علوم زيستي ورزشي – تابستان 1396 دورة9، شمارة 2، ص: 194 – 183 تاريخ دريافت : 25 /06 / 93 تاريخ پذيرش : 03 / 05/ 94

تأثير مصرف مكمل منيزيم سولفات بر شاخصهاي الكتروميوگرافي آستانة خستگي، لاكتات و TTE در پي فعاليت هوازي حاد دويدن روي نوارگردان تا حد واماندگي در
مردان دانشگاهي غيرفعال

نورمحمد دلاوري بني تاك1 – ضياء فلاح محمدي2 – رزيتا فتحي2 – مهران نقي زاده قمي3 – وحيد طالبي 4
1. كارشناس ارشد، فيزيولوژي ورزشي، گروه فيزيولوژي و بيومكانيك ورزشي، دانشكدة علوم ورزشي، دانشگاه مازندران 2. دانشيار، فيزيولوژي ورزشي گروه فيزيولوژي و بيومكانيك ورزشي، دانشكدة علوم ورزشي، دانشگاه
مازندران 3. استاديار، گروه آمار دانشكدة علوم رياضي، دانشگاه مازندران 4. دانشجوي دكتري فيزيولوژي ورزشي، گروه فيزيولوژي و بيومكانيك ورزشي، دانشكدة علوم ورزشي، دانشگاه مازندران

چكيده
هدف از اين تحقيق بررسي تأثير مكملگيري منيزيم سولفات بر شاخصهاي الكتروميوگرافي آستانة خستگي (EMGFT)، لاكتات و زمان رسيدن به واماندگي (TTE) در پي يك جلسه فعاليت هوازي دويدن روي نوار گردان تا حد واماندگي در مردان دانشگاهي غيرفعال بود. به اين منظور 16 دانشجوي پسر غيرفعال ( با ميانگين سني 18/1 ± 25/25 سال، قد 75/4 ± 18/176 سانتيمتر، وزن 65/25 ± 51/79 كيلوگرم) به طور تصادفي به دو گروه مكمل (8 نفر) و دارونما (8 نفر) تقسيم شدند. خون گيري در چهار مرحله، قبل و بلافاصله بعد از آزمايش بروس در پيش آزمون و پس آزمون انجام گرفت. دادهها با استفاده از آزمون اندازهگيري مكرر، آناليز كوواريانس، آزمون t همبسته و مستقل در سطح معناداري 05/0 =P تجزيهو تحليل شد. نتايج نشان داد، بعد از دورة مكمل گيري TTE گروه مصرف كنندة منيزيم سولفات با افزايش همراه بود (44/5 درصد)، ( 05/0 P<). همچنين مكمل منيزيم سولفات بروز EMGFT را 140درصدافزايش داد ( 05/0 P<). اما تغييرات لاكتات در دو گروه معنادار نبود (05/0 P>). نتايج تحقيق حاضر نشان مي دهد كه مصرف مكمل منيزيم سولفات موجب كاهش شيب فعاليت EMGFT عضله در پي يك جلسه فعاليت دويدن وامانده ساز روي نوارگردان مي شود.

واژه هاي كليدي
الكتروميوگرافي آستانة خستگي، زمان رسيدن به واماندگي، فعاليت هوازي، منيزيم سولفات.
مقدمه
خستگي عضلاني طي فعاليت هاي ورزشي پديدة معمولي است كه سبب اختلال در عملكرد حركتي مي شود (2). محققان نشان دادهاند كه دو نوع خستگي وجود دارد: 1. خستگي مركزي؛ 2. خستگي محيطي. خستگي مركزي، مربوط به سيستم عصبي مركزي و اتصالاتي از مغز به اعصاب محيطي است كه در انقباض عضله دخالت دارند. خستگي محيطي مربوط به توانايي عضله براي انجام دادن كار فيزيكي است. وقتي خستگي رخ مي دهد عملكرد طبيعي اعصاب و عضلات كه در حال انقباض اند، مختل مي شود؛ به اين معنا كه توانايي عضلات براي اعمال نيرو در حال كاهش است كه علت، ناتواني بدن براي پاسخگويي به افزايش تقاضاي انرژي در عضلات است. خستگي محيطي رايج ترين مورد از خستگي جسمي است (10). به طور كلي، خستگي عضلاني موضعي بعد از يك فعاليت عضلاني به نسبت قوي و طولاني مدت رخ ميدهد. استفاده از الكتروميوگرافي سطحي بهعنوان يك ابزار اندازه گيري غيرتهاجمي معتبر براي بررسي خستگي عصبي و عضلاني پذيرفته شده است. در مطالعه اي از الكتروميوگرافي سطحي براي توصيف خستگي ناشي از افزايش آمپليتود EMG و همچنين براي شناسايي برون ده توان در ارتباط با بروز خستگي عضلاني در طي كار با دوچرخة ارگومتر استفاده شد (13). برخي از مطالعات 1EMGFT (ثبت الكتروميوگرافي در آستانة خستگي) را به عنوان بيشترين شدت پايدار بر روي چرخ كارسنج بدون نشانه اي از خستگي عصبي و عضلاني تعيين كرده اند (19). علاوه بر اين، تحقيقات پيوند فيزيولوژيكي قوي بين تغييرات ميوالكتريكي در خستگي و آستانة بي هوازي را نشان داده اند (20).
همچنين روش EMGFT به عنوان يك روش معتبر و قابل اعتماد براي بررسي انتقال از متابوليسم هوازي به بي هوازي در طي ورزش گزارش شده است (13). تحقيقات نشان دادند كه سرعت سوختو ساز بدن در دوچرخه سواران تمرين كرده ممكن است تا 21 برابر بالاتر از سطح استراحت افزايش يابد كه اغلب به انرژي تأمين شده از طريق منابع هوازي و بي هوازي براي عضلات در حال انقباض پا تعلق دارد.
برآوردهاي متابوليكي به دست آمده از طريق پارامترهاي تبادل گاز، داراي محدوديت است كه اين محدوديت به دليل سرعت تنفس و تأخير زماني در زمينة اين انقباضات است. در مقابل، الكتروميوگرافي سطحي (SEMG2) حاوي اطلاعات آني از انقباض عضله با دقت زماني بيشتر است. محققان نشان دادند كاهش PH عضلاني ناشي از ورزش، به علت افزايش يون هاي هيدروژن، ممكن است در روند جفت شدن

12. electromyographic fatigue threshold . surface electromyogram
تحريك-انقباض تداخل ايجاد كند كه خود ممكن است سبب كاهش برونده توان و خستگي شود.
بنابراين، براي اينكه برونده توان حفظ شود بايد واحدهاي حركتي بيشتري به كار گرفته شود يا ميزان شليك واحدهاي حركتي حاضر افزايش يابد. در هر صورت، افزايش آمپليتود EMG با برونده توان به دليل افزايش فعاليت عضلاني صورت مي گيرد (25).
تحقيقات نشان مي دهند كه مكمل هاي زيادي براي افزايش زمان رسيدن به خستگي وجود دارد.
براي مثال، محققان نشان دادند كه كراتين خستگي عصبي و عضلاني را تحت تأثير قرار مي دهد. همچنين نشان دادند كه افزايش20 درصدي كراتين عضله پس از مصرف 20 گرم در روز (چهار مرحله 5 گرمي) براي 5 روز با افزايش 30 درصد فسفوكراتين همراه است (14). همچنين در تحقيقي دربارة تأثير مكمل بتاآلانين بر خستگي عصبي عضلاني و آستانة تهويه اي در زنان، مشخص شد كه مكمل بتاآلانين برVO2max تأثيري ندارد، اما شروع خستگي عصبي عضلاني را به تأخير مي اندازد. در نتيجه، مصرف مكمل بتاآلانين سبب بهبود عملكرد زيربيشينة دوچرخة ارگومتر و زمان رسيدن به واماندگي در زنان جوان مي شود، كه اين ممكن است به دليل افزايش ظرفيت تامپوني در پي افزايش غلظت كارنوزين عضله باشد (26). مطالعات نشان داده اند منيزيم در فرايندهاي متعدد عملكردي عضله از جمله اكسيژن، توليد انرژي (سنتز PCR ،ATP) و تعادل الكتريكي (سديم، پتاسيم و كلسيم) تأثير دارد. شواهدي وجود دارد كه كمبود منيزيم بدن موجب اختلال در عملكرد ورزشي و تقويت پيامدهاي منفي فعاليت هاي شديد جسمي (براي مثال، استرس اكسيداتيو) مي شود. به اين ترتيب، ارتباط بين منيزيم و ورزش توجهات پژوهشي چشمگيري را به خود جذب كرده است (22).
با توجه به نبود مطالعات كافي در زمينة تأثير فعاليت هوازي حاد درمانده ساز روي نوارگردان با و بدون مصرف مكمل منيزيم سولفات بر شاخ صهاي الكتروميوگرافي و بيوشيميايي خستگي، محقق سعي دارد در اين تحقيق به بررسي تأثير حاد يك جلسه فعاليت هوازي تا حد واماندگي با و بدون مصرف مكمل منيزيم بر شاخص هاي فعاليت الكتريكي عضله، لاكتات، TTE، مردان دانشگاهي بپردازد. روش بررسي
نمونة آماري اين پژوهش، 16 نفر (25) از دانشجويان پسر غيرفعال 25-23 ساله بودند كه از بين 100 دانشجوي مستقر در خوابگاه دانشگاه مازندران (شهرستان بابلسر)، به صورت داوطلبانه و براساس مصاحبه و پرسشنامهاي كه حاوي سؤالاتي در زمينة ميزان فعاليت بدني طي شش ماه گذشته، سابقة بيماري، استفاده از داروها يا مكملهاي ويژه يا استفاده احتمالي از سيگار و مواد مشابه بود، حائز شركت در پژوهش شدند. براي اجراي تحقيق از افراد درخواست شد قبل از اجراي آزمون، الگوهاي خواب طبيعي (حداقل 8 ساعت خواب)، الگوهاي فعاليت روزانه و رژيم غذايي (سه ساعت ناشتا) (26)، در طول تحقيق را رعايت كنند و از هر گونه فعاليت بدني شديد، مصرف مكمل غذايي، مصرف دارو تا 48 ساعت قبل از اجراي آزمون بپرهيزند (3). براي ثبت فعاليت عضلاني از دستگاه الكترومايوگرافي 16 كاناله BioVision ساخت آلمان استفاده شد. الكترودهاي استفاده شده از نوع الكترودهاي چسبندة يك بار مصرف Ag-AgCl بود. براي تجزيه وتحليل دادههاي EMG از نرمافزارهاي SimiMotion و Matlab استفاده شد. قد و وزن آزمودنيها با ترازو و قدسنج ديجيتال مدل secaاندازهگيري شد. دقت اندازهگيري ترازو 01/0 كيلوگرم، و دقت اندازهگيري قدسنج 1 سانتيمتر بود. نمونه گيري خوني (5 سي سي) از گروه تجربي و كنترل در مراحل پيشآزمون و پس آزمون، در طي چهار مرحله و در پي آزمايش فزاينده بروس، روي تردميل (hp/cosmos ساخت آلمان) انجام گرفت. ابتدا مقدار لاكتات پلاسما به هنگام استراحت اندازه گيري شد. سپس آزمودنيها براي سنجش MVC (با هدف نرمال كردن داده هاي EMG) به سالن بدنسازي مراجعه كردند. براي اندازهگيري بهتر MVC از ماشينهاي بدنسازي كه داراي طناب يا تسمة ثابت كننده بودند استفاده شد. MVC از عضلة پاي غالب آزمودنيها به روش استاندارد ريچاردسون- هوگز ثبت شد (5 ،4). پس از ثبت امواج MVC خام، آزمودني ها روي دستگاه تردميل شروع به فعاليت كردند.
پروتكل بروس تا حد واماندگي اختياري روي نوارگردان در حالي اجرا شد كه الكترودهاي ثبت EMG به عضلات آزمودني ها متصل شده بود. اين برنامه در هر دو مرحلة پيشآزمون و پسآزمون به صورت يكسان انجام گرفت. در اين مطالعه، به روش دوسو كور گروه تجربي به مدت دو هفته، روزي 350 ميلي گرم مكمل منيزيم سولفات (31،28) قبل از شام مصرف كردند، درحالي كه گروه كنترل كپسول هاي دارونما را با رنگ و طعم مشابه با كپسول هاي حاوي مكمل دريافت كردند. در بررسي تجزيه وتحليل دادهها، براي اثبات نرمال بودن توزيع دادهها، از آزمون كولموگروف-اسميرنوف و براي بررسي تأثير دو هفته مكملگيري منيزيم بر شاخصهاي الكتروميوگرافي در آستانة خستگي، لاكتات وTTE از آزمون اندازه گيري هاي مكرر، آناليز كوواريانس و آزمون t مستقل با بهرهگيري از نرم افزار SPSSنسخة 21 در سطح معناداري 05/0 P= استفاده شد.
يافته ها
نتايج اين تحقيق نشان داد كه دو هفته مكملگيري منيزيم سولفات موجب افزايش معنادار 44/5 درصد در زمان رسيدن به خستگي (TTE) شد (05/0 P <) (جدول 1). مصرف مكمل منيزيم سولفات به مدت دو هفته به صورت معناداري سبب افزايش EMGFT عضلاني (140 درصد) در گروه مكمل نسبت به گروه دارونما شد (05/0 P <) (جدول 2). همچنين نتايج پژوهش حاكي است دو هفته مكملگيري منيزيم سولفات سبب 23 درصد كاهش در لاكتات پلاسما شد كه به سطح معنادار نرسيد (05/0 P >) (جدول 3).

جدول 1. ميانگين و انحراف معيار TTE (زمان رسيدن به واماندگي؛ دقيقه و ثانيه) گروه هاي مكمل و دارونما
زمانقبل از بعد از گروهيدرون گروهيبين
متغير
گروه مكمل گيري مكمل گيري p F p t
81439-465854

مكمل 54/0 ± 75/12 90/0 ± 45/13 818/3- 007/0 649/0 01/0*TTE دارونما 46/0 ± 35/12 05/0 ± 35/12 032/0 97/0
*تفاوت معناداري گروه مكمل نسبت به گروه دارونما
جدول 2. ميانگين و انحراف معيار EMGFT عضلة پهن خارجي و پهن مياني دو گروه مكمل و دارونما متغير زمان قبل از مكمل گيري بعد از مكمل گيري گروهيدرون گروهيبين
p F p t گروه
111157-465767

مكمل 003/0± 0111/0 – 011/0 ± 0045/0 369/4 – 003/0 001/0 03/0* پهن خارجي
دارونما 009/0± 01/0 – 0044/0± 0064/0 – 032/1 – 336/0
مكمل 011/0± 0041/0 – 018/0± 0089/0 – 562/0 59/0 728/8 01/0*
پهن داخلي
دارونما 013/0± 0017/0 031/0± 049/0 – 480/4 003/0
*تفاوت معناداري گروه مكمل نسبت به گروه دارونما
جدول 3. ميانگين ± انحراف استاندارد لاكتات (ميلي مول بر ليتر) گروه هاي مكمل و دارونما
پس آزمون پيش آزمون مرحله
پس آزمون بعد از مكمل گيري پيشآزمون بعد از مكمل گيري پ سآزمون قبل از مكمل گيري پيش آزمون قبل
از مكمل گيري متغير
آزمون گروه
4/69 ± 0/76 1/96 ±0/06 6/17 ± 0/71 2/40 ±0/32 لاكتات
(ميلي مول بر ليتر) مكمل
4/85 ± 1/07 2/00 ± 0/31 5/75 ± 0/82 2/20 ± 0/37 لاكتات
(ميلي مول بر ليتر) دارونما

بحث و نتيجه گيري
نتايج اين تحقيق نشان داد سطوح TTE در قبل از دورة مكمل گيري در گروه مكمل اندكي از گروه دارونما بيشتر بود، اما اين افزايش معنا دار نبود. در پايان دورة مكملگيري با اينكه سطوح TTE در گروه دارونما نسبت به قبل از دوره مكمل گيري با هيچ تغييري مواجه نشد، در گروه مكمل نسبت به قبل از دورة مكمل گيري با افزايش معناداري همراه بود (44/5 درصد). اسميت و همكاران (1998) در بررسي تأثير مصرف خوراكي كراتين بر رابطة بين پارامترهاي مقدار كار-زمان، و زمان رسيدن به واماندگي در يك فعاليت دوچرخهسواري با شدت زياد، به اين نتيجه رسيدند كه مصرف كراتين ميزان كار انجامگرفته را نسبت به ميزان زمان صرف شده براي آن كار افزايش ميدهد و زمان رسيدن به واماندگي را نيز افزايش ميدهد و اين كار را از طريق افزايش سطوح ذخاير فسفوكراتين انجام مي دهد (16) همچنين داگلاس و همكاران (1998) به بررسي تأثيرات كافئين، افدرين و تركيب آنها بر زمان رسيدن به واماندگي در طي يك فعاليت با شدت زياد بر دوازده مرد سالم پرداختند و به اين نتيجه رسيدند كه مصرف تركيب دو مكمل از مصرف هر مكمل به تنهايي تأثيرش بر زمان رسيدن به واماندگي بيشتر است و زمان رسيدن به واماندگي را افزايش مي دهد و بهبود ميبخشد (11).
همچنين با توجه به اينكه استفاده از مكمل تركيبي كافئين – افدرين، گلوكز را افزايش ميدهد و از آنجا كه يكي از فوايد مصرف مكمل منيزيم تأثير مثبت آن بر سطوح گلوكز است (6)، اين احتمال وجود دارد كه مصرف مكمل منيزيم بر زمان رسيدن به واماندگي تأثير مثبت بگذارد و اين زمان را بهبود بخشد. از سوي ديگر تحقيق حاضر نشان داد كه متعاقب دو هفته مكمل گيري منيزيم، EMGFT عضلات پايين تنه در گروه مكمل با افزايش معنادار همراه بود، اما در گروه دارونما تفاوت معناداري مشاهده نشد. همچنين نتايج آزمون هاي آناليز كوواريانس و تي مستقل نشان مي دهد كه دورة مكمل گيري تفاوتمعناداري بين دو گروه در رسيدن به آستانة خستگي الكتروميوگرافي ايجاد كرد. بر اين اساس مي توانگفت كه دو هفته مكمل گيري منيزيم بر شاخص هاي فعاليت الكتريكي عضلات پايين تنة مرداندانشگاهي تأثير مي گذارد و آستانه رسيدن به خستگي را افزايش مي دهد. به عبارت ديگر، مكمل گيري موجب كاهش شيب خستگي يا FFT در گروه تجربي مي شود. اغلب يافته ها در بيان علل خستگي و محل بروز آن، بر مواردي مانند دستگاه هاي انرژي (ATP-PC، گليكوليز و اكسيداسيون هوازي)، تجمع فراورده هاي جانبي متابوليسم، سيستم عصبي، و اختلال در سازوكار انقباضي متمركز شده است (1).
طي خستگي عضلاني، فركانس ميانه با گذشت زمان رو به كاهش مي نهد و گاه حين انقباضات ايزومتريك اين كاهش تا حدود 50 درصد مقادير اوليه رخ مي دهد. طي انقباض عضلاني، شيب جابه جايي فركانس هاي ميانه به مقادير كمتر، شاخص خستگي عضلاني است و به صورت تغييرات فركانس ميانه در طول زمان بيان ميشود (7). منيزيم، آنزيم ها و از جمله بسياري از واكنش هاي توليدي ATP را به صورت حساس پايدار مي كند. ازآنجا كه يكي از دلايل خستگي فراهم نشدن ATP كافي به عنوان سوخت رايج بدن است و كاهش ATP بدن فرايند تحريك – انقباض عضله يا به عبارت ديگر لغزش فيلامانهاي اكتين و ميوزين بر يكديگر را دچار مشكل كرده و متوقف مي كند، ميتوان نتيجه گرفت كه منيزيم با تأثير مثبت بر ATP، سبب بهبود زمان رسيدن به خستگي ميشود (8). يافتههاي همسو با تحقيق حاضر نشان دادند كه منيزيم ممكن است با توليد 3،2دي فسفوگليسرات در گلبولهاي قرمز به تسهيل حمل اكسيژن به عضلات كمك كند و سبب كاهش تجمع PH در خون و خستگي شود
.(15)
استوت و همكاران (2006) در بررسي تأثير مكمل بتاآلانين بر شروع خستگي عصبي و عضلاني و آستانه تهويهاي در زنان دريافتند كه مصرف مكمل بتاآلانين بروز VT3، PWCFT را در تمرين زيربيشينه به تأخير مي اندازد و زمان رسيدن تا واماندگي را به هنگام اجراي كار بيشينه روي چرخ ارگومتر افزايش مي دهد و موجب افزايش كارنوزين عضلاني ميشود. افزايش كارنوزين عضلاني ممكن است ظرفيت بافري +H درون عضلة اسكلتي را افزايش دهد و نيز از طريق به تأخير انداختن زمان رسيدن به خستگي در بهبود عملكرد ورزشي كمك كند (26). همچنين نشان دادند كه كاهش PH عضلاني كه نتيجة انباشت هيدروژن است ممكن است مسئول افزايش خستگي در عضلة فعال و مشابه آن افزايش آمپليتودEMG باشد (21)؛ بنابراين مي توان بيان كرد كه در عضله و خون PH (از طريق انباشت هيدروژن) درطي ورزش شديد به دو طريق كاهش مييابد: به صورت مستقيم كه موجب تحريك تهوية ريوي ميشودتا 2CO انباشتشده را از خون و عضله خارج كند؛ يا به صورت غيرمستقيم توسط آورانهاي نوع III و IV به طرف مركز كنترل كنندة تنفس در بصل النخاع (27). اسميت و همكاران (2009) در بررسي تأثير مكمل بتا آلانين و تمرين اينتروال با شدت زياد بر خستگي عصبي- عضلاني و عملكرد عضلاني دريافتند كه تمرين اينتروال با شدت زياد محرك مؤثر اولية الكتروميوگرافي در آستانة خستگي (EMGFT) و بهرهوري از فعاليت الكتريكي است كه نشان ميدهد سازگار شدن با تمرين اينتروال شديد ممكن است به طور مؤثري سطح كارنوزين عضله را افزايش دهد و خستگي را در مرداني كه به صورت تفريحي فعاليت ميكنند به تأخير اندازد (9).
استوت و همكاران (2000) به بررسي تأثير بارگيري كراتين بر آستانة خستگي عصبي – عضلاني پرداختند و نتيجه گرفتند كه پنج روز بارگيري كراتين، روزي چهار بار با مقدار 5 گرم كراتين و 20 گرم گلوكز، ممكن است سبب تأخير خستگي عصبي- عضلاني شود (30).
مك لارن و همكاران نشان دادند كه كاهش PH عضلاني، در نتيجة تجمع هيدروژن يا آمونياك داخل و خارج سلولي، ممكن است علت افزايش خستگي ناشي از به كارگيري واحدهاي حركتي و افزايش متناظر در دامنة EMG باشد (21). تيلور و همكاران نيز نشان دادند كه در طي اجراي آزمايش دوچرخة فزاينده، تجمع لاكتات پلاسما و آمونياك با افزايش دامنة EMG در عضلات پهن ران همراه بود. بنابراين شواهد نشان ميدهد كه تكيه بر گليكوليز بي هوازي سبب افزايش دامنة EMG عضلات فعال در نتيجة تغييرات عضله و سطوح لاكتات خون و كاهش PH ميشود (29).
ازآنجا كه اعمال داخل سلولي منيزيم از طريق تشكيل (Mg2+ – ATP) است و به عنوان سوبسترا براي انواع گستردهاي از آنزيمهاي مسئول تجزية اسيدهاي چرب، اسيدآمينه و گلوكز عمل ميكند و از آنجا كه منيزيم به عنوان مسدودكننده كلسيم عمل ميكند و براي اجراي عملكرد بهينة ورزشي و ريكاوري از اهميت زيادي برخوردار است (12). ميتوان گفت كه منيزيم تنظيم كنندة گليكوليز است و هايپرمنيزيمي ممكن است از طريق مهار گليكوليز سبب كاهش متابوليسم گلوكز در بافتهاي عصبي شود و همچنين با افزايش 2VO در دسترس عضلات فعال، تكيه بر گليكوليز بيهوازي را كاهش دهد و با كاهش لاكتات عضلاني موجب به تأخير انداختن زمان خستگي شود. با اين حال، پژوهش حاضر، نبود تفاوت معنيدار سطوح لاكتات پلاسمايي در آزمودنيهاي گروه هاي مكمل و دارونما را نشان داد. در اينتحقيق سطوح پلاسمايي لاكتات در گروه مكمل در قبل از مكمل گيري تفاوت معناداري با گروه دارونمانداشت. از سوي ديگر، مشاهده شد كه دو هفته مكمل گيري منيزيم در گروه مكمل، كاهش اندكي (23درصد) در سطوح پلاسمايي لاكتات ايجاد ميكند و زمان رسيدن به خستگي را افزايش ميدهد، اما اين اختلاف از نظر آماري معنيدار نبود و در گروه دارونما نيز تغييري ديده نشد. تحقيقات نشان دادهاند كه كمبود منيزيم ممكن است عملكرد فيزيكي را كاهش دهد؛ بنابراين وضعيت منيزيم ممكن است عملكرد ورزشي را تحت تأثير قرار دهد (24،23،18).
ويديت سينار و همكاران (2006) با تحقيق در زمينة بررسي تأثير مكمل گيري منيزيم بر سطوح لاكتات افراد فعال و غيرفعال، دريافتند كه مقدار لاكتات در پي چهار هفته مكمل گيري منيزيم با دوز 10 ميلي گرم در هر كيلوگرم وزن بدن در روز، در گروه هاي مكمل و گروه تركيب مكمل همراه با تمرين كاهش يافت، اما در گروه تمرين تغيير معناداري نكرد. يافتههاي اين تحقيق نشان ميدهد كه تفاوت زيادي بين سطوح استراحتي و بعد از ورزش لاكتات، در قبل و بعد از دورة مكمل گيري منيزيم وجود دارد. اين يافته ها نشان مي دهد كه مكملگيري منيزيم اثر مثبتي بر عملكرد و كاهش سطوح لاكتات حتي در افراد غيرفعال دارد (30). يافته هاي ضدونقيضي نيز وجود دارد كه نشان دهندة بي تأثير بودن مكمل گيري منيزيم بر عملكرد ورزشي است. براي مثال، فاين استاد و همكاران (2000) در بررسي تأثير مكمل گيري منيزيم بر عملكرد ورزشي زنان ورزشكار دريافتند كه چهار هفته مكمل گيري منيزيم به صورت روزانه 212 ميلي گرم، سبب كاهش سطوح اسيدلاكتيك و همچنين مدت استراحت مي شود، اما بر عملكرد بدني و دورة ريكاوري زنان فعال تأثيري ندارد (12). شايد دلايل معنا دار نشدن مقدار لاكتات در مطالعة حاضر در گروهي كه مكمل مصرف كردند در مقايسه با مطالعات ديگر، دورة كوتاه مكمل گيري (دو هفته در مقايسه با چهار هفته)، دوز مصرفي (212 ميلي گرم در مقايسه با 10 ميلي گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن در روز)، و نوع فعاليت بدني (هوازي در مقايسه با بي هوازي) بوده باشد.
نتيجهگيري
نتايج تحقيق حاضر نشان مي دهد كه مصرف مكمل منيزيم سولفات موجب كاهش شيب فعاليت EMGFT عضله در پي يك جلسه فعاليت دويدن وامانده ساز روي نوارگردان مي شود. به عبارت ديگر، زمان رسيدن به خستگي الكتروميوگرافي بهبود مي يابد. همچنين مصرف مكمل منيزيم سولفات احتمالاً دراثر كاهش تكيه بر گليكوليز بيهوازي و افزايش سطوح اريتروسيت و هموگلوبين خون و همچنين تأمين ATP به عنوان سوخت رايج بدن و برقراري تعادل كلسيم موجب بهبود عملكرد در آزمايش هوازي فزاينده و افزايش TTE در مردان دانشگاهي غيرفعال مي شود.

منابع و مĤخذ
توفيقي، اصغر؛ ساعد موچشي، صابر (1392). »مقايسة تأثير بارگيري كوتاه مدت و طولاني مدت مكمل بيكربنات سديم بر شاخص هاي خستگي و عملكردي مردان فعال به دنبال فعاليت هوازي وامانده ساز«، مجلة پزشكي دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي- درماني تبريز دورة 35، ش 3، مرداد و شهريو، ص 42-40.
دست منش، سياوش؛ شجاع الدين، سيد صدرالدين (1389). »آيا خستگي عضلاني بر ثبات عملكردي مردان ورزشكار تأثير ميگذارد؟«، پژوهش در علوم توانبخشي، سال ششم، ش 1، بهار و تابستان.
رنجبر، روح اﷲ؛ كردي، محمدرضا؛ گائيني، عباسعلي (1387). »تأثير مصرف كافئين بر توان هوازي، شاخص خستگي و سطوح لاكتات خون دانشجويان پسر فعال«، نشرية علوم زيستي ورزشي، ش 1.
شكرالهي يانچشمه، ايوب؛ خاكپور، كيوان؛ يثربي، بهزاد (1394). »حركات ورزشي و تحليل سيگنال- هاي الكتروميوگرام (EMG)«، مجلة مهندسي پزشكي، ش 118.
معتمدي، پژمان؛ رجبي، حميد؛ ابراهيمي، اسماعيل (1389). »تأثير برنامههاي تمريني تداومي و تناوبي، هوازي و مقاومتي بر كارايي حركت دوندگان مرد تمرين كردة استقامتي«، نشرية علوم حركتي و ورزش، سال هشتم، ش 15، بهار و تابستان.
مختاري، مختار؛ شريفي، اسفنديار؛ عباسنيا، شهربانو (1391). »اثر تجويز خوراكي سولفات منيزيم بر سطح سرمي هورمونهاي محور هيپوفيز -تيروئيد در موشهاس صحرايي نر«، مجلة علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سبزوار، دورة 19، ش 1، بهار.
مينونژاد، هومن؛ رجبي، رضا؛ رحيمي، عباس؛ صمدي، هادي (1388). »بررسي رابطة بين حداكثر فعال يت الكتروميوگراف ي و خستگي عضلات اركتور اسپا ين با ميزان انحناهاي سينه اي و كمري«، فصلنامة المپيك، سال هفدهم، ش 2، تابستان.
هارگريوس، مارك (1378). ورزش و متابوليسم، ترجمة عباسعلي گائيني و ناظم فرزاد.
Abbie E. Smith · Jordan R. Moon · Kristina L. Kendall · Jennifer L. Graef · Christopher M. Lockwood · Ashley A. Walter · Travis W. Beck · Joel T. Cramer · JeVrey R. Stout (2009). The effects of beta-alanine supplementation and high-intensity interval training on neuromuscular fatigue and muscle function. Eur J Appl Physiol 105:357–363 DOI 10.1007/s00421-008-0911-7
Al-Mulla M.R, Sepulveda F, Colley M (2011). A Review of Non-Invasive Techniques to Detect and Predict Localised Muscle Fatigue. www.mdpi.com/journal/sensors
Douglas G. Bell á Ira Jacobs á Jiri Zamecnik (1998). Effects of caffeine, ephedrine and their combination on time to exhaustion during high-intensity exercise. Eur J Appl Physiol 77: 427±433
ERIC W. FINSTAD, IAN J. NEWHOUSE, HENRY C. LUKASKI, JIM E. MCAULIFFE, and CAMERON R(2000). STEWAR. The effects of magnesium supplementation on exercise performance. School of Kinesiology, Lakehead University, Thunder Bay, Ontario, CANADA; and USDA Human Nutrition Research Centre, Grand Forks, N
Graef J.L, Smith A.E, Kendall K.L, Walter A.A, Moon J.R, Lockwood C.M, Beck T.W, Cramer J.T, Stout J.R (2008). The relationships among endurance performance measures as estimated fromVO2PEAK, ventilatory threshold, and electromyographic fatigue threshold: a relationship design. Dynamic Medicine 2008, 7:15
Harris RC, Soderlund K, Hultman E(1992). Elevation of creatine in resting and exercised muscle of normal subjects by creatine supplementation. Clin Sci (Lond) 83(3):367-374.
Henry C Lukaski, William W Bolonchuk. Leslie M Klevay, David B Milne, Harold H Sandstead (1983). Maximal oxygen consumption as related to magnesium, copper, and zinc. The American Journal ofClunical Nutrition 37: MARCH 1983, pp 407-415. Printed in USA © 1983 American Society for Clinical Nutrition
Jimmy C. Smith á Daniel P. Stephens á Emily L. Hall Allen W. Jackson á Conrad P. Earnest (1998). Effect of oral creatine ingestion on parameters of the work rate-time relationship and time to exhaustion in high-intensity cycling. Eur J Appl Physiol 77: 360±365
JEFFREY STOUT, JOAN ECKERSON, KYLE EBERSOLE, GERI MOORE, SHARON PERRY, TERRY HOUSH, ANTHONY BULL, JOEL CRAMER, ASH BATHEJ (2000).
Effect of creatine loading on neuromuscular fatigue threshold. J. Appl. Physiol. 88: 109– 112,
Lukaski HC (1995). Micronutritiens (magnesium, zinc and cupper): Are mineral suplem ents needed for athletes? Sport Nutrition 74 –83
Matsumoto T, Ito K, Moritani T (1991). The relationship between anaerobic threshold and electromyographic fatigue threshold in college women. Eur J Appl Physiol Occup Physiol,63(1):1-5.
Moritani T, Takaishi T, Matsumoto T: Determination of maximal power output at neuromuscular fatigue threshold. J Appl Physiol1993, 74(4):1729-34.
McClaren, D. P., H. Gibson, M. Parry-Billings, and R. H. T. Edwards (1989). A review of metabolic and physiological factors in fatigue. Exerc. Sport Sci. Rev. 17: 29–68,
Nielsen F.H, Lukaski H.C (2006). Update on the relationship between magnesium and exercise. Magnesium Research 2006; 19 (3): 180-9
Rose LL, Carroll D R, Lowe SL, Peterson EW, Cooper KH(1970). Serum electrolyte changes after a marathon running. J. Appl. Physiol. 29, 449 –451
Rayssiguier Y, Guezennec CY, Durlach J(1990). New Experimental and clinical data on the relationship between magnesium and sport. Magnes. Res. 3, 93 –102
Smith A.E, Walter A.A, Herda T.J, Ryan E.D, Moon J.R, Cramer J.T, Stout J.R (2007). Effects of creatine loading on electromyographic fatigue threshold during cycle ergometry in college-aged women. Journal of the International Society of Sports Nutrition
2007, 4:20
Stout J.R, Cramer J.T, Zoeller R.F, Torok D, Costa P, Hoffman J.R, Harris R.C (2006). Effects of β-alanine supplementation on the onset of neuromuscular fatigue and ventilator threshold in women. Amino Acids (2006) DOI 10.1007/s00726-006-0474-z Printed in The Netherlands
Svedahl K, MacIntosh BR (2003) Anaerobic threshold: the concept and methods of measurement. Can J Appl Physiol 28: 299–323
S. W. Golf, O. Happel, V. Graef (1984). Plasma Aldosterone, Cortisol and Electrolyte Concentrations in Physical Exercise after Magnesium Supplementation. J. Clin. Chem. Clin. Biochem. Vol. 22, 1984, pp. 717-72
Taylor AD, Bronks R, Bryant AL (1997) The relationship between electromyography and work intensity revisited: a brief review with references to lacticacidosis and hyperammonia. Electromyogr Clin Neurophysiol 37: 387–39
V Çınar, M Nizamlıo lu, R Mo ulkoc (2006). The effect of magnesium supplementation on lactate levels of sportsmen and sedanter. Acta Physiologica Hungarica, Volume 93 (2 –
3), pp. 137 –144 DOI: 10.1556/APhysiol.93.2006.2 -3.4
Wilhelm Jahnen-Dechentand Markus Ketteler. Magnesium basics. Clin Kidney J (2012)
5[Suppl 1]: i3–i14 doi: 10.1093/ndtplus/sfr

The Effect of Magnesium Sulfate Supplementation on
Fatigue Threshold Electromyography (EMGFT), Lactate and
Time to Exhaustion (TTE) following Acute Aerobic Exercise of Exhaustive Treadmill Running in Sedentary Collegiate Men

Nourmohammad Delavari Banitak1 – Ziya Fallah Mohammadi2 – Rozita Fathi2 – Mehran Naghizadeh Ghomi3 – Vahid Talebi4

1.MSc of Exercise Physiology, Department of Exercise Physiology and
Biomechanics, Faculty of Sports Sciences, University of Mazandaran 2. Associate Professor of Exercise Physiology, Department of Exercise
Physiology and Biomechanics, Faculty of Sports Sciences, University of
Mazandaran 3. Assistant Professor of Statistics, Department of
Statistics, Faculty of Mathematics, University of Mazandaran 4. PhD
Student of Exercise Physiology, Department of Exercise Physiology and
Biomechanics, Faculty of Sports Sciences, University of Mazandaran
(Received: 2014/9/16;Accepted: 2015/7/25)

Abstract
The aim of this study was to investigate the effect of magnesium sulfate supplementation on fatigue threshold electromyography (EMGFT), lactate and time to exhaustion (TTE) following a session of aerobic exercise (exhaustive treadmill running) in sedentary collegiate men. For this purpose,
16 sedentary male students (mean age: 25.25 ± 1.18 years, height: 176.18 ± 4.75 cm, weight: 79.51 ± 25.65 kg) were randomly divided into supplementary (n=8) and placebo (n=8) groups. Blood samples were collected in four phases: before and immediately after Bruce test in pretest and posttest. Data were analyzed by repeated measures test, covariance analysis and independent and dependent t tests at P=0.05. The results showed that TTE increased (5.44%) in magnesium sulfate group after the supplementation (P<0.05). Also, magnesium sulfate supplementation increased the occurrence of EMGFT (140%) (P<0.05). But the lactate changes were not significant in both groups (P>0.05). The results of this study indicated that the supplementation of magnesium sulfate lowered the slope of muscle EMGFT activity following a session of exhaustive treadmill running. Keywords
aerobic exercise, fatigue threshold electromyography, magnesium sulfate, time to get exhaustion.



قیمت: تومان


پاسخ دهید