علوم زيستي ورزشي – تابستان 1396 دورة9، شمارة 2، ص: 207 – 195 تاريخ دريافت : 01 / 05 / 94 تاريخ پذيرش : 23 / 08 / 94

اثر كوتاه مدت دو نوع تمرين تناوبي با شدت بالا بر سطح پلاسمايي IL- ،TNF-α
6،CRP و نيمرخ ليپيدي زنان دارا ي اضافه وزن

محمد شريعت زاده جنيدي 1 – زينب مقدم 2 – ليلا ملكي3 – الهام كشاورز4 – مهدي هدايتي5
1.استاديار پژوهشگاه تربيت بدني و علوم ورزشي،2. كارشناسيارشد فيزيولوژي ورزش دانشگاه آزاد كرج 3.
كارشناسي ارشد فيزيولوژي ورزش دانشگاه آزاد دامغان،4. كارشناسي ارشد فيزيولوژي ورزش دانشگاه آزاد ساري،
5. دانشيار بيوشيمي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي

چكيده
هدف از پژوهش حاضر، بررسي تأثير چهار هفته تمرين تناوبي با شدت بالا با تحمل وزن و بدون تحمل وزن بر عوامل التهابي CRP،TNF-α, IL-6 و نيمرخ ليپيدي بهعنوان عوامل پيشگيري احتمال ابتلا به بيماري قلبي- عروقي در زنان داراي اضافهوزن بود. شانزده زن غيرورزشكار (سن 5±30 سال، وزن11/13±48/75كيلوگرم، قد 59/2±50/165 سانتيمتر و شاخص تودة بدني20/4±73/27 كيلوگرم بر متر مربع) داوطلبانه در اين پژوهش شركت كردند. آزمودني ها در دو گروه تمرين تناوبي با شدت بالا (آزمون بي هوازي رست) و آزمون بي هوازي وينگيت به صورت تصادفي تقسيم شدند، و به مدت 4 هفته و هفته اي 3 جلسه (بين 3 تا 6 آزمون رست يا وينگيت در هر جلسه) تمرينات خود را انجام دادند. 24ساعت قبل و 24 ساعت پس از پايان تمرينات نمونههاي خوني از آزمودني ها گرفته شد و نتايج با استفاده از آزمون كو لموگروف اسميرنوف، تحليل كوواريانس و t وابسته در سطح معناداري 05/0P< تجزيهوتحليل شد.
نتايج كاهش معنا دار ميزان پلاسمايي IL-6 ،TNF-α و CRP و بهبود نيمرخ ليپيدي (به جز HDL-C) را در هر دو گروه تمريني نسبت به قبل از شروع تمرينات نشان داد( 05/0(P<. هرچند پس از دوازده جلسه تمرين، تفاوت معناداري بين دو گروه تمريني در عوامل التهابي و نيمرخ ليپيدي اندازه گيري شده مشاهده نشد (05/0>P)، نت ايج بيانگر آن است كه حتي دورههاي كوتاه مدت تمرينات تناوبي با شدت بالا مي تواند مقادير عوامل التهابي مرتبط با بيماريهاي قلبي- عروقي را كاهش دهد، هرچند نوع تمرينات از منظر تحمل وزن يا بدون تحمل وزن تفاوت معناداري را ايجاد نمي كند.

واژه هاي كليدي
آزمون رست، آزمون وينگيت، تمرينات تناوبي با شدت بالا، عوامل التهابي.
مقدمه
براساس نتايج مطالعات جديد شاخص هاي قلبي -عروقي سنتي (نيمرخ ليپيدي) به تنهايي در شناسايي و تشخيص بيماري هاي قلبي – عروقي دقت لازم را ندارند و سنجش شاخص هاي جديد از جمله عوامل التهابي در پيش بيني اين بيماري سودمندتر است (17). بافت چربي به عنوان يك اندام آندوكرين و پاراكرين اغلب سنتز و ترشح مجموعه اي از آديپوسايتوكاينها و ميانجي هاي فعال زيستي مانند ,IL-66TNF-α, CRP،لپتين، آديپونكتين و غيره را كنترل مي كند، كه نه تنها در كنترل تعادل وزن بدن نقش دارد، بلكه با تأثير بر نيمرخ ليپيدي، سوختوساز و عوامل التهابي، ارتباط مستقيمي با اضافه وزن، چاقي يا مقاومت انسوليني، ديابت و بيماري هاي قلبي – عروقي آتروژنيك دارد (30).
اينترلوكين ها سايتوكاين هاي ساخته شده توسط گويچه هاي سفيد خون هستند، كه اغلب بر لوكوسيت هاي ديگر مؤثرند. اين سايتوكاين توسط مونوسيت ها، ماكروفاژها، سلول هاي اندوتليال، فيبروبلاست ها و ساير سلول ها در پاسخ به تحريكات التهابي ترشح مي شوند (23 ). اغلب سايتوكاين ها از جمله اينترلوكين -6(IL-6)، ميتوانند بهعنوان مولكول هاي پيام رسان بين سلولي عمل كنند. اين فرضيه وجود دارد كه IL-6 نقش متابوليكي داشته (19) و پس از اتصال به گيرندة سلول هدف، اثرات پيش و ضد التهابي دارد (14). از طرف ديگر TNF-α در بين سايتوك اينها، يك سايتوكاين التهاب زاست كه اغلب توسط لنفوسيت ها و ماكروفاژها ترشح و به مقدار ناچيزي در بافت چربي انسان توليد مي شود (24). CRPحساس ترين و قوي ترين شاخص التهابي پيشگوي بيماري هاي قلبي-عروقي است (15).
همچنين عامل نكروز تومور آلفا (TNF-α)، توليد اينترلوكين-6 را تحريك مي كند و IL-6 نيز محرك نيرومند توليد CRP كبدي است و پروتئين واكنش دهندة C با حساسيت زياد، محرك پروتئينها ي فاز حاد هنگام التهاب از جمله فيبرينوژن است (34).
مقدار اين پروتئين در بيماري هاي حاد كرونري قلب نشانة نكروز يا التهاب بافت عضلاني قلب است و افزايش ميزان آن با عوامل بعدي بيماري رابطه دارد (23). بين سطوح اين سايتوكاين ها و بيماري هاي قلبي – عروقي ارتباط مهمي وجود دارد (6). بنابراين با توجه به ارتباط قوي بين اين عوامل التهابي و بروز بيماري قلبي – عروقي هر گونه مداخله اي كه به كاهش اين عوامل منجر شود، مي تواند در پيشگيري يا كمك به بهبود روند درمان بيماري هاي قلبي -عروقي مؤثر باشد.
محققان ورزشي شيوه ها ي مختلف فعاليت ورزشي و تمرين را براي پيشگيري يا كاهش عوامل خطر بيماري قلبي- عروقي مطالعه كرده اند (16،3). از بين شيوه ها ي تمريني، بيشتر مطالعات انجامگرفته در خصوص تأ ثير فعاليت هاي ورزشي بر عوامل خطرزاي قلبي – عروقي، از فعاليت هاي هوازي تداومي و اغلب بلندمدت در مطالعات خود استفاده كردند و اطلاعات زيادي در مورد آثار تمرينات بي هوازي يا تمرينات تناوبي با شدت بالا بر مقادير نشانگرهاي زيستي عوامل خطر قلبي- عروقي وجود ندارد.
براي مثال مولر و همكاران (2000) نشان دادند كه دوازده هفته تمرين استقامتي سبب افزايش حساسيت به انسولين در زنان چاق و در عين حال سبب كاهش معناداري وزن، درصد چربي و شاخص هاي التهابي از جمله TNF-α ميشود (7). گورا و همكاران (2007) نيز تأثير دوازده هفته تمرينات ورزشي بر شاخصهاي التهابي در بيماران با ناتواني قلبي مزمن را مطالعه و گزارش كردند، كه برنامة تمريني شامل روزانه 30 دقيقه تمرين روي چرخ كارسنج با 70 تا 80 درصد HR max و پنج روز در هفته با كاهش معنادار عوامل التهابي همچون TNF-α همراه بوده است (18).
بيورز و همكاران (2010) در مقاله اي مروري در زمينة بررسي تأثير فعاليت هاي ورزشي بر عوامل التهابي بيان كردند كه فعاليت هاي ورزشي و تمرين هوازي در كاهش عوامل التهابي مؤثر است، به خصوص اگر افراد در ابتداي تمرين سطح پاية عوامل التهابي بالايي داشته باشند (9).
همان گونه كه بيان شد، مطالعات محدودي به بررسي تأثير تمرينات تناوبي با شدت بالا بر عوامل التهابي پرداختهاند. در اين زمينه هوانلو و همكاران (1390) در تحقيقي تأثير دو نوع تمرين سرعتي– تناوبي و استقامتي- تداومي با شدت و حجمهاي مختلف را بر عوامل التهابي بررسي كردند. آزمون سرعتي – تناوبي شامل 6-4 وهله آزمون وينگيـت، با حداكثـر تـوان و 4 دقيقه استراحت بين هر وهله از تمرين و تمريـن استقامتي – تداومي شامل 120-90 دقيقه فعاليت با شدت 65 درصد حداكثر اكسيژن مصرفي روي چرخ كارسنج، سه روز در هفته و در مدت دو هفته بود. نتايج تفاوت معنا دار بين سطوح فاكتورهاي التهابي بين دو شيوة تمريني نشان نداد (3). در پژوهشي ديگر بوچان و همكاران پس از هفت هفت ه تمرين تناوبي شديد، كاهش غلظت اينترولوكين-6 را در مردان غيرچاق نشان دادند (11).
يكي از شيوه هاي تمريني رايج با هدف ارتقاي سلامتي تمرين روي دوچرخه (بدون تحمل وزن) است و برخي افراد به دلايل مختلف از جمله مشكلات و دردهاي مفصلي استفاده از دوچرخه را به جاي ساير شيوه هاي تمريني ترجيح مي دهند. بررسيهاي محقق حاكي از آن است كه به نظر مي رسد تاكنون مطالعه اي به بررسي تأثيرات تمرينات تناوبي بي هوازي با شدت بالا همراه با تحمل وزن و بدون تحمل وزن (به عنوان شي وههاي تمريني رايج) بر سايتوكاينهاي التهابي و پروتئي نهاي مرتبط با بيماري هاي قلبي – عروقي نپرداخته است. ضمن آنكه در مطالعات محدود انجام گرفته در خصوص تأثير تمرينات تناوبي نتايج متناقضي مشاهده ميشود. ازاي نرو هدف از پژوهش حاضر، بررسي تأثير چهار هفته تمرين تناوبي با شدت بالا با تحمل وزن و بدون تحمل وزن بر عوامل التهابي CRP،IL-6،TNF-α و نيمرخ ليپيدي در زنان دچار اضافه وزن بود.

روش شناسي
تحقيق حاضر از نوع نيمه تجربي پيش آزمون ـ پس آزمون بود. جامعة آماري تحقيق حاضر، زنان 25 تا 35 سالة غيرفعال و دچار اضافه وزن در دسترس بود كه از بين آنها شانزده نفر (سن 5±30 سال، وزن
11/13±48/75 كيلوگرم، قد 59/2±50/165سانتي متر و شاخص تودة بدني20/4±73/27 كيلوگرم بر متر مربع) به صورت داوطلبانه در دو گروه تمريني (n=8) به صورت تصادفي تقسيم شدند. جلسة آشنايي با آزمون يك هفته قبل از شروع آزمون اصلي انجام گرفت، كه به آزمودنيها در يك جلسة توجيهي اهداف تحقيق، چگونگي انجام فعاليت هاي ورزشي و برنامة زمان بندي تحقيق توضيح داده شد، و پس از آن آزمودني ها آمادة شركت در تحقيق شدند. برنامة تمرينات در چهار هفته و در هر هفته سه جلسه به صورت منظم انجام گرفت.
تمرينات گروه هاي تمرين تناوبي با شدت بالا شامل اجراي آزمون بي هوازيRAST شامل شش مرتبه دويدن با حداكثر سرعت در مسافت 35متر و استراحت 10ثانيه بين هر يك از اين شش تكرار، دويدن بود. آزمودنيهاي اين گروه در هفتههاي اول و دوم در هر جلسه سه آزمون رست با فاصلة استراحتي 5 دقيقه انجام دادند. در هفته هاي سوم و چهارم نيز به منظور اعمال اضافه بار 4 و 5 آزمون رست انجام گرفت.
آزمودني هاي گروه ديگر تمرين تناوبي با شدت بالا آزمون بي هوازي وينگيت را روي چرخ كارسنج انجام دادند. در هفتههاي اول و دوم آزمودني ها چهار مرتبه آزمون وينگيت را با فاصلة استراحتي 5 دقيقه انجام دادند. در هفته هاي سوم و چهارم نيز به ترتيب 5 و6 آزمون وينگيت انجام گرفت. حجم زماني تمرينات هر جلسه دو گروه تقريباً مشابه بود. شدت تمرينات از طريق تعيين ضربان قلب بيشينه براي هر كدام از آزمودني ها و توسط ضربان سنج پلار كنترل شد. پيش از شروع تمرينات و پس از پايان برنامة اصلي تمرين مدت 10دقيقه براي گرم كردن و سرد كردن در نظر گرفته شد (3).
مقدار 5 ميلي ليتر خون از وريد بازويي 24ساعت قبل از شروع اولين جلسة تمرين و 24ساعت پس از آخرين جلسة تمرين در وضعيت ناشتا توسط تكنيسين آزمايشگاهي جمعآوري شد. سپس نمونه هاي خوني به مدت 20 دقيقه با 3000 دور دقيقه سانتريفيوژ شده و مقادير ليپيدها و ليپوپروتئين (LDL-TG،HDL-H،H تريگليسيريد و كلسترول)،IL-6 ،TNF-α وCRP سرم با استفاده از روش آزمايشگاهي آنزيم ايموانسي (ELISA) و با استفاده از كيت (Monobind Inc, USA, product code: 3125 -300) و پارس آزمون اندازه گيري شد.
در اين تحقيق به منظور تجزيه وتحليل داده ها از آمار توصيفي و استنباطي استفاده شد. براي بررسي طبيعي بودن داده ها از آزمون كولموگروف اسميرنوف و براي بررسي تفاوت ميانگين ها از آزمون t وابسته و تحليل كوواريانس با استفاده از نرم افزار SPSS نسخة 16 در سطح معنا داري آماري (05/0(P< استفاده شد.

نتايج
جدول 1 ويژگي هاي فردي آزمودني هاي دو گروه رست و وينگيت در پيش آزمون و پس آزمـون را نشـانمي دهد.
جدول 1. ميانگين و انحراف استاندارد ويژگي هاي فردي آزمودني ها به تفكيك گروهها
گروه وينگيت گروه رست آزمون متغير
160/50 ± 5/92 165/50 ± 2/59 قد (سانتي متر)
76/00 ± 21/77
75/53 ± 22/78 75/48 ± 13/11
74/53 ± 12/76 پيش آزمون
پس آزمون وزن (كيلوگرم)
29/68 ± 8/52
29/33 ± 8/88 27/73 ± 4/20
27/50 ± 4/35 پيش آزمون
پس آزمون BMI (كيلوگرم بر متر مربع)

نتايج آزمون t وابسته براي مقايسة IL-6،TNF-α وCRP در هر دو گروه تمرين تناوبي آزمون رست و وينگيت در پيش آزمون و پس آزمون اختلافات معنادار را نشان داد (05/0P<) (جدول 2).

جدول 2. نتايج آزمون تي درون گروهي همبستة مقادير IL-6،TNF-α ،CRP در دو گروه تمريني رست و وينگيت
ارزش
P ميزان تغييرات پس آزمون پيش آزمون گروه و متغير
0/034* – 1953/16 ± 1129/50 1809/00 ± 2784/37 3762/17 ± 3576/51
CRP رست
(نانوگرم/ ميلي ليتر)
0/021* – 1514/50 ± 3423/56 2760/83 ± 2446/68 4275/33 ± 3874/03
وينگيت CRP
(نانوگرم/ ميلي ليتر)
0/025* -0/33±0/25 3/72±1/37 4/05±1/47
IL6 رست
(پيكوگرم/ميلي ليتر)
0/001* -0/51±0/19 3/55±0/50 4/07±0/59
وينگيت IL6 (پيكوگرم/ميلي ليتر)
0/037* -4/85±2/18 13/41±3/97 18/26±6/15
TNFα رست
(پيكوگرم/ميلي ليتر)
0/041* -2/23±1/26 21/80±2/20 24/03±3/46
وينگيت TNFα
(پيكوگرم/ميلي ليتر)
*- معنا داري (05/0P<)

نتايج آزمون هاي تحليل كوواريانس براي مقايسة مقادير پس آزمون IL-6،TNF-α و CRP بعد از تعديل آن براساس مقادير پيش آزمون اختلاف معنا دار بين دو گروه تمرين تناوبي رست و وينگيت نشان نداد (097/0IL-6 (P =0/168) ،TNF-α (P= و (670/0CRP(P = . با توجه به نتايج ميتوان دريافت كه هر دو نوع تمرين تناوبي با شدت بالا تأثيرات مشابهي بر كاهش مقادير IL-6،TNF-α و CRP پس از 12جلسه تمرين داشته است.
نتايج آزمون t وابسته براي مقايسة نيمرخ ليپيدي و ليپوپروتئين ها در دو گروه تمريني در پيش آزمون و پس آزمون به جز در عامل HDL-C تفاوت معنا داري را نشان داد (جدول 3).

جدول 3. آمار توصيفي و نتايج آزمونهاي t همبسته براي مقايسة پيش آزمون و پس آزمون نيمرخ ليپيدي و ليپوپروتئين ها دو گروه تمرين رست و وينگيت
مقايسة پيش و پس آزمون (t وابسته) ميزان تغييرات پس آزمون
پيش آزمون نيمرخ ليپيدي
(ميلي گرم بر دسي ليتر)

گروه

گروه

0/012*
0/098*
0/031* -15/83 ± 10/14
-2/53 ± 2/02
-24/66 ± 20/23 88/00 ± 19/00
58/48 ± 12/79
154/83 ± 21/83 103/83 ± 25/47 60/02 ± 14/26
179/50 ± 38/68 LDL-C
HDL-C
كلسترول

رست

رست

0/027* -8/16±16/14 72/33±14/25 80/50±19/39 تري گليسيريد 0/009*
0/934*
0/048* -23/50 ± 14/05
-0/12 ± 3/26
24/16 ± 25/49 86/00 ± 17/50
52/05 ± 12/17
156/00 ± 14/88 109/50 ± 23/53 52/17 ± 14/05
180/17 ± 29/35 LDL-C
HDL-C
كلسترول

وينگيت

وينگيت

0/443* -4/66±23/21 88/33±28/93 93/00±34/99 تري گليسيريد *- معنا داري (05/0P<)

همچنين نتايج آزمون تحليل كوواريانس براي بررسي مقادير پس آزمون HDL-C ،LDL-C، كلسترول و تري گليسيريد تفاوت معنا داري را بين دو گروه نشان نداد (05/0 .(P>

بحث و نتيجه گيري
هدف از پژوهش حاضر بررسي اثر كوتاه مدت دو نوع تمرين تناوبي با شدت بالا بر سطح پلاسمايي TNF-IL-6 ،α و CRP و نيمرخ ليپيدي زنان دچار اضافه وزن بود. نتايج اين پژوهش كاهش معنا دار ميزان پلاسمايي IL-6 ،TNF-α و CRP و بهبود نيمرخ ليپيدي (به جز HDL-C) را در هر دو گروه تمريني نسبت به قبل از شروع تمرينات نشان داد ( 05/0(P<. هرچند پس از دوازده جلسه تمرين، تفاوت معناداري بين دو گروه تمريني در عوامل التهابي و نيمرخ ليپيدي اندازه گيري شده مشاهده نشد (05/0>P).
شاخص هاي زيستي سنتي همچون نيمرخ ليپيدي همراه با شاخص هاي زيست التهابي جديد (CRP،TNF-α, IL-6) سيستم ايمني در پيش بيني خطر بيماري هاي مزمن استفاده مي شوند (26). 6IL- سايتوكايني چندمنظوره است كه نقش مهمي در تنظيم ايمني و التهاب دارد (6). هرچند سطوح اين سايتوكاين هنگام فعاليت هاي ورزشي با توجه به شدت و مدت فعاليت ورزشي افزايش مي يابد (13)، افزايش سطوح استراحتي آن با احتمال وقوع بيماريهاي قلبي- عروقي، ديابت نوع 2 و حتي پوكي استخوان همراه است (6). در مطالعة حاضر كاهش معنا دار سطوح استراحتي IL-6 پس از چهار هفته تمرينات تناوبي بي هوازي با شدت بالا مشاهده شد. در مورد شدت و مدت مناسب براي كاهش عوامل التهابي و مشاهدة تأثيرات ضد التهابي فعاليت بدني، يافته هاي ضدونقيضي وجود دارد. اغلب برنامه هاي تمريني كه داراي شدت و مدت متوسط يا بالا هستند، اثر بيشتري بر متغيرهاي التهابي دارند و موجب كاهش عوامل التهابي مي شوند (21). نتايج اين پژوهش در خصوص كاهش اينترلوكين 6 با نتايج پيرست و همكاران (2009) (29) و اورتگا و همكاران (2010) (25) همراستاست. در مقابل با يافته هاي آگوستو و همكاران (2012) (5) و هوانلو و همكاران (1390) (3)، كه عدم كاهش معنا دار IL-6 را گزارش كرده اند، ناهمسوست. در توضيح دلايل احتمالي اين اختلاف با نتايج پژوهش آگوستو و همكاران (2012) بايد گفت همان گونه كه خود محقق در مقاله اشاره كرده است، بايد به سطوح بسيار پايين اين فاكتور التهابي قبل از شروع تمرين (در سطح افراد سالم و آماده) و جنسيت آزمودني ها اشاره كرد (5).
هورن و همكاران (1997) خاطرنشان ساختند كه به طور كلي زنان بيشتر از مردان تغييرات سايتوكاين ايجادشده بر اثر تمرين را از خود نشان مي دهند و اين اختلاف را ناشي از توزيع نابرابر چربي در بدن مردان و زنان دانسته اند (20). همچنين تغيير عوامل التهابي همچون IL-6، با تمرينات ورزشي هنگامي نمود بيشتري پيدا مي كند كه سطوح اولية بالاتري داشته باشند. هوانلو و همكاران (1390) نيز كه از تمرينات تناوبي سرعتي استفاده كرده بودند، تنها شش جلسه آزمودني ها را تمرين دادند و از آنجا كه مطالعات نشان داده مدت زمان دورة تمرين از عوامل اثرگذار بر سطح فاكتورهاي التهابي است (3)، به احتمال زياد يكي از دلايل عدم مشاهدة تغييرات، ناشي از مدت زمان اندك تمرين بوده است.
TNF-α اولين سايتوكاين توليدشده به وسيلة آبشار التهابي بوده و با كاهش برداشت گلوكز خون مرتبط است (6). در حقيقت افزايش سطح TNF-α در گردش خون با افزايش مقاومت انسوليني (10) و توسعة آترواسكلروز همراه است (6). در پژوهش حاضر كاهش معنا دار سطوح استراحتي TNF-α مشاهده شد كه با يافته هاي قبلي (29،12،8) همسوست. لاينكه و همكاران (2005) كاهش معنا دار ميزان TNF-αرا پس از شش ماه تمرين استقامتي در بيماران نارسايي قلبي بهدست آوردند (22). تسوكي و همكاران (2000) نيز پس از اجراي پنج هفته تمرين هوازي با شدت متوسط كاهش معنا دار را در ميزان TNF-α سرمي آزمودني ها را نشان دادند (33-22). مطالعات نشان مي دهند كه تمرينات ورزشي منظم با كاهش تحريك سمپاتيكي و افزايش سايتوكيتن هاي ضد التهابي رهايش ميانجي هاي التهابي همچون TNF-α را از بافت چربي مهار مي كنند (37).
CRP و مشابه با آن IL-6 و TNF-α در افراد چاق سطوح بالاتري نسبت به افراد با وزن طبيعي دارند. هرچند كاهش چربي احشايي ممكن است در كاهش شاخص هاي التهابي نقش داشته باشد (31)، مطالعات اخير كاهش سطح CRP را پس از مداخلة تمرينات ورزشي مستقل از تغييرات وزن بدن يا ميزان چربي بيان كرده اند (32،24). به نظر مي رسد تأثير فعاليت ورزشي بر CRP همراه با افزايش پاسخ هاي ضد التهابي سايتوكاينهايي مثل IL-10، گيرنده هاي محلول TNF-α و گيرنده هاي IL-1 باشد، كه توليد پاسخ هاي پيش التهابي را مهار مي كند. مطالعات اخير نيز بيان مي كنند كه به احتمال زياد تأثيرات ضد التهابي فعاليت ورزشي به شدت و مدت فعاليت ورزشي وابسته است (6). ازاين رو يكي از دلايل احتمالي مطالعاتي كه بر خلاف مطالعة حاضر كاهش معنا دار CRP را گزارش نكرده اند (12،8)، ناشي از شدت يا مدت ناكافي تمرين است. براي مثال شيخ الاسلامي و همكاران (1389) نشان دادند كه شش هفته تمرين مقاومتي با شدت بالا سبب كاهش 15 درصدي عوامل التهابي چون IL-6 وCRP سرم مي شود، درحالي كه همين تمرينات با شدت متوسط موجب كاهش 7درصدي اين عوامل شده است (2).
همچنين با توجه به اينكه IL-6 محرك قوي توليدCRP كبدي است، مي توان گفت در پژوهش حاضر نيز احتمالاً كاهش توليد IL-6 پس از دوازده جلسه تمرين تناوبي با شدت بالا، به كاهش توليد CRP منجر شده است (35).
انجام فعاليت هاي ورزشي به صورت منظم مي تواند در حفظ سطوح پايين عوامل التهابي مؤثر باشد، چراكه بيتحركي همراه با افزايش سن به افزايش سطح التهاب سيستميك و افزايش خطر بيماري منجر مي شود (27،2). نتايج مطالعة حاضر بهبود نيمرخ ليپيدي (به جز HDL-C) را پس از چهار هفته تمرين تناوبي با شدت بالا، در هر دو گروه تمرين نشان داد كه، با نتايج پژوهش هاي قبلي همراستاست (35،28). براي مثال، آلتنا و همكاران (2006) پس از چهار هفته تمرين هوازي تداومي (30دقيقه) و تمرين هوازي تناوبي (3 تا 10دقيقه با فاصلة استراحتي 20دقيقه) روي نوار گردان، هفته اي 5 بار با 75درصد حداكثر ضربان قلب كاهش كلسترول تام و LDL-C را در مردان و زنان بيتمرين نشان دادند
(4). مقرنسي و همكاران (1390) نيز پس از هشت هفتة سه جلسهاي تمرينات دوهاي هوازي تناوبي و تداومي در موش هاي صحرايي ويستار كاهش ميزان LDL-C و كلسترول تام را پس از بيتمريني نشان دادند (1). مطالعات نشان داده اند كه فعاليت هاي ورزشي آنزيم ليپوپروتئين ليپاز و (LCAT) لستين كلسترول آسيل ترانسفراز را افزايش مي دهد كه اين دو آنزيم كاهش LDL، تري گليسيريد و كلسترول و افزايش HDLرا سبب مي شوند (33).
بررسيهاي آماري صورتگرفته پس از چهار هفته تمرين بين گروه هاي تمريني در هيچ كدام از متغيرهاي اندازه گيري شده تفاوت معنا داري را نشان نداد. به بيان ديگر انجام تمرينات بي هوازي با شدت بالا با تحمل وزن ( آزمون رست) و بدون تحمل وزن ( آزمون وينگيت) تأثيرات متفاوتي ايجاد نكرده است.
با توجه به نقش مدت و شدت فعاليت در ايجاد تغييرات سطوح عوامل التهابي، دليل احتمالي عدم مشاهدة تفاوت معنادار را ميتوان ناشي از اين موضوع دانست كه هر دو اين تمرينات از منظر زماني انجام جلسات تمرين تقريباً مشابه يكديگرند. همچنين هر دو شيوة تمرين از نوع تمرينات بيشينه هستند كه ورزشكار حداكثر توان خود را براي اجراي آن به كار مي گيرد.
براساس نتايج تحقيق حاضر دو نوع تمرين تناوبي با شدت بالا بر شاخص تودة بدن (BMI) و وزن بدن آزمودني ها با وجود كاهش آن، تغييرات معناداري ايجاد نكرد. يكي از دلايل احتمالي آن را مي توان ناشي از آن دانست كه رژيم غذايي روزانة آزمودني ها تحت كنترل محقق نبود، و تنها توصيه هاي كلي مرتبط با رژيم غذايي سالم به آنها اعلام شده بود. همچنين مدت زمان چهار هفته اي تمرينات شايد زمان كافي براي ايجاد تغييرات معنا دار (كاهش) وزن آزمودنيها نبوده است (3).
در جمع بندي نهايي، نتايج اين پژوهش، بيانگر آن است كه



قیمت: تومان


پاسخ دهید