علوم زيستي ورزشي – تابستان 1396 دورة9، شمارة 2، ص: 241 – 223 تاريخ دريافت : 01 / 08 / 95 تاريخ پذيرش : 21 / 12 / 95

تأثير دوازده هفته تمرينات يكپارچة حركتي شناختي بر عامل نوروتروفيك مشتق از
مغز (BDNF) سالمندان مبتلا به دمانس

صديقه حسين پور دلاور1 – ناصر بهپور 2 – وحيد تأديبي3 – رمضان خاني 4
1. دانشجوي دكتري تخصصي فيزيولوژي ورزش، دانشگاه رازي، كرمانشاه، ايران 2. استاديار گروه فيزيولوژي ورزش دانشگاه رازي، كرمانشاه، ايران 3. دانشيار گروه فيزيولوژي ورزش دانشگاه رازي، كرمانشاه، ايران 4. دكتري تخصصي فيزيولوژي ورزش، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه تهران، ايران

چكيده
هدف از تحقيق حاضر بررسي اثر تمرينات يكپارچة حركتي شناختي بر BDNF سالمندان مبتلا به دمـانس بـود . بـدينمنظور، 24 مرد سالمند مبتلا به دمانس (12 نفر گروه تجربي و 12 نفر گـروه كنتـرل) بـه عنـوان نمونـة آمـاري تحق يـق انتخاب شدند. برنامة تمريني يك دورة دوازده هفتـه اي (هفتـه اي سـه جلسـه تمـرين 45 دقيقـه اي) تمرينـات حركتـي شناختي بود كه براساس رهنمودهاي كالج آمريكايي طب ورزش (ACSM) اتخاذ شـد . پـيش و پـس از انجـام پروتكـلتمريني ميزان BDNF و آزمون هاي عملكردي و شناختي ارزيابي شد. به منظور تحليل آماري از آناليز تحليـل واريـانس دوعاملي با اندازههاي تكراري استفاده شد. يافتههاي پژوهش نشان داد كه 12 هفته برنامة تمرين حركتـي شـناختي بـهافزايش سطوح P=0/001) BDNF)، بهبود نتايج آزمون رسـيدن عملكـردي (005/0=P)، آزمـون بلنـد شـدن و رفـتنزمان دار (001/0=P)، آزمون تعادلي برگ (001/0=P) و آزمون كوتاه وضعيت ذهني (015/0P=)، در گـروه فعـال منجـر شد. به طور كلي يافته هاي مطالعه نشان داد كه تمرين يكپارچة حركتي در آزمودنيهاي مبتلا به دمانس، سـبب افـزايش سطوح BNDF مي شود كه از نظر باليني اين يافتهها اهميت آمادگي بدني به عنوان يك عامل پيشگيري كننده از ابتلا به زوال عقل در آينده را تأييد مي كند. همچنين اين نوع فعاليت، روش تمريني سودمندي جهت حفظ عملكـرد حركتـي و كاهش سرعت كاركردهاي ذهني سالمندان است..

واژه هاي كليدي
تعادل، تمرينات حركتي شناختي، دمانس، شناخت، سالمند، نوروتروفين.
مقدمه
سالمندي، پديده اي فراگير است كه پيامدهاي عمده اي بر تمام جنبه هاي زندگي بشر به جا مي گذارد. اگرچه رسيدن به سن سالمندي را بايد يكي از عمدهترين پيشرفت هاي بشر محسوب كرد، متأسفانه سالمندان به سبب قرارگيري در محدودة خاصي از زندگي، در معرض خطر افزايش ابتلا به بيماريهاي مزمن، ناتواني حركتي، اختلال شناختي، تنهايي، انزوا، اضطراب، تغيير شخصيتي و خلقي و كاهش عزت نفس بوده و به دليل ناتواني هاي جسمي و ذهني در موارد زيادي استقلال فرديشان مورد تهديد قرار ميگيرد (32). يكي از مهمترين مشكلات افراد سالمند، مسئلة سلامت جسماني و مشكلات شناختي است كه تأثير بسزايي بر سطح كيفيت زندگي آنان دارد. با افزايش سن و افت تدريجي كاركرد دستگاه هاي مختلف بدن، تغييرات زيادي در عوامل مرتبط با سلامتي سالمندان ايجاد و شرايط را براي آسيب سالمندان مهيا مي كند (27). تحقيقات مروري بيانگر اين مطلب اند كه از دست دادن تعادل و زمين خوردن، ششمين علت مرگومير در جمعيت سالمندان است كه به طور معمول با برخي بيماري ها و ناتواني ها همراه است؛ به طوري كه افراد مسني كه زمين ميخورند، بيش از افراد عادي در بيمارستان بستري ميشوند. افزايش هزينههاي مراقبتي، افزايش مصرف دارو و افزايش مدت زمان بستري، از دست دادن حس اعتمادبه نفس و آمادگي جسماني، ايجاد محدوديت حركتي در فعاليت هاي روزمره، ضعف عضلاني، عدم تعادل در راه رفتن و افزايش اتكا به ديگران از جمله مشكلاتي است كه سالمند با آن روبه روست (24). محققان كاهش تعادل و اختلال در الگوهاي راه رفتن را بهعنوان عوامل كليدي در كاهش عملكرد حركتي سالمندان برشمرده اند و معتقدند كه تعادل، پايه و اساس زندگي مستقل و پويا است. به طوري كه دوسوم سالمنداني كه زمين مي خورند، به طور عادي اختلال تعادل دارند (38). يكي ديگر از مشكلاتي كه سالمندان با آن مواجهند، كاهش توانايي ذهني و شناختي است. براساس مطالعات و شواهد عيني، با افزايش سن، مشكلات شناختي نيز افزايش مييابد كه اين امر ميتواند عامل مخاطره انگيز در تمامي ابعاد زندگي سالمندان باشد، زيرا اختلال در عملكردهاي شناختي و ذهني موجب افت كارايي و ناتواني سالمندان در انجام فعاليت هاي روزمرة زندگي، راه رفتن، تعادل و حفظ قامت مي شود (44). آمارها نشان مي دهد كه يكسوم سالمندان، كاهش تدريجي در عملكرد شناختي را به عنوان اختلالي كه متناسب با افزايش سن رخ مي دهد همچون دمانس و آلزايمر را تجربه مي كنند (12). دمانس1 اختلالي است كه بدون تغيير در سطح هوشياري موجب مشكلات شناختي گوناگون در فرد مي شود. يكي از مهم ترين عوامل مؤثر در اين مورد، كاهش حجم هيپوكمپ است (25). از آنجا كهيكي از مهم ترين عوامل موجود در هيپوكمپ، عامل نوروتروفيك مشتق از مغز2 است، بررسي ها بيانگراين است كه كاهش حجم هيپوكمپ رابطة مستقيمي با كاهش عامل نوروتروفيك مغزي دارد.
نوروتروفين ها مهم ترين عوامل تروفيكي شناخته شده در سيستم عصبي اند كه نقش مهمي در تكثير، تمايز، نگهداري، شكل پذيري، بقا و عملكرد سلول هاي عصبي در سيستم عصبي مركزي و محيطي دارند.
خانواده نوروتروفين هاي پلي پپتيدي، شامل عامل رشد عصبي (NGF)، عامل نوروتروفيك مشتق از مغز (BDNF) و نوروتروفين 3 (NT-3) و نوروتروفين-5/4 (NT-4/5) هستند (35). BDNF، يك تنظيم كنندة اصلي رشد آكسون و عامل اتصال، تمايز عصبي، بقا و شكل پذيري سيناپسي است. عامل نوروتروفيكي مشتق از مغز، سلولهاي بنيادي عصبي را تحريك و فعال ميكنند كه سبب تكثير و تمايز سلول هاي عصبي ميشوند. همچنين در تنظيم شكلپذيري عصبي براي اصلاح عملكرد و ساختار در مدارهاي عصبي، يادگيري و حافظه ضروري است. در توسعة سلول عصبي، BDNF به عنوان يك سيگنال براي رشد صحيح آكسون عمل مي كند و اثر خود را از طريق دو گيرندة پروتئيني تيروزين كينازB (TrKB) و گيرندة عامل رشد عصب با ميل تركيبي كم (LNGFR) در سطح سلول اعمال مي كند و بهطور كلي BDNF سبب تسهيل عصب زايي، حفظ عصب، توليد عصب، بقاي سلولي، شكل پذيري سيناپسي و فراخواني حافظه مي شود (53،4). يكي از عواملي كه تأثير بسزايي در سطح BDNF مي گذارد، فعاليت ورزشي است، فعاليت ورزشي به عنوان محرك جريان آبشاري سلولي مولكولي شناخته شده است كه از شكل پذيري مغز، حمايت مي كند (47). بكر8 و همكاران (2010)، تأثير شش ماه تمرين هوازي در افراد 57 تا 83 ساله را كه در معرض خطر بيماري آلزايمر بودند، بررسي كردند. براساس نتايج، تمرين هوازي موجب بهبود غيرمعنا دار در عملكرد شناختي و بهبود نشانگرهاي سرمي، از جمله سطح پروتئين BDNF در گروه تمرين هوازي شد (1). ليبن و اتنير1 (2011) نيز تأثير معنادار 30 دقيقهفعاليت ورزشي با شدت متوسط را روي جنبه هاي مختلف عملكرد حافظه و سطوح BDNF در سالمندانگزارش كرده اند (22). محققان گزارش كرده اند كه فعاليت بدني از طريق مكانيسم هاي فرامولكوليمختلف مانند نوروژنز، سيناپتوژنز و آنژيوژنز از طريق تعامل با هورمون ها، پيامبرهاي ثانويه و فاكتورهاي بالندگي عصبي از نقصان فعاليت شناختي پيشگيري مي كند (13). در همين زمينه، فعاليت ورزشي به پيشبرد شكل پذيري نوروني منجر مي شود كه با افزايش BDNF ناشي از فعاليت ورزشي در ارتباط است، ولي سازوكار عمل آن به درستي شناخته نشده است. با توجه به اين موضوع كه در سيستم عصبي بزرگسالان، BDNF نقش برجسته اي د ر شكل پذيري نوروني دارد. نقش تنظيم افزايشي BDNF ناشي از فعاليت ورزشي احتمالاً به افزايش مقاومت مغز در مقابل تخريب و استحالة نوروني ناشي از افزايش سن كمك ميكند (8). اريكسون2 و همكاران (2011) افزايش اندازة هيپوكمپ، افزايش BDNF و بهبود حافظه را نيز متعاقب يك سال فعاليت هوازي در بين 120 سالمند مشاهده كردند. آنها ارتباط معنا داري را بين افزايش اندازة هيپوكمپ و افزايش سطوح BDNF را گزارش كردند (13). با اين حال، برخي مطالعات، نتايج متناقضي را گزارش كردند و تغيير معناداري را در سطوح BDNF در پي فعاليت ورزشي نشان ندادند (16). سوئيفت و همكاران (2012)، تأثير 9 ماه تمرين (هوازي، مقاومتي و تركيبي) را بر سطوح BDNF بررسي كردند و تغيير معنا داري را در سطوح BDNF مشاهده نكردند (50). به نظر مي رسد همچنان اطلاعات موجود در زمينة تأثير فعاليت ورزشي بر سطوح BDNF كافي نيست و نياز به مطالعات بيشتري در اين زمينه وجود دارد.
براساس نتايج مطالعات در بيماري هايي چون دمانس، آلزايمر، پاركينسون و ساير بيماريهاي تحليل روندة نوروني وابسته به سن، سطوح BDNF كاهش چشمگيري دارد و به نظر مي رسد كه در صورت جبران اين كاهش ها، شايد حداقل بتوان سرعت گسترش بيماريهاي تحليل نوروني را كاهش داد (19). با اين حال، اطلاعات موجود در مورد تأثير تمرينات ورزشي بر افزايش و يا جلوگيري از افت سطوح BDNF در افراد سالمند يا بيمار، بسيار اندك است و شواهد روشني همچنان كه بيان شد در اين زمينه وجود ندارد. بيشتر مطالعات نيز از فعاليت هاي ورزشي استقامتي، قدرتي و تركيبي كوتاهمدت و طولاني مدت در مورد پاسخ BDNF در سالمندان يا افراد بيمار استفاده كرده اند و شيوه هاي تمريني

.1 Labban & Etnier
.2 Erickson
نوين همانند تمرينات شناختي حركتي كمتر بررسي شده است. اين نوع تمرينات، كه مداخلاتي هستندكه يك تكليف شناختي را با تمرين توانبخشي جسماني تركيب مي كنند مانند تمرين قدرتي و تعادليهمراه با تمرينات شناختي يا اجراي تمرينات تكاليف دوگانه، شخص را قادر به اجراي همزمان دوتكليف، بدون كاهش اجراي يك تكليف مي كنند (43). وقتي شخصي پير ميشود، توانايي انجام كارهاي همزمان در او كاهش مييابد. همچنين به علت روند سالمندي توانايي تخصيص توجه كاهش مييابد و در نتيجه سالمندان در انجام تكليف دوگانه دچار مشكلات بيشتري ميشوند (45).
شواهد تجربي نشان مي دهد كه تمرين در محيط چالش برانگيز از نظر شناختي نسبت به تمرين جسماني به تنهايي در توليد مزاياي شناختي و عصبي اثربخش تر است. به علاوه تركيب تركيبي از تمرين و يك محيط غني منجر به مزاياي بيشتري براي مغز نسبت به تمرين يا محيط غني به تنهايي مي شود (14). اجراي تكاليف دوگانه نياز دارد تا فرد توجه خود را تقسيم كند كه ميتواند با عملكرد حركتي تداخل داشته باشد. اين نوع تمرينات كمك ميكند تا خطر توسعة مشكلات ثانويه كه همراه با افت كاركردي ظهور مييابند، كاهش يابد (3). در واقع، مشخص شده است كه مداخلاتي با تركيب تمرين و شناخت درماني كه به طور متوالي يا همزمان ارائه مي شوند در حفظ يا بهبود كاركردهاي شناختي اثربخش است (23). همچنين، پيشنهاد شده است كه تمرينات شناختي-حركتي مي تواند استمرار در دورة تمرين را افزايش دهد، چراكه اين نوع تمرينات داراي تنوع، هدف گذاري واقع بينانه، توجه به تفاوت هاي فردي، بازخورد فوري و تقويت مثبت هستند و ميزان بالاي تمرينات سبب مي شود مزاياي كسب شده بيشتر از برنامه هاي درماني سنتي باشد (41).
با توجه به اينكه در مرورهاي قبلي اغلب مطالعاتي بررسي شده اند كه تمرينات شناختي و حركتي را به طور جداگانه از هم و نه يكپارچه ارائه داده اند و از سوي ديگر، با توجه به نقش مهم اين مداخلات در بهبود عملكرد شناختي، حركتي و فعاليت هاي روزمرة زندگي در حين انجام تكليف دوگانه، نويسندگان مطالعة حاضر، در پي پاسخگويي به اين پرسش هستند آيا اجراي تمرين تركيبي شناختي حركتي مي تواند بر افزايش سطوح BDNF و جلوگيري از تحليل پيشرونده نوروني در سالمندان مبتلا به دمانس تأثير داشته باشد يا نه.

روش تحقيق
آزمودني ها: جامعة آماري تحقيق حاضر را سالمندان زن ( با دامنة سني 65 تا 85 سال) مبتلا به دمانسساكن در مراكز نگهداري از سالمندان شهر همدان تشكيل دادند. با مراجعه به اين مراكز و صحبت باافراد و توضيح كامل اهداف و روند تحقيق، از ميان داوطلبان مشاركت، از ميان مردان سالمندان مبتلا بهدمانس، 24 نفر (12 نفر گروه تجربي و 12 نفر گروه كنترل) به عنوان نمونة آماري تحقيق انتخاب شدند تا در يك تحقيق نيمه تجربي با دو گروه (گروه تجربي و دو گروه كنترل) و با طرح پيش آزمون و پس آزمون شركت كنند. معيارهاي ورود به تحقيق عبارت بود از: قادر بودن به برقراري ارتباط و درك تكاليف محوله، توانايي راه رفتن مستقل و ايمن بدون استفاده از وسايل كمكي، نداشتن عيوب شنوايي و بينايي اصلاح نشده، مشكلات موقتي مؤثر بر تعادل و داشتن نمرة بين 19 تا 23 از آزمون مختصر وضعيت رواني براي سالمندان مبتلا به دمانس (5) و عدم سابقة انجام فعاليت هاي ورزشي منظم. معيارهاي خروج از مطالعه شامل نقص هاي نورولوژيك (سكته مغزي، بيماري پاركينسون و فلجي)، اختلالات قلبي -عروقي (انفاركتوس حاد ميوكارد، نارسايي قلبي حاد و پرفشاري كنترل نشده)، بيماري هاي مزمن ناپايدار (ديابت و بدخيمي ها)، نقص هاي مادرزادي شديد و اختلالات عضلاني اسكلتي محدودكننده بود. دارا بودن تمام معيارهاي ورود و خروج در اين مطالعه با توجه به سن آزمودنيها، دسترسي به نمونه ها را محدود كرد. ازاين رو حجم نمونه، 24 نفر در نظر گرفته شد. پس از انتخاب نمونه هاي واجد شرايط، افراد به صورت تصادفي در دو گروه كنترل (12 نفر)، گروه فعاليت (12 نفر)، قرار گرفتند.
روش جمعآوري دادهها: يك هفته پيش از آزمون، ويژگيهاي تن سنجي مانند قد، وزن و نماية تودة بدني در افراد اندازهگيري شد. وزن با حداقل پوشش و بدون كفش با ترازوي عقربه اي (مارك تجاري Beurer، ساخت آلمان) و با دقت 1/0كيلوگرم و قد با استفاده از قدسنج ديواري (مارك تجاري Seca، ساخت چين)، در وضعيت ايستاده و بدون كفش در حالت مماس بودن شانه ها و پاشنه ها به ديوار با خطاي 1/0 سانتي متر اندازه گيري شد. نماية تودة بدن (BMI) با تقسيم وزن به كيلوگرم بر مجذور قد به متر براي آزمودني ها به دست آمد. شايان ذكر است كه جهت رعايت اخلاق پژوهش، ضمن اخذ رضايت از تمام آزمودني ها، در ابتدا به افراد توضيح داده شد كه نتايج مطالعه صرفاً براي مقاصد پژوهشي و بهصورت گروهي و بدون ذكر نام افراد منتشر خواهد شد. همچنين شركت آنها در مطالعه كاملاً اختياري است. در اين مطالعه، تشخيص بيماري دمانس در بيماران از طريق مصاحبة باليني ساختاريافته و براساس Diagnostic& Statistical Manual of mental disorders-IV-Text Revised ) DSM-IV-TR) توسط متخصص روان پزشك باليني سالمندان انجام گرفت. همچنين قبل از اجراي برنامه جهت بررسي وضعيتشناختي سالمندان از آزمون معاينة مختصر وضعيت رواني (MMSE يا Mini–mental state examination) استفاده شد. آزمون مختصر وضعيت شناختي به عنوان متداول ترين ابزار غربالگري اختلالشناختي در سطح جهان شناخته مي شود كه با سنجش كاركردهاي مختلف شناختي، برآورد كلي از وضعيت شناختي فرد ارائه مي دهد. اين ابزار داراي 30 امتياز است و از 11 جزء تشكيل شده است (52).
اين آزمون داراي 30 آيتم است و برخي از كاركردهاي شناختي مانند جهتيابي، ثبت اطلاعات، توجه و محاسبه، يادآوري و مهارت هاي زباني را ميسنجد.
آزمون هاي زير قبل و بعد از 12 هفته در اتاقي مناسب كه به همين منظور در مركز نگهداري از سالمندان طراحي شده بود، انجام گرفتند.
مقياس تعادل برگ Berg
مقياس تعادل برگ (BBS) به عنوان يك مقياس تعادلي عملكردمحور براي سالمندان طراحي شد. نام اين آزمون از كاترين برگ كه از توسعه دهندگان اين تست است گرفته شده است. اين آزمون يك تست طلايي استاندارد براي بررسي تعادل كاركردي است. انجام اين تست حدود 15 تا 20 دقيقه طول مي كشد. اين آزمون كلينيكي شامل 14 تست تعادلي است. حداقل امتياز هر تست صفر و حداكثر امتياز 4 است. اين آزمون نيازمند تجهيزات كمي از جمله زمان سنج، خط كش، صندلي و پلـه اسـت، اعتبـار درونـي و بيروني اين روش در سالمندان به ترتيب 98/0 و 99/0 است و ارتباط متوسطي با آزمون برخاستن و برگشتن و آزمون دسترسي عملكـردي دارد (30).
آزمون بلند شدن و رفتن زماندار (TUG يا Timed up and go test)
اين آزمون، اصلاح شدة آزمون ايستادن و حركت كردن است كه روش سـاده اي بـراي بررسي تعادل ايستا و پويـاي فـرد سـالمند است و به خاطر سادگي انجام آن به طور مكرر توسط سالمندان استفاده مي شود. آزمون برخاستن و حركت كردن زمان دار توسط ماتياس و همكاران در سال 1986 به عنوان روشي سريع براي تعيين مشكلات تعادل اثرگذار روي مهارت هاي حركتي زندگي روزمرة سالمندان طراحي شده است. آزمون برخاستن و حركت كردن زمان دار شامل 3 مرحلة برخاستن از صندلي، راه رفتن، چرخيدن و برگشتن است كه نمره دهي آن به صورت: 1= اجراي طبيعي،2= اختلال بسيار اندك، 3= اختلال ملايم، 4= اختلال بالا، 5= اختلال شديد است. آزمودني ها بايد اين آزمون را در حداقل زمانممكن اجرا مي كردند (2).
(Functional reach test يا FRT) آزمون دسترسي عملكردي
آزمون دسترسي عملكردي يك آزمون تكي است كه به عنوان يك ابزار غربالگري سريع براي مشكلات تعادلي در سالمندان استفاده مي شود. براي انجام اين آزمون لازم است كه آزمودني بتواند به طور مستقل حداقل 30 ثانيه بدون حمايت بايستد و بتواند بازو را از مفصل شانه حداقل 90 درجه خم كند. وسيلة مورد نياز براي آزمون عبارت است از يك خط كش (يا متر كاغذي) كه روي ديوار در ارتفاع شانه نصب مي شود. نحوة انجام آزمون بدين صورت است كـه آزمـودني در محـل از پيش تعيين شده در مجاورت خط كش از سمت برتر خود مي ايستد. آزمودني با باز كردن پاها به اندازة عرض شانه به طوري كه بدنش با ديوار زاوية 90 درجه ايجـاد كنـد، كنـار ديوار مي ايستد. بازوي كنار ديوار، 90 درجه بالا آورده مي شود (دسـت در حالت مشت شده) و به وسيله درجه بندي براساس سانتي متر انـدازه گيـري مي شود، سپس از آزمودني خواسته ميشود بدون اينكه قـدمي بـردارد و تعادلش به هم بخورد تا آنجا كه مي تواند به جلو خم شود. پس از رسـيدن به حداكثر جابه جايي ممكن، دوباره مقداري كـه فـرد خـم شـده اسـت، اندازه گيري مي شود. تفاوت اندازه گيري اول و دوم بـه واحـد سـانتي متـر نشان دهندة نمرة به دست آمده است. نمرة 6 تا 10 اينچ در نسخة اصلي به عنوان خطر متوسط افتادن مشخص شد.
همچنين نمرة 6 يا كمتر به عنوان خطر بالاي افتادن در نظر گرفته شد (39).
پروتكل تمرين
پروتكل تمريني شامل تمرينات جسماني همراه با بار شناختي پايين تا بالا به مدت دوازده هفته بود و دو نوع نيازمندي چالشانگيز داشت: 1. نياز حركتي مانند تغيير مركز ثقل، گام برداري متوالي و حركت دادن عضو در دامنة حركتي كامل، 2. نيازهاي شناختي مانند توجه، پاسخ سريع به محرك بينايي، تصميم گيري و بازداري پاسخ. شدت و مدت برنامه براساس راهنمايي هاي كالج آمريكايي طب ورزش انتخاب شد. جلسات تمريني در گروه هايي با چهار يا پنج شركت كننده اجرا شد تا مشاركت فعال افراد را ارتقا دهد و همبستگي گروهي ايجاد كند (22). يك جلسة تمريني به طور متوسط 45 دقيقه طول مي كشيد و شامل شش تمرين در 2 تا 3 ست (5-10 تكرار در هر ست) مي شد. شدت تمرين با استفاده از ميزان فشار ادراك شده كنترل شد. براي حفظ شدت محرك طي دوره تمريني تعداد تكرارها و بار شناختي به طور فزاينده متناسب با پيشرفت شركت كنندگان افزايش داشت. ازاين رو برنامة تمريني طوري طراحي شد تا شامل سه سطح باشد (الف، ب و ج) كه در آنها بار تمريني و شناختي به طورتدريجي از سطح الف (كمترين بار) تا سطح ج (بيشترين بار) افزايش يافت. همة شركتكنندگان تمرينات را در سطح الف شروع كردند و تنها پس از موفقيت كامل در اين سطح وارد سطح بعدي شدند. پروتكل تمرين شامل ايستادن روي سطح اتكا، راه رفتن حول موانع، ضربه زدن به توپ در حالت ايستاده، پرتاب توپ به درون سبد در حالت ايستاده، راه رفتن و ضربه زدن به توپ، راه رفتن در مسير زيگزاگ همراه با نگهداشتن توپ پينگ پنگ، راه رفتن روي سطح اتكاي باريك با نگهداشتن شيء بود.
تكاليف شناختي استفاده شده شامل شمارش معكوس، هجي كردن معكوس و تعريف داستان بود (44).
اندازهگيري متغيرهاي تحقيق: براي اندازه گيري فاكتور رشد عصبي مشتق از مغز، نمونة خوني ناشتا از وريد بازويي آزمودني ها به مقدار 5 سي سي پيش و پس از دوازده هفته گرفته شد و در لولههاي شيشه اي حاوي EDTA به مدت 15 دقيقه در دماي 4 درجه سانتي گراد با سرعت 3500 سانتريفيوژ شد. پلاسماي نمونههاي خوني جدا شده و در دماي منهاي 70 درجة سانتي گراد نگهداري شد.
اندازه گيري BDNF پلاسمايي به روش الايزا و با كيت ويژه (R&D BDNF ELISA kit، ساخت آمريكا) با تكرار مضاعف با استفاده از دستگاه الايزا ريدر (Awareness، ساخت آمريكا) اندازه گيري شد (دامنة اندازه گيري كيت BDNF از 8/7 تا 500 پيكوگرم بر ميلي ليتر). ضريب تغييرات در هر سنجش و بين سنجشهاي مختلف به ترتيب برابر با %9± بود.
روش آماري
به منظور آناليز آماري از نرم افزار SPSS (ويراست 20) استفاده شد. به منظور بررسي طبيعي بودن توزيع داده ها از آزمون آماري شاپيرو-ويلك و جهت بررسي همساني واريانس ها از آزمون لوين استفاده شد. از آزمون تحليل واريانس دوعاملي با اندازههاي تكراري براي مقايسة تغييرات واريانس درون گروهي و بين گروهي استفاده شد. بهطوري كه يك طرح تركيبي، اثر اصلي براي عامل 1 (زمان)، عامل 2 (گروه) و اثر تعاملي عوامل 1 و 2 ارزيابي شد. در همة آزمون ها، مقدار خطا در سطح 05/0P < محاسبه شد.

يافته ها
برخي ويژگي هاي آزمودني ها در جدول 1 نشان داده شده است.

زيستيدورةتابستان

جدول 1. ميانگين و انحراف معيار ويژگيهاي افراد تحت بررسي
عيار گروه تجربي
ميانگين ± انحراف م ل ف معيار گروه كنترميانگين ± انحرا متغير
73±5/46
63/75±4/65
159/41±4/67 70/33±5/59
63±5/16
159/66±4/49 سن (سال)
وزن (كيلوگرم) قد ( سانتيمتر)
25/21±1/94 2 4/91±1/96 جذور قد) BMI (كيلوگرم بر م

براساس نمودار 1 و جدول 2، نتايج آزمون نشان داد كه در سالمندان گروه دمانس فعال، پس از انجام پروتكل تمريني در پس آزمون نسبت به پيش آزمون تفاوت معناداري در سطوح BDNF مشاهده شد (001/0P=). از سوي ديگر، در وضعيت شناختي در گروه طبيعي بهبود معنا داري را نشان داد (015/0=P). اندازه گيري ها پس از 12 هفته نشان داد كه مسافت طي شده در آزمون FRT افزايش معنا داري در گروه فعال داشت (005/0=P). گروه فعال در آزمون TUG به طور معنا داري سريع تر عمل كرد (001/0=P) و امتياز بالاتري در BBS به دست آورد (001/0=P) (جدول2). بين دو گروه فعال و كنترل، در تمام متغيرها، تفا وت معنا داري مشاهده شد (05/0p<).

نمودار 1. مقايسة گروه هاي تحقيق پيش و پس از دوازده هفته در سطوح BDNF
سطح معنا داري 05/0P<
* معنا دار بودن تفاوت واريانس درون گروهي
¥ معنا دار بودن تفاوت واريانس بين گروهي (گروه تجربي با گروه كنترل)

جدول 2. نتايج مقايسة تغييرات واريانس درون گروهي و بين گروهي در عملكردهاي شناختي و حركتي در گروه هاي تجربي و كنترل
-67735-92181

متغير گروه پيش آزمون پس آزمون تغييرات
-67735423564

ميانگين± انحراف ميانگين± انحراف درون گروه بين گروه استاندارد استاندارد ارزش p ارزش p BBS تجربي 35/3± 58/28 63/3± 92/35 001/0* ¥001/0 كنترل 20/3± 92/28 08/3± 42/28 336/0
تجربي 45/1± 35/17 38/1± 78/16 001/0* ¥001/0TUG
كنترل 34/1± 32/17 32/1± 27/17 739/0
-67735-9493FRT
تجربي

11
/
3
±
25
/
20

005
/
0
*

002
/
0
¥

862
/

0
MMSE
015
/
0

*
011
/
0
¥

530
/

0

FRT

تجربي

11

/



قیمت: تومان


پاسخ دهید