علوم زيستي ورزشي – بهار 1396 دورة9، شمارة 1، ص : 62 – 45 تاريخ دريافت : 05 / 10 / 93 تاريخ پذيرش : 20 / 03 / 94

تأثير تمرين تناوبي با شدت بالا در محيط گرم بر عملكرد هوازي و بي هوازي
مردان فعال

سيدمحمد سيدي بيدگلي 1– حميد رجبي2
1.دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه خوارزمي 2. دانشيار دانشگاه خوارزمي

چكيده
هدف از پژوهش حاضر تعيين تأثير تمرين تناوبي با شدت بالا در محيط گرم بر عملكرد هوازي و بي هوازي مردان فعال بود. 24 دانشجوي مرد فعال با توجه به برآورد vVO2maxبه سه گروه تمرين در محيط گرم (8 نفر)، تمرين در محيط طبيعي (8 نفر) و كنترل (8 نفر) بهصورت همتا تقسيم شدند. آزمودني هاي گروه محيط گرم و طبيعي 12 جلسه طي دو هفتة متوالي تمرين كردند. هر جلسة تمرين شامل 5 وهلة 150 ثانيه اي دويدن با شدت 90-85 درصد vVO2max روي نوار گردان بود و بين هر وهله 150 ثانيه دويدن با شدت 50 درصد vVO2max به عنوان استراحت فعال قرار داشت. پيش و پس از پروتكل پژوهش، آزمون Tmax و آزمون فزايندة بيشينه روي نوار گردان جهت بررسي عملكرد هوازي و آزمون وينگيت به منظور بررسي عملكرد بي هوازي در محيطي با دماي 1±23 درجه و رطوبت 5±35 درصد طبيعي اجرا شد. بررسي دادهها، از طريق تحليل واريانس يكسويه در سطح 05/0P< نشان داد، تمرين تناوبي با شدت بالا در محيط گرم، شاخصهاي Tmax ،vVO2max، مسافت حداكثر سرعت توان هوازي و ميانگين توان بي هوازي به ترتيب به مقدار 3/14 درصد، 3/16 درصد، 4/33 درصد و 1/40 درصد نسبت به پيشرفت گروه تمرين در محيط طبيعي افزايشي معنا دار داشت، اما حداكثر توان بي هوازي (15 درصد) تنها نسبت به گروه كنترل افزايش معناداري داشت (05/0P<). همچنين مقدار لاكتات پس از آزمون Tmax تنها در گروه تمرين در محيط گرم (6/12- درصد) كاهش معناداري نشان داد، اما در مقا يسههاي بين گروهي تفاوت معنادار نبود (05/0P<). گروه كنترل در هيچ يك از شاخصها تفاوت معناداري نشان نداد (05/0P<). بهطور كلي نتايج نشان داد دو هفته تمرين تناوبي با شدت بالا در محيط گرم، عملكرد هوازي و برخي شاخص هاي عملكرد بي هوازي را نسبت به محيط طبيعي به طور معناداري بهبود مي دهد.

واژه هاي كليدي
تمرين تناوبي با شدت بالا، عملكرد هوازي و بي هوازي، محيط گرم، مردان فعال.
مقدمه
مربيان و متخصصان علم ورزش در تلاش براي يافتن راه هايي به منظور افزايش كارايي برنامه هاي تمرينيدر يك بازة زماني كوتاه، بر اجراي ورزشكاران هستند. اين موضوع بهويژه هنگامي كه زمان تمرين محدوداست، بسيار مهم است. از همين رو تمرينات تناوبي با شدت بالا (HIT) مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. HIT نه تنها همانند تمرينات تداومي سنتي موجب افزايش عملكرد هوازي ورزشكاران مي شود، بلكه عملكرد بي هوازي را هم تا حد زيادي بهبود ميبخشد (6،8،27). در تأييد اين موضوع دامنة وسيعي از سازگاري ها پس از تمرينات تناوبي شديد نشان داده شده است كه شامل افزايش محتواي گليكوژن استراحتي عضلة اسكلتي (6،14،28)، حداكثر فعاليت آنزيم هاي گليكوليتيكي و اكسايشي (8،14،28)، ظرفيت بافر كردن يون +H (14) و افزايش اكسيژن مصرفي بيشينه (11،20،27) و در نهايت عملكرد هوازي و بيهوازي است. براي مثال دوپونت و همكاران (2004) در پژوهشي با بررسي تأثير HIT نشان دادند كه اين تمرينات، vVO2max را به مقدار 1/8 درصد به طور معناداري افزايش ميدهد (10). اسفرجاني و همكاران (2007) نيز با مطالعه روي 17 مرد نسبتاً تمرين كرده كه سه برنامة HIT متفاوت را به مدت 10 هفته اجرا كردند، دريافتند زمان اجراي دويدن، VO2max، Tmax ،vVO2max و vLT مي تواند بهطور معناداري با برنامه هاي متفاوت HIT در دوندگان نسبتاً تمرين كرده افزايش يابد (11). در پژوهشي ديگر بياتي و همكاران (2011) با استفاده از برنامة HIT بهبود معنا داري را در VO2max و توان در Pmax) VO2max) و Tmax گزارش دادند (1).
در مجموع به نظر ميرسد تمرين تناوبي با شدت بالا براي رسيدن به حداكثر آمادگي در يك دورة زماني كوتاه نسبت به تمرين تداومي سنتي ميتواند كاراتر باشد. از طرف ديگر، ورزش بهطور طبيعي با توليد گرماي ناشي از انقباض عضلاني، دماي مركزي بدن و ميزان درك فشار را بالا ميبرد (2). همچنين محيطهاي استرسي به ويژه محيط گرم بر پاسخ هاي فيزيولوژيكي انسان نسبت به فعاليت بدني تأثير دارند (32،34). از اين ميان، چالش بين خون در دسترس عضلات و پوست (31)، اختلال در عملكرد و ظرفيت هوازي (32،34)، رسيدن زودهنگام به آستانة بي هوازي (4)، تحريك و تجمع هورمون هاي استرسي (26) و به دنبال آن افزايش گليكوليز بيهوازي (12)، افزايش استفاده از گليكوژن درونعضلاني و تجمع لاكتات (2،12)، از جمله عواملياند كه بار تمرين را در شرايط محيطي گرمافزايش مي دهند. در حقيقت افزايش دماي مركزي ناشي از ورزش و افزايش دماي محيط موجب خستگي بيشتر و افت عملكرد ورزشكار ميشود (5). به هر حال از آنجا كه ورزشكاران رقابتي مجبورند در شرايط محيطي گوناگون مسابقه دهند، يكي از دغدغههاي اصلي بسياري از متخصصان و كارشناسان كاهش آثار منفي احتمالي محيط گرم بر عملكرد ورزشكاران است (5). به همين دليل، بيشتر پژوهشگران، سازگاري گرمايي را به عنوان راهحل ممكن بهكار گرفتهاند (9،23،24). در اين روش براي رسيدن به سازگاري گرمايي بايد تمرينات استقامتي طولاني مدتي را در معرض گرما انجام داد، به طوري كه اين استرس محيطي بتواند به اندازة كافي دماي مركزي، پوست و شدت تعريق را بالا ببرد (24). ميزان تطابق پذيري بيولوژيكي ناشي از سازگاري گرمايي، به شدت، مدت، تكرار و تعداد جلسات تمرين در محيط گرم وابسته است (31). اين نوع سازگاري بلافاصله پس از اولين جلسة تمرين در محيط گرم شروع شده و بهسرعت پس از 12 -10 روز تمرين متوالي تا حد زيادي كامل ميشود (35).
جلسات تمريني براي رسيدن به اين سازگاري بايد بين 100-30 دقيقه در روز و در تركيب با تمرينهاي هوازي به طول انجامد تا محيط بتواند فشار گرمايي مناسب براي رسيدن به سازگاري را وارد كند (31،35). توانايي اين افراد براي انجام كارهاي جسماني در محيط گرم نسبت به افراد سازگارنشده افزايش مي يابد و مي توانند با كسب اين نوع سازگاري، در محيط گرم عملكرد بهتري از خود نشان دهند (23،32). به هر حال با توجه به فشار بيشتر تمرين در محيط گرم، برخي پژوهشگران علوم تمريني فرضية اثربخشي بيشتر تمرين در محيط گرم بر عملكرد ورزشي در شرايط دماي طبيعي و حتي سرد را مطرح كرده اند (32، 23). به طور مثال ساوكا و همكاران (1985) دريافتند، به دنبال سازگاري گرمايي كه متعاقب 120 دقيقه تمرين تداومي در دماي محيطي 49 درجه، با شدت 45 درصد VO2max و طي 9 روز متوالي به دست مي آيد، موجب افزايش 2 و 4 درصدي VO2max به ترتيب در محيط طبيعي و گرم مي شود (32). لورنزو و همكاران (2010) نيز از دوچرخهسواران تمرين كرده، در دماي محيطي 38 و 13 درجة سانتي گراد استفاده كردند و نشان دادند كه برنامة سازگاري گرمايي، VO2max را تا 8 و 5 درصد به ترتيب در محيط گرم و محيط نسبتاً سرد (13 درجه)، و توان خروجي در آستانة لاكتات را تا 5 درصد در هر دو شرايط افزايش ميدهد (23). با اشاره بر افزايش عملكرد افرادي كه در شرايط محيطيگرم تمرين ميكنند، مي توان نتيجه گرفت گرماي محيطي به عنوان يك مكمل، به پيشرفت و افزايشكارايي تمرين ورزشكاران كمك مي كند. از آنجا كه مطالعات انجامگرفته نشان داده اند افرادي كه درمحيط گرم به تمرينات تداومي سنتي ميپردازند نسبت به افرادي كه همين تمرين را در محيطي با دماي طبيعي انجام ميدهند از فوايد عملكردي بيشتري بهره بردهاند (31)، بهنظر ميرسد انجام HIT در محيط گرم موجب بهبود بيشتر عملكرد هوازي و بي هوازي نسبت به انجام همين تمرين در محيط طبيعي شود و كارايي اين پروتكل تمريني را افزايش دهد. از آنجا كه براساس يافتههاي موجود تمام پژوهش ها HIT را در محيط طبيعي انجام داده بودند و هيچيك از آنها گرما را بهعنوان مكمل در پژوهش خود براي مطالعة سازگاريهاي بيشتر بررسي نكرده بودند، پژوهشگران بر آن شدند تا اثر تمرين تناوبي شديد در محيط گرم را بهعنوان يك مكمل، در بهبود كارايي اين نوع تمرين بر عملكرد هوازي و بي هوازي مردان فعال بررسي كنند.

روش شناسي
جامعة آماري پژوهش حاضر دانشجويان پسر رشتة تربيت بدني دانشگاه خوارزمي بودند كه در قالب كلاسهاي آموزشي حداقل شش ساعت و بهعنوان تمرينات تخصصي حداقل شش ساعت در طول هفته به فعاليت ورزشي مي پرداختند. در ابتدا 33 نفر داوطلبانه پرسشنامة ارزيابي پزشكي را تكميل كردند.
پس از آگاهي از تمام مراحل پژوهش و اطمينان از اينكه در هر زمان بتوانند پژوهش را ترك كنند، رضايت خود را به صورت كتبي براي حضور در برنامه اعلام كردند و با استفاده از آزمون فزايندة بيشينه روي نوار گردان (Valiant, Netherlands Lode treadmill) به منظور برآورد vVO2max ارزيابي شدند. پس از مشخص شدن نتايج پيشآزمون، به منظور به حداقل رساندن اختلافات بينگروهي 24 نفر از آنها انتخاب شدند تا از لحاظ سن، قد، وزن و آمادگي به طور مناسب در سه گروه به طور مساوي و جفت هاي جورشده تقسيم شوند (جدول 1). همچنين از آزمودنيها خواسته شد هيچ گونه فعاليتي غير از فعاليت هاي معمول خود انجام ندهند و مكمل غذايي يا دارويي در حين دورة پژوهش مصرف نكنند. يك هفته پيش از آغاز تمرينات و همچنين پس از دو هفته تمرين، آزمودني ها يك آزمون ورزشي فزاينده به منظور برآورد vVO2max و همچنين آزمون زمان تا واماندگي با شدت Tmax) vVO2max) و يك آزمون وينگيت را نيز اجرا كردند. سه آزمون ذكرشده با فاصلة 48 ساعت از هم اجرا شدند. شايان ذكر استكه تمامي اندازه گيري ها در پيش آزمون و پسآزمون در محيط طبيعي (دماي 1±23 درجه و رطوبت5±35 درصد) به انجام رسيد.
جدول 1. مشخصات فردي آزمودنيها (M±SD)
vVO2max
(كيلومتر بر ساعت) چربي (درصد) قد
(سانتي متر) سن (سال) وزن
(كيلوگرم) تعداد
16/62±1/30 8/88±3/02 177/75±2/96 22/25±1/58 70/25±7/72 8 گروه محيط گرم
16/75±1/16 8/67±2/43 176/55±4/98 23±1/30 68/25±4/52 8 گروه محيط طبيعي
16/62±1/40 9/37±2/69 177/29±6/13 23/5±1/77 71/86±9/78 8 گروه كنترل

آزمون فزايندة بيشينه روي نوار گردان
بهمنظور برآورد vVO2max، آزمودني ها آزمون فزاينده اي را اجرا كردند كه شامل 3 دقيقه راه رفتن با سرعت 6 كيلومتر در ساعت با شيب صفر درجه براي گرم كردن بود و پس از آن در هر دقيقه افزايش سرعت به صورت يك كيلومتر در ساعت تا رسيدن به واماندگي ادامه پيدا ميكرد (3). سرعت نهايي درصورتيكه يك دقيقة كامل به انجام مي رسيد، به عنوان vVO2maxدر نظر گرفته شد و درصورتيكه آخرين مرحله كمتر از يك دقيقه انجام ميگرفت، سرعت مرحلة قبل بهعنوان اين شاخص در نظر گرفته شد.
آزمون زمان تا واماندگي با شدت(Tmax) vVO2max
آزمودني ها در ابتدا 15 دقيقه مرحلة گرم كردن را انجام دادند. اين مرحله شامل 7 دقيقه دويدن روي نوار گردان با سرعت حدود 50 درصد vVO2max و سپس 7 دقيقه حركات كششي بود. پس از اين مراحل سرعت نوار گردان صفر ميشد و پس از اعلام آمادگي آزمودني، سرعت در كمتر از يك دقيقه به حد سرعت vVO2max افزايش مييافت و از آن لحظه به بعد زمان ثبت مي شد. در حين آزمون، آزمودنيها به گونة زباني تشويق مي شدند. توقف آزمون به ارادة خود آزمودني بود و هنگامي انجام ميگرفت كه آزمودني توانايي ادامة كار را نداشت. با توقف آزمون، زمان بهدست آمده براساس واحد ثانيه ثبت و بهعنوان شاخص Tmax و همچنين مسافتي كه آزمودني ها در اين آزمون دويده بودند، براساس واحد متر ثبت و بهعنوان شاخص مسافت حداكثر سرعت توان هوازي گزارش شد (3). همچنيننمونه هاي خوني براي سنجش لاكتات با استفاده از دستگاه لاكتومتر (Lactate Scout, Senslab, German) از انگشت اشاره در حالت استراحت و در دقيقة 3 پس از انجام تست Tmax گرفته شد. براساسپايلوت هاي فراوان اين مدت زمان، زماني بود كه لاكتات بيشترين مقدار را پس از اين آزمون نشان مي داد. بدين منظور ابتدا نوك انگشت اشارة آزمودني ها به وسيلة پنبة آغشته به الكل تميز ميشد. سپس با لانست سوراخ كوچكي روي انگشت ايجاد و خون ابتدايي با پنبه پاك و لاكتات از نمونة دوم خوني دريافت مي شد (9). نمونة خوني پايه 10 دقيقه پيش از شروع آزمون در وضعيت نشسته و در حالت استراحتي گرفته شد.
نحوة تعيين شاخص هاي عملكرد بي هوازي
از آزمون وينگيت براي اندازه گيري توان بي هوازي استفاده شد. اين آزمون شامل 30 ثانيه ركاب زدن با حداكثر توان فرد و مقاومتي ( وزنهاي) معادل 5/7 درصد وزن بدن بود. با استفاده از آزمون وينگيت توان حداكثر (PPO) و متوسط (MPO) به دست مي آمد. روش اجراي آزمون به اين صورت بود كه ابتدا آزمودني با مقاومت كم (50 وات) به مدت 10 دقيقه به منظور گرم كردن روي چرخ كارسنج ركاب مي زد، با پايان يافتن اين زمان و با دستور پژوهشگر، آزمودني سرعت ركاب زدن خود را افزايش مي داد. همزمان با افزايش ميزان ركاب زدن و با اطلاع آزمودني، مقاومت وزنه ها توسط پژوهشگر (اپراتور نرم افزار آزمون وينگيت) روي ركاب اعمال مي شد كه 30 ثانية اصلي آزمون نيز همزمان با اضافه شدن مقاومت شروع مي شد. حين اجراي آزمون پژوهشگر دوم بهصورت كلامي به آزمودني براي به كار بردن حداكثر توان انگيزه مي داد. پس از اجراي آزمون فرد به مدت 5 دقيقه روي چرخ كارسنج به منظور سرد كردن ركاب مي زد. آزمون وينگيت روي چرخ كارسنج مونارك_ 894E ساخت سوئد اجرا شد (9).
برنامة تمرين
آزمودني هاي گروه محيط طبيعي تمام تمرينات خود را در محيط طبيعي و آزمودنيهاي گروه گرم تمام دورة تمريني خود را در محيط گرم شبيه سازي شدة آزمايشگاهي انجام دادند. تمام آزمودني هاي دو گروه تمرين را شش جلسه در هفته و به مدت دو هفته، پيش از آغاز فصل گرما شروع كردند. گروه كنترل در طول پژوهش فعاليتي انجام نميدادند، در واقع تفاوت ميزان فعاليت گروه كنترل با دو گروه ديگر تنها تمريناتي بود كه براي دو گروه محيطي گرم و طبيعي در نظر گرفته شده بود. طراحي روشتمرين براساس پژوهش بارتلت (2011) با كمي تغيير انجام گرفت. بارتلت با مقايسة دو روش تمرين استقامتي تداومي و تناوبي شديد، تمرين تناوبي را به گونهاي طراحي كرده بود كه آزمودني ها شش نوبت 180 ثانيه با شدت 90 درصد VO2maxو شش نوبت تناوبي 180 ثانيه جهت استراحت فعال با شدت 50 درصد VO2max را اجرا كرده بودند (7). به عبارتي مدت زمان انجام تمرين اصلي به همراه استراحت فعال 36 دقيقه در هر جلسه بود و از آنجا كه طبق مباني نظري لازمة رسيدن به سازگاري گرمايي تمرين روزانه به مدت حداقل 30 دقيقه در معرض گرماست، اين پروتكل از لحاظ زماني مناسب به نظر مي رسيد. بنابراين با الگوگيري از اين پروتكل و با پايلوت هاي فراوان از نظر شدت و مدت تمرين طي يك جلسه تمرين در محيط گرم، به منظور عملي بودن اجراي آن طي دورة تمرين اين پروتكل تعديل شد. بدين منظور هفتة اول تمرين شامل 5 نوبت150 ثانيه اي دويدن روي نوار گردان با شدت 85 درصد vVO2max بود كه هر نوبت، با 150 ثانيه دويدن و شدت 50 درصد vVO2max به عنوان ريكاوري از هم جدا ميشد. سپس آزمودني ها در هفتة دوم با افزايش فشار به ميزان 5 درصد به عنوان اضافهبار، همان تمرين هفتة اول را با 5 نوبت 150 ثانيه اي دويدن روي نوار گردان با شدت 90 درصد vVO2max با 150 ثانيه دويدن و شدت 50 درصد vVO2max به عنوان ريكاوري به اتمام رساندند.
طراحي اتاقك گرمايي
از آنجا كه لازمة رسيدن به سازگاري گرمايي تمرين در محيط گرم تحت كنترل و شبيه سازي شدة آزمايشگاهي است، محفظهاي به ابعاد 3×5/3×5/3 متر و پوشيده از نايلون طراحي شد، به طوري كه هوا به طور مداوم تنها از قسمت پايين اين اتاقك با محيط بيرون از خود جريان داشت. حدود 90 دقيقه پيش از شروع فعاليت، به منظور بالا بردن دماي اتاقك و تنظيم رطوبت، هيترهاي گرمايشي برقي (Gosonic-208, Turkey) و دستگاه رطوبت ساز (Hitec, hi-ah26fs, Canada) روشن ميشد تا زماني كه دماي محيط شبيه سازي شده به 1±40 درجه مي رسيد. به منظور كنترل اثر احتمالي رطوبت و حذف مقدار اختلاف بين دو محيط، ميزان رطوبت محيط گرم شبيه سازي شده با توجه به ميزان رطوبت محيط طبيعي به وسيلة دستگاه رطوبت ساز يكسان ميشد كه اين ميزان طي روزهاي تمرين در دامنة 5±35% بود. ميزان دما و رطوبت در تمام روزهاي تمريني به طور يكنواخت بهصورت دستي تنها توسط پژوهشگر در دامنة تعريف شده كنترل مي شد.
روش تجزيه وتحليل آماري
بهمنظور تجزيهوتحليل داده ها از روشهاي آماري توصيفي و استنباطي استفاده شد. از آمار توصيفي براي محاسبة ميانگين و انحراف استاندارد دادهها، و از آمار استنباطي براي مقايسة گروهها با هم استفاده شد. توزيع طبيعي دادهها و همگني واريانسها به ترتيب با آزمون كولموگروف -اسميرنوف و آزمون لوين تأييد شد. براي مقايسة ميانگينهاي درونگروهي از روش آماري T وابسته و براي بررسي تغييرات بينگروهي از آزمون آناليز واريانس يكطرفه در سطح معناداري 05/0P< استفاده شد. از آزمون تعقيبي HSD براي تشخيص اختلاف هر يك از ميانگينها استفاده شد. به منظور تجزيهوتحليل دادهها و رسم نمودارها، هر دو از نرمافزار SPSS16 استفاده شد.
نتايج
در نتيجة تمرينات، گروه محيط گرم افزايش معناداري را در vVO2max (3/14 درصد)، Tmax (3/16 درصد)، مسافت حداكثر سرعت توان هوازي (4/33 درصد) و ميانگين توان بيهوازي (1/40 درصد) نسبت به گروه طبيعي و كنترل و همچنين افزايش معنا داري را در حداكثر توان بيهوازي (15 درصد) تنها نسبت به گروه كنترل از خود نشان داد.
گروه محيط طبيعي افزايش معنا داري در vVO2max (2/8 درصد)، مسافت حداكثر سرعت توان هوازي (2/14 درصد)، حداكثر توان بيهوازي (12 درصد) و ميانگين توان بيهوازي (5/17 درصد) تنها نسبت به گروه كنترل داشت. گروه كنترل نيز در هيچ يك از شاخص هاي هوازي و بيهوازي تفاوت معني داري از خود نشان نداد (جدول 2). در مقايسة پس آزمون با پيشآزمون حداكثر غلظت لاكتات خون اندازه گيريشده بعد از آزمون Tmax، تنها گروه تمرين در محيط گرم، بهطور معنا داري به مقدار 6/12- درصد كاهش داشت (044/0=P) (شكل 1).

جدول 2. شاخص هاي اجراي هوازي و بيهوازي پيش و پس از تمرينات (M±SD)
%∆ P پس آزمون پيش آزمون گروه متغيرها
14/3 0/000 19 ±0/92 16/62 ±1/30 گرم
*₸ vVO2max (كيلومتر بر ساعت)
8/2 0/004 18/12±1/12 16/75±1/16 طبيعي †* 0/8 NS 16/75 ±1/28 16/62 ±1/40 كنترل 16/3 0/006 243 ± 48/16 209/38 ±48/57 گرم ₸* Tmax
(ثانيه)
5/9 NS 250/75±44/90 236/88 ± 43 طبيعي 0/5 NS 223/12 ±43/27 221/5 ± 39/13 كنترل 33/4
14/2 0/000
0/014 1282/75±270/54
1259/12±227/09 961/62±219/89
1102/12±228/60 گرم ₸* طبيعي
*† مسافت حداكثر
سرعت توان هوازي (متر)
1/8 NS 1036/75±217/18 1019/25±189/76 كنترل 15 12 0/003
0/027 873±99/98
885/38±80/77 758/75 ±147/98
790/02 ±141/72
گرم †* طبيعي
*† حداكثر برون دهتوان
(وات)
– 0/5 NS 813/75±140/19 817/51±153/41 كنترل 40/1
17/5 0/000 0/003 659/76±116/50
671/62 ± 80/29 468/82±104/87
572/08±112/81 گرم ₸* طبيعي
*† ميانگين بروندهتوان
(وات)
– 0/3 NS 522/28±58/81 537/93±97/02 كنترل * شاخص تفاوت معناداري بين پيش آزمون و پس آزمون داخل گروهي (05/0P<) . † شاخص تفاوت معنا داري با گروه كنترل
(05/0P<). ₸؛ شاخص تفاوت معناداري با گروه كنترل و طبيعي (05/0NS .(P<؛ غيرمعنادار.

شكل 1. ميانگين لاكتات پس از آزمون Tmax سه گروه

بحث و نتيجه گيري
مهم ترين يافتة پژوهش حاضر اين بود كه انجام تمرين تناوبي شديد در محيط گرم نسبت به انجام اين تمرين در محيط طبيعي موجب افزايش معنا دار بيشتري از عملكرد هوازي و برخي از شاخص هاي بي هوازي مي شود.
براساس نتايج پژوهش ها سازگاري هاي فيزيولوژيكي HIT مشابه تمرينات استقامتي تداومي سنتي است و حتي با وجود زمان و حجم تمريني پايين تر، در برخي سازگاري ها نسبت به تمرينات استقامتي، برتري هايي را نشان داده است (6،8،27). به طور مثال لارسن و همكاران (2002) اثر چهار هفته HIT را در 10 دوچرخه سوار تمرين كرده بررسي كردند. آنها افزايش معنادار VO2peak (3درصد)، حداكثر توان هوازي (3 درصد) و سرعت در آزمون تايم تريل 40 كيلومتر (3/4 درصد) را گزارش كردند (19).
دوپونت و همكاران (2004) نيز، با بررسي تأثير HIT نشان دادند كه اين تمرينات، vVO2max را به مقدار 1/8 درصد به طور معناداري افزايش ميدهد (10). اسفرجاني و همكاران (2007)، در مطالعه اي روي 16 مرد نسبتاً تمرين كرده دريافتند كه زمان اجراي 3000 متر دويدن، Tmax ،vVO2max ،VO2max و vLT
(سرعت در آستانة لاكتات) ميتواند به طور معناداري با برنامه هاي متفاوت HIT در دوندگان نسبتاً تمرين كرده افزايش يابد (11). همچنين بياتي و همكاران (2011) با استفاده از برنامة HIT بهبودمعنا داري را در VO2max و توان در Pmax) VO2max) و Tmax گزارش دادند (1).
در پژوهش حاضر افزايش عملكرد هوازي گروه محيط طبيعي در شاخص هاي vVO2max (2/8 درصد) و مسافت حداكثر سرعت توان هوازي (2/14 درصد) با پيشينة ذكرشده همخواني داشت، اما مخالف با نتايج شاخص Tmax پژوهش حاضر، اسفرجاني به مقدار 4/35 درصد و بياتي به ميزان 5/48 درصد افزايش معناداري را گزارش كردند (1،11). اين تفاوت احتمالاً مربوط به نوع اندازه گيري Tmax اين پژوهشگران است. بياتي در پژوهش خود روي مردان تمريننكرده مطالعه كرده بود و اين شاخص را با استفاده از مدت زمان ركاب زدن روي چرخ كارسنج با شدت Pmax تا رسيدن به خستگي اندازه گرفته بود كه مي تواند اين اختلاف نتايج را تا حد زيادي توجيه كند. همچنين اسفرجاني با استفاده از مدت زمان دويدن تا رسيدن به خستگي، در مطالعة خود شدت پسآزمون Tmax را با همان شدت پيشآزمون در نظر گرفته بود. از آنجا كه Tmax مدت زماني است كه آزمودني با شدت vVO2max به تلاش خود تا رسيدن به واماندگي ادامه مي دهد، هرچه اين شدت بالاتر باشد، آزمودني زودتر به واماندگي مي رسد و Tmax پايينتري خواهد داشت. در پژوهش حاضر همان طوركه اشاره شد، اندازه گيري Tmax در پس آزمون با توجه به پيشرفت vVO2max بوده، بنابراين اين مغايرت منطقي به نظر مي رسد. در ضمن مسافتي كه آزمودني هاي گروه محيط طبيعي تحقيق حاضر، در آزمودن Tmax دويده بودند (مسافت حداكثر سرعت توان هوازي)، به طور معناداري از گروه كنترل بيشتر بود كه مي تواند گوياي اثربخشي تمرين باشد. در مجموع با توجه به مطالعات صورت گرفته، دلايل افزايش عملكرد هوازي و بيهوازي را كه در پي يك دوره HIT اتفاق ميافتد، مي توان در بهبود دامنهاي وسيع از سازگاريهاي فيزيولوژيكي همچون افزايش محتواي گليكوژن استراحتي عضلة اسكلتي (6،14،28)، حداكثر فعاليت آنزيم هاي گليكوليتيكي و اكسايشي (8،14)، ظرفيت بافر كردن +H (14) و افزايش اكسيژن مصرفي بيشينه (11،20) جست وجو كرد.
از طرف ديگر، نشان داده شده تمرينات استقامتي در محيط گرم، به شمار زيادي از سازگاري هاي فيزيولوژيكي منجر مي شود كه به طور تئوري مي تواند عملكرد ورزش هاي هوازي را در شرايط دمايي ديگر بهبود بخشد (23،24). به طور مثال ساوكا و همكاران (1985) پس از اجراي 9 روز برنامة سازگاري گرمايي افزايش 4 درصدي VO2maxرا در دو محيط گرم و طبيعي نشان دادند (32). فبريو و همكاران(1994) بهمنظور مطالعة متابوليسم عضلاني پس از كسب سازگاري گرمايي نتيجه گرفتند كه اتكاي بيشتر به كربوهيدرات طي فعاليت در محيط گرم در حد معناداري كاهش مييابد (13). همچنين لورنزو و همكاران (2010) نشان دادند كه برنامة سازگاري گرمايي، VO2max را تا 8 درصد در محيط گرم و 5 درصد در محيط نسبتاً سرد 13 درجهاي، افزايش ميدهد و گزارش كردند كه سازگاري گرمايي، توان خروجي در آستانة لاكتات را تا 5 درصد در هر دو شرايط و برون ده قلبي را 5 درصد در محيط گرم و 10 درصد در محيط سرد افزايش ميدهد (23). در يكي از جديدترين پژوهش ها، چن و همكاران
(2013) بهمنظور مطالعة اثر سازگاري گرمايي با پنج روز تمرين در محيط گرم، بهبود معناداري را در شاخص هاي Tmax 6/6% ، حداكثر نبض اكسيژن 10 درصد و تعداد ضربان قلب 10-5 درصد را در محيط گرم نشان دادند (9).
در مقايسة پژوهش حاضر با پيشينة ذكرشده، افزايش عملكرد هوازي گروه محيط گرم در شاخص هاي vVO2max (3/14 درصد)، Tmax (3/16 درصد) و مسافت حداكثر سرعت توان هوازي (4/33 درصد) با پژوهش هاي گذشته همخواني داشت. به طور كلي سازگاري هاي فيزيولوژيكي حاصل از انجام تمرين استقامتي تداومي در محيط گرم جهت كسب سازگاري گرمايي شامل كاهش اكسيژن مصرفي زير بيشينه در يك شدت مشخص از فعاليت (30،36)، كاهش لاكتات خون در يك توان خروجي مشخص (36)، صرفه جويي در گليكوژن عضلات (13،36)، افزايش حجم پلاسما (33)، افزايش بازده قلب (15) و همچنين افزايش كامپليانس بطني (16) است.
در پژوهش حاضر اين عوامل بررسي نشدند، اما افزايش مشاهده شده در شاخص هاي هوازي آزمودني هاي گروه تمرين در محيط گرم در مقايسه با محيط طبيعي را مي توان به افزايش بيشتر حجم پلاسما (33)، افزايش بازده قلبي و كامپليانس بطني افزايشيافته (16،15) و متعاقب آن حجم پايان دياستولي بيشتر نسبت داد. براي مثال عملكرد قلبي بهبوديافته (برون ده قلب و حجم ضربه اي) متعاقب يك دوره از فشار گرمايي مزمن با چندين مطالعه كه روي حيوان صورت گرفته حمايت مي شود. چندين مكانيسم و سازگاري متابوليكي در عضلات قلبي رت ها گزارش شده است (15،16،21) كه از اين بين ميتوان به افزايش كامپليانس و فشار توليدي بطن چپ و همچنين كاهش اكسيژن مصرفي قلب كه پس از سازگاري گرمايي به دست ميآيد نيز اشاره كرد (15،16). همچنين گزارش شده كه نيروي توليديافزايش يافتة قلبي، با افزايش غلظت كلسيم سيتوزولي در انقباض همراه است (21).
مكانيسم ديگر سازگاري گرمايي جلوگيري از هيپوكسي ايجادشدة فعاليت در محيط گرم است (13). در واقع هنگاميكه ورزشكار براي اولين بار در معرض گرما قرار ميگيرد، به علت ناسازگاري با اين شرايط محيطي، دماي مركزي بدن به سرعت افزايش مي يابد كه نتيجة اين امر افزايش شيب جريان خون مركزي به سمت پوست است (13). در اين شرايط پوست متورم و قرمز شده و با چالش ايجادشده بين خون در دسترس عضلات و پوست، عضلات درگير فعاليت دچار كمبود خون و در نتيجه هيپوكسي ناشي از كمخوني و افت عملكرد ميشوند (13،11). بنابراين سازگاري كه پس از چند روز تمرين در محيط گرم اتفاق ميافتد، از افزايش شيب ناگهاني خون به سمت پوست جلوگيري مي كند و با شروع زود هنگام عرق ريزي، دماي مركزي و دماي پوست را سريع تر پايين مي آورد كه متعاقب آن، جريان خوني بستر عضله گسترده تر و جريان خون پوستي كمتر ميشود (19). اين امر با توجه به حجم كار، به طور بالقوه به برون ده قلبي اجازه مي دهد تا درصد بيشتري از حجم خون به طور مستقيم به سمت عضلات اسكلتي فعال فرستاده شود و با از بين بردن چالش ايجادشده، از هيپوكسي ناشي از كم خوني جلوگيري مي كند (23،24). اين مكانيسم همراه با افزايش ميزان سوخت وساز هوازي (30،36) و كاهش ميزان گليكوژنوليز (13،18) ناشي از سازگاري گرمايي، به كاهش مصرف اكسيژن در يك حجم كار مطلق داده شده بعد از سازگاري گرمايي منجر مي شود. در نتيجه، اين سازگاري به افراد اجازه مي دهد تا توان خروجي خود را بالاتر نگه دارند و با كاهش شدت نسبي عملكرد زماني بهتري از خود نشان دهد (23) كه اين عوامل مي تواند دليلي براي برتري بهبود مدت زمان دويدن با شدت vVO2max و مسافت حداكثر سرعت توان هوازي ناشي از تمرين در محيط گرم نسبت به محيط طبيعي در تحقيق حاضر باشد.
كاهش مقدار لاكتات پس از آزمون Tmax در تحقيق حاضر تنها در محيط گرم مشاهده شد كه در مقايسه با ديگر گروه ها اين تفاوت معن ادار نبود. علت معن ادار نبودن تفاوت بين گروهي مي تواند با توجه به مطالعات صورتگرفته كه نشان دادهاند هم سازگاري گرمايي (24،31) و هم تمرين تناوبي بدون فشار گرمايي (14) به افزايش حجم پلاسما در طول دورة تمريني منجر مي شود توجيه شود، زيرا با افزايش بيشتر حجم پلاسما كه بر اثر سازگاري گرمايي صورت م يگيرد، غلظت ميلي مولار لاكتات كاهش مييابد و موجب كمرنگ شدن تفاوت بين گروه ها مي شود، اما اين افزايش به اندازه اي نيست كه موجبتفاوت بين گروه ها شود.
افزايش حداكثر توان بي هوازي (PPO) (12 درصد) و ميانگين توان بي هوازي (MPO) (5/17 درصد) در گروه تمريني محيط طبيعي از ديگر سازگاريهاي مشاهده شده در پژوهش حاضر است (جدول 2)، كه اين افزايش با پيشينه همخواني دارد. به طور مثال بارنت و همكاران (2004) پس از هشت هفته تمرين تناوبي شديد، افزايش معنادار PPO و MPO را در 16 مرد فعال گزارش كردند (6). بورگومستر و همكاران (2005) نيز نشان دادند كه دو هفته تمرين تناوبي شديد (3 جلسه در هفته) در مردان فعال موجب افزايش معنا دار PPO و MPO مي شود (8). همچنين فرزاد و همكاران (1390) افزايش معنادار 9/34 و 3/29 درصد را به ترتيب در ش اخصهاي بي هوازي PPO و MPO با به كارگيري تمرين تناوبي شديد روي 15 كشتي گير تمرينكرده گزارش كردند (3).
دلايل احتمالي افزايش حداكثر توان و ميانگين توان بي هوازي را مي توان افزايش سوبستراهاي در دسترس عضله دانست. براي مثال روداس و همكاران (2000) افزايش معنادار فسفوكراتين (31 درصد) و گليكوژن عضلاني (32 درصد) را پس از دو هفته تمرين روزانة تناوبي شديد گزارش كردند (28). همچنين بورگومستر و همكاران (2005) افزايش محتواي استراحتي گليكوژن عضله (26 درصد) را با شش جلسه تمرين تناوبي شديد در طول دو هفته گزارش كردند (8). يكي ديگر از سازوكارهاي بهبود اجراي بيهوازي در اثر تمرينات تناوبي مي تواند تغيير در نيمرخ تارهاي عضلاني باشد. در همين زمينه جاكوبز و همكاران (1987) به دنبال شش هفته تمرين تناوبي شديد افزايش معنا داري را در تارهاي تندتنش اكسايشي(FTa) و كاهش غيرمعناداري را در تارهاي كندتنش(ST) گزارش كردند (17). افزايش آنزيم هاي بي هوازي ميتواند يكي ديگر از سازوكارهاي بهبود عملكرد بي هوازي باشد. براي مثال لينوسير7 و همكاران (1993) افزايش حداكثر فعاليت فسفوفروكتوكيناز (20درصد) و لاكتات دهيدروژناز
(19درصد) را پس از هفت هفته تمرين تناوبي شديد گزارش كردند (22). مك دوگال8 و همكاران (1998) نشان دادند كه هفت هفته تمرين تناوبي شديد به افزايش معنادار فعاليت آنزيم هاي هگزوكينازو فسفوفروكتوكيناز پس از تمرينات منجر مي شود (25) كه در مطالعة حاضر اندازه گيري نشده اند، ولي از يافته هاي مذكور مي توان نتيجه گرفت كه احتمالاً بخشي از بهبود عملكرد بي هوازي در محيط طبيعي و گرم در اين مطالعه مي تواند مربوط به افزايش آنزيم هاي بي هوازي (22،25)، افزايش سوبستراهاي در دسترس عضله (28)، صرفه جويي در مصرف محتواي گليكوژن عضله (8) و تغيير در نيمرخ تارهاي عضلاني (17) باشد.
مطالعات مربوط به سازگاري گرمايي به طور مستند نشان داده اند كه با ايجاد سازگاري هاي فيزيولوژيكي بسيار مي تواند عملكرد بي هوازي را بهبود بخشد. اين سازگاري هاي فيزيولوژيكي ناشي از سازگاري گرمايي شامل افزايش آستانة لاكتات و كاهش لاكتات توليدي عضلات (36)، افزايش پاكسازي لاكتات و متعاقب آن افزايش نيروي توليدي عضلات (30،36) و همچنين صرفه جويي در مصرف گليكوژن عضلات (13،36) است. بنابراين فرض اينكه سازگاري گرمايي عملكرد بي هوازي را بهبود مي بخشد، منطقي است و با توجه به مكانيسم هاي ذكرشده تمرين تناوبي با شدت بالا در بهبود عملكرد بي هوازي، مي توان نتيجه گرفت هنگامي كه اين تمرين در محيط گرم انجام مي گيرد، محيط گرم به عنوان يك اضافه بار عمل مي كند و پس از يك دوره تمرين در اين شرايط محيطي، بر اثر سازگاري گرمايي كسب شده، فوايد عملكردي اين تمرين نسبت به محيط طبيعي برجسته تر مي شود كه اين دليلي براي افزايش معنادار ميانگين توان بي هوازي گروه تمرين تناوبي محيط گرم نسبت به محيط طبيعي است.
از آنجا كه ميانگين توان بي هوازي شاخص مقاومت در برابر خستگي است، ميتوان نتيجه گرفت كه انجام تمرين تناوبي در محيط گرم، موجب بهبود بيشتر شاخص مقاومت در برابر خستگي نسبت به انجام اين تمرين در محيط طبيعي ميشود. همچنين با توجه به اينكه حداكثر توان بي هوازي مستقل از مقاومت در برابر خستگي بوده و تفاوت حداكثر توان بين دو گروه تمريني معنادار نبود، مي توان گفت كه تمرين تناوبي شديد در محيط گرم مزيت چنداني نسبت به انجام اين تمرين در محيط طبيعي ندارد، زيرا عوامل مداخله گر ديگري چون انتقال تارهاي عضلاني به سمت تارهاي تندانقباض و سيستم انرژي كراتين فسفات كه از جمله تعيين كننده هاي حداكثر توان بي هوازي هستند، نتوانسته اند به طور مؤثري نسبت به گروه طبيعي تقويت شوند.
به طور كلي نتايج نشان داد دو هفته تمرين تناوبي با شدت بالا در محيط گرم، عملكرد هوازي وبرخي شاخص هاي عملكرد بيهوازي را نسبت به محيط طبيعي بهطور معناداري افزايش ميدهد.
بنابراين به نظر مي رسد عوامل مذكور در مكانيسم سازگاري گرمايي مي تواند آثار تمرين تناوبي با شدت بالا را در محيط گرم نسبت به محيط طبيعي برجسته تر سازد و گرما را به عنوان يك مكمل تمريني استفاده كند. به هر حال از آنجا كه در زمينة تأثير تمرين تناوبي شديد در محيط گرم بر عملكرد هوازي و بيهوازي مطالعهاي يافت نشد، قضاوت در خصوص تأثير تمرين تناوبي شديد در محيط گرم بر عملكرد هوازي و بيهوازي به مطالعة بيشتري نياز دارد.
منابع و مĤخذ
بياتي، مهدي؛ قراخانلو، رضا؛ آقاعلي نژاد، حميد؛ فرزاد، بابك. (1390). »تأثير برنامة تمرين تناوبي سرعتي شديد بر اجراي هوازي و بي هوازي مردان تمرين نكرده«، پژوهش در علوم ورزشي، ص 40-
.25
ستاري فرد، صادق؛ گاييني، عباسعلي؛ چوبينه، سيروس. (1391). »تغييرات كورتيزول و لاكتات خون ورزشكاران پس از يك جلسه فعاليت ورزشي در شرايط دمايي سرد، گرم و طبيعي«، مجلة غدد درون ريز و متابوليسم ايران. ص 177-169.
فرزاد، بابك؛ قراخانلو، رضا؛ بياتي، مهدي؛ آقاعلي نژاد، حميد؛ بهرامي نژاد، مرتضي؛ محرابيان، فرهاد.
(1390). »اثر يك دوره تمرين تناوبي شديد بر منتخبي از شاخصهاي عملكرد هوازي، بيهوازي و هماتولوژيكي ورزشكاران«، پژوهش در علوم ورزشي، ص 88-69.
Aleksander Tayka TP. The influence of ambent temperature on power anaerobic thershold determinedbased on blood lactate concentration and myoelectric signals. 2009.
Astorino T, Baker J, Brock S, Dalleck L, Goulet E, Gotshall R, et al. Physiological Responses of Distance Runners during Normal and Warm Conditions. Journal of Exercise Physiologyonline. 2013;16(2).
Barnett C, Carey M, Proietto J, Cerin E, Febbraio M, Jenkins D. Muscle metabolism during sprint exercise in man: influence of sprint training. Journal of Science and Medicine in Sport. 2004;7(3):314-22.
Bartlett JD, Close GL, MacLaren DP, Gregson W, Morton JP. High-intensity interval running is perceived to be more enjoyable than moderate-intensity continuous exercise:
implications for exercise adherence. Journal of sports sciences. 2011;29(6):547-53.
Burgomaster KA, Hughes SC, Heigenhauser GJ, Gibala MJ. Six sessions of sprint interval training increases muscle oxidative potential and cycle endurance capacity in humans. Journal of applied physiology. 2005;98(6):1985-90.
Chen T-I, Tsai P-H, Lin J-H, Lee N-Y, Liang M. Effect of short-term heat acclimation on endurance time and skin blood flow in trained athletes. 2013.
Dupont G, Akakpo K, Berthoin S. The effect of in-season, high-intensity interval training in soccer players. The Journal of Strength & Conditioning Research. 2004;18(3):9-584
Esfarjani F, Laursen PB. Manipulating high-intensity interval training: Effects on, the lactate threshold and 3000m running performance in moderately trained males. Journal of science and medicine in sport. 2007;10(1):27-35.
Febbraio M, Snow R, Stathis C, Hargreaves M, Carey M. Effect of heat stress on muscle energy metabolism during exercise. Journal of Applied Physiology. 1994;77(6):2827-31.
Febbraio MA, Snow R, Hargreaves M, Stathis C, Martin I, Carey M. Muscle metabolism during exercise and heat stress in trained men: effect of acclimation. Journal of Applied Physiology. 1994;76(2):589-97.
Gibala MJ, Little JP, Van Essen M, Wilkin GP, Burgomaster KA, Safdar A ,et al. Short‐term sprint interval versus traditional endurance training: similar initial adaptations in human skeletal muscle and exercise performance. The Journal of physiology.
2006;575(3):901-11.
Horowitz M, Parnes S, Hasin Y. Mechanical and metabolic performance of the rat heart: effects of combined stress of heat acclimation and swimming training. Journal of basic and clinical physiology and pharmacology. 1993;4(1-2):139-56.
Horowitz M, Shimoni Y, Parnes S, Gotsman M, Hasin Y. Heat acclimation- Cardiac performance of isolated rat heart. Journal of Applied Physiology. 1986;60(1):9-13.
Jacobs I, Esbjornsson M, Sylven C, Holm I, Jansson E. Sprint training effects on muscle myoglobin, enzymes, fiber types, and blood lactate. Med Sci Sports Exerc. 1987;19(4):368-74.
Kirwan JP, Costill DL, Kuipers H, Burrell MJ, Fink WJ, Kovaleski JE, et al. Substrate utilization in leg muscle of men after heat acclimation. Journal of Applied Physiology. 1987;63(1):31-5.
Laursen PB, Shing CM, Peake JM, Coombes JS, Jenkins DG. Interval training program optimization in highly trained endurance cyclists. Medicine and Science in Sports and Exercise. 2002;34(11):1801-7.
Laursen PB, Shing CM, Peake JM, Coombes JS, Jenkins DG. Influence of high-intensity interval training on adaptations in well-trained cyclists. The Journal of Strength & Conditioning Research. 2005;19(3):527-33.
Levy E, Hasin Y, Navon G. Chronic heat improves mechanical and metabolic response of trained rat heart on ischemia and reperfusion. American Journal of Physiology-Heart and Circulatory Physiology. 1997;272(5):H2085-H94.
Linossier M-T, Denis C, Dormois D, Geyssant A, Lacour J. Ergometric and metabolic adaptation to a 5-s sprint training programme. European journal of applied physiology and occupational physiology .1993;67(5):408-14.
Lorenzo S, Halliwill JR, Sawka MN, Minson CT. Heat acclimation improves exercise performance. Journal of Applied Physiology. 2010;109(4):1140-7.
Lorenzo S, Minson CT. Heat acclimation improves cutaneous vascular function and sweating in trained cyclists. Journal of Applied Physiology. 2010;109(6):1736-43.
MacDougall JD, Hicks AL, MacDonald JR, McKelvie RS, Green HJ, Smith KM. Muscle performance and enzymatic adaptations to sprint interval training. Journal of Applied Physiology. 1998;84(6):2138-42.
Mündel T, Cox JP, Jones DA. Exercise, heat stress and the interleukin-6 response: support for temperature-mediated neuroendocrine regulatory mechanisms. Medicina Sportiva. 2010;14(3):96-102.
Parra J, Cadefau J, Rodas G, Amigo N, Cusso R. The distribution of rest periods affects performance and adaptations of energy metabolism induced by high-intensity training in human muscle. Acta physiologica scandinavica. 2000;169(2):157-66.
Rodas G, Ventura JL, Cadefau JA, Cussó R, Parra J. A short training programme for the rapid improvement of both aerobic and anaerobic metabolism. European journal of applied physiology. 2000;82(5-6):480-6.
Rowell LB, Brengelmann GL, Blackmon JR, Twiss RD, Kusumi FO. Splanchnic blood flow and metabolism in heat-stressed man. Journal of applied physiology. 1968;24(4):475-84.
Sawka M, Pandolf K, Avellini B, Shapiro Y. Does heat acclimation lower the rate of metabolism elicited by muscular exercise? Aviation, space, and environmental medicine. 1983;54(1):27-31.
Sawka MN, Leon LR, Montain SJ, Sonna LA. Integrated physiological mechanisms of exercise performance, adaptation, and maladaptation to heat stress. Comprehensive Physiology. 2011.
Sawka MN, Young AJ, Cadarette BS, Levine L, Pandolf KB. Influence of heat stress and acclimation on maximal aerobic power. European journal of applied physiology and occupational physiology. 1985;53(4):294-8.
Sawna MN, Coyle EF. 6 Influence of Body Water and Blood Volume on Thermoregulation and Exercise Performance in the Heat. Exercise and sport sciences reviews. 1999;27(1):167-218.
Tucker R, Rauch L, Harley YX, Noakes TD. Impaired exercise performance in the heat is associated with an anticipatory reduction in skeletal muscle recruitment. Pflügers Archiv.
2004;448(4):442-30.
Weledji E, Assob J, Verla V, Meli C. How to Improve Performance in Sport ,a Review. Physiology and Pharmacology Advances. 2013:131-8.
Young AJ SM, Levine L, Cadarette BS, Pandolf KB. Skeletal muscle metabolism during exercise is influenced by heat acclimation. Journal of Applied Physiology. 1985.



قیمت: تومان


پاسخ دهید