علوم زيستي ورزشي – بهار 1396 دورة9، شمارة 1، ص : 44 – 33 تاريخ دريافت : 13 / 02 / 93 تاريخ پذيرش : 15 / 02 / 94

بررسي پاسخ سطوح 5FABP پلاسمايي به هشت هفته فعاليت هوازي در زنان يائسه و غيريائسه با وزن بالا

ريحانه دلبري 1– رزيتا فتحي2- الهه طالبي گركاني3
1. كارشناسيارشد ، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه مازندران، بابلسر، ايران 2. دانشيار، ، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه مازندران، بابلسر، ايران 3. دانشيار، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه مازندران، بابلسر، ايران

چكيده
مطالعة حاضر با هدف بررسي پاسخ سطوح پلاسمايي 5FABP به هشت هفته فعاليت هوازي در زنان در شرايط پيش و پس از يائسگي انجام گرفت. 10 زن غيريائسه (ميانگين kg/m2 ،BMI 03/2±8/27) و 10 زن يائسه (ميانگين BMI، 2kg/m 5/1±6/28) در دو گروه تمريني قرار گرفتند. تمرين شامل هشت هفته فعاليت هوازي و هر هفته 3 جلسه با شدت 40 تا 80 درصد حداكثر ضربان قلب ذخيره بود كه به مدت 25 دقيقه در هفتة اول اجرا شد و در هفتة هشتم به 45 دقيقه رسيد. پيش و پس از تمرين، سطوح پلاسمايي 5FABP و مقادير نيم رخ ليپيدي خون اندازه گيري شد. تمرين سبب افزايش معنادار 5FABP در گروه يائسه شد (05/0<P). مقادير LDL نيز در گروه يائسه و كلسترول در هر دو گروه افزايش معنادار يافت (05/0<P). افزايش سطوح 5FABP در يائسگي ممكن است از مكانيسم هاي ديگري تبعيت كند و با تغييرات متابوليكي پس از تمرين در ارتباط باشد.

واژه هاي كليدي
غيريائسه، فعاليت هوازي، وزن بالا، يائسه، 5FABP.
مقدمه
چاقي و اضافه وزن از عوامل مؤثر بر وضعيت سلامت و كيفيت زندگي است (13). شيوع چاقي و اضافه وزن در كشورهاي در حال توسعه از جمله ايران رو به افزايش است (12). از سال 1960 تا 1994م، شيوع اضافه وزن در مردان از 8/37 درصد به 4/39 درصد و در زنان از 6/23 درصد به 7/24 درصد رسيد (18). در ايران شيوع چاقي از 6/13 درصد در سال 1999 به 3/22 درصد در سال 2007 افزايش يافته است (5). با توسعة چاقي، بافت چربي نيز به طور فزايندهاي ناكارامد شده و اختلال در سوخت وساز سلول هاي آن با افزايش غلظت اسيدهاي چرب در گردش همراه است. يائسگي نيز كه بر توقف دائمي قاعدگي دلالت مي كند، يكي از مهمترين پديده هاي زندگي هر زن بهشمار مي رود. با توجه به اينكه اميد به زندگي در ايران حدود 70 سال است، مي توان انتظار داشت كه زنان تقريباً يك سوم از عمر خود را بعد از اين سن بگذرانند (1). شيوع سندروم متابوليك (چاقي مركزي، مقاومت به انسولين و ديس ليپيدمي) با يائسگي افزايش مي يابد. گذار از مرحلة پيش از يائسگي به مرحلة پس از آن با پيدايش بسياري از ويژگي هاي سندروم متابوليك، از جمله 1. افزايش چربي بدن مركزي؛ 2. تغيير به سمت نيم رخ ليپيدي آتروژنيك، با افزايش LDL و سطح تري گليسيريد، كاهش HDL و ذرات متراكم ليپوپروتئين كمچگال؛ و 3. افزايش قند خون و سطح انسولين همراه است. پيدايش اين عوامل خطر ممكن است نتيجة نارسايي تخمدان يا معادل آن، نتيجة غيرمستقيمي از عواقب متابوليك توزيع مجدد چربي مركزي با كمبود استروژن باشد (3).
پروتئين متصل به اسيد چرب اپيدرمال (5FABP) يا mal1، يك پروتئين سيتوزولي از اعضاي خانوادة چندژني FABP با وزن مولكولي 15 كيلودالتون است كه مي تواند به طور برگشت پذير با ليگاندهاي آب گريز مانند اسيدهاي چرب اشباع و غيراشباع بلندزنجير، ايكوزانوئيدها و ليپيدهاي ديگر با ميل تركيبي بالا و انتخاب پذيري گسترده پيوند دهد و موجب تسهيل حمل ونقل آنها شود. اين پروتئين اغلب در سلولهاي اپيدرمال پوست بيان ميشود و يكي از فراوانترين پروتئين ها در سيتوپلاسم سلول هاي چربي و ماكروفاژهاست (8) و در مهار ليپيدهاي واكنش پذير از جمله اسيدهاي چرب نقش مهمي ايفا ميكند (15).
سطوح پلاسمايي 5FABP در افراد چاق بالاست و پس از كاهش وزن ناشي از مداخلات غيرورزشي
كاهش مي يابد (11)، اما در زمينة مقادير آن در افراد يائسه تاكنون مطالعهاي صورت نگرفته است. ازطرفي به دليل ارتباط يائسگي با افزايش سطوح چاقي مركزي (3) و نيز بالارفت مقادير 5FABP در حضور چنين شرايطي، افزايش سطوح آن در زنان يائسه نيز دور از انتظار نخواهد بود. بنابراين اهميت توسعة برنامه هاي پيشگيري و مبارزه با چاقي روزبه روز افزايش مييابد. از سوي ديگر، عدم فعاليت فيزيكي يكي از عوامل مؤثر در ايجاد چاقي است، درحالي كه براساس مطالعات صورتگرفته در ايران، 40 درصد از ايرانيان بزرگسال (6/31 درصد مردان و 6/48 درصد زنان) فعاليت بدني پاييني دارند (6). براساس نتايج تحقيقات فعاليت بدني تأثيرات مطلوبي را بر وزن، BMI، درصد چربي و نيم رخ ليپيدي زنان قبل و بعد از يائسگي بر جاي ميگذارد (26،19،16). براساس دانستههاي ما تاكنون پژوهشي در زمينة اثر فعاليت بدني بر سطوح پلاسمايي 5FABP بهويژه در زنان داراي اضافه وزن و يائسه گزارش نشده است و تنها تحقيقات اندكي به مطالعة تأثير فعاليتهاي هوازي بر سطوح سرمي 4FABP پرداخته اند كه با عدم تغيير سطوح آن روبه رو شدند (23). مطالعات انجامگرفته در زمينة تغييرات 5FABP بر بيان آن در بافتها متمركزند و فعاليتهاي ورزشي سبب افزايش بيان اين پروتئين در بافت ها از جمله عضلة اسكلتي ميشود (28،14). با اين حال، مطالعه و بررسي سطوح پلاسمايي 5FABP در پي هشت هفته فعاليت هوازي در زنان در شرايط پيش و پس از يائسگي ضروري بهنظر مي رسد، چراكه ميتوان مكانيسم عملكرد 5FABP را در سنين مختلف نيز درك كرد.

روش تحقيق
تعداد 20 زن كه براساس پرسشنامة پيشينة تندرستي (10) سالم و فاقد هر گونه بيماري بودند و در شش ماه گذشته در برنامههاي فعاليت بدني منظم شركت نداشتند و رژيم غذايي خاص يا برنامة كاهش وزن را دنبال نمي كردند، با دارا بودن دورة قاعدگي منظم (افراد غيريائسه) و پس از تكميل رضايتنامه براي شركت در تحقيق انتخاب شدند. 10 زن در گروه غيريائسه (با ميانگين سني 4/6±32 سال و ميانگين قد 1/6±7/160 سانتي متر) و 10 زن در گروه يائسه (با ميانگين سني 5/5±52 سال و ميانگين قد 2/7±2/157 سانتي متر) قرار گرفتند. ابتدا اندازهگيري هاي آنتروپومتريك شامل قد و وزن آزمودني ها با قدسنج ديواري (با دقت 1/0 سانتي متر) و ترازوي ديجيتال (با دقت 1/0 كيلوگرم) انجام گرفت، سپس با استفاده از فرمول نسبت وزن بر مجذور قد، شاخص تودة بدني (BMI) محاسبه شد.
درصد چربي بدن آزمودنيها با استفاده از كاليپر ياگامي ژاپن و روش سه نقطه اي جكسون و پولاك(1985) (17)، با اندازه گيري چربي زيرپوستي ناحية سه سر بازويي، فوق خاصره و ران سنجيده شد.
همة اندازه گيريها در پايان پروتكل تمرين تكرار شد. ويژگي هاي جسماني آزمودني ها در جدول 1 آمده است. از شركت كنندگان يائسه پس از اتمام 24 جلسه تمرين و از افراد غيريائسه در مرحلة لوتئال قاعدگي (بين 23 -19 روز پس از قاعدگي) (25) كه براساس تاريخ هاي عادت ماهيانه 3 ماه گذشته آنان تعيين شده بود، خواسته شد كه در آزمايشگاه حاضر شوند. آزمودني ها طي دو مرحله و به ترتيب 24 ساعت پيش از شروع اولين جلسة تمريني و 48 ساعت پس از اتمام آخرين جلسة آن، از انجام فعاليت ورزشي اجتناب كردند و پس از 12 ساعت ناشتايي در آزمايشگاه براي خونگيري حضور يافتند. در محل آزمايشگاه 10 سي سي خون از وريد بازويي گرفته شد. نمونه هاي خوني بهمنظور جداسازي پلاسما به مدت 15 دقيقه در دستگاه سانتريفيوژ با سرعت 3500 دور در دقيقه قرار داده شد و پلاسماي آنها در دماي 70 – درجة سانتي گراد منجمد و براي آناليزهاي بيوشيميايي ذخيره شد.
برنامة تمرين آزمودني ها شامل هشت هفته و هر هفته 3 جلسه تمرين هوازي بود كه با 45-40 درصد حداكثر ضربان قلب ذخيره (ضربان قلب استراحت – (سن – 220))، به مدت 25 دقيقه در هفتة اول شروع شد و در هفتة هشتم به 45 دقيقه با 80-70 درصد حداكثر ضربان قلب ذخيره رسيد (هر هفته 5 دقيقه به زمان و 5 درصد به شدت افزوده شد) (10). ضربان قلب بيشينه نيز از فرمول (سن – 220) محاسبه و شدت تمرين با استفاده از ضربانسنج (پولار، ساخت فنلاند) كنترل شد. شيوة فعاليت در هر جلسه شامل 15 دقيقه گرم كردن با انواع دو نرم و آهسته و حركات نرمشي و در نهايت 10 دقيقه سرد كردن با حركات كششي بود.
آناليز بيوشيميايي و سنجش مقادير پلاسمايي 5FABP به روش ELISA با حساسيت بالا و با استفاده از كيت تجاري، شركت كازاوايو چين (CUSABIO BIOTECH) انجام گرفت. حساسيت روش مذكور 19/0 نانوگرم بر ميلي ليتر بود. به علاوه HDL-C و كلسترول با روش آنزيمي فتومتريك و تري گليسيريد نيز به روش آنزيمي رنگ سنجي با استفاده از كيت شركت پارس آزمون سنجش شدند. سطوح LDL-C نيز با استفاده از معادلة فريدوالد و همكاران محاسبه شد. در اين تحقيق علاوهبر استفاده از آمار توصيفي، براي مقايسة دو گروه از آزمون آناليز كوواريانس استفاده شد. همچنين به منظور بررسي اثر تمرين و مقايسة پيشآزمون و پس آزمون در گروه ها آزمون t همبسته به كار برده شد. كليةعمليات آماري تحقيق با نرمافزار SPSS نسخة 16 انجام گرفت و سطح معناداري آزمونها 05/0P< در نظر گرفته شد.

يافته هاي تحقيق
به طور كلي نتايج آزمون t همبسته (جدول 1) نشان ميدهد اين دورة تمريني سبب كاهش معنادار درصد چربي بدن در هر دو گروه و دور كمر در گروه غيريائسه شده است (05/0<P). درحالي كه تغييراتي در ديگر ويژگيهاي آنتروپومتريكي ايجاد نشد. سطوح پلاسمايي 5FABP در زنان يائسه نسبت به زنان غيريائسه بالاتر بود، البته از نظر آماري معنادار نبود. هشت هفته تمرين هوازي افزايش معنادار 5FABP در گروه يائسه را در پي داشت (05/0<P) (نمودار 1).

-81459-109662

0
0.5
1
1.5
2
2.5
3
3.5
4
4.5
يائسه
غيريائسه
FABP
5
(
)
ng/ml
P
=
0
/
02
P
=
0
/
04

0

0.5

1

1.5



قیمت: تومان


پاسخ دهید