علوم زيستي ورزشي – بهار 1396 دورة9، شمارة 1، ص : 141 – 123 تاريخ دريافت : 07 / 07 / 95 تاريخ پذيرش : 19 / 11 / 95

تأثير هشت هفته تمرين هوازي با چرخ كارسنج و مصرف عصارة گزنه بر سطوح پلاسمايي نسفاتين-1 و پروتئين واكنشگر C در زنان داراي اضافه وزن و چاق

سهيلا مقدم افتخاري1– مجيد وحيديان رضازاده2 – مهدي مقرنسي3 – منصور كرجي باني4
دانشجوي كارشناسي ارشد فيزيولوژي ورزشي، دانشگاه سيستان و بلوچستان، زاهدان، ايران
استاديار فيزيولوژي ورزشي گروه علوم ورزشي، دانشگاه سيستان و بلوچستان، زاهدان، ايران
دانشيار فيزيولوژي ورزشي، دانشكدة علوم ورزشي، دانشگاه بيرجند، بيرجند، ايران
دانشيار گروه علوم و صنايع غذايي، دانشگاه علوم پزشكي زاهدان، زاهدان، ايران

چكيده
هدف مطالعة حاضر بررسي تأثير هشت هفته تمرين هوازي با چرخ كارسنج و مصرف عصارة گزنه بر سطوح پلاسمايي نسفاتين-1 و 2پروتئين واكنشگر C در زنان داراي اضافه وزن و چاق بود. 46 زن داراي اضافه وزن و چاق با دامنة سني 45- 25 سال و BMI>25kg/m به صورت هدفمند انتخاب و به طور تصادفي به چهار گروه؛ تمرين+گزنه (12نفر)، تمرين+دارونما (12نفر)، عصارة گزنه (11نفر) و دارونما (11نفر) تقسيم شدند. گروه هاي مصرف كنندة عصارة گزنه و دارونما به ترتيب به مدت هشت هفته روزانه 8 ميلي ليتر عصارة گزنه و محلول دارونما پس از وعدة غذايي اصلي دريافت كردند. تمرين هوازي نيز هشت هفته و هر هفته سه جلسه تمرين با شدت 60 تا 75 درصد ضربان قلب ذخيره بود.
مرحلة اول خون گيري پس از 12 ساعت ناشتايي و مرحلة دوم 48 ساعت پس از خاتمة تمرينات در شرايط تجربي اجرا شد. سطح پلاسمايي نسفاتين- 1 پس از هشت هفته تمرين هوازي و مصرف گزنه به طور معناداري در گروه هاي تمرين+گزنه، تمرين+دارونما و گزنه افزايش يافت (05/0<P) كه بيشترين افزايش مربوط به گروه تمرين+گزنه بود. تغييرات وزن، BMI و درصد چربي در همة گروه هاي مداخله نسبت به پيش آزمون تفاوت معناداري را نشان داد (01/0<P). همچنين سطح پلاسمايي CRP در گروه هاي تمرين+گزنه، تمرين+دارونما و گزنه به طور معناداري كاهش يافت (05/0<P). در نتيجه به نظر مي رسد تمرين هوازي روي چرخ كارسنج، يك شيوة تمريني مؤثر بههمراه مصرف عصارة گزنه ميتواند با كاهش شاخص التهابي CRP و افزايش سطوح پلاسمايي نسفاتين-1، بدن را در برابر بيماريهاي التهابي مرتبط با چاقي ايمن كند.

واژه هاي كليدي
پروتئين واكنشگر C، چاقي، چرخ كارسنج، گزنه، نسفاتين- 1.

Email : mogharnasi@birjand.ac.ir 09153412696 : نويسندة مسئول : تلفن 

مقدمه
چاقي و اضافه وزن از عوامل مؤثر بر وضعيت سلامت و كيفيت زندگي است (22). بررسي ها نشان مي دهد عواملي مانند اختلال در رفتارهاي تغذيه اي، استرس و نداشتن فعاليت فيزيكي در ايجاد چاقي نقش مهمي دارند (44). چاقي با عوارض جسماني زيادي از جمله انواع مشخصي از سرطان، ديابت، پرفشار خوني، ب يماري هاي قلبي – عروقي، افزايش كلسترول و تريگليسريد خون همراه است (33). خطر ابتلا به بيماري هاي قلبي- عروقي، همگام با پيشرفتهاي فناوري كه عامل محدودكنندة حركت و افزايش چاقياند، روزبهروز ب يشتر مي شود (21). بافت چربي سيستم درون ريز فعالي است كه موجب توليد اسيد چرب و ترشح چندين نوع پروتئين ميشود كه هورمونهاي جذب كننده و مصرف كنندة انرژي را تنظيم ميكند (46). بافت چربي بيش از پنجاه عامل سوخت وسازي و شبههورموني فعال را بيان و ترشح ميكند (46). برخي از اين هورمونها كه در فرايند التهاب و بيماريهاي قلبي -عروقي نقش مهمي دارند، بهطور كلي آديپوكاين ناميده مي شوند (46).
نسفاتين -1 در سال 2006 توسط اه و همكاران، بهعنوان پلي پپتيد ضداشتهايي 82 اسيد آمينه اي مشتق از فرايند پس ترجمهاي ژن NUCB در هيپوتالاموس رت كشف شد و يك عامل ضدالتهابي به شمار مي رود (9). سلولهاي نسفاتين-1 به طور عمده در مخاط معده، سلول هاي بتاي جزاير لانگرهانس و بافت چربي قرار گرفته است (25،36). نسفاتين -1 در فعاليت دستگاه گوارش و تخلية معده دخالت دارد و غلظت پلاسمايي آن با تغذية مجدد، ناشتايي، ديابت و فعاليت بدني تغيير مي كند (23،45). همچنين ميزان ترشح آن تحت تأثير سايتوكاينهاي التهابي و انسولين قرار مي گيرد كه در تنظيم اشتها و مصرف انرژي نقش دارد (36). گزارشها حاكي از افزايش سطح نسفاتين-1 همراه با كاهش وزن و نيز احتمال ارتباط مستقيم سطح نسفاتين-1 با سطح آمادگي بدن، درصد چربي و تودة بدن (9) و همچنين ارتباط منفي بين BMI و سطح نسفاتين حالت روزه داري است (18). با توجه به نقش هايي كه تاكنون براي نسفاتين-1 مشخص شده است، احتمال دارد كه سطح اين نوروپپتيد همراه با چاقي تغيير كند (47).
چاقي عاملي است كه به ميزان زيادي با سطوح بالاتر التهاب ارتباط دارد و ممكن اسـت فعاليـت جسماني همراه با كاهش چاقي، سطوح التهـاب را كـاهش دهد (14). پروتئين واكنشگرC2 يك نشانگر مسـتقل در بيماري هاي قلبي و عروقي است. اگرچـه ايـن ماده در كبد توليد مي شود، تحقيقات جديد نشان داده است كه در لاية انتيماي عروق مبتلا به آترواسـكلروز هـم سـاخته مي شود. CRP يك واكنش دهندة مرحلة حاد است كـه مقـادير آن به سرعت در پاسخ به التهاب در گردش خون افزايش مي يابد. CRP بالا يكي از عوامل خطرزاي بيماري هاي قلبي- عروقي است. افـزايش توليـد CRP در سلول هاي عضلاني صاف ديوارة سـرخرگ كرونري ديده شده كه نشان دهندة اثر مستقيم بر توسعة آترواسـكلروز است. افزايش CRP موجب افزايش 2 تا 5 برابري خطر حـوادث قلبي–عروقـي مي شود (13،39). يكي از مهم ترين محرك هاي توليد CRP چاقي اسـت (30،37).
گزنه با نام علمي Urtica Dioica از خانوادة Urticacease است (50). تيرة گزنه Urticacease شامل گياهاني است اغلب علفي چندساله به ارتفاع 80-10 سانتي متر و بيشتر شاخه ها و برگهاي آن پوشيده از كرك قلابمانند و مخروطي است (51). در كشورهاي اروپايي از گزنه بيشتر به منظور كاهش التهاب و درمان آرتريت روماتوئيد استفاده مي شود. از ديگر كاربردهاي دارويي گزنه مي توان به درمان عفونت مثانه و مجاري ادراري، بزرگ شدگي پروستات، حساسيت فصلي و درمان آكنه اشاره كرد (20). شهركي و همكاران در پژوهش خود، روي موش هاي صحرايي به اين يافته رسيدند كه با وجود اثر جوشاندة گزنه بر كاهش قند خون، گزنه روي الگوي ليپيدي اثري ندارد (40). نتايج پژوهشي نشان داد كه مقادير CRP در گروه مصرفكنندة عصارة هيدروالكلي گزنه نسبت به گروه شاهد كـاهش معنا داري داشت
(11). طي سال هاي اخير پژوهشگران به دنبال بررسي تأثير تمرينات ورزشي بر روي آزمودني هاي انساني در گروه هاي سني مختلف بوده اند كه به يافته هاي متفاوتي دست يافته اند. برخي از اين يافتهها نشان از عدم تغيير در مواردي مانند تغييرات وزن و CRP داشت (29) و برخي ديگر كاهش معناداري را در اين متغيرها در پي تمرينات هوازي اعلام كردند (40). تناقض در يافتههاي پژوهش ها، يكي از علل اصلي انجام پژوهش حاضر بود. به علاوه، عدم بررسي همزمان تأثير تمرين هوازي با چرخ كارسنج و مصرف عصارة گزنه بر نسفاتين-1 و عوامل خطرزاي بيماري قلبي- عروقي در زنان داراي اضافه وزن و چاق، از دلايل بسيار مهمي بود كه سبب شد پژوهش حاضر با هدف پاسخگويي به پرسش زير انجام گيرد: تأثير هشت هفته تمرين هوازي روي چرخ كارسنج و مصرف عصارة گزنه بر سطوح پلاسمايي نسفاتين-1 و پروتئين واكنشگر C در زنان داراي اضافه وزن و چاق چگونه است؟

روش تحقيق
الف) آزمودني ها
تحقيق حاضر به صورت كارآزمايي باليني تصادفي، يكسويه كور با شمارة ثبت IRCT=2016022324394N2 از نوع نيمه تجربي و در قالب طرح پيش آزمون و پس آزمون بود. ملاحظات اخلاقي اين پژوهش بدين گونه بود كه اطلاعات بيماران كدبندي و منتشر نمي شود. 46 نفر از افراد واجد شرايط از بين زنان 45-25 سال، سالم (نداشتن سابقة بيماري هاي قلبي- عروقي، كبدي، كليوي، ريوي و ديابت و نداشتن گزارشي از هر گونه ضايعة جسمي و ارتوپدي كه با اجراي تمرينات تداخل داشته باشد)، عدم استفاده از داروهاي شيميايي و گياهي و سيگار، غيرفعال (عدم مشاركت در فعاليت هاي ورزشي منظم حداقل طي شش ماه گذشته) و بدون سابقة اجراي فعاليت ورزشي يا محدوديت كالريك، به طور هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفي در چهار گروه تمرين هوازي چرخ كارسنج+ عصارة گزنه، تمرين هوازي چرخ كارسنج+دارونما، گروه عصارة گزنه و گروه دارونما قرار گرفتند. عصارة گزنه از شركت داروسازي گياه اسانس گرگان با مجوز بهداشتي (IRC) با كد 0117-(گ-الف)89-م تهيه شد. گروه عصارة گزنه، روزانه 8 ميلي ليتر عصارة گزنه را درحالي كه در يك ليوان آب حل كرده بودند، پس از وعدة غذاي اصلي دريافت كردند. همچنين براي گروه دارونما از آب و رنگ مجاز خوراكي مشابه با عصاره (تركيب رنگ غذاي مورد تأييد وزارت بهداشت با كد 18711/16 كه همرنگ گزنه بود و حلال آب استفاده شد (فاقد كربوهيدرات) كه با بطري هايي شبيه بطري گزنه به آزمودني ها داده شد) استفاده شد (6). از آزمودني ها خواسته شد تا از انجام ساير فعاليت هاي ورزشي ديگر بپرهيزند و برنامة غذايي متداول خود را تغيير ندهند. همچنين به آزمودني ها تأكيد شد در طول طرح از مصرف هر گونه داروي گياهي، مكمل يا پيروي از رژيم غذايي ويِژه اجتناب كنند.
اندازه گيري شاخص هاي آنتروپومتريكي، تركيب بدني و فيزيولوژيكي
پيش از اجراي برنامة تمريني، اندازه گيري هاي اولية شاخص هاي عملكردي و آنتروپومتريكي مانند قد به سانتي متر با قدسنج ديواري (قدسنج مارك SECA و دقت 5/0 سانتي متر)، وزن به كيلوگرم با ترازوي ديجيتال مدل CAMRY EF551BM (دقت 1/0 كيلوگرم) با لباس سبك و بدون كفش به صورت ايستاده، شاخص تودة بدن با تقسيم وزن بدن (كيلوگرم) به مجذور قد (متر) اندازه گيري شد. تمامي شاخص هاي مذكور پس از هشت هفته تمرين مجدد اندازه گيري شدند.
برنامة تمريني
پروتكل تمريني به مدت هشت هفته و هر هفته سه جلسه اجرا شد. شدت تمرين براساس ضربان قلب ذخيره براي هر فرد محاسبه شد. آزمودني ها 5 تا 10 دقيقه پيش و پس از تمرين عمل گر م كردن و سر د كردن را انجام دادند. پروتكل تمرين شامل ركاب زدن روي چرخ كارسنج مدل LIFE GEAR از نوع CROSS SPORTY ساخت تايوان بود. دليل انتخاب چرخ كارسنج براي اين پژوهش، اين بود كه مناسب ترين وسيله براي ارزيابي تغييرات عملكرد فيزيولوژيكي زيربيشينة افرادي است كه وزن بدن آنها افزايش پيدا كرده است. مقاومت در چرخ كارسنج مستقل از وزن بدن است؛ ازاين رو براي افراد داراي اضافه وزن و چاق مناسب تر به نظر ميرسد. شدت تعيين شده براي اين پژوهش برابر با 60 تا 75 درصد ضربان قلب ذخيره بود. ضربان قلب ذخيره از طريق فرمول كاروونن محاسبه شد (38):
ضربان قلب استراحتي + (شدت تمرين% × (ضربان قلب استراحتي – (سن-220)= فرمول كاروونن مدت زمان تمرين اصلي در شروع دوره 16 دقيقه بود كه به تدريج تا انتهاي دورة تمرين به 30 دقيقه افزايش يافت كه در هر هفته از تمرين براساس اصل اضافه بار بر شدت و مدت تمرين افزوده شد (هر هفته 2 دقيقه و هر 2 هفته 5 درصد به شدت و مدت تمرين افزوده شد) (10). شدت تمرين از طريق ضربان قلب در فوا صل زماني مشخص با ضربان سنج انگشتي (Puls oximeter – Finger tip) مدل A310 ساخت آلمان كنترل شد. شايان ذكر است كه در جلسة توجيهي نحوة گرفتن نبض به آزمودني ها آموزش داده شد و پس از اطمينان از يادگيري آنها، از آزمودني ها خواسته شد كه سه روز متوالي صبحگاه پس از بيدار شدن و پيش از بلند شدن از رختخواب ضربان قلب استراحتي خود را اندازه بگيرند و يادداشت كنند و ميانگين آنها به عنوان ضربان قلب استراحتي در نظر گرفته شد.
نمونه گيري خوني و اندازه گيري شاخص هاي بيوشيميايي
متغيرهاي بيوشيميايي در هر چهار گروه مطالعه اندازه گيري شد. به منظور ارزيابي سطح پلاسمايي نسفاتين -1 و CRP پس از 12 ساعت ناشتايي، 24 ساعت پيش از اولين جلسة تمريني، از وريد دست راست تمام آزمودني ها توسط متخصص آزمايشگاه مقدار 10 ميلي ليتر خون گرفته شد. به منظور پيشگيري از تأثير نوسانات شبانه روزي بر سطح نسفاتين-1، نمونه گيري در ساعت معيني از روز (8-7 صبح) انجام گرفت. نمونه هاي خوني به منظور جداسازي پلاسما در لوله هاي آزمايش حاوي مادة ضدانعقاد EDTA ريخته شد و پس از جمعآور ي نمونه ها، بهوسيلة دستگاه به مدت 5 دقيقه با سرعت 3000 دور در دقيقه سانتريفيوژ و در دماي 70 – درجة سانتيگراد منجمد و ذخيره شدند. براي آناليز بيوشيميايي و سنجش سطوح پلاسمايي نسفاتين-1 از كيت انساني الايزا با حساسيت 15/0 نانوگرم در ميلي ليتر، ساخت شركت چين– آمريكايي Eastbiopharm و بهمنظور سنجش سطوح پلاسمايي CRP از كيت انساني LDN با حساسيت 10 نانوگرم بر ميلي ليتر ساخت آلمان و دستگاه اتوآنالايزر Anthos 2020 ساخت اتريش با روش الايزا استفاده شد. در آزمايشگاه توسط متخصصان آزمايشگاهي به منظور اندازه گيري مقادير نسفاتين-1، ابتدا به ميزان 100 لاندا از استاندارد و نمونه به هر چاهك كيت اضافه شد و 90 دقيقه در دماي 37 درجة سانتيگراد انكوبه شد. در مرحلة بعد، بدون شستوشو 100 لاندا بيوتين آنتي بادي به نسبت يك صدم رقت به هر چاهك اضافه شد و 60 دقيقه در دماي 37 درجة سانتيگراد انكوبه شد. سپس 3 بار شست وشو انجام گرفت. 100 لاندا از محلول ABC Complex به هر چاهك اضافه و بار ديگر 30 دقيقه در دماي 37 درجة سانتيگراد انكوبه شد. در ادامه 5 بار شستوشوي مجدد انجام گرفت. سپس 90 لاندا محلول رنگزا به هر چاهك اضافه شد و 25 دقيقه در دماي 37 درجة سانتيگراد انكوبه شد و در پايان 100 لاندا Stop به هر چاهك افزوده شد و نتيجه در طول موج 450 نانومتر توسط دستگاه الايزا ريدر خوانده شد. بهمنظور پيشگيري از تأثير التهاب حاد ناشي از تمرين بر مقادير پلاسمايي نسفاتين-1 نمونههاي خوني پسآزمون، 48 ساعت پس از آخرين جلسة تمريني جمع آوري شد.
روش هاي آماري
به منظور بررسي طبيعي بودن توزيع دادهها، از آزمون كولموگروف- اسميرنوف استفاده شد. براي بررسي تغييرات درون گروهي از آزمون t همبسته و براي بررسي تغييرات بينگروهي از آزمون آناليز واريانس يكطرفه استفاده شد. در تمام آزمون ها سطح معناداري 05/0<P در نظر گرفته شد.
تجزيهوتحليل دادهها با نرمافزار spss نسخة 16 انجام گرفت.

نتايج
برخي از ويژگي هاي آنتروپومتريكي آزمودني هاي گروه هاي چهارگانه، در جدول 1 آورده شده است.
براساس آزمون آناليز واريانس يكطرفه در سطوح پاية مشخصات فردي، تفاوت معناداري مشاهده نشد
.(P >0/05)
جدول 1. نتايج آزمون t همبستة تركيبات بدن در گروه هاي تحقيق در پيشآزمون و پس آزمون
دارونما
M±SD گزنه
M±SD تمرين+دارونما
M±SD تمرين+گزنه
M±SD گروه متغير
76/57±8/96
76/66±9/36
0/86 79/49±13/30
76/17±12/4
0/00* 79/72±9/77
75/88±9/59
0/00* 81±13/41
76/91±11/97
0/00* پيش آزمون
پس آزمون P درونگروهي وزن (kg)
29/79±2/63
29/82±2/74
0/87 29/66±4/22
28/43±3/88
0/00* 30/34±3/11
28/86±3/20
0/00* 29/78±4/47
29/78±4/47
0/00* پيش آزمون
پس آزمون
P درونگروهي BMI (kg/m2)
50/97±5/5
49/34±6/20
0/11 52/62±10/46
47/89±9/5
0/00* 55/71±7/8
49/51±7/3
0/00* 54/82±7/3
46/75±7/8
0/00* پيش آزمونپس آزمون P درونگروهي درصد چربي
(درصد)
0/81±0/79
0/81±0/86
0/31 0/78±0/5
0/78±0/63
0/66 0/8±0/46
0/79±0/46
0/24 0/79±0/7
0/78±0/61
0/36 پيش آزمونپس آزمون P درونگروهي WHR
33/18±7/62 31/73±3/66 32/67±6/12 33/17±7/67 گروه ها سن (سال)
160/5±5/99 164/2±8/62 161/3±5/02 160/3±4/81 گروه ها (cm) قد
* نشانة معنا داري آماري

به منظور بررسي اين موضوع كه بين مقادير نسفاتين-1 در گروه هاي تحقيق، تفاوتي بين نمره هاي پيش آزمون و پس آزمون ايجاد شده است يا خير، از آزمون t همبسته استفاده شد. نتايج نشان داد كه مقادير نسفاتين-1 در گروههاي »تمرين+گزنه«، »تمرين+دارونما« و »گزنه« افزايش معناداري (05/0 <P) داشته است (جدول 2).

جدول 2. تغييرات نسفاتين -1 گروه هاي تحقيق در پيش آزمون و پس آزمون
89916-6473

متغير گ روهها انحراف معيار± ميانگين سطح معنا داري پي شآزمون پس آزمون د رونگروهي (T همبسته) تمرين+گزنه 69/19 ± 10/22 32/19 ± 59/34 *004/0
0/047* 23/18 ± 21/03 20/93 ± 17/95 تمرين+دارونما
0/028* 20/52 ± 12/38 19/60 ± 11/58 گزنه
نسفاتين -1
(ng/ml)
دارونما 19/15 ± 15/20 35/9 ± 38/19 896/0

به منظور كنترل دادههاي پيش آزمون به عنوان يك عامل مخدوش گر، اختلاف ميانگين پيش آزمون و پسآزمون محاسبه شد (پس آزمون منهاي پيش آزمون). تفاوت بين ميانگين پسآزمون و پيشآزمون به شرح جدول 3 ارائه شده است. سپس تفاوت ميانگين ها در چهار گروه به وسيلة آزمون آناليز واريانس يكطرفه و آزمون تعقيبي LSD تجزيه وتحليل شد (جدول 4).
جدول 3. تفاضل ميانگين نسفاتين -1 (ng/ml) در گروههاي تحقيق
تفاوت ميانگين ها
(پس آزمون – پيش آزمون) ميانگين پس آزمون ميانگين پيش آزمون N
12/4875 34/5926 22/1051 12 تمرين + گزنه
2/2556 23/1868 20/9312 12 تمرين + دارونما
0/9254 20/5298 19/6045 11 گزنه
– 0/7705 19/3883 20/7355 11 دارونما

نتايج به دست آمده از آزمون تحليل واريانس، تفاوت معنادار بين گروه ها (029/0=P) را نشان داد، ازاين رو نتايج آزمون تعقيبي به شرح جدول 4 ارائه شده است.
جدول 4. نتايج آزمون تعقيبي LSD متغير نسفاتين -1 (ng/ml) بين گروه هاي تحقيق
103632-20395

LSD گروه ها اختلاف ميانگين ها سطح معنا داري تمرين+دارونما 23192/10 *031/0 گروه تمرين+گزنه گزنه 56214/11 *018/0 دارونما 25805/13 *007/0

نتايج پژوهش حاضر نشان داد كه مقادير پس آزمون CRP در مقايسه با مقادير پيش آزمون درگروه هاي »تمرين+گزنه«، »تمرين+دارونما« و »گزنه« كاهش معناداري (05/0 <P) داشته است (جدول
.(5

جدول 5. تغييرات ng/ml) CRP) گروه هاي تحقيق در پيشآزمون و پس آزمون
-33527-32229

متغير گروه ها انحراف معيار± ميانگين سطح معنا داري
پيش آزمون پس آزمون درون گروهي (T همبسته)
0/003* 2279/47 ± 1314/47 2728/60 ± 1375/77 تمرين+گزنه 0/004* 0/041* 2308/42 ± 1374/47 2210/71 ± 1640/31 2960/98 ± 1221/66
2409/49 ± 1637/23 تمرين+دارونما گزنه CRP (ng/ml)
0/921 3985/24 ± 774/74 4012/68 ± 575/53 دارونما

داده هاي جدول 6، تفاضل بين ميانگين پس آزمون و پيش آزمون CRP در گروههاي پژوهش را نشان مي دهد. نتايج حاصل از آزمون تحليل واريانس نشان داد كه تفاوت معنادار بين اختلاف ميانگين ها فقط در بين گروه هاي »تمرين+دارونما« و »دارونما« وجود دارد (015/0=P).

جدول 6. تفاضل ميانگين ng/ml) CRP) در گروه هاي تحقيق
تفاوت ميانگين ها (پس آزمون – پيش آزمون) ميانگين پس آزمون ميانگين پيش آزمون N
-449/125 2279/475 2728/6 12 تمرين + گزنه
-652/5583 2308/425 2960/9833 12 تمرين + دارونما
-198/7728 2210/7182 2409/4909 11 گزنه
-27/4345 3985/2455 4012/68 11 دارونما

بحث
از مهم ترين يافته هاي اين پژوهش مي توان به افزايش معنادار نسفاتين-1 و كاهش معنادار متغيرهاي CRP، وزن، درصد چربي و BMI در گروه هاي تجربي در مقايسه با گروه دارونما اشاره كرد. در خصوص نسفاتين -1 نتايج اين پژوهش با نتايج پژوهش هاي جعفري و همكاران (1395) (5) و توسلي و همكاران (1392)(3) همسوست كه در اين پژوهش ها نيز افزايش معنادار در سطوح نسفاتين-1 پس از دورة تمريني مشاهده شده است. از طرفي در پژوهش هاي اخير همانند پژوهش حاضر مشخص شد كهافزايش معنا دار نسفاتين-1 با كاهش معنا دار وزن، شاخص تودة بدن و درصد چربي (5)، همراه بودهاست. تاكنون مطالعات زيادي در خصوص تمرينات هوازي بر روي اين آديپوكاين انجام گرفته است، به طوري كه كااولو و همكاران (19) مشاهده كردند چهار هفته تمرين هوازي سبب افزايش معناداري در سطوح نسفاتين-1 رتهاي چاق نر مي شود. حق شناس و همكاران (1392) نيز تأثير دوازده هفته تمرين استقامتي بر نسفاتين -1 پلاسماي رتهاي نر چاق را مطالعه كردند. نتايج نشان داد كه دوازده هفته تمرين استقامتي تفاوت معناداري بين وزن رتها ايجاد كرد و مقادير نسفاتين-1 گروه تمرين به طور معناداري افزايش يافت (20). تاجي طبس و همكاران (1393) به بررسي تأثير ده هفته تمرين مقاومتي و استقامتي بر سطوح سرمي نسفاتين-1 و شاخص مقاومت به انسولين در زنان مبتلا به ديابت نوع دو پرداختند. نتايج اين مطالعه نشان داد انجام ده هفته تمرين استقامتي در سطوح نسفاتين-1 آزمودنيها تغيير معناداري ايجاد نكرد، درحاليكه تمرين مقاومتي سطوح نسفاتين-1 را به طور معناداري افزايش داد (2). از جمله دلايل تناقض نتايج اين پژوهش با پژوهش حاضر احتمالاً مربوط به آزمودني هاي مبتلا به ديابت پژوهش مذكور است. از آنجا كه افراد مبتلا به ديابت در انجام فعاليت هايي مانند دويدن با محدوديت مواجه اند، احتمالاً اين نوع برنامة تمريني نتوانسته است تغييرات مطلوبي را در وزن، درصد چربي، BMI و متعاقب آن نسفاتين-1 ايجاد كند. در مطالعة ديگري توفيقي و همكاران پس از هشت هفته تمرين استقامتي روي مردان چاق جوان عدم تغيير سطوح نسفاتين-1 را مشاهده كردند (4).
كمتر بودن شدت تمرين در پژوهش مذكور (55 تا 65 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي) در مقايسه با پژوهش حاضر ميتواند يكي از دلايل احتمالي تناقض نتايج اين دو پژوهش باشد. قنبري نياكي و همكاران (2013) تأثير فعاليت ورزشي استقامتي را بر بيان ژن نسفاتين-1 NUBC2 بافتي، سطح نسفاتين -1 پلاسما و حجم ليپوپروتئين ها در موشهاي ماده بررسي كردند. نتايج نشان داد در اثر هشت هفته تمرين هوازي مقادير نسفاتين-1 در كبد، رودة كوچك و كليه افزايش مي يابد؛ درحاليكه نسفاتين -1 پلاسما بدون تغيير باقي ميماند (24). از دلايل احتمالي عدم مشابهت در يافتههاي تحقيق ذكرشده با پژوهش حاضر، مي تواند مربوط به نمونه هاي حيواني و نداشتن اضافه وزن و چاقي پيش از شروع پژوهش باشد. بشيري و همكاران (1391) اثر يك جلسه تمرين استقامتي (30 دقيقه ركاب زدن روي چرخ كارسنج با شدت 75 -70% HRmax و متعاقب آن 30 دقيقه استراحت غيرفعال) در مردان
سالمند غير ورزشكار را بررسي و مشاهده كردند كه سطح نسفاتين-1 پلاسما بدون تغيير باقي ماندهاست (1). استفاده از تنها يك جلسه تمرين، همچنين استفاده از مردان سالمند احتمالاً از دلايل مهمهمسو نبودن نتايج است.
نتايج پژوهش هاي ذكرشده در زمينة عــدم كــاهش معنادار نسفاتين-1 با نتايج پژوهش حاضر مغاير است و از دلايل كلي اين تناقض ها مي توان به تفاوت در سطح آمادگي، سن و نوع آزمودني ها، تفاوت در نوع، شدت و مـدت فعاليـت ورزشي اشاره كرد. در تحقيق حاضر در گروه هاي تجربي وزن، درصد چربي بدن و BMI كاهش يافت. با توجه به نتايج حاضر، همراه با كاهش وزن و درصد چربي بدن و BMI، سطوح نسفاتين-1 نيز تغيير يافت. احتمالاً سطوح نسفاتين -1 با آمادگي بدن و همچنين درصد چربي و تودة بدون چربي بدن ارتباط دارد (9). با توجه به جداول 1 و 3، ميانگين كاهش درصد چربي به ترتيب در گروه هاي اول، دوم و سوم بيشتر است؛ از طرفي ميانگين افزايش نسفاتين-1 به ترتيب در گروه هاي اول، دوم و سوم افزايش نشان مي دهد؛ اين نكته بيانگر ارتباط معكوس بين درصد چربي و نسفاتين -1 است. احتمـال دارد كـه تفـاوت در نـوع و شدت فعاليت ورزشي به كارگرفته شده و تفـاوت در ســن و شــرايط فيزيولــوژيكي آزمودني هاي مورد مطالعه در تحقيقات اخيــر، تأثيرات متفــاوتي بــر سيستم هاي ترشحي و متابوليسـمي بگذارد. به دليل اينكه ميزان كاهش وزن، درصد چربي و شاخص تودة بدن، در گروه تمرين+ گزنه از ساير گروه ها بيشتر است؛ احتمالاً گزنه با كاهش اشتها در كنار تمرين ورزشي در افراد چاق سبب كاهش وزن و درصد چربي و BMI آزمودني ها شده است.
همان طوركه اشاره شد، در تحقيقات گوناگون نشان داده شده كه بين سطوح نسفاتين -1 و BMI رابطة معكوس وجود دارد (18)، ازاين رو با كاهش BMI سطوح نسفاتين -1 افزايش يافته است.
در خصوص پروتئين واكنشگر C، وكيلي و همكاران (1394) به بررسي تأثير هشت هفته تمرين هوازي و مصرف چاي سبز بر برخي عوامل خطرزاي قلبي – عروقي زنان چاق پرداختند. در پايان بين مقادير CRP در چهار گروه تفاوت معناداري مشاهده شد؛ به گونه اي كه مقدار آن در گروه تمرين+ چاي سبز نسبت به سه گروه ديگر به طور معناداري كمتر بود (12). همچنين حامدي نيا و همكاران (1386) تأثير دوازده هفته تمرين هوازي را بر عوامل التهابي مردان چاق و لاغر بررسي كردند. يافته هاي پژوهش كاهش معنا دار در سطوح CRP را فقط در گروه مردان چاق نشان داد (27). استوارت و همكاران در بررسي اثر دوازده هفته فعاليت بدني در زنان جوان و مسن نشان دادند كه CRP سرم طي دوازده هفته فعاليت بدني كاهش يافت (41). لاكا و همكاران (2005) در مطالعه اي به بررسي تأثير تمرين ورزشيبر سطوح پلاسمايي پروتئين واكنشگر C در افراد بزرگسال سالم پرداختند. لاكا در پايان مشاهده كرداين تمرين موجب كاهش سطوح پروتئين واكنشگر C در آزمودني هاي تحت تمرين شد (31). اين يافتهها با يافته هاي پژوهش حاضر همخواني داشتند. چندين سازوكار احتمالي كه نشان مي دهد فعاليت ورزشي يا كاهش تودة چربي موجب كاهش CRP مي شود، وجود دارد. به نظر م يرسد پاسخ هاي التهابي در سلول هاي چربي آغاز مي شود، زيرا نخستين سلول هايي هستند كه تحت تأثير افزايش چربي شكمي و افزايش بافت چربي قرار ميگيرند. يكي از سازوكارهاي فعال شدن مسيرهاي التهابي با افزايش تودة چربي، افزايش گيرندة استرس است (34). دومين سازوكار احتمالي فاكتورهاي استرس اكسيداتيو در افراد چاق است (28). تعادل اكسيدان و آنتي اكسيدان، شاخص مهمي از عملكرد سيستم ايمني است و هر گونه اختلال در اين تعادل موجب استرس اكسيداتيو مي شود. با توجه به اين نكته كه گياه گزنه به دليل داشتن فلاونوئيد خاصيت آنتي اكسيداني دارد، احتمالاً ميتواند از بروز استرس اكسيداتيو جلوگيري كند؛ بنابراين تمرين ورزشي ممكن است سطوح CRP را بهطور مناسبي با كاهش تودة چربي و از طريق تأثيرات مستقيم روي فرايند التهاب كاهش دهد. مقايسة وزن و درصد چربي پيش آزمون و پسآزمون افراد چاق در مطالعة حاضر نيز نشان داد كه در سه گروه تمرين+گزنه، تمرين+دارونما و گروه گزنه كاهش در ميزان اين دو متغير ديده شد. ميانگين اين كاهش در گروه تمرين+گزنه نسبت به ساير گروه ها در بيشترين مقدار خود بود (جدول 1). احتمالاً مداخلة دو عامل تمرين و عصارة گزنه، اثر همافزايي بر كاهش معنادار مقادير CRP زنان چاق دارد. در كل نتايج پژوهشي نشان مي دهد كه انجام فعاليت ورزشي CRP را به طور مستقيم با كاهش توليد سايتوكاين ها در چربي، عضله و سلول هاي تك هستهاي و بهطور غيرمستقيم با افزايش حساسيت انسولين، بهبود عملكرد اندوتليال و كاهش تودة چربي كاهش مي دهد (17،16). از طرفي، ليزن و همكاران ميزان CRP را بر اثر 3 ساعت دويـدن ارزيابي و افزايش معناداري را مشاهده كردند (32). همچنين ويت و همكاران ميزان CRP را در 70 زن و 20 دوندة مرد پيش و پس از دوي ماراتن ارزيـابي و مشاهده كردنــد سـطح سرمي CRP افزايش معناداري نشان داد (48). نتايج اين تحقيقات با پژوهش حاضر همخواني نداشت. تناقض مشاهده شده در يافتههاي اين تحقيقات يك جلسه اي با پژوهش حاضر، ممكن است مربوط به تأثير افزايش استرس مكانيكي و فعال سازي سلول هاي اندوتليال ناشي از ضربه هاي مكـرر پـا به زمين باشد كه از عواملافزايش CRP است. حسيني كاخك و همكاران (1390) اثر تمرين مقاومتي و هوازي را بر سطوح CRPدختران چاق اندازه گيري كردند و تفاوت معناداري را مشاهده نكردند (7). همچنين، وانگ و همكاران (2008)، به بررسي تأثير دوازده هفته تمرين منظم مقاومتي – هوازي بر سطوح CRP افراد چاق پرداختند و در پايان تغيير معناداري را مشاهده نكردند (49).
نسفاتين -1 پلاسما با بيماري هاي مربوط به شيوة زندگي مانند ديابت و چاقي در ارتباط است (19). از جمله آديپوكاين هاي مرتبط با چاقي مي توان به لپتين، نسفاتين، كمرين، اپلين و از جمله عوامل مرتبط با چاقي مي توان به CRP اشاره كرد (30،37). نمازي و همكاران (2011) تأثير عصارة گزنه بر مقادير CRP در بيماران ديابتي نوع دو را بررسي و مشاهده كردند كه مقادير CRP به طور معناداري كاهش يافت (35). آهنگرپور و همكاران (2012) تأثير عصارة گزنه بر مقادير لپتين و گلوكز سرم در موش هاي نر ويستار را مطالعه و در پايان كاهش معنادار مقادير سرمي لپتين را گزارش كردند (15). در پژوهشي ديگر، حسني و همكاران (1394) به بررسي تأثير هشت هفته تمرين منظم هوازي و مصرف عصارة گزنه بر سطوح گلوكز و شاخص مقاومت به انسولين زنان ديابتي نوع دو پرداختند. مكمل مورد استفاده، عصارة گزنه به صورت محلول در آب به مقدار روزانه 6 ميلي ليتر بود. نتايج اين پژوهش نشان داد هشت هفته تمرين هوازي و مصرف گياه گزنه بر سطح گلوكز خون و شاخص مقاومت به انسولين زنان سالمند ديابتي نوع دو تأثير معناداري نداشت (6). زارع و همكاران (2015) نيز به بررسي تأثير عصارة گزنه بر پروفايل ليپيدي و مقاومت به انسولين در موش هاي نر نژاد ويستار پرداختند. نتايج اين مطالعه نشان داد كه شاخص مقاومت به انسولين و پروفايل ليپيدي در گروهي كه عصارة گزنه را به مقادير مختلف دريافت كردند، به طور معناداري كاهش يافت. نتايج حاصل از پژوهش هاي ذكرشده نشان مي دهد كه در واقع گزنه با افزايش حساسيت به انسولين و كاهش نكروز كبدي ممكن است التهاب را كاهش دهد (52). در مطالعة حاضر كاهش وزن در گروه هاي مداخله مشاهده شد. همچنين همراه با كاهش وزن، سطوح نسفاتين-1 و CRP تغيير يافت. احتمالاً سطوح نسفاتين-1 با آمادگي بدن، درصد چربي و همچنين تودة بدون چربي بدن ارتباط دارد (23). البته مقادير نسفاتين -1 تحت تأثير عوامل مختلفي قرار مي گيرد (8) و تحقيق حاضر نيز با محدوديت هايي همراه بود كه مي تواند بر مقادير اين آديپوكاين تأثيرگذار باشد. يكي از محدوديت هاي قابل عنوان در تحقيق حاضر رژيم غذايي آزمودني ها در هر چهار گروه است، زيرا بيان و رهايي نسفاتين-1 به وس يلة حالت ها ي تغذيه اي تنظيم مي شود (42) و ميزان ترشح آن ممكن است تحت تأثير رژيم غذايي قرار گيرد (26). به همين دليل به آزمودني ها توصيه شد در طول اجراي پژوهش براساس توصيه نامه، رژيم غذايي خود را كنترل كنند و از تغيير رژيم غذايي بپرهيزند؛ اما به دليل اينكه پژوهش هاي تجربي با مدل انساني است، كنترل دقيق برنامة غذايي توسط محقق امكان پذير نبود. همچنين در تحقيق حاضر ممكن است ناشتايي (كه يكي از محدوديت هاي اين پژوهش بود) بر سطوح نسفاتين -1 تأثيرگذار باشد. به طوري كه نشان داده شده، ناشتايي، به كاهش 18 درصدي نسفاتين -1 سرم منجر مي شود (43).

نتيجه گيري
به طور كلي نتايج مطالعة حاضر نشان داد، مصرف عصارة گزنه به دليل خاصيت ضد اكسيداني، ضدليپيدي، ضدالتهابي و تأثير بالقوه اي كه در كنترل اشتها داشت، مي تواند در كنار تمرين هوازي روي چرخ كارسنج به عنوان يك شيوة تمريني جديد و مؤثر سبب كاهش وزن، درصد چربي افراد چاق شود و در پي آن به كاهش شاخص التهابي CRP و افزايش سطوح پلاسمايي نسفاتين -1 منجر شود و بدن را در برابر بيماري هاي التهابي مرتبط با چاقي ايمن كند. از آنجا كه اســتفاده از گياهــان دارويــي در مقايســه بــا داروهــاي شــيميايي عــوارض كمتــري دارد، پيشنهاد مي شود كه تأثير طولاني مدت شيوه هاي مختلـف تمـرين و اسـتفاده از مكمل هاي گياهي بر آديپوكاين ها و شاخص هاي التهابي در زنان چاق ارزيابي شود.

منابع و مĤخذ
بشيري، جبار؛ غلامي، فرهاد؛ رهبران، عادل؛ ظرماهي، وحيد (1391). »تأثير يك جلسه فعاليت هوازي بر سطوح نسفاتين -1 سرمي مردان سالمند غيرورزشكار«، مجلة پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تبريز، 34(4)، ص 30-25.
تاجي طبس، آسيه؛ مقرنسي، مهدي (1393). »اثر ده هفته تمرين مقاومتي بر سطوح سرمي نسفاتين -1 و شاخص مقاومت به انسولين در زنان مبتلا به ديابت نوع 2«، مجلة ديابت و متابوليسم ايران، 14(3)، ص 188 -179.
توسلي، حسن؛ توفيقي، اصغر؛ حسينپناه، فرهاد؛ هدايتي، مهدي (1392). »اشتها و تمرين؛ اثر دوازده هفته تمرين مقاومتي دايره اي بر نسبت سطح نسفاتين -1 به گرلين آسيل دار در نوجوانان داراي اضافه وزن«، مجلة غدد درونريز و متابوليسم ايران، 15(6)، ص 526-519.
توفيقي، اصغر؛ مهرباني، جواد؛ خديوي، سيد محسن (1391). »اثر هشت هفته تمرين استقامت هوازي بر تغييرات نسفاتين-1 و گرلين آسيل دار در مردان چاق جوان«. مجلة دانشكدة پزشكي دانشگاه علوم پز شكي مشهد؛ دورة 57 ش 3، ص 570-562.
جعفري، مهري؛ مقرنسي، مهدي؛ سليمي خراشاد، عليرضا (1394). »تأثير هشت هفته تمرين استقامتي و مقاومتي دايره اي بر سطوح پلاسمايي كمرين و نسفاتين -1 دختران داراي اضافه وزن و چاق« ارمغان دانش. 20 (4)؛ 286-273.
حسني، علي؛ ابراهيمي، مريم؛ رمضانپور، محمدرضا (1394). »بررسي تأثير هشت هفته تمرين منظم هوازي بر مصرف عصارة گزنه بر سطح گلوكز و شاخص مقاومت به انسولين زنان ديابتي نوع دو«، مجلة دانش و تندرستي، دورة 10، ش 4.
حسيني كاخك، عليرضا؛ اميري پارسا، طيبه؛ آذرنيوه، م.، حامدي نيا، محمدرضا (1390).»تأثير تمرينات هوازي، مقاومتي و بي تمريني بر نيم رخ ليپيدي و CRP در دختران چاق«، مجلة دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سبزوار، دورة18، ش3.
حق شناس، روحاﷲ؛ رواسي، علي اصغر؛ كردي، محمدرضا؛ هدايتي، مهدي؛ شب خيز، فاطمه؛ شريعت زاده، محمد (1390). »تأثير دوازده هفته تمرين استقامتي بر وزن، دريافت غذا و نسفاتين –
1 پلاسماي رتهاي نر چاق«. ورزش و علوم زيست حركتي، دورة 3 ، ش 1، ص 85-77 .
حق شناس، روحاﷲ؛ رواسي، علي اكبر؛ كردي، محمدرضا؛ هدايتي، مهدي؛ شب خيز، فاطمه؛ شريعتزاده جنيدي،محمد (1392). »تأثير دوازده هفته تمرين استقامتي بر IL-10 ،IL-6 و نسفاتين -1 پلاسماي رت هاي نر چاق«، علوم زيستي ورزشي، 5(4): ص 122-109.
قنبرزاده، مختار؛ كاظمي، عبدالرضا (1394). »مقايسة سه شيوة مختلف تمرين هوازي بر سطوح پلاسمايي كمرين، مقاومت به انسولين و عملكرد جسماني زنان سالمند«، مجلة دانش و تندرستي، 10(4)، ص 47-40.
نمازي، نازلي؛ طريقت اسفنجاني، ع لي؛ آوري، مسعود؛ حشمتي، جواد (1390). »اثر عصارة شاخص هيدروالكلي گزنه بر حساسيت به انسولين و برخي از شاخصهاي التهابي در بيماران مبتلا به ديابت نوع2«، مجلة علمي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني همدان، دورة هجدهم، ش 4.
وكيلي، جواد؛ حسينپور، ليلا (1394). » تأثير هشت هفته تمرين هوازي و مصرف چاي سبز بر برخي عوامل خطرزاي قلبي- عروقي زنان چاق«، نشرية مطالعات كاربردي علوم زيستي در ورزش، دورة 3، ش 5.
Abedi B, (2012). «The effects of 12-wk combined aerobic/resistance training on Creactive protein (CRP) serum and interleukin-6 (IL-6) plasma in sedentary men». Yafteh.; 14: 95-106.
Abramson JL and Vaccarino V, (2002). «RelationshipBetween Physical Activity and Inflammation Among Apparently Hearty Middele-Aged and Other Us Adult». Arch Intern Med .162:1286-1292.
Ahangarpour A, Mohammadian M, Dianat M.,( 2012). «Antidiabetic effect of hydroalcholic urtica dioica leaf extract in Male Rats with Fructose- Induced Insulin Resistance». Iran J Med Sci; 37(3): 181-6.
Andreas O, Anke T, Nora K, Mathias F (2006). «Effect of a 4 week physical training program on plasma concentrations of inflammatory markers in patients with abnormal glucose tolerance». Eur J Endocrinol;154: 577-85.
Bastard JP, Jardel C, Bruckert E, Blondy P, Capeau, Laville M, et al, (2000). «Elevated levels of interleukin-6 are reduced in serum and subcutaneous adipose tissue of obese women after weight loss». J Clin Endocrinol Metab; 85: 3338-42.
Bluher M, (2012). «Clinical relevance of adipokines, Diabetes and Metabolism Journal», Vol. 36, No. 5, pp. 317-327.
Chaolu H, Asakawa A, Ushikai M, Li YX, Cheng KC, Li JB, et al., (2011.) «Effect of exercise and high-fat diet on plasma adiponectin and nesfatin levels in mice». Exp Ther Med; 2: 369-373.
Chrubasik JE, Roufogalis BD, Wagner H, Chrubasik S., (2007). «A comprehensive review on the stinging nettle effect and efficacy profiles». Part II: urticae radix. Phytomedicine; 14: 568-79.
Dowling EA. (2001). «How exercise affects lipid profiles in women: what to recommend for patients». Phys Sportsmed; 29(9): 45-52.
Foldes, G., Horkay, F., Szokodi, I., Vuolteenaho, O., Ilves, M., Lindstedt, KA., et al. (2003). «Circulating and Cardiac Levels of Apelin, the Novel Ligand of the Orphan Receptor APJ, in Patients with Heart Failure». Biochem Biophys Res Commun., Vol. 308, No. 3, PP: 480-5.
139
Ghanbari-Niaki, A., Kraemer, R.R., Soltani, R., (2010). «Plasma nesfatin-1 and glucoregulatory hormone responses to two different anaerobic exercise sessions», Eur J Appl Physiol. Vol. 110, No.4,pp.863-8.
Ghanbari-Niaki, A., Rahmati-Ahmadabad, S., Ansari-Pirsaraei, Z., (2013). «Effect of Aerobic Training on Tissu Nesfatin-1/Necleobindin-2 mRNA. Plasma Nesfatin-1 and High-density Lipoprotein Concentration in Female Rats». Iranian Journal of Health and Physical Activity, Vol. 4,pp. 1-7.
Goebel-Stengel, M., Wang, L., (2013). «Central and peripheral expression and distribution of NUCB2/nesfatin-1», Curr Pharm Des, Vol. 19, No.39, pp. 6935-40.
Hallschmid M, Patel S, et al., (2010). «Identification of nesfatin-1 in human and murine adipose tissue: a novel depot-specific adipokine with increased levels in obesity». Endocrinology; 151: 3169-3180.
Hamedinia MR, Haghighi AH, Ravasi A., (2007). «The effect of aerobic training on inflammatory factors. of heart disease in obese men». Iranian Journal of Harkat; 34: 4758.
Katrhryn E (2005). «Inflammation,stress and diabetes». J.Clin Invest; 1 (15): 1111-1119.
Kelly AS et al., (2007); «In the absence of weight loss, exercise training does not improve adipokines or oxidative stress in overweight children». Metabolism Clinical Experimental.; 56: 1005-1009.
Kim K, Valentine RJ, Shin Y, Gong K., (2008). «Associations of visceral adiposity and exercise participation with C- reactive protein, insulin resistance, and endothelial dysfunction in Korean healthy adults». Metabolism; 57: 1181-9.
Lakka T. A, Lakka H. M, Rankinen T, & et al. (2005). «Effect of exercise training on plasma levels of c-reactive protein in healthy adults: the heritage family study». Eur Heart J, 26: 2018–25.
Liesen H, Dufaux B, Hollmann W., (1977). «Modifications of serum glycoproteins the days following a prolonged physical exercise and the influence of physical training». Eur J Appl Physiol Occup Physiol; 37(4): 243-54.
Marinou K. Tousoulis D.Antonopoulos AS. Stefanadi E. Stefanadis C., (2010). «Obesity and cardiovascular disease: From pathophysiology to risk stratification». Int J Cardiol; 138: 3–8.
McLaughlin T, Abbasi F, Lamendola C (2002). «Differentiation between obesity and insulin resistance in the association with C-reactive protein». Circulation; 106: 2908-12.
Namazi A, Tarighhat esfanjani A, Heshmati J, Bahrami., A., (2011). «The effect of Hydro Alcholic Nettle Extracts on Insulin Sensitivity and some Inflammatory Indicators in patient with type2 diabetes». Pakistan J 14(15):775-779.
Ramanjaneya, M., Chen, J., Brown, J.E., Tripathi, G., Hallschmid, M., Patel, S., et al., (2010). «Identification of nesfatin-1 in human and murine adipose tissue: a novel depotspecific adipokine with increased levels in obesity». Endocrinology. Vol. 151, No.7,pp. 3169-80.
Retnakaran R,



قیمت: تومان


پاسخ دهید