورد بودند كه با استفاده از روش نمونهگيري در دسترس 12 آزمودني سالم، بدون دارا بودن هيچ گونه آسيب ديدگي در اندام تحتاني، داوطلب شركت در پژوهش
1. Natalia
شدند (جدول 1). آزمودني ها در شش ماه منتهي به زمان پژوهش در هيچ برنامة ورزشي منظم شركتنكرده بودند و براساس اطلاعات حاصل از پرسشنامة PAR-Q محدوديت پزشكي براي شركت در فعاليت ورزشي نداشتند.

جدول 1. ويژگي هاي فردي آزمودني هاي تحقيق
انحراف معيار ±ميانگين متغير
32/5±2/61 سن (سال)
161/09±6/55 قد (سانتي متر)
70/96±11/46 وزن (كيلوگرم)
27/28±3/63 شاخص تودة بدني (كيلوگرم بر متر مربع)

پس از انتخاب آزمودني ها، طي جلسة توجيهي با آنها، به معرفي روش كار و مراحل انجام آزمون پرداخته شد و آزمودني ها برگة رضايت نامه و برگة سلامت عمومي براي شركت در مراحل آزمون را تكميل كردند. سپس، قد و وزن آزمودني ها با قدسنج ديواري (مدلbsr85 ساخت شركت سهند ايران با دقت 5/0 سانتي متر) و ترازوي الكتريكي (مدلbsr85 ساخت شركت سهند ايران با دقت 1/0 كيلوگرم) اندازه گيري شد و با استفاده از فرمول وزن تقسيم بر مجذور قد، شاخص تودة بدني (BMI) محاسبه شد (22). طي اين جلسه از آزمودني ها خواسته شد 72 ساعت پيش از جلسات آزمون و آزمايش ها هيچ گونه فعاليت ورزشي نداشته باشند و دارو يا رژيم غذايي كافئيندار مصرف نكنند (13).
برنامة تحقيق طي دو2 ماه و در چهار مرحله (يك جلسه دارونما و 3 جلسه مصرف مكمل) و در شرايط و زمان يكسان و با رعايت چرخة قاعدگي آزمودنيها (دورة قاعدگي آزمودني ها تقريباً يكسان بود و پس از اتمام دورة قاعدگي آزمون ها انجام گرفت) و در ساعات اولية صبح و بين ساعات 6 تا 8 صبح و در حالت ناشتا كه كورتيزول بيشترين غلظت را دارد، انجام گرفت. در مرحلة اول كه پس از اتمام قاعدگي در ماه اول شروع شد، آزمودنيها پس از 15 دقيقه گرم كردن بدن خود كافئين را به صورت دارونما در قالب كپسول هاي خالي مصرف كردند و 30 دقيقه پس از آن آزمون وامانده ساز بروس را تا حد واماندگي روي نوار گردان (تردميل با مارك مجيكال1 ساخت چين و تحت ليسانس) انجام دادند. در
1. Magical
مرحلة دوم كه يك هفته بعد از مرحلة اول شروع شد، 30 دقيقه پيش از فعاليت ورزشي كافئين با دوزپايين به ميزان mg/kg3 (با مارك PNC ساخت يزد) به آزمودنيها داده شد و سپس آزمون وامانده ساز بروس انجام گرفت. در مرحلة سوم كه پس از اتمام دورة قاعدگي دوم شروع شد، آزمودني ها 30 دقيقه پيش از فعاليت ورزشي، كافئين با دوز متوسط به ميزان mg/kg6 را مصرف كردند و سپس آزمون وامانده ساز بروس را انجام دادند و در نهايت در مرحلة چهارم كه يك هفته پس از اتمام مرحلة سوم شروع شد، آزمودنيها 30 دقيقه پيش از فعاليت استقامتي، كافئين را با دوز بالا به ميزان mg/kg9 مصرف كردند و سپس آزمون بروس را انجام دادند.
در كلية اين مراحل پس از هر بار آزمون واماندگي، نمونة خون آزمودنيها گرفته شد. خون گيري از آزمودني ها در حالت نشسته به مقدار 5 سي سي از وريد بازويي براي ارزيابي سطوح كورتيزول و عوامل ايمني و توسط متخصص گرفته شد و پس از سانتريفيوژ (بكنا ساخت آمريكا)، مقادير كورتيزول (با استفاده از دستگاه الكتروكمي1 با مارك F411 ساخت آمريكا و روش اندازهگيري ECD) و عوامل ايمني بدن (لكوسيت، لنفوسيت و مونوسيت) با استفاده از دستگاه sysmex با مارك XS-800i ساخت آمريكا و روش فلوسايتومتري تعيين شد.
براي بررسي طبيعي بودن توزيع متغيرهاي تحقيق از آزمون كولموگروف اسميرنوف استفاده شد. سپس با توجه به اطمينان از طبيعي بودن توزيع داده ها، براي مقايسة متغيرهاي چهار جلسه از آزمون آماري تحليل واريانس با اندازه گيري مكرر و آزمون تعقيبي LSD استفاده شد. محاسبات آماري با استفاده از نرم افزار SPSS نسخة 16 انجام گرفت و سطح معنا داري آزمودن ها 05/0P< در نظر گرفته شد. براي رسم نمودارها نيز از نرم افزار اكسل 2010 استفاده شد.

يافته هاي تحقيق
در جدول 2 نتايج حاصل از تأثير مصرف مقادير متفاوت كافئين بر تغييرات سرمي كورتيزول و عوامل ايمني ارائه شده است.

1. Electro Chemiluminesence
جدول 2. تأثير مصرف مقادير كافئين بر كورتيزول و عوامل ايمني (انحراف معيار± ميانگين)
7623529503

مرحله كافئين با دوز 3 كافئين با دوز 6 كافئين با دوز 9 دارونما ميلي گرم بر ميلي گرم بر ميلي گرم بر متغيرها كيلوگرم كيلوگرم كيلوگرم
10/636±2/138 8/090±2/319 8/482±2/233 9/039±2/562 لكوسيت
(ميكرومول در ميليليتر)
40/541±7/040 41/891±6/625 38/583±6/112 35/327±6/406 لنفوسيت
(سلول در هر ميكروليتر)
8/458±2/031 7/758±1/599 8/350±1/139 7/927±1/387 مونوسيت
( سلول در هرميكروليتر)
0-81165

20/74±7/354 -38831-81091

18/058±5/637 15/075±5/035

-57157-81091

12/725±5/639 كورتيزول
-6095-145630

(ميلي گرم بر دسيليتر)

تأثير مصرف مقادير متفاوت كافئين بر سطوح كورتيزول
نتايج (نمودار 1) نشان داد مصرف مقادير متفاوت كافئين تأثير معنا داري بر سطوح كورتيزول متعاقب فعاليت ورزشي وامانده ساز در زنان داراي اضافه وزن دارد (229/161=F و 001/0=P).

نمودار 1. مقايسة سطوح كورتيزول در مراحل مختلف تحقيق
* نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة اول بدون كافئين و & نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة كافئين با دوز P<0/05) 3mg/kg)

نتايج آزمون تعقيبي LSD نشان داد كه بين سطوح كورتيزول در جلسة دوم (مصرف دوز پايين) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما) تفاوت معناداري وجود ندارد (249/0=P)، اما سطوح كورتيزول در جلسة سوم (مصرف دوز متوسط) و چهارم (مصرف دوز بالا) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما) به طورمعناداري بالاتر بود (مقادير P به ترتيب 007/0 و 002/0). همچنين سطوح كورتيزول در مرحلة چهارم نسبت به مرحلة دوم به طور معنا داري بالاتر بود (004/0=P).

تأثير مصرف مقادير متفاوت كافئين بر سطوح لكوسيت
نتايج (نمودار 2) نشان داد مصرف مقادير متفاوت كافئين تأثير معنا داري بر سطوح لكوسيت متعاقب فعاليت ورزشي وامانده ساز در زنان داراي اضافه وزن دارد (225/232=F و 001/0=P). نتايج آزمون تعقيبي LSD نشان داد كه سطوح لكوسيت در جلسة دوم (مصرف دوز پايين) و سوم (مصرف دوز متوسط) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما) به طور معنا داري پايين بود (مقادير P به ترتيب 036/0 و 017/0)، اما سطوح لكوسيت در مرحلة چهارم (مصرف دوز بالا) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما)، دوم (مصرف دوز پايين) و سوم (مصرف دوز متوسط) به طور معنا داري بالاتر بود (مقادير P به ترتيب 004/0، 001/0 و 001/0).

نمودار 2. مقايسة تغييرات لكوسيت در مراحل مختلف تحقيق
* نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة اول بدون كافئين، & نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة كافئين با دوز mg/kg3 و $ نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة كافئين با دوز P<0/05) 6mg/kg) تأثير مصرف مقادير متفاوت كافئين بر سطوح لنفوسيت
نتايج (نمودار 3) نشان داد مصرف مقادير متفاوت كافئين تأثير معنا داري بر سطوح لنفوسيت متعاقب فعاليت ورزشي وامانده ساز در زنان داراي اضافه وزن دارد (088/481=F و 001/0=P). نتايج آزمون تعقيبي LSD نشان داد كه بين سطوح لنفوسيت در جلسة دوم (مصرف دوز پايين) و چهارم (مصرف دوز بالا) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما) تفاوت معن اداري وجود ندارد (مقادير P به ترتيب
075/0 و 099/0)، اما سطوح لنفوسيت ها در جلسة سوم (مصرف دوز متوسط) نسبت به مرحلة اول
(مصرف دارونما) به طور معنا داري بالاتر بود (025/0=P).

نمودار 3. مقايسة تغييرات لنفوسيت در مراحل مختلف تحقيق * نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة اول بدون كافئين (۵٠/٠P<)

تأثير مصرف مقادير متفاوت كافئين بر سطوح مونوسيت
نتايج (نمودار 4) نشان داد مصرف مقادير متفاوت كافئين تأثير معنا داري بر سطوح مونوسيت متعاقب فعاليت ورزشي وامانده ساز در زنان داراي اضافه وزن دارد (800/651=F و 001/0=P). نتايج آزمون تعقيبي LSD نشان داد كه بين سطوح مونوسيت در جلسة دوم (مصرف دوز پايين) و سوم (مصرف دوز متوسط) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما) تفاوت معنا داري وجود ندارد (مقادير P به ترتيب 372/0 و 306/0)، اما سطوح مونوسيت در جلسة چهارم (مصرف دوز بالا) نسبت به مرحلة اول(مصرف دارونما) به طور معنا داري بالاتر بود (023/0=P).

نمودار 4. مقايسة تغييرات مونوسيت در مراحل مختلف تحقيق
* نشانة تفاوت معنادار نسبت به مرحلة اول بدون كافئين (05/0P<)

بحث و نتيجه گيري
مطالعة حاضر به منظور بررسي تأثير مقادير متفاوت كافئين (3، 6 و 9 ميلي گرم در وزن بدن) متعاقب فعاليت ورزشي وامانده ساز بر اجزاي عوامل ايمني (لكوسيت، لنفوسيت و مونوسيت) و سطوح سرمي كورتيزول زنان غيرفعال انجام گرفت. يافته هاي تحقيق نشان از تأثيرگذاري مقادير متوسط و بالاي كافئين بر سطوح كورتيزول و عوامل ايمني زنان غيرفعال دارد. سيستم ايمني بدن مكانيسمي است كه از بدن در برابر ويروس ها، باكتري ها و هر نوع عامل بيماري زاي ديگري محافظت ميكند. گاهي بنا به دلايلي مانند تغذية نامناسب، استرس يا عفونت ها، اختلالاتي در عملكرد اين سيستم ايجاد ميشود. بي شك تضعيف و اختلال در عملكرد سيستم دفاعي بدن با ارسال علائمي همراه است. تمرينات استقامتي وامانده ساز روي دستگاه اعصاب مركزي تأثير مي گذارد و موجب افزايش فعاليت محور (هيپوتالاموس – هيپوفيز- آدرنوكورتيكال) مي شود. فعاليت بدني سبب افزايش توليد آدرنوكورتيكوتروپين در هيپوفيز و افزايش ترشح كورتيزول مي شود (18).
يافته هاي تحقيق نشان داد كه سطوح كورتيزول در جلسة سوم (مصرف دوز متوسط) و چهارم
(مصرف دوز بالا) نسبت به مرحلة اول (مصرف دارونما) به طور معناداري بالاتر بود، ولي مصرف دوز پايين
(3 ميلي گرم در وزن بدن) از افزايش سطوح اين عامل، در اثر فعاليت ورزشي وامانده ساز جلوگيري كرد.
يافته هاي پژوهش، با نتايج پژوهش هاي توفيقي و همكاران (1390)، پايه دار و همكاران (1390)، قراخانلو و همكاران (1391)، ديناروند و همكاران (1392)، آسترينو و رابرسون١ (2010) همسوست (7، 4، 3، 2، 1). كلية اين محققان در تحقيق خود به بررسي تمرينات استقامتي با مصرف مقادير متفاوت كافئين و بيشتر دوز مصرفي mg/kg6 بر روي سطوح كورتيزول پرداختند و دريافتند كه اين مقدار كافئين به همراه تمرينات استقامتي به ايجاد تغيير در سطوح كورتيزول منجر مي شود و آن را افزايش مي دهد. آسترينو و رابرسون (2010) نشان دادند كه مصرف كافئين در افراد غيرمعتاد به كافئين موجب افزايش عواملي مانند توان مصرفي، برون ده قلبي و تهوية ريوي مي شود (7).
ورزش وامانده ساز روي سيستم عصبي مركزي اثرگذار است و سبب افزايش فعاليت محور هيپوتالاموس-هيپوفيز -آدرنوكورتيكال ميشود. فعاليت بدني با افزايش توليد آدرنوكورتيكوتروپين در هيپوفيز به افزايش ترشح كورتيزول منجر مي شود (18). افزايش اندك ترشح كورتيزول در گروه مكمل ممكن است دليلي براي ايمني و سلامتي طولاني مدت باشد، چراكه كورتيزول مي تواند پاسخ هاي دستگاه دفاعي را تغيير دهد (20). بنابراين نتايج تحقيق حاضر نشان دهندة تأثير مثبت مقادير پايين كافئين بر سطوح كورتيزول و جلوگيري از افزايش آن در اثر فعاليت ورزشي واماندهساز است.
براساس نتايج تحقيق حاضر مقادير پايين و متوسط كافئين (3 و 6 ميلي گرم در وزن بدن) موجب كاهش لكوسيت ها و دوز بالاي كافئين (9 ميلي گرم در وزن بدن) سبب افزايش تعداد لكوسيت ها در زنان غيرفعال شده است. نتايج تحقيق حاضر با نتايج ويمركاتي2 و همكاران (2008)، باسيني3 و همكاران (2007) همخواني دارد (34،8)، ولي با نتايج پژوهشهاي الكينا و گاليرمو4 (2006)، ماكادو5 و همكاران (2009) و ناتاليا و همكاران (2008) مغاير است (26،24،21). اين پژوهشگران نشان دادند كه فعاليت ورزشي واماندهساز موجب آسيب سلول عضلاني، تحريك دستگاه ايمني و در نتيجه تجمع لكوسيت ها مي شود كه در پي آن ميزان آسيب عضلاني در جريان خون كمتر شده و اين امر خود سبب

.1 Astorino & Roberson
Vimercatti
Bassini
Olkina & Guillermo
Machado
تحريك كمتر دستگاه دفاعي و در نتيجه كاهش لكوسيتوز ناشي از فعاليت ميشود (21). با افزايشآسيب عضلاني ناشي از فعاليت ورزشي، تعداد گويچه هاي سفيد خون افزايش مي يابد. بر اين اساس، فعاليت ورزشي وامانده ساز موجب آسيب سلولهاي عضلاني، تحريك دستگاه ايمني و در نتيجه تجمع گويچههاي سفيد خون مي شود (24، 21). به همين دليل يك سازوكار احتمالي در زمينة افزايش كمتر يا كاهش لكوسيتهاي خون در گروه مكمل با مقادير پايين و متوسط در مقايسه با گروه دارونما، مي تواند آسيب كمتر عضلاني باشد. همچنين براساس نتايج مطالعات مصرف مكمل كافئين و متعاقب آن اكسايش بيشتر اسيدهاي چرب توسط سلول هاي عضلاني، ذخاير اسيدهاي آمينة درون عضلاني را حفظ م يكند و ميزان كاتابوليسم پروتئين در اين موضع را كاهش مي دهد (28). افزايش كمتر اين عامل در مراحل با دوز متوسط و پايين نسبت به مرحلة دارونما با نتايج ويمركاتي و همكاران (2008) و باسيني و همكاران (2007) مطابقت دارد (34، 8).
يافتههاي حاصل از بررسي تغييرات لنفوسيت نشان داد تنها زماني كه كافئين با دوز پايين (3 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) مصرف شد، ميانگين لنفوسيت كمترين تغييرات را داشته و دوز متوسط (6 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) سبب افزايش تعداد لنفوسيت ها شده است. لنفوسيت ها نقش مهمي در سيستم ايمني ايفا ميكنند. اين عامل به دفاع در برابر بيماريها كمك مي كند و پس از ابتلا به عفونت تعداد آنها افزايش مييابد (27). مكانيسم عمل افزايش تعداد لنفوسيت ها اينگونه است كه فعاليت ورزشي شديد و طولاني مدت با كاهش گلوتامين ها، به افزايش نشانگان عفونت ها منجر مي شود و براي مبارزه با عفونت ها، لنفوسيت هاي تكثير مي شوند و افزايش مي يابند (18).
در نهايت يافته هاي پژوهش حاضر نشان داد كه بيشترين تغييرات تعداد مونوسيتهاي خون زماني بود كه كافئين با دوز بالا (9 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) استفاده شد. افزايش تعداد گلبول هاي سفيد خون محيطي در حين و بلافاصله پس از فعاليت اغلب بهعلت افزايش تعداد نوتروفيل ها و به ميزان كمتري لنفوسيت هاست و از سوي ديگر موجب افزايش تعداد مونوسيت ها ميشود (29). از طرفي، افزايش گلبول هاي سفيد خون متعاقب فعاليت برونگرا بيشتر به سبب آسيب عضلات اسكلتي است. آسيب يا تروما موجب آغاز يك پاسخ التهابي مي شود كه در نتيجة آن نوتروفيلها به بافت آسيب ديده مهاجرت مي كنند و پس از آن افزايش مونوسيتها شروع ميشود و مونوسيت ها به منظور كسب توانايي بيگانه خواري به ماكروفاژها تبديل مي شوند (29، 17). بر اين اساس، گفتهمي شود كه تمرينات وامانده ساز به همراه مصرف كافئين عاملي در جهت افزايش مونوسيت هاست.

جمع بندي
به نظر مي رسد مصرف مقادير متوسط و بالاي كافئين (6 و 9 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن) مي تواند تأثيرات مثبت و سودمندي بر سيستم ايمني بدن و هورمون كورتيزول در اثر فعاليت ورزشي وامانده ساز داشته باشد و باعث تحريك سيستم ايمني بدن شود.
منابع و مĤخذ
1.پايه دار، سيد مجتبي؛ حق شناس، روح اﷲ؛ كردي، محمدرضا؛ گائيني، عباسعلي (1390). تأثير شانزده هفته تمرين استقامتي بر پروتئين وابسته به اگوتي(AGRP) پلاسماي رت هاي نر ويستار، ششمين همايش ملي دانشجويان تربيت بدني و علوم ورزشي ايران، پژوهشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، تهران.
2.توفيقي، اصغر؛ جمالي قراخانلو، بهرام؛ آمقاني، اكرم؛ ذوالفقاري، محمدرضا (1390). »اثر مكمل كافئين بر پاسخ برخي شاخص هاي ايمني و استرسي مردان غيرفعال به دنبال يك جلسه هوازي وامانده ساز«، مجلة پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تبريز، 33(5)، ص 32-28.
3.جمالي قراخانلو، بهرام؛ آمقاني، اكرم؛ توفيقي، اصغر؛ جمالي، علي؛ شيري، محمدرضا (1391). »تأثير
مصرف كافئين تك مرحله اي كافئين بر غلظت سرمي كورتيزول، HSP72 و تعداد گويچه هاي سفيد خون در مردان ورزشكار«، فصلنامة علمي- پژوهشي علوم تغذيه و صنايع غذايي ايران. 7(3)، ص 50-43.
4.ديناروند، احسان؛ بهپور، ناصر؛ همت فر، احمد (1392). »اثر مصرف كافئين پس از يك دوره بارگيري كراتيني بر استقامت عضلاني و سطوح كورتيزول و كاتكولامين مردان ورزشكار«، فصلنامة پزشكي ورزشي و آمادگي جسماني، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان، 1، ص 62-47.
5.رمضاني، فريبرز (1374). »نقش ورزش در تقويت يا تضعيف سيستم دفاعي بدن«، مجلة ورزش و ارزش، ش 115.
6.هنري، جان برناد (1377). ايمونولوژي و ايمونوپاتولوژي ديويدسون، ترجمة پروين رجبي وهمكاران، اصفهان: انتشارات دانشگاه علوم پزشكي اصفهان.
7.Astorino, TA., Roberson, DW. (2010). “Efficacy of acute caffeine ingestion for short-term highintensity exercise performance: a systematic review”. The Journal of Strength & Conditioning Research. 2(24), 257-68.
8.Bassini C, Sweet E, Bottino A, Bittar C, Veiga C, Cameron L. (2007). “Effect of caffeine supplementation on hematological and biochemical variables in elite soccer players under physical stress conditions”. Br J Sports Med. 41:523-30.
9. Boyd SR, Advani A, Altomare F, Stockl F. (2013). “Retinopathy”. Canadian Journal of Diabetes. 37, S137–S141.
10.Campisi, J.; Fleshner, M. (2003). “Role of extracellular HSP72 in acute stress-induced potentiation of innate immunity in active rats”. J of appl phy. 94:43-52.
11.Coombes JS, McNaughton LR. (2000). Effects of branched-chain amino acid supplementation on serum creatine kinase and lactate dehydrogenase after prolonged exercise. J Sports Med Phys Fitness. 40(3), 240-6.
12.Damirchi, A., Rahmani-Nia, F., Mirzaie, B., Hasan-Nia, S., Ebrahimi, M. (2009). “Effect of caffeine on metabolic and cardiovascular responses to sub maximal exercise in lean and obese men”. Biomedical Human Kinetics. 1: 31-35.
13.Fletcher, D., Bishop, N. (2010). “Caffeine ingestion and antigen-stimulated human lymphocyte activation after prolonged cycling. Scandinavian” Journal of Medicine & Science in Sports. 4(5), 48-55.
14.Fredholm BB, Battig K, Holmen J, Nehlig A, Zvartau EE. (1999). Actions of caffeine in the brain with special reference to factors that contribute to its widespread use. Pharmacol Rev. 51,83-133.
15.Hamedinia M, Askari R. (2005). “Influence of physical fitness training on some immune system markers in athletic students”. Journal of Sabzevar School of Medical Sciences. 123(37): 22-27.
16.Horne B.D, Anderson J.L, John J.M, Weaver A, Bair T.L, Jensen K.R, et al. (2005). “Which white blood cell subtypes predict increased cardiovascular risk?”. J Am Coll Cardiol. 45, 1638-43.
17.Jamurtas AZ, Theocharis V, Tofas T, Tsiokanos A, et al. (2005). Comparison between leg and arm eccentric exercises of the same relative intensity on indices of muscle damage. Eur J Appl Physiol. 95(2-3), 179-185.
18.Karcz-Kubicha M, Antoniou K, Terasmaa A, Quarta D, Solinas M, Justinova Z. (2003).” Involvement of adenosine A1 and A2a receptors in the motor effects of caffeine after its acute and chronic administration”. Neuropsychopharmacology. 28, 1281.1291.
19.Lee C.L., Lin J.C., Cheng C.F. (2011). “Effect of caffeine ingestion after creatine supplementation on intermittent high-intensity sprint performance”. Eur J Appl Physiol. Aug. 111(8), 1669-77.
20.Lovallo WR, Al.Absi M, Blick K, Whitsett TL, Wilson MF. (1996). “Stress-like adrenocorticotropin responses to caffeine in young healthy men”. Pharmacol Biochem Behav. 55: 365.369.
21.Machado M, Vigo JFF, Breder A, Simoes J, Ximenes M, Hackney A. (2009). “Effect of short term caffeine supplementation and intermittent exercise on muscle damage markers”. J of Biology of sport. 26, 3-11.
22.Melanie H, Mario IK, Meaney S, Isidro I.M. (2009). “Relationship between children’s motor abilities and BMI, A preliminary investigation”. Journal of Sport & Exercise Psychology. 31,20-25.
23.Nammi S, Koka S., Chinnala KM, Boini KM. (2004). “Obesity; An overview of its current perspectives and treatment options”. Nutr J. 3: 3.
24.Natália S, Vimercatti, Paulo V. (2008). “Two doses of caffeine do not increase the risk of exercise-induced muscle damage or leukocytosis”. Physical Education and Sport. 52, 96 – 99.
25.Nemet D.P, Mills J. Gooper D.M. (2004). “Effect of intense wrestling exercise on leukocytes and adhesion molecules in adolescent boys”. Br Sports Med. 38, 154-58.
26.Olkina N, Guillermo J. (2006). “Effect of caffeine on oxidative stress during maximum incremental exercise”. J of Sport Science and Med. 5, 621-628.
27.Pedersen BK, Toft AD. (2000). Effect of exercise on lymphocyte and cytokines. Br. J Sports Med. 34(4), 246-251.
28.Peker I, Gören Z, Çiloglu F, Karacabey K, Ozmerdivenli R, Saygın Ö. (2005). “Effects of caffeine on exercise performance, lactate, FFA., triglycerides, prolactin, cortisol and amylase in maximal aerobic exercise”. Biotechnol & Biotechnol Eq. 16(2), 1310-2818.
29.Pizza FX, Mitchell JB, Davis BH, Starling RD, et al. (1995). Exercise-Induced Muscle Damage – Effect on Circulating Leukocyte and Lymphocyte Subsets. Med Sci Sport Exer. 27(3), 363-370.
30.Smith LL, Anwer A, Fragen M. (2000). “Cytokines and Cell adhesion molecules associated with high-intensity eccentric exercise”. Eur J Appl Physiol. 82: 61-67.
31.Smith, AP. (2009). “Caffeine, cognitive failures and health in a non-working community sample”. Hum Psychopharmacol. 24: 29–34.
32.Steensberg A, Fischer CP, Sacchetti M. (2003). “Acute interleukin-6 administration does not impair muscle glucose uptake or whole-body glucose disposal in healthy humans”. The Journal of Physiology. 548 (2):631–8.
33.Vandenberghe, K.,Gillis, N.;Van Leemputte, M.;Van Hecke, P.; Vanstapel, F.; Hespel P. (1996). “Caffeine counteracts the ergogenic action of muscle creatine loading”. J Appl Physiol. 80(2):452-7.
34.Vimercatti NS, Zovico PVC, Carvalho AS, Barreto JG, Machado M. (2008). “Two doses of caffeine do not increase the risk of exercise-induced muscle damage or leukocytosis”. PESS. 52(-1), 96-9.
35.Whitham, M., Walker, G., Bishop, N. (2007). “Effect of caffeine supplementation on the extracellular heat shock protein72 response to exercise”. J Appl Physio. 101: 1222-1227.
36.Woolf, K.; Bidwell, WK.; Carlson, A.G. (2008). “The effect of caffeine as an ergogenic aid in anaerobic exercise”. Int J Sport Nutr Exerc Metab. Aug. 18(4):412-29.



قیمت: تومان


پاسخ دهید